The first 200 lines.
خب.
این یکی مال خودته، دکتر.
کارول بلیت گفت بهت بگم یه زنگی بهش بزنی.
باشه، ممنون. حتماً زنگ میزنم.
خب، هیچوقت نگفتی قرار با دکتر بلیت چطور بود.
خب، آ... خوب بود. آ... بد نبود.
آ... خیلی خوب بود. دوباره باهاش قرار میذاری؟
آره، شاید. نمیدونم.
نظرت چیه، تو و اون، آلیشا و من، یه قرار چهارنفره؟
تا وقتی زنده هستم، هرگز.
گوش کن، میخوام اون جنازه رو بررسی کنی.
کدومشون؟ جوزف ولنتاین کول.
میخوام برم با چند تا از همسایهها حرف بزنم.
اورژانس گفت اون یکی رو، اون مجروح رو، کجا بردن؟
کِی. لارنس لوو. اِل-او-دبلیو-ای.
مانچ، یالا.
دیگه طوری شده که تو هیچ کاری نمیشه روت حساب کرد.
چیز مهمی نیست. یه تماس تلفنیه. خودم حلش میکنم.
نه، شلختهکاریه.
وقتی با میچ همکار بودم...
اگه یه... دوباره شروع شد.
میچ، میچ، میچ.
درصد پروندههای مختومهم الان کمتر از قبل شده.
وقتی که تازهکار این تیم بودم.
و این تقصیر منه؟ دستورالعمل رو بخون.
تو فقط به اندازه پشتیبانِ خوبی که داری، خوبی.
آروم باش. این پرونده رو باز میکنی.
معلومه که اینجا یه معامله مواد مخدره که به گند کشیده شده.
لوو یه کلت کالیبر ۴۵ داشته.
اون و کول حسابی با هم تیراندازی کردن.
کول و لوو، آره؟
بعضی وقتا عمق حماقتت منو میترسونه.
خب، حالا صبر کن. دو تا چیزو درست حدس زدی.
یه معامله مواد مخدر و یه درگیری مسلحانه.
ولی نه بین این دو تا.
چون لوو زخمی روی زمین افتاده.
و کول مرده، روی اون به پشت افتاده.
به هم شلیک میکنن. بنگ، بنگ. کول از سینه تیر میخوره.
میچرخه و روی لوو میافته.
خب، هفتتیر کول کجاست؟ ما فقط یه هفتتیر پیدا کردیم.
تا الان. چی کار کرد؟ قورتش داد؟
کارآگاه بولندر. بله؟
بهتره بیای اینو ببینی.
با اورژانس تماس بگیر.
آره. چی پیدا کردی؟
بیا. چیزی نیست.
حواست باشه. ببین، من چیزی ندیدم.
جمعش کن و بیارش پایین، باشه؟
برو از اورژانس بپرس.
جیاردلو. سلام، سروان.
ببین، آ... جیم سینتر تا چند هفته دیگه بازنشست میشه.
میخوایم براش یه مهمونی بگیریم.
تو خیلی بیشتر از من باهاش کار کردی.
میخواستم ببینم دوست داری چند کلمهای صحبت کنی؟
خب، من واقعاً خیلی با این چیزا راحت نیستم.
جلوی جمع صحبت کردن.
متوجه شدم.
خب، فکر کنم بتونم سرهنگ رو راضی کنم که این کارو بکنه.
هیچ فکری داری که فرمانده شیفت دیگه کی خواهد بود؟
من اجازه ندارم بگم کی جای سینتر میاد.
متاسفم. میشناسمش؟
ببین، من قراره برم با یکی از اون گروههای گشت محله حرف بزنم.
و به خبرای خوب در مورد پرونده آدنا واتسون نیاز دارم.
و تیراندازی به افسر تورمن.
خبر خوب زیادی در مورد هیچکدومشون نداریم، درسته؟
آره، این برام تعجبآور نیست.
آخه میدونی،
یه جورایی خسته به نظر میای، جیاردلو.
آخرین باری که مرخصی رفتی کی بود؟
من... من نمیفهمم. هنوز تو کماس یا چی شده؟
حدود ۴۰ دقیقه پیش شروع کردیم به گرفتن واکنشهای خیلی کم.
خب، خوبه دیگه، نه؟ این عالیه.
خانم تورمن، پرونده همسر شما از اون دست پروندههاست.
که ممکنه آدم رو دیوونه کنه.
ولی قبل از اینکه بریم داخل، باید بهتون یه چیزی بگم.
اون حرفای "زیاد امیدوار نباشید" رو.
یادتون باشه، از فاصله خیلی نزدیک هدف گلوله قرار گرفته.
گلولهها آسیب جدی به مرکز تکلم وارد کردن.
حس بویایی و مهارتهای حرکتی مغز.
درد داره؟
مطمئن نیستیم چقدر میتونه حس کنه یا بفهمه.
میتونه حرف بزنه؟ نه.
در واقع، ممکنه خیلی طول بکشه.
و جلسات درمانی زیادی تا بتونه.
افسر تورمن؟
من دکتر دویلبیس هستم.
شما در بیمارستان دانشگاه هستید.
همسرتون اینجاست و کارآگاه کروسِتی.
متوجه میشید؟
نمیتونید حرف بزنید ولی اگه متوجه حرفام هستید.
دستمو فشار بدید.
کریس.
کریس، صدامو میشنوی؟
فقط یه بار دستمو فشار بده.
یکی برای بله.
کریس.
یکی برای بله.
هی، کِی. آره.
میدونی، استنلی معمولاً حال و روزش اینجوریه که...
آره، زیاد حال و حوصله نداره؟ اُمهوم.
امروز حسابی سگ شده.
مثل یه خرس گریزلیه که باربیتورات بهش زدن.
مانچ. اون زنه کجاست؟ کدوم زن؟
زن پرونده کول. همون که تو لونه سگ قایم شده بود.
نمیدونم. یعنی چی که نمیدونی؟
خب، بذار اینجوری بگم.
من نمیدونم زن پرونده تیراندازی کول کجاست.
به افسر یونیفرمپوش گفتم بیارش اینجا. خب، شاید گیر افتادن.
خب، اون تنها سرنخه. شاید یه خورده نگرانی نشون بدی.
یعنی مثل میتچ نگرانی نشون بدم؟
نه، میتچ اصلاً از اول گمش نمیکرد.
میخوام بفهمی اون کجای جهنمه.
حدسم اینه که قرار ملاقات با دکتر بلایت بد پیش رفته.
بیلیس، برگههای اضافهکارت داغونه.
باید از اول انجامشون بدی.
من وقت ندارم برای کارت ساعتهام.
خب، اگه پولت رو نگرفتی سر من داد نزن.
تب رو گرسنه نگه دار، سرماخوردگی رو سیر کن.
اینطور نیست که تب رو گرسنه نگه دار، سرماخوردگی رو سیر کن.
برعکسه، سرماخوردگی رو گرسنه نگه دار، تب رو سیر کن.
من هم سرما خوردم هم تب دارم.
تیم، گزارشهای آزمایشگاه رو دیدی؟
که لکههای روی دامن آدنا واتسون رو شناسایی کرده؟
نه. آزمایشگاه میگه فرستادنش بالا.
هیچ جا پیداش نمیکنم.
فرانک.
دارم عرببر رو برای بازجویی میارم.
تیم، دست از سر این اسب برمیداری؟
مرده، خوراک سگه، چسب شده.
باشه. داشتم فکر میکردم. اوه، نه.
آهان، درسته، شماها کارآگاهان ماهری هستین. احتمالا به کمک من نیازی ندارید.
باشه، چی، فلتون، چی؟ خیلی خب.
اگه دختر واتسون چهارشنبه کشته نشده باشه چی؟
اگه شب سهشنبه کشته شده باشه چی؟
نه، نمیتونه باشه، چون، اِم...
وقتی من بهش رسیدم هنوز تو چشماش رطوبت داشت.
آره، و جثهاش کوچیکه، پس جمود نعشی باید سریعتر اتفاق بیفته، نه کندتر.
مگر اینکه بدنش تو یه جای خنک نگهداری شده باشه.
مثل... مثل توی یخدان یا تو یه جعبه.
یا تو صندوق عقب ماشین.
اون وقت جمود نعشی رو کند میکرد.
و این توضیح میده چرا شماها نمیتونید دقیقاً...
صحنه قتل رو مشخص کنید. اشتباه میکنی.
نه، نه، فلتون حرف حساب میزنه.
شنیدی؟ فرانک پمبلتون میگه فلتون حرف حساب میزنه.
اون مردی که تو خونه کناری حیاط زندگی میکنه...
جایی که جسد آدنا واتسون رو انداختن، اسمش فرگوسنه.
اون یه لینکلن آبی بزرگ میرونه.
که شب سهشنبه تو کوچه پشتی پارک شده بود.
باشه، پس فرگوسن شب سهشنبه میکشتش.
بعد دستپاچه میشه که "با جسد چیکار کنم؟"
جسد رو میاره پایین و تو صندوق عقب ماشینش قایم میکنه.
با این قصد که روز بعد یا همچین چیزی، بندازتش تو جنگل.
بعد چهارشنبه بیدار میشه و تصمیم میگیره فقط بذارتش...
پشت حیاط.
عرببر. تیم، فکر میکنم باید این رو بررسی کنیم.
شما دو نفر میخواین برین از فرگوسن بازجویی کنین؟
باشه، میدونین من چی کار میکنم؟ میرم یه قاضی پیدا میکنم.
و ازش میخوام یه حکم جلب برای عرببر امضا کنه.
خب، فرانک، دوباره من و تو با هم.
لینکلنت رو تو کوچه پشتی خونت پارک میکنی؟
قبلا اونجا پارک میکردم، آره. آره؟
فکر میکنی بتونیم یه نگاهی به ماشین بندازیم؟
نه. چرا نه؟
بردنش. بردنش؟
توقیف شد؟ اُمهوم.
توسط کی؟ شرکت خودرو آیک.
اونا همینجوری اومدن و ماشینمو قاپیدن.
این عوضی جسد آدنا رو میندازه، از شر ماشین خلاص میشه...
و یه بهانه آبکی میاره که ماشینش توقیف شده.
نکته این قمار اینه که ما ماشین رو تو "آیک آتوز" پیدا نکنیم.
اگه ماشین رو پیدا نکنیم، میدونیم که داره بهمون دروغ میگه.
درباره توقیف شدن ماشین، و دستگیرش میکنیم.
هی، اِد، میشه یه لطفی کنی و این حکم رو یه نگاهی بندازی؟
و ببینی اگه ممکنه به مشکل قانونی بربخورم؟
حتماً. ممنون.
دانورس. کارآگاه هاوارد.
پرونده اَگنِس ساندرز چی شد؟
رالف فنویک حبس ابد گرفت. بدون آزادی مشروط.
ممنونم.
گِزوندهایت!
میدونی، اون تغییر ناگهانی آب و هوا...
یه جورایی غافلگیرم کرد.
تیم، این سبک زندگیه.
ساعات کاری طولانی، رژیم غذایی بد.
کارمای بده. سندروم آدنا واتسون.
پس فکر میکنی میتونم یه قاضی رو مجبور کنم اینو امضا کنه؟
بستگی به قاضی داره.
این همه چیز رو لو نمیدی؟
اینو به مظنون نشون بدی، اون میفهمه...
تک تک مدارکی که داری...
که اونو به جرم ربط میده.
خب، این ریسکیه که حاضرم قبول کنم.
تا عرببر رو بیارم اینجا.
حالا، یه تیکه اطلاعاتی که به مطبوعات ندادم...
در مورد آزار جنسی بود.
تنها چیزی که مردم نمیدونن...
اینه که آدنا با یه لوله فلزی مورد تعرض قرار گرفته.
و وقتی عرببر رو بیارم اینجا...
وادارش میکنم اعتراف کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.