The first 200 lines.
VEUX-TU M'ÉPOUSER ?
Dieu merci, nous avons pu manger aujourd'hui. Naz
tu as dû comprendre pourquoi je t'ai invitée ici
Le jour est arrivé. Nous quittons la mafia
صالح، انگار داشتی یه چیز دیگه میگفتی که...
خب، یعنی...
خب، روز این کارم بالاخره رسید.
به پدر و مادرت بگو ما دیوونهایم، هر بار میایم خواستگاریت.
صالح، این یه پیشنهاد ازدواج بود؟
عزیزم، سه ساله که با همیم.
دو سال و نیمه داری مغزمو میخوری واسه ازدواج.
اگه همین الان ازت خواستگاری کنم، بهم میگی نه؟
چرا باید ازت بپرسم وقتی خودم جوابو میدونم؟ شوخی میکنی؟
لازمه؟ اگه میخوای میتونم ازت بپرسم.
بپرس، حتماً. بپرس.
گورکان. چی شده؟
پسرعموم رو که میشناسی، بذار یه چیزی ازت بپرسم. حالا حتماً باید خواستگاری کنم؟
فکر کنم تو اصلاً نیازی به ازدواج نداری، داداش.
تو یه آرتیستی! چرا باید جوون ازدواج کنی و
آرزوهای طرفدارای دخترت رو به باد بدی؟
هنرمند مثل چشمه، مال مردمه
همه باید بتونن ازش استفاده کنن
تو که دستمال توالت نیستی مال یه نفر باشی
پس داری میگی نه
اون در اصل گفت که نیازی به خواستگاری نیست
آقا، فکر کنم بله. باید بری خواستگاری
بعدا ممکنه علیهت استفاده بشه، به عنوان مدرک برای سرزنش کردنت و خراب کردن زندگیت
یه ازدواج پایدار یه مدیریت تاکتیکیه. ممنونم، خیلی ممنونم
حالا من ادامه میدم. ممنون، برادر بنیامین
میدونم که برادر بنیامین و گورکان باید تو هر قرار با ما باشن
ولی چرا سر یه میز ننشستن؟ همه دارن بهمون نگاه میکنن
خواهر
هر وقت میشینیم پیش شما، شروع میکنیم به حرف زدن و نمیتونیم به حرفاتون گوش بدیم
انگار نمیتونیم جلسههامون رو از مادرتون قایم کنیم، همینه
مامان، نوش جان
گمشو از اینجا!
این زن اصلا به دلم نمیشینه
نگاهش کن، مثل یه پلیس مخفی. بابات رو گول نمیزنه که، نه؟
نه. اگه اون کاری رو که میخواست میکرد، ما ازدواج نمیکردیم
بذار رد کنه. من فقط فرار میکنم
اینقدر احمقانه حرف نزن. دیگه از این رفتارا نداریم!
آخه میشه با دختری که از خانوادهش فرار کرده، تشکیل زندگی داد؟
ما خانوادهتون رو حسابی متقاعد میکنیم. این مأموریت اصلی ماست.
داداش صالح!
دیرمون شد، داداش، اگه میخوای تمومش کن.
اینام باهاتونن؟
چند نفر تو گروهتون هستین؟ ما شیش نفریم.
فکر کردم تو یه رستوران شیک حرفامونو بزنیم خوبه.
بعدم گفتم: «ای حیوون، اینقدر زیادیم، پولمون میرسه آخه؟»
و من یه عروسی تو این رستوران ترتیب دادم، نیم ساعت دیگه شروع میشه.
خلاصه، شام آماده شد، خواهر. ما گروه قاشقشونیم!
ناز، ما همیشه باید لباسای صحنه رو بپوشیم.
اما به پدرت بگو هر روزی که بخواد، ما میایم کار رو پوشش میدیم.
گورکان. صالح.
یالا رفیق، دیرمون نشه.
منظورت چیه؟
پس قرار شده ما ازدواج کنیم؟
ناز من، اولویت اصلی ما اینه که از دست مافیا خلاص بشیم.
آروم باش خواهر. مگه خارج شدن از مافیا کار سختیه؟
نه بابا، مگه چیه؟
پسرعمو
Personne n'a écouté notre chanson au mariage. La piste de danse s'est vite vidée, vous l'avez vue
Certains pensaient que le mariage était terminé et sont partis. Je t'ai dit de ne pas écrire des paroles stupides
La formule est la suivante : le refrain doit être stupide mais les paroles doivent être accrocheuses, souvenez-vous de cela
ککمکی بوم بوم بوم ککمکی بوم بوم بوم
اوه، ککمکی... ککمکی کوچولو.
وای خدای من، کک و مک!
نه.
آیا داریم این کارو میکنیم چون یه زمانی موفق بود؟ منظورت از «یه زمانی، رفیق» چیه؟
عمراً، رفیق. مسخرهست.
پسرجان، ما به یه ترجیعبند مسخره نیاز داریم.
«مربا رو بیار بالا، مربا رو پمپ کن»
Dites-moi ce que cela signifie et je m'arracherai les dents de devant
Créature de Dieu à tête de cheval ! Tu pensais que c'était turc ?
Le regretté Cem Karaca a utilisé pour chanter That my boy
Mec, celui dont tu parles est « hanimini huppen denzigi banna rep rep »
گفت «دیله لی دیله لی» رفیق
آره داداش. قرار بود همینجوری باشه.
ملودی، از آهنگ جلو زدم.
دخترت فردا صبح زود دوباره زنگ میزنه. جواب بده.
گورکان. حرفشو زده بودیم. فکر کردم حسادت نمیکنی.
عزیزم، خودت میدونی که هر دوتون به روش خودتون خاص هستین.
بهتون گفتم که قراره تو آشیانه عشقمون براتون یه تخت بذاریم.
سلام. صالح!
با بابام صحبت کردم. گفت: «هر وقت که بخوان بیان خواستگاری، میتونن.»
گفت «معمولاً همیشه خونه هستیم.» خب، عالیه!
این یه خبر عالیه. چرا اینقدر در مورد رز من کم صدا هستن؟
مامانم گفت: «امشب بیان، چون فردا خونهتکونی داریم.»
آه، متوجه شدم.
خیلی خب. خیلی خب.
دخترعمه، مادرشوهر داره برنامههامونو بهم میریزه.
باید سریع رضایتشون رو برای ناز بگیریم. بذار به برادر بنیامین زنگ بزنم.
خب، عالیه، پسرعمه. ما قبل از امشب از مافیا میایم بیرون.
و امشب میریم خواستگاری.
«این پایان شبه!»
اینطوری میتونیم آخر هفته رو رایگان بگذرونیم.
میریم گیمنت و کانتر استرایک بازی میکنیم.
مگه نه؟ مگه نه؟
عزیزم.
عزیزم داره زنگ میزنه، رفیق!
پسرم، همینه. عزیزم، عزیزم.
پسرم، چرا اسم واقعی مرده رو تو گوشیت نذاشتی؟
کجا بودی عزیزم؟ عروسی شروع شد.
آقا، ما امروز میریم!
عروسی ساعت ۱۱ صبح؟ حتماً اشتباهی شده.
مگه قراره از شما بپرسن ساعت چند عروسی کنن؟
تخممرغ داره از پوسته میاد بیرون. حتماً مجبور شدن زود عروسی کنن.
عروس نه ماه و ده روزه که حاملهست. دارن با زمان مسابقه میدن.
اینا با آمبولانسی اومدن که مثل ماشین عروس تزئین شده بود.
سوار تاکسی بشید و همین الان بیاید!
هرچی شما امر بفرمایید، آقا. ما داریم میایم.
آه! عزیزم، یکی باید بپرسه. «آیا پول کافی برای گرفتن تاکسی رو داره؟»
سوختم!
ننت!
فحش نده. فحش نده. بابا، با کاسبها شوخی نکن. برید.
گؤکمن
خب، خب، خب.
اگه اینا همون خوانندههای دفتر حسابم نیستن!
چطور میتونم به جامعه هنریمون کمک کنم؟
گورکان، بهمون دو تا بیست و یه دونه پنج بده. دیرمون شده واسه کار و باید تاکسی بگیریم.
باید از صندوق بگیرمش یا از جیبم؟
رفقا، این فراتر از کالای نسیه است. این دیگه بدهیه.
مگه دوستی ما اینقدر سخته؟
بیخیال من، مردم نگرانن. شنیدم حتی به پرندهها هم بدهکاری.
ما فقط زندگیمون رو مدیون پرندهها هستیم.
این شوخی نیست، رفیق.
دیروز یه پرنده رو بالکن ما نشست و این قاتل خوردش.
چوبهای لونهاش رو جمع کرد و با همونها پختش و خوردش.
این یه قاتله. از اون قصابهاست.
پرنده لنگ بود. با یه پا میپرید. من چیکار میتونستم بکنم؟
اسب نبود که، بود؟
یه پرنده، رفیق. بال داره، پرواز میکنه. نمیشه که به خاطر زخمی بودن پاش بکشیش.
قسم میخورم این بچه منو دیوونه میکنه.
از اینجا برو، بچه!
بچهی من. فقط باید مواظبش باشیم.
گؤکمن، تا کجا میتونم با این کنار بیام؟
گؤکمن، داری زیادهروی میکنی.
فقط برامون دعا کنین. بیایید این بحث رو تموم کنیم.
بهت برکت بدم؟ آره.
پس پرداختش نمیکنی؟
دوستیمون اینقدر سخته؟ من بهت برکت میدم، بابا.
بگیرش، پسر، بگیرش. رفاقت همینه دیگه.
این یارو کلاً قاطی کرده!
اونی که گولش زده فکر میکنه هر کی قسطی ازش خرید کنه دوستشه.
من گولش زدم، بابا!
بهش گفتم: «رفیق نباید حواسش پی پول باشه، گکمن.» دلیلش
اینه که ما تو رو دوست خودمون میدونیم.»
یه ولگرد بود که کاناپه تاشو میدزدید. ما ازش یه کاسب ساختیم.
باید پارتی داشته باشی.
اسبم سیاهه.
من سیاهم، ای وای، ای وای!
مخصوصاً خونه خودم.
آنکارا، رفیقم.
مخصوصاً خونه خودم.
آنکارا، رفیقم.
تالار عروسی دی دی دیار.
ب-ب-ب-ب-باروبندیل.
ا-ا-ا-استخر.
پسرعمو، همه الان دارن میرقصن.
قاشقها رو بزن. بزن دیگه!
بزنید!
روزی که وارد مافیا شدیم، تا صبح جشن گرفتیم.
از کجا میدونستیم که قراره جزو تیم روحیه دهنده شون بشیم؟
اونا تو این شش سال، ما رو به عنوان نوازنده تو عروسیهای مافیایی به کار گرفتن.
آخه ما چه جور مافیایی هستیم، بابا؟
ای بابا!
حتی مافیا هم داره از استعداد ما سوءاستفاده میکنه.
دارن چپاولش میکنن. دارن از هنر ما سوءاستفاده میکنن، گورکان!
باید فوری باهاشون روبرو بشیم و حرف بزنیم.
باید بگیم «ما داریم از مافیا میریم».
همینه!
این یارو از فولاده!
با این لبهای عسلی، سر تا پا میلرزم.
فقط دکمه بالایی رو باز کن، بقیهاش با من.
با این لبهای عسلی، سر تا پا میلرزم.
فقط دکمه بالایی رو باز کن، بقیهاش با من.
داداش، قسطهامون ماههاست که پرداخت نشده.
صاحبخونه شخصاً اومد وسایل رو به خاطر اجاره عقبافتاده توقیف کنه.
هر وسیلهای که دوست داشت رو برداشت و برد. ما دیگه نمیتونیم بریم خونه.
معلومه که خجالت میکشی.
نه
زمینا یخ بستن، داداش. به خدا صاحبخونه حتی فرشامونو برداشته برده.
این ماه باید اجاره رو بدیم. دیگه هیچی جز آبرومون نمونده.
داداش، ما هم بیپولیم.
آه! تو رمضون، نون روزیمونو از نونوایی نسیه میخریدیم
و میفروختیمش به آخرین نفر تو صف که پول نقد بگیریم.
اعتبارو تبدیل به پول نقد میکردیم، پسرم.
تو خونه برق قطع شده. آبم بستهست.
آخر سر با آخرین پول نقدمون، پول گازو دادیم که
یخ نزنیم، ولی انگار بخاری گازی بدون برق کار نمیکنه.
عملاً رو اسب اشتباه شرط بندی کردیم.
میخوایم دعوا کنیم کی بیپولتره؟ همونطور که میبینی، همهمون وضعمون خرابه.
عزیزم، ما یه تیمیم.
وضعیتمون اینقدر بده.
اوضاعمون وخیمه.
تمام طلا و پولم...
اینقدر گیج و منگم.
احساس خماری.
احساس مستی.
تمام طلا و پولم...
No comments yet. Be the first to leave one.