The first 200 lines.
پروندهی یه شخص گمشده رو دست گرفتم.
مارگو بمبرو، از سال ۱۹۷۴ مفقوده.
هیچکس ثابت نکرده که دنیس کرید دکتر مارگو بمبرو رو کُشته.
شبی که مامان ناپدید شد گردنبند به گردنش بود.
باید این رو درک کنید که این یه پروندۀ خیلی قدیمی و راکده.
در این مقطع بنده اعتقاد دارم که دکتر بمبرو ربوده شده.
انگار تالبوت یه نظریهی کامل بر پایهی زودیاک درست کرده.
اون مارگوـه؟
- نگهش دار. - اون حلقه رو قبلاً کجا دیدیم؟
فیلم مهمونی کریسمس.
برام مهم نیست مال نیم قرن پیشه یا نیم ساعت پیش
اون مرد باید تقاص بلایی که سرش آورده رو بده.
«سی. بی. استرایک، خون مشکلدار» «فصل پنجم، قسمت دوم»
اشکالی نداره. با همون ادامه میدیم.
باشه، خدافظ.
اوناه زخمی یادش نمیاد.
سلام آنا. میخواستم یه سؤال ازت بپرسم.
میخوایم ببینیم مامانت روی بدنش علامت خاصی داشته یا نه.
برای مثال یه جای زخم سمت چپ بدنش.
چیزی پیدا کردید؟
هنوز مطمئن نیستیم.
میشه از بابات بپرسی؟
فکر نکنم بتونم بدون ناراحت کردنش ازش بپرسم.
شاید بتونم از سینتیا بپرسم.
هر کاری میتونی بکن.
- مرسی. - خدافظ.
با گلوریا کانتی چطور پیش میری سم؟
دارم از روی لیست میرم جلو. نوبت اصلیها رو تموم کردم
- دارم میرم سروقت سایتهای شجرهنامه. - تو چی ساول؟
آره...دارم انجامش میدم رئیس.
تا قبل از ظهر تمومش کنید.
باید برگردید سر نگهبانی پروندهی شیفتی.
الو؟ دفتر استرایک.
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
کی رو داریم که هنوز زنده باشه؟
زیاد نیستن.
دکتر برنر فوت کرده.
این خانمه باید زنش باشه.
این هم گلوریا کانتیـه.
اون هم اوناهـه که باهاش حرف زدیم.
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی
استیو داوثویت توی مهمونی کریسمسشون چیکار میکنه؟
شاید با یکیشون دوست بوده.
توی صحبتش با پلیس که به همچین چیزی اشاره نکرد.
ازش چی میدونیم؟
کارل اُکدن اون کتاب مزخرف رو راجعبه پروندهی مارگو نوشت.
خبر دسته اول بزرگش پیدا کردن داوثویت توی اردوگاه گردشگری موقع کار کردن
به اسم بکستون اون هم بعد از ناپدید شدن مارگو بوده.
اسمش رو به استیو جکس تغییر داده.
توی اینترنت هر دو اسم رو گشتم اما چیزی نبود.
اینا هم جنیس بیتی و آیرین هیکسن هستن.
آیرین، تو توی سن جانز مسئول پذیرش بودی
و جنیس، تو هم پرستار خانگی بودی، درسته؟
میتونید بگید از مارگو چی یادتونه؟
خب، وقتی که مارگو مُرد هر کسی، حتی سگش یه نظری داشت
مگه نه جنیس؟
ما که نمیدونیم مارگو مُرده.
خب معلومه که میدونیم.
منطقی و واقعی باید فکر کنی جنیس.
مردم چهجور نظریههایی داشتن؟
خب، یه دیوونه بود...
چی بود...اسمش چی بود؟ اثورپ؟
نه، فکر کنم اسمش اپلثورپ بود.
آره، اسمش اپلثورپ بود.
راه میرفت و میگفت مارگو رو با جادو کُشته.
خودش زیر یه پل مُرد.
اسمش چی بود؟
نوک زبونمه...
با «وا» شروع میشد، نه؟
- خیابون والتر. - آره، خیابون والتر.
آره، همینه.
تو اپلثورپ رو ویزیت خونگی میکردی، نه؟
میگفتی بوی بدی میداده.
خب، من فقط یهبار رفتم. از اینا خیلی بوده.
زن و بچهش معلولیت داشتن.
زندگیشون بهنظر خیلی سخت بود.
مسئله اینه که، همونطور که آیرین گفت کلی آدم بودن
که میگفتن فلان بوده بهمان بوده اما اون خبرش توی روزنامه بود.
بعضیها دنبال توجه هستن، مگه نه؟
ببخشید. خیلی ببخشید.
دیشب غذای تند خوردیم.
بهش گفتم با این وضع شکمش فکر خوبی نیست.
بهخاطر آب لندنـه. اصلاً برای رودههای تحریکپذیر خوب نیست.
شما گلوریا کانتی رو یادتونه؟
آره، من یادمه.
دختر...دختر خوبی بود.
دختر سرسختی بود.
خودش بهم گفت کل خونوادهش مافیا بودن
و داداشش موادفروش بوده.
- شاید خودش بوده، اما... - یادته بهخاطر اینکه از دکتر
بدش میومد توی چاییش دارو ریخت؟
دکتر برنر ممکن بود بمیره.
داشتم لیوانها رو میشستم که یه کپسول آمیتال ته لیوان دکتر پیدا کردم.
اما اگه بخوام طرف گلوریا رو بگیرم هیچ مدرکی نبود.
درسته. جنیس به مارگو گفت اما اون کاری نکرد
دلیلش هم میتونم بگم چرا.
گلوریا پروژهی شخصیش بود.
چهجور پروژهای؟ جنبش آزادی زنان.
آره. همیشه به لباسهای من گیر میداد
اما من برام مهم نبود. خودم دوست داشتم چشم مردها دنبالم باشه.
اکثر دخترها همینن.
میشه بهتون یه عکس نشون بدم؟
شما این دوتا مردی که گلوریا باهاشون از مهمونی کریسمستون رفت رو میشناسید؟
من...من تا حالا هیچکدومشون رو ندیدم.
فکر کنم جَوونه دوست پسرش بود. قبلاً بهش سر میزد.
بیرون محل کارش منتظرش میموند.
اون یکی ممکنه باباش باشه.
مثل هم لباس پوشیدن نه؟
اسم دوست پسر گلوریا رو یادتونه؟
نه.
ما رو بههم معرفی نکرد برای من هم اونقدر مهم نبود.
سؤال آخر، شما میدونید که مارگو روی شکمش زخمی داشت یا نه؟
تا اونجایی که من میدونم، نه.
حالا نه که من قرار بود لخت ببینمش!
من فکر کنم بدونم از زخم منظورش چیه.
مارگو سقط داشته.
سقط که زخم اونطوری به جا نمیذاره.
این حرفهای خالهزنکیه.
خب، من فقط میخوام کمک کنم.
حدوداً یک ماه پیش قبل از گم شدن مارگو بود.
از یه کلینیک زنگ زدن و نوبتش رو تأیید کردن.
کلینیکش توی خیابون براید بود.
البته اون زمان مردم فقط به یه دلیل
به خیابون براید میرفتن...
اون هم صقط جنین یواشکی بود.
ما الان در واقع باید بگیم که مارگو دکتر خوبی بود.
کارش رو خوب بلد بود.
آره گمونم.
برای کِو جونت که خیلی خوب بود مگه نه؟
من فقط میخوام بگم که الان خوبیَت نداره پشت سرش غیبت کنیم.
من ازش بدم نمیومد.
فقط بهنظر یهکم افادهای بود.
نمیذاشت براش چای درست کنیم
چون زیادی توش شیر میریختیم میدونی که چی میگم؟
اما اگه حس میکرد قندش افتاده من رو میفرستاد براش کیک بگیرم
یا به شوهرش زنگ بزنم
یا برای بچهش پوشک بگیرم.
اینا کار من نیست.
این چطوری فمینیسم حساب میشه؟
یهبار مجبور بودم توی یه چاله کنار یه گوسفند گندیده سنگر بگیرم.
از گوز اینا بهتر بود یا بدتر؟
شبیه هم بودن...
واقعاً من رو برد به اون دوران.
داره یهکم سرد میشه، نه؟
آره، داره سرد میشه.
- باز هم از دیدنتون خوشحال شدم. - خدافظ.
دکتر گوپتا؟
خوش اومدید!
بابت فیلم مهمونی کریسمس و ملاقات با ما ازتون ممنونم.
- ایشون کورمورن استرایک هستن. - خوشوقتم.
ممکنه باز هم فیلم از مارگو داشته باشم.
- میگردم براتون پیدا میکنم. - ممنون.
این دوتا مرد رو میشناسید؟
نه.
و باید بگم من حافظهی عالیای دارم.
اینجا همه من رو میشناسن.
ما ساختمون رو بهعنوان صاحبخونه نگه داشتیم.
اینطوری بیشتر از دارو ازش پول در میاریم.
راستش ما دنبال گلوریا کانتی هستیم.
مارگو گلوریا رو تحسین میکرد.
اما از وقتی رفته ندیدمش.
بذارید دفتر قدیمیش رو نشونتون بدم.
اون دفتر من بود.
این دفتر جوزف برنر بود.
و این هم دفتر مارگو بود.
خبر داشتید که مارگو تهدید میشد؟
مشکل مارگو این بود که
مثلاً اگه دنبال سقط بودید خیلی راحت قبول میکرد.
بدون اینکه سؤالی بپرسه.
و خب این تبدیل شد به یه چیز عادی.
این منطقه قبلاً کاتولیک بود.
توی این مورد نظرهای مخالف زیادی بود.
شما میدونید مارگو روی شکمش زخم داشت یا نه؟
نمیدونم.
چرا از شوهرش «روی فیپس» نمیپرسید؟
مارگو اسمش رو به کسی نگفت، درسته
اما روی هنوز زندهست.
شما آخرین بار کِی دیدینش؟
توی همین اتاق بود.
اومده بود وسایل مارگو رو ببره.
پلیس قبلش اومده بوده توی دفترش، درسته؟
البته.
در اتاق رو قفل کردیم تا خود روی بیاد.
در مورد دکتر برنر شنیدیم که توی لیوان چایشون
کپسول آمیتال پیدا شده.
کی این رو گفته؟
هر حرفی بین شاهد و ما محرمانه باقی میمونه.
ببینید، جوزف برنر دکتر خوبی بود.
اما معتاد هم بود.
از اونی که فکر میکنید خیلی رایجتره.
اون کلی نسخه برای بنزودیازپین نوشت. (داروهای ضداضطراب و آرامبخش)
برای خودش؟
برای بیمارهاییش که بیشتر حرف گوش میکردن.
البته بعد از اینکه یکیشون مُرد جوزف دیگه تجویز نکرد.
طرف...
زیر پل خیابون وارنر سکته کرد.
ببخشید، گفتید خیابون وارنر؟
احیاناً والتر نبوده؟
خیابون وارنر.
و اسم اون مرد اپلثورپ بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.