The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
سال 1987 آتش سوزی مهیبی اینجا رخ داد
بعضی از بچه ها تنها کمپو ترک کردند
باد شروع به وزیدن کرد و هی بیشتر شد
به آتش نشانها زنگ زدیم
اما تا اون موقع ديگه خیلی دیر شده بود
آتش به تمام جنگل رسیده بود
و همه چیزهایی که سر راهش بودو سوزونده بود
اونها به عنوان آخرین اميدشون، زمینو کندن
یکی از آتش نشانها مردی به نام وارن کوپر
شروع به کندن یک درخت کرد و سعی میکرد مسیر آتشو بينده
گرمای ناشی از آتش توی سرش
پنج هزار درجه بود
پوستش شروع به
کنده شدن و آب پز شدن کرد
دست و سرش سوخت
اما هنوز به کندن ادامه میداد
مزخرفه
بعد از تمام شدن آتش سوزی
تنها چیزی که تونستن پیدا کنن، اسکلت جزغاله شده وارن بود
سالها بعد، افراد محلی ادعای دیدن این شمایل عجیب و غریب و کردن
که اسکلت جمجمه ای داشت
که تبر همراهش بود
و نیمه شب، از جنگل محافظت میکرد
اگر اونقدر احمقی که یک اردوگاه و تنها بگذاری
بهتره فرار کنی
چون وارن کوپر میاد دنبالت
پس اگر میخوان این تابستون زنده بمونید، یادتون باشه
فقط میتونید از آتش سوزی جنگل جلوگیری کنید
آخ
- داستان خوبی بود - چرا؟چشه؟
فکر کنم وارن مشکلی ندارد که از اسمش استفاده کنی
اوه، من آزادیهایی دارم
آره اگر همین طوری اذیتش کنی، میمیری
وارن کوپر کیه؟
وارن کوپر کیه؟
آره، یعنی چی میخواد؟
چی میخواد؟
خوب خیلیها میگن اون کل خانوادشو سلاخی کرده
اونها رو رها کرده تا بمیرن
مزخرف محضه، اينکه خانوادشو سلاخی کرده تا بمیرن
احمقانه است
وارن محافظ زمینهای اینجاست اساسا برای خودش نگهشون میداره
اگر توی کابینت به تعمیرات نیاز داشتی
این تابستون، اون در خدمتته
ببینید برای امشب، فقط آروم باشید و خودتونو معرفی کنید
اينطوري زود با گروه هماهنگ ميشيد
شما دوتا، برید يکم هیزم جمع کنيد
من برمیگردم
هی، من میخوام برگردم و ببینم تینا به کمک نیاز داره
من این گهو برای خودم برنمیدارم
واست آبجوتو نگه میدارم
رفیق
هی، چرا از وارن کوپر کمک نمیگیری
اون اون بیرونه، نیست؟
میدونی، تو مزخرفی
استیو
هی، استیو
میدونی، من کاراته بلدم
کمربند سیاه دان سه
خیلی خوب
میخوای ببینی چه حسی داره؟
رفیق، رفیق، یک قاتل توی جنگل هست
لعنت، گفتم یک قاتل توی جنگل هست
گفتم یک قاتل توی جنگل هست
کون لقش
وارن؟
لعنتي ، اوه
نه
نه، نه
پنج سال بعد
یک واحد پزشکی در راهه؟
واحد اعزام صحبت میکنه
واحد اصلی اعزام
هروقت وقت داشتید پیش سرهنگ برید
بیدار شو
چی میخوای بگی
لکس؟
- الان دارن میان اینجا - همه رو همون پشت نگه دار
اوضاع خوب پیش نمیره
هی، اون ارشد مت میسونه؟
نه، پدربزرگشه، میسون با ارشدش زندگی نمیکنه
دیگه نمیکنه
اوه
تو چت شده؟
مطمئنم میتونی درک کنی
چقدر اوضاع سخته
از مایک شنیدم، میخوام از تو هم بشنوم
توی راه بودیم
ایستادم آب بخوریم
وقتی رفتیم فکر کردیم همه همراهمونن
..پشت سرمونو نگاه کردم
میسون
تا جایی که یادمه
این کمپ توی خانوادم بوده
ارث پدرمه
و این حادثه
اینو عوض نمیکنه
میخوام گزارش اون حادثه رو پر کنی
و یکشنبه شب روی میزم باشه
حالا اگه بری بیرون
باید با خانواده صحبت کنم
بهش چی گفتی؟
لکس ، چی گفتی؟
به چی زل زدی؟ هیچی
به چی زل زدی؟
ببخشید
- هی، هی صبر کن - هی، هی
- اوه، پسر، نه - صبر کن
- بیا بیرون - تو این کارو نمیکنی
یالا، بلند شو نه
بلند شو ، از سر راه برو کنار
نه
مایک، حالت خوبه؟
اون يارو بهم حمله کرد و اونها هم هيچ کاري نکردند
هیچی؟
یاخدا، بچه ها -مایک
باورم نمیشه اون اینجاست
اون یارو رو میشناسی؟
وارن کوپر
اونها پسرمو بردن
اونها پسرمو بردن
بی خیال وارن،بی خیال
نه ، نه، نه
اونها بردنش
لکس
تا چند دقیقه دیگه جلسه کارمندان داریم
میخوای باهام بیای
اوم
آره
آره یک دقیقه دیگه اونجام
باشه
پس میبینمت
میدونم روز خیلی سختی داشتید
من به همتون اعتماد دارم
تا واقعا این آخر هفته کمپو راه بندازیم
حالا
برای خیلی هاتون میتونی سورپرایز باشه
اما دوشنبه صبح، کمپ به توسعه دهندگان فروخته میشه
در طی سالها این کمپ متحمل طوفانهای زیادی شده
ما همیشه برمیگردیم
امیدوارم بودم میراث خانوادگیمو ادامه بدم
اما بعد از حادثه امروز
هیچ راه فراری وجود نداره
وقتی خانوادم کمپ سیلورلیکو ساختن
پدرم مردیو آورد تا زیر بال و پرش بگیرتش و باهاش کار کنه
اون تابستون اول ما دوتا اردوزنو از دست دادیم
در طی فصول بعدی
حادثه ها ادامه پیدا کردن
هرچند اون هیچ وقت اینو قبول نمیکرد
ما همه میدونستم کی مسئوله
من میرم توی شهر تا هرچی که بتونمو نجات بدم
پس بیاید بریم سرکارمون
و یادتون باشه
مراقب باشید
مواظب و محتاط باشید
کارو تمام کنید
پسر
نکن، نکن، نکن
بیا،بیا بریم
پیتر، داری کار میکنی یا چه اتفاقی داره میفته؟
پیتر، فکرهاتو کردی؟
نظرت در مورد چیزی که مربي گفت چیه؟
کدوم کروگ، چی میگی پسر اصلا شروع نکن
- ...فکر نمیکنی من - پت، اون داره سعی میکنه
که از زیر پرداخت هزینه کمپمون در بره
من خیلی به اینش فکر نکردم
- احتمالا حق با توئه - آره، همین طوره
من فقط نگران لکسی ام
اوه، اینهاش
بین تو و خانم لکسی، چه خبره؟
ما فقط دوستیم
تابستون گذشته خیلی صمیمی به نظر میرسیدید
ما فقط باهم دوستیم، جدی میگم
باشه پسر، خیلی خوب
و من نمیخوام یک رابطه خیلی خوب خراب کنم
پسر خوب، یک رابطه خوبو خراب میکنی
امروز روز آخر کمپه
امروز برای خراب کردن یک رابطه دوستی عالی، عالیه
با کمی از اون جادوهای دسترسي بزنش
بیا بریم
پس چی، من همه کارها رو میکنم
وقتی پسر طلایی ماشینشو برق میندازه؟
میدونی، کبابها با توئه، مایک
آره، میرم اونجا
این آخر هفته ملی کار داریم
و گفتم من میرم اونجا
خوبه
بیا
وقتی کارت تمام شد، ماشینمو به طبقه اصلی ببر، باشه؟
بعداً میبینمت
چه خريه
اونقدر ها هم بد نیست
هنوز نمیدونم چرا اون ماشینمو بهش داده
یعنی اون یارو تمام مدت روی صندلی کنار استخر میشینه
در حالی که من توی زنبورداری گیر افتادم
کارت تمام شد؟
زنبورداری
نباید کنارش باشم
لکسی، نکن
No comments yet. Be the first to leave one.