The Return of Sherlock Holmes - Complete Series

The Return of Sherlock Holmes - Complete Series

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Return of Sherlock Holmes Season 2 Ep 3
A Commentary by arefraf
بازگشت شرلوک هولمز_ فصل دوم_ قسمت سوم_ بازگردان از عارف

Tags

other
Published on: 2012-10-04
Downloads: 30
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اقامتگاه ويستريا

آقاي اِسکات اِکلِس

اوه، آقاي گارسيا

معذرت مي خوام اولش شما رو نشناختم

خواهش مي کنم اجازه بديد چمدونتون رو بردارم

واقعاً بزرگواريد

خيلي مچکرم

من واقعاً به خاطر اين که

آب و هوا براي مسافرت شما مساعد نيست متأسفم

شايد براي شما مساعد نباشه

ولي خودتون مي دونيد، ما بريتانيايي ها

آدم هاي پرطاقتي هستيم

منطقه ساري واقعاً جذاب و ديدنيه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ surrey: منطقه اي در جنوب شرق انگلستان

من مشتاقم همه مجموعه

نقشه هاي قديميم رو نشونتون بدم

I mean there's Moore and Ogelby.

الان يكي دو تا همراهمه كه مي تونم نشونتون بدم

اون زماني نقاشي مي کرد

اين خونه خودتونه درسته؟

بله

بفرماييد

خيلي خوش اومديد

خيلي قشنگه

واتسن فكر كنم بتونيم

تو رو مرد نامه ها بناميم

از نظر تو واژه هولناك چه معني ميده؟

هولناك

عجيب، تكان دهنده

نه، نه، نه، نه

مسلماً مسأله مهمتري پشت اين واژه نهان شده

چيزي که حکايت از يک

اتفاق غم انگيز يا وحشتناک داره

اگه مروري روي نوشته هاي خودت

که به خورد مردم بيچاره دادي داشته باشي

متوجه ميشي که کلمه هولناک

چقدر با جرم و جنايت ارتباط داره

به نظر من

ماجراي انجمن مو سرخ ها

سر تا پا هولناک بود

البته ماجراي پنج هسته پرتقال

هولناک ترين ماجرايي بوده که ديديم

بله، که کاملاً به يک توطئه شوم مربوط مي شد

حالا شنيدن اين كلمه باعث نگرانيم شده

الان پيشته؟

لحظاتي پيش ناخوشايند ترين و هولناک ترين

مسأله ممکن را تجربه کرده ام

ممکنه با هاتون مشورت کنم؟ اسکات اِکلِس

اداره پست چرينگ کراس ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ Charring Cross: يکي از ايستگاه هاي اصلي قطار در لندن که قطارهاي به مقصد جنوب انگلستان از آنجا حرکت مي کنند

مَرده يا زن؟

مرد

هيچ زني پول جواب تلگرام رو پرداخت نمي كنه

اگه زن بود خودش ميومد اينجا

مي خواي ببينيش؟

اوه، واتسن عزيزم

خودت مي دوني بعد از اينكه سرهنگ کراترز رو گير انداختيم

چقدر کسل بودم

زندگي تكراري شده

روزنامه ها حرف جديدي براي گفتن ندارن

گويا شجاعت و ماجراجويي براي هميشه از دنياي

جنايي رخت بر بسته

مسلمه كه اونو مي بينم

اگه اشتباه نكنم بايد مشتريمون باشه

آقاي هولمز؟

مچكرم خانم هادسن

خُب آيا شما آقاي هولمز هستيد؟

دقيقاً

خُب، آقاي هولمز

من به تازگي خاصترين

و ناخوشايندترين مسأله ممكن رو تجربه كردم

تو كل عمرم تا حالا ...درگير همچنين

دردسري نشدم

و در همچنين موقعيتي گير نيفتادم

خواهش مي كنم بشينيد آقاي اسكات اكلس

دوست و همكارم، دكتر واتسن

در همين ابتدا مي تونم بپرسم

اصلاً چرا اومديد نزد من؟

راستش آقا، به نظر نمي رسه

اين مسأله اي باشه كه بشه با پليس در ميون گذاشت

با اين وجود

وقتي ماجرا رو بشنويد

قطعاً تأييد مي كنيد

كه نمي تونستم همين جوري از كنارش بگذرم

درسته که به هيچ وجه

از دار و دسته کارآگاه هاي خصوصي

خوشم نمياد

بشينيد، آقاي اسكات اكلس

با اين حال

...با توجه که اسمتون رو قبلاً شنيده بودم

!واتسن

!واتسن تصميم گرفتم-

تصميم گرفتم

حالا دومين سوال

چرا سريعاً نيومديد نزد من؟

منظورتون چيه؟

خُب الان ساعت دو و ربعه

تلگرام شما در حدود ساعت 1 فرستاده شده

هر کس که يه نگاه سطحي به ظاهرتون و لباس هاتون بندازه

به راحتي متوجه ميشه که از همون موقعي که از خواب بيدار شديد

چه وضعيت آشفته اي رو تجربه کرديد

بله حق با شماست آقاي هولمز

هنوز هم نتونستم به فکر سر و وضعم باشم

من فقط از اين خوشحال بودم که تونستم از همچنين خونه اي فرار کنم

اوه نه، نه، ممنونم

ولي ميدونيد چيه؟ من قبل از اين که بيام اينجا

همه جا رو زير پا گذاشتم و پرس و جو مي کردم

خُب مي دونيد،من به بنگاه هاي املاک سر زدم، بله همينطوره

درسته، اونا گفتند... گفتند که

که اجاره خونه آقاي گارسيا بدون موردي تا حالا پرداخت مي شده

و اين که همه چيز در اقامتگاه ويستريا عادي بوده

پس آرام باشيد آقاي اکلس، آرام

مي دونيد چيه، اين كارتون بسيار شبيه دوستم واتسونه

اون هم مثل شما خيلي بد داستان رو نقل مي کنه

حالا لطفاً،لطفاً فكر تون رو جمع و جور كنيد

و اجازه بديد من وقايع رو به ترتيب متوجه بشم

دقيقا به همون شکلي که

که شما رو وا داشته كه براي يافتن کمک و راه حل

با اين سر و وضع آشفته

و با اين پوشش به هم ريخته

بياييد بيرون

خُب من مجردم

از آنجا که آدم اجتماعي هستم

دوستان زيادي پيدا کردم

همين اواخر تو مهموني يکي از دوستانم

با يه پسر جووني به نام گارسيا آشنا شدم

پسر خونگرم اسپانيايي تبار بود

که يه جورايي با سفارتخونه در ارتباط بود

ما فهميديم که هر دومون علاقه مشترکي نسبت به نقشه برداري داريم

يا شايد هم بهتره بگم

مطالعه نقشه هاي قديمي

برنامه امون اين بود که منطقه ساري

رو همونطور که توماس مولد حدود پنجاه سال قبل ترسيم کرده بود

راستش ديروز بعد از ظهر به محض اين که رسيدم اونجا

فهميدم اوضاع غير عاديه

جو خونه يه جوري بود

خونه به هم ريخته و غمناک بود

گارسيا بهم گفته بود که آشپز فوق العاده اي داره

يه مرد دورگه که تو سفر هاش باهاش آشنا شده بود

ولي شام

خُب، خيلي بد پخته شده بود

و به شکل نا مناسبي سِرو شده بود

به سختي مي شد اونو خورد

باور کنيد که چندين بار

در خلال مهموني ديشب

آرزو مي کردم کاش بتونم بهونه اي بتراشم تا بتونم از اونجا برم

منظورتون چيه؟

خُب اتاق هاش خيلي جالب هستن

John Rogglbe.

يعني دور و بر هيث؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ Heath: منطقه اي در استان ساري

فقط هيث نبوده جوون تو کل اين منطقه بوده

ميگم، مطمئنيد حالتون خوبه؟

بله

معذرت مي خوام

لطفاً، خواهش مي کنم

براي مهمونمون يه مقدار ديگه شراب بياريد

چشم

منتظر کسي هستيد؟

اگه ممکنه مقداري نوشيدني ميل دارم

و اون هيچ اشاره اي به موضوع

اون يادداشت نداشت؟

اصلاً

ولي از اون لحظه به بعد

ديگه اصلاً حواسش به گفتگو مون نبود

فقط همونجا نشسته بود

و پشت سر هم سيگار مي كشيد

نزديکاي ساعت 11 بالاخره با نهايت خوشحالي رفتم خوابيدم

دو ساعت بعد

اون اومد داخل اتاقم

شما زنگ رو به صدا درآورديد؟

من زنگ رو به صدا درآوردم؟

اوه، خواهش مي کنم از رختخواب بلند نشيد الان تقريباً ساعت يکه

خواهش مي کنم به خوابتون ادامه بديد

شب بخير

حالا به قسمت عجيب ماجرا مي رسيم

وقتي بيدار شدم هوا کاملاً روشن شده بود

حدود ساعت 9 بود

من مشخصاً خواسته بودم که ساعت 8 صدام بزنند

براي همين از چنين فراموشکاري

بسيار شگفت زده شده بودم

ميگم کسي نيست؟

آب گرم نياز دارم

زنگ رو به صدا در آوردم تا خدمتکار بياد

هيچ خبري نشد

هيچکي نيست؟

گفتم خدمتکاري نيست؟

حالم به هم خورد

تک تک اتاق ها رو گشتم

همشون خالي شده بودند

حتا اتاق صاحبخونه

معلوم بود اصلاً هيچکسي اونجا نخوابيده بوده

صاحبخونه خارجي

خدمتکار خارجي

آشپز خارجي

همشون تو يک شب ناپديد شدند

تجربه شما

تا همين الانش که ديدم

کاملاً منحصر به فرده

خب ديگه چي مي تونيد بهم بگيد؟

خُب من خيلي پريشان بودم

وسايلم رو برداشتم

و در رو پشت سر خودم محكم به هم كوبيدم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left