The first 200 lines.
QUEENDVD با افتخار تقديم ميکند
.فاک
.برگشتم کالیفرنیا
. از روسیه خیلی دوره
موسسه
گرگارین, ای حرومزاده
.احتمالاً الان داری نگاهم میکنی
.برگشتنم به تنها جایی که تا به حال میشناختم رو نگاه میکنی
.جایی که بعد اینکه مادرم کشته شد منو بردی
.من نباید اینجا باشم
امیدم به چیه؟
زمان رو عقب برگردونم؟
.نه
...میخوام بدونم
.کی مادرم رو کشت
باید به سمت جلو حرکت کنم, نه عقب
یعنی گوئنیور هنوزم اینجاست؟
اگه اینجا باشه, پس میدونه که دارم میام
این هضمش سخته, باشه؟ ...تو,اینجوری پیدا شدنت
.هضمش سخته
.فکرکردم...از دیدنم خوشحال میشی
.لعنتی
.خوشحال هستم
. خوشحالم
اصلاً اینجا دارم چی بگم؟
.فقط از دیدنت شوکه ام
.نمیتونم درست فکرکنم
باهام قدم میزنی؟
.نباید اینجا باشی, کری آن
اگه یادت بیاد بعنوان یه دختر, احساسی .میشم, چیزایی میبنم. فقط نگرانتم همین
.مضطربم
آخرین باری که خوشگذروندیم کی بودش؟
.راستیتش دل و روده ام بهم خورده
.به نظر میومد وقتی منو دیدی تعجب نکردی
توهم اومدنش رو دیدی؟
.نباید همیشه انتظار بدترین روی آدما رو داشته باشم
به نظرت کرایس جاناتان رو پیدا کرده؟
.یه چیزی ازت میخوام, عزیزم .حرفت رو بگو
.تو یه جا لازم داری تا بمونی
.پس یه پیشگوی واقعی هستی بلاخره
.یه نگاه به ماشینت نگاه کنم
.این ممکنه یه ملاقات رویایی باشه
.امیدوارم که باشه
.این نظر منه
.بیا امشب همه دوره هم جمع شیم
.یه آتیش درست میکنیم
.الان بهش زنگ میزنم
.هی
,رحمت خدا بر کسانی که سوگواری میکنند .چرا که آسوده میشوند
.کسانی که شک کنند همانند امواج دریا خواهند بود
.توسط باد به هر سویی رانده خواهند شد
...بین عرش و چهار موجود زنده در میان بزرگان
. بره ای ایستاده که گویی ذبح شده است...
بعد از اینکه , فرستادیمت که با مادر و پدربزرگت زندگی کنی
.داغون شده بودم
...گین
.من هرگز نرفتم پیش مادر و پدربزرگم
اونا همچین چیزی بهت گفتند,باشه؟ دروغ گفتند
.آدم بزرگا به بچه ها دروغ میگن
.کارای بدتری هم میکنند
منظورت چیه آدم بزرگا کارای بدتری هم میکنند؟؟
آزارت میدادند؟
.رفتم به روسیه
.بعد اینکه مامانم مرد میخواستند ما جدا بشیم
.ازم میترسیدن حتی بیشتر از وقتی که باهم بودیم
!چه بگایی,گوئن
عزیزم, بیا, متاسفم .با خوشگذروندن باهم جبرانش میکنیم
چیکاره ای؟
برای کار؟
.مم-هم
.خنده ت میگیره
.یا شایدم نه
.من یه یپشگوی ارزان و جلف ام
.و یه اخترشناس
.همینطور یه ساحره ی نیمه وقت
.البته که هستی
خب, به جز اون بخش جلفش
.آینده ام رو بخون
حس میکنم اصلاً آینده ای ندارم
راستش,حس گذشته رو دارم
فراموشش کن.نه آینده ای,نه گذشته ای
.فقط اینجا
.حال
.با تو
زحل به تازگی وارد برج عقرب شده پس . قراره یه دوره ای پرتنش پیش رو داشته باشی
میدونی که چرخه ها خودشون رو تکرار میکنند؟
واقعاً تکرار میکنند, اون بالا,این پایین .اشیای بزرگ کوچکتر ها رو هدایت میکنند
.من دارم پرسه میزنم
...اینم جایی که
.شب بمونی توش تا جاناتان بیاد و حرف بزنیم
.تو کمد لباس هست اگه که بخوای لباسات رو عوض کنی
.هرچند ممکنه یکم قدیمی باشند
.به نظر مضطرب میایی
...نه, نه راستیتش, من فقط
.داشتیم فکرمیکردیم که نقشه ی دیگه ای داری یا نه
مگه چه کاره دیگه ای میخوایم بکنیم؟
دختر خاله کری آن, از گور برگشته
هی, جاناتان. میتونم تو خونه ت بمونم؟
.به هر حال نصفه از گور برگشته ام
گفتی که, دوست داری بمونی اینجا؟
اوه, کری آن,بیا بهش فرصت بدیم تا جا بی افته قبل اینکه حرف بزنیم
شرمنده, تا چند وقت میخوایی اینجا باشی؟
.تو باید روث باشی
,میتونم بپرسم؟این دورهمی ای که الان دارید ...واسه یه مناسبت خاصه یا
ببخشید؟
روث, عزیزم,این کارت مودبانه نیستش
, فقط, دارم همینجوری سئوال میپرسم .باید حرف بزنیم دیگه
...واقعاً نمیخواستم اینجوری امشب مضطربت کنم
کری آن,خیلی مهمه برام- .میفهمم-
...یه سرگذشتی باهم دارید
ولی برادرت و من, موافق این حد از مزاحمت نبودیم
...تو ناراحتی
نه؟- صحیح-
واقعاً میگم,اشکالی نداره, گوئنیور
اون همینجوری از ناکجا آباد پیداش شد,اوکی؟
.نمیتونم که ردش کنم بره
.متاسفم که این چقدر مخربه
.از وقتی که بچه بودیم دوستش داشتم
,اون داره مواد مصرف میکنه .شاید داروهای تجویزی
.دارم سعی میکنم اوضاع رو مدیریت کنم
,برات یه چیزی درست کردم .چیزی نیستش
.همیشه از اینا درست میکنم
مثل چیزای روان درمانی میمونند, میدونی
.دیگه بدجور داری سرم شیره میمالی
زودباش, بیا بریم طرف دریاچه
گوش کن, سر و کله زدن با جاناتان کار ساده ای نیستش
...دلم میخواست اوضاع بهتر پیش میرفت
...و روث
.ازش خوشم نمیاد
.ازش متنفرم
.نمیتونم به اون نوع از آدما احترام بذارم همین
اون عروس فرقه اش ـه؟
جوری که لباس میپوشه, بزرگ شو بابا
.این دوتا اصلاً بهم نمیاند
فکرمیکنی صدام رو شنیدند؟
.مثل چی حسودـه
.آدمایی مثل اون رو رسماً دلت میخواد لهشون کنی
, این کار وحشتناکیه .کری آن
.ولی درکت میکنم
.وجه ی بدی از خودش نشون داد
.لطفا درک کن که اون چیزه بیشتری از چیزیه که دیدی
...گوئن
.دیشب تو اتاق تجربه ی بدی داشتم
...بعد اینکه برقا رفت اونجا دراز کشیده بودم
و, یه چیز شبیه صدای قرچ و قروچ زانو شنیدم, باشه؟
.از اون صداهایی که زانوی پیر مردا میدن
.یکی داشت اطراف تختم راه میرفت
...اوه,این
.مور مور کننده ست
حسی که این بیرون میده عجیبه, مگه نه؟
.با تو توی این دریاچه بودن رو یادمه
.دریاچه ی خودکشی
چی میگی بهش؟
...متاسفم,این کلمه ی مناسبی نبود, نباید
بهش میگی دریاچه ی خودکشی؟
آره, چون اینجا جاییه که اون خودش رو غرق کردش
.میشناسیش؟کارنی
...بعد از
کارنی کیه؟
اوه خدای من, خبرنداشتی, مگه نه؟ هرگز بهت نگفتند چه اتفاقی افتادش؟
منم, سلام. چیزی از بازار لازم داری؟ دارم از بازار رد میشم
حتماً, حتماً, میتونم بیارم
خیلی خب, عزیزم, بعدازظهر میبینمت
,کری آن طبقه ی بالا ست .امروزم بدخلق ـه
اومدنی گوئنیور رو هم بیار, باشه؟
.خیلی خب
.بای
.عزیزم, دارم میرم بازار
.911
!میدونستی من برمیگردم
.تو بهم تجاوز کردی
.مامان و بابا دارند میرند بیرون یه گشتی بزنند
کارنی مردی بود که اون کار رو کردش؟
.من...انتظار نداشتم که اینجوری بفهمیش
...این
.این خوبه
.برای این اینجا اومدم
گوش کن, بیا,بیا برگردیم
پس این مرده کارنی اون رو کشته؟
...و اون اومدش اینجا, و
.با کلی وزنه که بهش وصل بودن راه افتاد رفت تو دریاچه
.غواص ها پیداش کردند
!اوه خدای من
...هی,یه حمله ی عصبی
.از یک بود
.هر از گاهی اینجوری میشه
.فقط دروغ به خوردم دادند
ذهنم در اختیارشون بود تا دستکاریش کنند, تا که مسلح کنند
کیه؟
.منم
عزیزم؟
.باید هرچیزی رو که راجب اون روز میدونی رو بدونم
.نمیدونم الان وقتشه یا نه
...یکارن
موضوع چیه؟عزیزم؟
اون کی بودش؟
.اینجا ها زندگی میکردند
.تو این ملک
چی شده؟
پس تمام این مدت نزدیک بودش؟
No comments yet. Be the first to leave one.