Specials

Release info

[AnimWorld] Mushoku Tensei: Isekai Ittara Honki Dasu 04 [720p][MOMAN M111&P ax]
A Commentary by MOMAN_M111
MOMAN_M111

Tags

720p
720
Published on: 2021-01-31
Downloads: 40
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 174 lines.

!مادر، تبریک میگم

.ممنون، رودی

اینطوری تو هم دیگه .احساس تنهایی نمی‌کنی

!گل کاشتی، زنیس

!عزیزم

.اعضای خانواده‌مون داره زیاد میشه !خوش به حالت، رودی چان

زنیس نگران بود که نتونه .بچه‌ی دومی داشته باشه

واسه همینم خانواده گری‌رت .از باردار شدنش، بال درآوردن

.خیلی متأسفم .من باردارم

"پدرش کیه؟"

.لازم نبود کسی این سؤال رو بپرسه

.همه تو یه لحظه فهمیدن

!ش... شرمنده .ا... احتمالاً بچه‌ی منه

.رقت انگیزه

نه، شاید باید به عنوان .یه مرد صادق تحسینش کنم

،شاید به خاطر سخنرانی‌هایی که واسم میکرد .نتونست با دروغ گفتن کنار بیاد

چرا که نه؟ .از این وجهه‌ات بدم نمیاد

گرچه، این بدترین وضعیت ممکن .واسه رو کردنش بود

...خب

میخوای چیکار کنی؟

،بعد از اینکه همراه با شما وضع حمل کردم .با اجازتون رفع زحمت می‌کنم

بچه رو چی کار می‌کنی؟

.امیدوارم بتونم تو زادگاهم بزرگش کنم

از اینجا تا زادگاهت با اسب یه ماه طول می‌کشه، درسته؟

.بله

،به خاطر وضع حمل از پا میوفتی .مسافرت طولانی خیلی واست سخت میشه

،احتمالاً همینطوره .ولی جای دیگه‌ای ندارم که برم

...میگم، مامان، این دیگه خیلی

!تو ساکت باش

،یه ماه آزگار. یه مادر و بچه‌ی تازه متولد شده‌اش .تک و تنها سفر کنن

...نمی‌دونم بیرون روستا چقدر امنه

.ولی شک دارم سالم و سلامت برسن

،اگه طبق حرفی که زنیس زد .لیلیا کم بیاره، بچه هم باهاش می‌میره

،حتی اگه لیلیا هم به اندازه کافی قوی باشه بچه چی میشه؟

،یه نوزاد تازه به دنیا اومده میتونه یه مسافرت یه ماهه رو تحمل کنه؟

.غیر ممکنه

،تلف شدن لیلیا همراه با بچه‌اش تو برف .مثل روز برام روشنه

.زنیس هم به نظر دو به شَکه

درسته که خدمتکاره، ولی تمام این مدت .خوش و خرم با هم زندگی می‌کردیم

.منم دلم نمی‌خواد لیلیا اونطوری بمیره

،وقتی خیس عرقم .واسم حوله میاره

،وقتی خیس بارونم .واسم حموم گرمی آماده می‌کنه

،تو شب‌های سرد .واسم پتو میاره

،وقتی کتابام رو پخش و پلا ول می‌کنم .واسم مرتبشون می‌کنه

...و از همه مهمتر

،اون راجع به یادگاری مقدس میدونه .ولی صداشو درنمیاره

.وقتشه لطفش رو جبران کنم

مادر، قراره دو تا آبجی یا داداش کوچولو ...با هم داشته باشم

پس چرا همه اینقدر ناراحتید؟

.چون پدرت با لیلیا کار خیلی بدی کردن

واقعاً؟

ولی لیلیا میتونه مقابل پدر نه بیاره؟

منظورت چیه؟

!پدر لیلیا رو مجبور کرده

!چی؟

!ها؟

،یه شب وقتی داشتم می‌رفتم دستشویی ...وقتی از جلوی اتاق لیلیا رد می‌شدم

پدر بهش می‌گفت:" اگه نمی‌خوای از خونه ".بندازمت بیرون، آروم باش و لنگاتو واسم باز کن

...رودی! چی داری میگی واسه

!تو ساکت باش

...آ... ولی

لیلیا، حقیقت داره؟

.نه، اصلاً

...حق داری

.البته که نمی‌تونی علنی تأییدش کنی

...نه، من همچین کاری

،پائول توی قضیه سیلفی کمکم کرد .ولی این دفعه، خودش گور خودش رو کند

.شرمنده .دفعه بعد واست جبران می‌کنم

مادر، به نظر من .لیلیا کار بدی نکرده

.همش تقصیر بابائه

.به گمونم

درست نیست لیلیا به خاطر کار بدی .که بابا کرده، اذیت بشه

.به گمونم

من هر روز با سیلفی .بازی میکنم و بهم خوش میگذره

خوب نیست اگه نی‌نی تازه واردم یه دوست داشته باشه؟

.به گمونم

تازه مادر، از نظر من .جفتشون میشن آبجی و داداشای من

...مادر

.من دوست ندارم لیلیا از اینجا بره

.باشه، فهمیدم

.از پس تو بر نمیام، رودی

.مامان ،واقعاً که رس آدم رو می‌کشی

...لیلیا

.همین جا باهامون بمون

!تو دیگه عضوی از خانواده‌ای .نمی‌ذارم سرخود پاشی و بری

.خب، فکر کنم دیگه اوضاع مرتبه

.دیگه بقیه‌اش دست پائول رو می‌بوسه

.واقعاً که، خیلی چموش‌ـه

.سِنیور​ ،این آخرین فرصتتـه

...عزیزم

،سر وقتش یه صحبت طولانی .راجع به این قضیه خواهیم داشت

پـ... پدر! لطفاً دق و دلیت رو !سر من خالی نکن

چرا نجات پیدا کردم؟

.حامله شدنم تقصیر خودمه

من بودم که پائول رو .از راه به در کردم

!آه! عزیزم

،با شنیدن ناله‌هاشون، اونم هر شب .حتی به یه خدمتکار هم اسیر شهوت می‌کنه

راستش تعجب کردم که .تا حالا تونستم دووم بیارم

.من مستحق مجازات بودم

مجازات برای کم آوردن در برابر هَوسم .و خیانت به زنیس

.ولی بخشیده شدم .رودئوس منو بخشید

اون بچه دقیقاً فهمید ...که چه اتفاقی افتاده

و بحث رو خیلی راحت .به سمت یه توافق هدایت کرد

.تا الان ازش دوری می‌کردم

...من ترسیده بودم .از رودئوس

یه نوزاد که با یه پوزخند .حال به هم زن به سینۀ من زُل میزد

.رو اعصاب بود .با خودم فکر می‌کردم توسط یه شیطان تسخیر شده

.نه، دیگه از این فکرا نمی‌کنم

.اون ناجی زندگی منه .باید مابقی زندگیم رو صرف جبران کردن واسش کنم

اگه بچه‌ی تو شکمم به سلامت ...به دنیا بیاد و بزرگ بشه

...این بچه رو پیشخدمت رودئوس .رودئوس ساما می‌کنم

!نرون، آیشیا، بابایی اینجاست

!حالا دیگه نیست

.هر روز خدا همینه کار بهتری نداری، پائول؟

ها؟

.عزیزم

.بچه داری خیلی سخته

!همینه !بچه داری بایدم همینطور باشه

بزرگ کردن ارباب جوان رودئوس .براتون زیادی راحت بود

.نازی، نازی

عزیزم، میری یکم آب بیاری؟

ها، میشه سر راه برین و بازم شمع بخرین؟

.حـ... حتماً

سیلفی، تصمیم گرفتم که میخوام .یه داداش بزرگه باحال و نمونه بشم

ها؟

از اون روز به بعد، لیلیا کم کم .شروع کرد باهام صحبت کردن

...به طور غافلگیر کننده، لیلیا و پائول

،وقتی جوون تر بودن .با هم شمشیر زنی یاد گرفته بودن

،اون قدیما، پائول استعداد داشته .ولی از تمرین بدش میومد و از زیرش در می‌رفت

آخرش هم وقتی لیلیا خواب بوده .بهش تجاوز می‌کنه و بکارتش رو برمی‌داره

.بعدش هم از باشگاه فرار می‌کنه

.چه آدم به درد نخوری

!رودی

!وقت تمرینه

،با این وضع حرکاتت .تا ابد تو سطح مقدماتی میمونی‌ها

...خلاصه اینکه !پائول یه آشغالـه

،ولی با وجود همه اشتباهاتش .برای این مرد احترام قائلم

.چرا؟ چون قویه

:سه سبک شمشیرزنی وجود داره

سبک خدای شمشیر، سبک خدای آب .و سبک خدای شمال

،این بابا تو هر سه تاش .در سطح پیشرفته اس

!هوی، هوی !این دیگه تقلبه

هه! شاید یه ته استعدادی ...واسه جادوگری داشته باشی

.ولی نه واسه شمشیربازی

واسه چی بهم زل زدی؟

میخوای مثل بابات یه مرد باحال بشی؟

مردی که به زنش خیانت می‌کنه و خانواده‌اش رو تا مرز متلاشی شدن می‌بره، باحاله؟

،خب، لطفاً اگه حساب کار دستت اومده .دیگه جز مادر به کسی ‌دیگه‌ای دست درازی نکن

لـ... لیلیا که دیگه مشکلی نداره، نه؟

ممکنه مادر دفعه بعد .بدون یه کلمه حرف، پاشه بره خونه‌ی باباش

.تو هم مردی درک میکنی، مگه نه؟

انتظار داری یه بچه‌ی هفت ساله چی رو "درک" کنه؟

خودتم که تو کف سیلفی چانی، مگه نه؟

.اون دختر در آینده یه جیگری میشه که نگو

،مطمئنم که میشه .ولی به نظرم همین الانشم خیلی نازه

پس درک می‌کنی، نه؟

.به گمونم

پائول یه آشغاله، ولی نمی‌تونم انکار کنم .که حرف هم رو می‌فهمیم

،از نظر فکری، منم یه مفت خور نزدیک 40 ساله‌ام .در نوع خودش، منم یه آشغالم

...راستی رودی، تو به مدرسه

.فکر کنم نیازی نداری، مهم نیست

.برگردیم سر تمرین

مدرسه؟

.ها؟ آره

معمولاً بچه‌ها .توی سن و سال تو به اونجا میرن

.خودم اینو میدونم

نیازی نداری، مگه نه؟

آخه تو خوندن، نوشتن .و حساب کردن رو یاد گرفتی

...آره خب

ولی مدرسه، ها؟

دوست داری بری؟

.بی‌خیال شو، بی‌خیال شو

.اونجا پر از بچه دماغوهای پولداره

.بچه‌ای مثل تو رو مطمئناً اذیت می‌کنن

More Farsi Persian subtitles for Mushoku Tensei: Jobless Reincarnation

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left