The first 200 lines.
ورنون و من میخواستیم از شما بابت اومدنتون تشکر کنیم
، از زمانی که یه دختر کوچولو بودم آرزوی این روزُ داشتم
منم همینطور
مسلماً فانتزیم این بود که ، عروسیم تو قصر فراگل راک برگزار بشه
و با جانی دپ هم عروسی کنم
منم همینطور
، ولی جدی بخوام بگم خیلی عالیه که دورمون پر آدماییـه
که بهمون اهمیت میدن
... واقعاً
عشق شما رو احساس میکنیم
: و همونطور که بیتلز میگه " تمام چیزی که بهش نیاز دارید ، عشقـه "
و یه لباس عروس ورا ونگ
ورنون و من منتظریم که شما رو تو پنجاهمین
سالگرد عروسیمون ببینیم
به خودم قول داده بودم که اینکار رو نکنم
، جیمی داره بهت خوش میگذره ؟
مسلماً
خیلی خوشحالم که دعوتم کردی
واقعاً ؟
البته
بعضی مواقع تو میخوای شاهد شروع یه فاجعه باشی
، که بعداً وقتی خونه داشت آتیش میگرفت
بتونی بگی ، " آره ، من اونجا بودم وقتی " سیمها رو اشتباه نصب کردند
باورنکردنیـه - ! قبول کن -
تو من رو دعوت کردی که بتونی غیر مستقیم و خیلی خشن
منو تو شادی خودت تحقیر کنی
حداقل من تواناییش رو دارم
که مستقیماً تحقیرت کنم
، اوه ، آره اصرار به صداقتت آدم رو روشن میکنه
حتماً سخته تنها کسی باشه که مردم رو همونطور
که هستند میبینه
آره سخته
خیلی هم سخته
خب ، این ممکنه دلیلی باشه ، که تو رو تنها نگهمیداره
چون تو زشت و نچسب ، هستی و صادقانه بگم جیمی
تو اون قدری که فکر میکنی ، خاص نیستی
من خاص نیستم؟
! واو
... مسخرهست ، حرفهای یه آدم
نه ، حق با توـه
امروز قضیه راجع به من نیست ، مگه نه ؟
چی میخواستی بگی ؟
بیخیالش شو - نه ، جدی میگم -
میخوام بدونم که
جیمی شایو-اُورلیِ همه چی تموم راجع به من چی فکر میکنه ؟
، دوباره باهاش حرف بزنی من و رفیقام دهنت رو آسفالت میکنیم
آخه کی اینجوری حرف میزنه ؟
جدی گفتم جیمی
حله ، مشکلی نیست
! از به اصطلاح عروسیت لذت ببری
! حتماً
یه نخ داری ؟
خیلی گرونهها
کارت اونتو خوب بود
ازدواج کردن دلیل نمیشه که بخوای مثل آدم
رفتار نکنی
دقیقاً
! اون دوتا دیگه به فنا رفتند
درسته ؟
تا حالا زوجی بوده که شروع بدتری نسبت به اونها داشته باشه ؟
منظورم جرئت برگزار کردن یه عروسی سنتی کاتولیکـه
در حالی که 2 بار سقط جنین کرده
و فقط میتونه از کون سکس داشته باشه
آقا و خانم کوتوماچیو
بریم تو
کوتوماچیوهای پیر
تو خوشگلی ؟ - مرسی ؟ -
از کجا میشناسیش ؟
با خواهرش دوستم
با همون لیندزی چاقه دوستی ؟ - آره ، من و -
لیندزی چاقه خیلی با هم صمیمی هستیم
خب ، راجع به من چی شنیدی ؟
هیچی ، فقط اینکه بدترین هستی
اینُ دختری میگه که یه ! مخلوطکن برای عروسی دزدیده
نه
واقعاً ؟
! اوه ، مرد
فکر کردم یه دستگاه چندکارهست
الان کی بدترینـه ؟
... آره ، خب
نمیدونم اینجا چه غلطی دارم میکنم
حتی به تو علاقهمند هم نیستم
چه ربطی به چیزهای دیگه داره ؟
آره
چی ؟ اینجا لسآنجلسـه
کی رانندگی نمیکنه ؟
کسی که مست باشه
من اتفاقی این فیلم کارگردان
گروس رو دیدم
یه بار ، اون از چندتا مراسم اهدای جایزه به من پیام داد که با هم سکس کنیم
من اون موقع تو بار بودم ، پس من
، رفتم خونهاش ، و اون مسیج داد که دیر میرسه
، پس من هم تو محلهشون یه گشتی زدم
تا زمانی که به یه پلیس که شیفتش نبود حال دادم
میدونی ، خوشحالم که
، این قضیه یه شب طول کشید تا بتونیم تمام اتفاقهای ناجور خودمونُ
رو کنیم
دقیقاً بزن قدش
من میرم سراغش
آره ، ازش خوشم میاد
همه دخترها خوششون میاد
! " به من نگو " همه دخترها
لعنتی اینم خوبه
میدونی ، درست قبل از اینکه بکا با من بهم بزنه ، من
شروع کردم به خوندن ایمیلهاش
اوه من هم اینکارُ کردم
، حتی با اینکه خبر داشتم وقتی باهام بهم زد
یه جورایی داغون شدم
با اینکه اون یه انسان مسخره بود ، میدونی ؟
آره
بهم زدن آدم رو داغون میکنه
اینُ شنیدم
من زیاد رابطه برقرار نمیکنم
منم همینطور
دیگه نه البته
خب پس تو یکی از اون آدمای نفرتانگیزی که با پا حال میکنند ؟
نه
، من دستهام عصبی هستند و باید با یه چیزی مشغول باشند
آره خوبه
ادامه بده ، حرومزاده
... اوه ، آره
الان روش تُف کردی ؟
آره
تو رو واژن من تُف کردی
خب ؟
! تُف نکن
چرا ؟
چرا روی واژنم تُف نکنی ؟
بزاق دهنـه دیگه
به هرحال باید بره اونتو
اممم
و اینجوری بود که شپشها رو از مشاورم جدا کردم
هی
هی
درسته
... باید یه مقدار بخوابم ، پس
درسته شب بخیر
صبر کن چی ؟
آروم باش
من فقط تنبلم
صبح خودم آروم میرم
نه ، کسی شب اینجا نمیخوابه
اوه ، بد شد
من ئنفسم تو خواب میگیره
باید از مخزن تنفس مداوم استفاده کنم
اهمیتی نمیدم
من خوابیدم
مثل خلبان شدی
خفه شو
خوشحالم که صبح
هیچکدوم از اینا رو یادم نخواهد اومد
هیچوقت از خلبان کناری فاصله نگیر
خیلی احمقی
صبح بخیر
خب ، داشتم به شبحها فکر میکردم
اوه ، مسئله اینه که
اونها وجود ندارد چون روحی ندارند ؟
... اممم
از زمانت چه خوب استفاده کردی
پدر پدربزرگ پدرم ، بالدمر رو میشناسی ، درسته ؟
چی ؟ نه از کجا باید
بشناسم پدر پدربزرگ ... ؟ - اوه ، همون ماجراجوی -
، دیوونهای بود که یه مزرعه تو زیهاتانهو داشت
... و اسلحه میفروخت و چی بود اسمش ؟
ولدومُرت ؟ بیخیال - خیلی باحال بود -
، چون داشتم فکر میکردم اون انگاری همهی مشکلاتش رو حل کرده
، و ممکنه اگه من رازهاشُ یاد بگیرم بتونم مشکلات خودم رو حل کنم
چطور دیدن یکی از اجداد مُردهات میتونه به رفتنت از خونه من کمک کنه ؟
نه منظورم مشکلات واقعیام بود
، مثل ، کابوسها و گریه کردنها و اینکه چطوری باید همش هروئین بکشم
خب ، به هر حال ، نظرت چیه ؟
نظرم راجع به چی چیه ؟
که آیا باید یه جلسه احضار روح بزارم برای آوردن پدر پدربزرگم بالدمر ؟
نه
فکر کنم اینکارُ میکنم
ممنون
چرا گذاشتی انقدر بخوابم ؟
خیلی گرسنهام
جای قشنگیه
سلام
من ادگار هستم
گرچن هستم
این عالیه
اوه ، ممنون
خب ، شما دوتا از کجا همدیگه رو میشناسید ؟
تو دانشکده آشنا شدیم
نه ، آشنا نشدیم
، خب ، اون دانشکده میرفت و من هم به دانشجوها علف میفروختم
، بعد اون به من کتاب میداد که بخونم چون یه استعداد نهفتهای تو من دیده بود
، من کتابهایی که از بوردرز میدزدیدم میدادم بهت چون پول نداشتم علف بخرم
چه عاطفی
تا حالا کتابشُ خوندی ؟
نه
، فروشش بیشتر از انتظار بود و اون همهی پولش رو خرج این خونه کرد
به همین دلیله که بیشتر با مجلهها کار میکنه ، ولی تو باید بخونیش
واقعاً خوبه
باشه
حداقل یه کپی ازشُ بخر
درسته
خب ، کدوم یک از شما منُ تا سر کار میرسونه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.