The first 200 lines.
بچه ها، بهار سال 2013
همه ما قبل از عروسي، مشغول انجام کارهاي نکرده بوديم
من همينجا بودم، تو همين اتاق
آخرين کارهاي خونه رو انجام ميدادم
اووه، بيخيال
...بارني و رابين، تمرينات رقص عروسيشون رو
انجام مي دادن...
فوق العاده بود - بهترش رو هم ميتونيم -
همگي جمع بشن
همه سر جاي اوليه خود همين الان دوباره اجراش ميکنيم
...و ليلي و مارشال مشغول بسته بندي وسايلشون
واسه يه سال سفر به ايتاليا بودن...
سلام
عروس مورد علاقه خودم چطوره؟
اوه اوضاع يکم به هم ريخته شده اينجا
سفر بزرگمون به رم نزديکه
...و من، من همش آشفتهام که نکنه
دارم يه چيزي رو جا ميذارم... ميدوني
ميدونم، ميدونم ديوونه شدم، مگه نه؟
آره، "جودي"؟
درسته جودي"؟"
داريــــن مـــيــــريـــن رُم؟؟
مامانمه؟
!اسم رم رو نيار
تيم ترجمه "ناين مووي" با افتخار تقديم ميکند "فصل هشتم سريال "چگونه با مادرتان آشنا شدم قسمت بيست و چهارم : يه چيز نو
قسمت آخر از فصل هشتم، شروع فصل نهم از پاييز
در مورد رم با مامانت حرف نزده بودي؟
حس خوبي نداشتم
اين چيزا رو نميشه پشت تلفن گفت
اين خبرا رو بايد رو در رو گفت
ميخواستم موقع کريسمس بهش بگم
...ميخواستي بعد از اينکه 6 ماه اونجا زندگي ميکرديم
صبر کني و خبرش رو بهش بدي؟...
اين...نقشه خيلي خوبيه
لعنتي
سلام مامان، مارشالم
اگه داري ميري به رُم
حداقل قبل از اينکه بري بايد نوهام رو ببينم
...البته، واسه همين خيلي خوشحال ميشيم که
يه هفته به ديدن ما بياين...
نه
همه وسايلمون بسته بندي شده
اوه، اوه، اووه، باشه هي مامان يه ايده بهتر
چطوره ما همه بيايم اونجا يه هفته بمونيم؟
"نمي تونم يه هفته بيام "مينيسوتا
کار دارم
باشه، مامان، نقشه اينه ليلي بايد بره کار کنه
پس من و ماروين يه هفته ميايم اونجا بهتون سر بزنيم
و من برم ببينم ميتونيم لحظه هاي آخر بليط هواپيما گير بيارم
...ميخواي بچه کوچولوي منو
يه هفته ازم دور نگه داري؟...
ووووهووووو
خب، امشب ميخواي چي کار کني؟
انقدر مشروب بخوريم که چشامون باز نشه؟ ماشين آتيش بزنيم؟
...اووه، يه فيلم ببينيم که اولش
I يدونه چراغ مطالعه نياد بپره روي حرف... Pixar اشاره به کمپاني
"ما در خدمتيم، تدي "وستسايد
در واقع، امشب تدي "وستچر"ام
بايد برم يه سر به خونه بزنم از يه سري وسايل مراقبت کنم
اوه، آره ترميم خونه چطوري پيش ميره؟
راستش تموم شده
کار خونه رو تموم کردي
خب، ميخوام ببينمش
مارشال کابل ها رو قطع کرده، آره؟
اينترنت رو هم همينطور مثل "خانه کوچک" شده سريال تلويزيوني سال 1974
خب، برنامه ريزي عروسي تموم شد
امشب فقط ميخوايم آرامش داشته باشيم و جشن بگيريم
هرچيزي که ما رو محشر نشون بده
که به همين دليل
ميز مورد علاقمون رو درخواست دادم
اوني که کنار پنجره است
همون جايي که اون شب نشسته بوديم ديديم دوتا سگ مست دارن دعوا ميکنن
سر ساندويچ
پليس ها رو هم نزديک بود خبر کنيم
و بعدش فهميديم که اصلاً دعوايي تو کار نبوده
داشتن عشق بازي ميکردن
سر ساندويچ
اوه، داشت يادم ميرفت
امکان نداره، اين...؟
"ال پرمايد"
اولين سيگاري که با هم کشيديم
اووو بارني
ببخشيد
سلام
ميشه نکشين؟ ممنون
رفيق، نميخوام که اينجا روشنش کنم
فقط دارم نگاهشون ميکنم
درسته، ولي خاموشش هم
...بوي خيلي
زنندهاي داره
دقيقاً ممنون
بوي خيلي زنندهاي داره
پس، ميشه؟
ممنون
باشه
ببخشيد، ميشه بستهاش رو هم بذارين کنار؟
خيلي ناخوش آينده وقتي بهش نگاه ميکني
تو ناخوش آيندي وقتي بهش نگاه ميکنيم
ميدوني چيه؟ ميذارمشون کنار، باشه؟
از شبتون لذت ببرين
سعيمون رو ميکنيم
اين دوتا الان دشمن بزرگمون شدن؟
نه، رابين، اونها هميشه دشمن بزرگمون بودن
الان فقط دشمنيشون رو نمايان کردن
سلام، "کريستين"؟
همه اشتباه تلفظ ميکنن
ر" بعد از "ي" مياد"
"کيرستين"
"و قبل از "ي
درستش "کريرستين"ـه
ميزتون آماده است
ووو، چقدر داغونن اينا
ميدوني چيه؟
اصلاً بهشون فکر نکن باشه؟
امشب بايد جشن بگيريم - درسته، درسته -
...نبايد بذاريم يه زوج - نه، نه -
اينجا خيلي تنگه، من از جاهاي تنگ ميترسم
بايد بشينم کنار پنجره
نه، اون ميز ماست اون ميز ماست
اون ميز ماست، اون ميز ماست اون ميز ماست
اون ميز ماست
ميدوني چيه؟
گور باباي جشن گرفتن ميدوني ميخوايم چي کار کنيم؟
يه کار ميکنيم اون از خود راضي هاي نفرت انگيزه حروم زاده، بهاي اين کارشون رو بدن
"من و عمه ليلي رفتيم به سمت "وستچر
سلام، عزيزم
مينيسوتا" چطوره؟"
خيلي خوش ميگذره
اوه، يه لحظه صبر کن
مارشال، من واست اين بستني "به خونه خوش آمدي" رو درست کردم
ولي يادم نمياد، از آجيل خورد شده خوشت ميومد؟
من عاشق آجيل خورد شده ام
بگذريم، خوبه که خونه باشي
جودي" چي کار ميکنه؟"
اوه، اونم خوبه
بامزه است، ميدوني ...همينطوري داره در مورد
اينکه هرگز ولمون نمي کنه جُک تعريف ميکنه...
اصلاً و ابدا
اصلاً جُک نيست
جودي" داره مخ مارشال رو ميزنه که نريم رم"
ميدونستم يه چيزي برنامه ـمون رو به هم ميريزه
و همين بود
ميخواد متقاعدش کنه که هيچ وقت کشور رو ترک کنه
فکر ميکنم تصور تو اينطوريه
آره؟ خب، اين پست فيسبوک رو نگاه کن
قاطع نيست
واقعاً؟
داره منطقي تر ميشه
هي، ليلي
چيه؟ - بيا -
خيله خب، بازشون کن
چشمهات رو...ببخشيد بايد بسته ميبودن
تقصير من بود
بيا دوباره امتحان کنيم
تد، همش رو خودت انجام دادي؟
"مثل "رايان گاسلينگ" تو فيلم "نوت بوک
"اون موقع که ميگفتم مثل "رايان گاسلينگ" تو فيلم "نوت بوک
خيلي مردونه گفتم ديگه؟
حتي منم نديدمش تد
فکر کن، اين خونهايه که
بچه هات قراره توش بزرگ بشن
چقدر توي شومينه شيريني بپزن
زير اون شيرووني
کُلي مواد مخدر مي کشن
روي مبل اونجا ميشينن
...و به داستان کسل کنندهات در مورد
براي فروش؟
مي خواي اينجا رو بفروشي؟
آره
چرا؟
"چون که دارم ميرم "شيکاگو
خب حالا قراره چي کار کنيم؟
يه چيزي تو غذاشون بريزيم؟
ماشينشون رو خط بندازيم؟
اون سيگارها منفجر ميشه؟
صبر کن گرگ وحشي فکر ميکنم يه چيزي دارم
داره ميزبان رستوران رو ديد ميزنه
حالا، يه مردي که خوشحال تو يه رابطه است، يه دختري رو ميبينه
حدود 14 يا 15 بار حداکثر ديد زده
16بار حداکثر
...پس "کريرستين" بيشتر از اون
روي رابطه حساب باز کرده...
بوي دردسر مياد
رقابت پذيرفته شد
...هي، فکر ميکني واسه يه عروس بدشانسي مياره که
دوتا غريبه رو قبل از عروسيش از هم جدا کنه؟...
...من که ميگم خيلي بدشانسيه
"واسه "کريرستين
از اين ميز خيلي متنفرم
چرا داري ميري به شيکاگو؟
واسه اينکه اونجا شهر خيلي خوبي واسه منه
مثل "کليولند" ميمونه
و يه طوري رفتار نکن که انگار متوجه نشده بودي
موهاي من تو باد خيلي خوب ميشه
علاوه بر اون
تو که داري ميري رُم
آره، واسه يه سال و وقتي برگشتيم
بايد اينجا منتظرمون باشي
با اين اميد که اينجا با همسر آيندهات زندگي کني
کدوم...کدوم همسر؟
No comments yet. Be the first to leave one.