Golden Rainbow

Golden Rainbow (황금 무지개)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Golden Rainbow E04 2013
A Commentary by aramesh82
ترجمه و زیرنویس : سیما www.koeanforum.ir

Tags

other
Published on: 2014-04-04
Downloads: 42
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خانم

...تو

یونگ هی

بابا

بابا؟ - بله,اون بابامه -

پاتون بهتره؟

شماها همدیگرو میشناسین؟ - بله,چند وقت پیش همدیگرو ملاقات کردیم -

شما هم اونو میشناسین؟

...نکنه اون

تا حالا کجا بودی؟

سئول - پس حالا چرا اومدی اینجا؟ -

دارم همه چیزو تموم میکنم

میخواستم قبل از اینکه برم ببینمت

اما بچه هات تو خونه بودن

بله.من بچه های زیادی دارم

اون دختر کجاست؟

بک وون؟

دخترم.اون تنها کسیه که بیشتر از همه تو این دنیا مراقب منه

تا جایی که یادمه بچه نداشتی

اتفاق افتاد

سالهای زیادی گذشته

آره.همینطوره

پات چی شده؟

هان جو,من باید برم یه کاری دارم باید انجام بدم

البته خوشحالم میبینم حالت خوبه

...تو

منو سرزنش نمیکنی؟

یونگ هی - دارم میرم -

خداحافظ

بابا - نرفته بودی خونه؟ -

این همون زنه,درسته؟ اولین عشقتون

اینطور نیست؟ اما چرا گذاشتین اینطوری بره؟

برای یه فنجون چایی دعوتش نکردین

بریم خونه بچه ها منتظرن

بابا

تو اول برو خونه من فراموش کردم یه کاریو انجام بدم

خانم

خوشحالم هنوز نرفتین

چیزی میخواستی بهم بگی؟

بله - شما کجا زندگی میکنین؟ سرتون شلوغه؟ -

امشب کاری دارین انجام بدین؟

خیلی سوال داری میپرسی

متاسفم

من شنیدم شماها از بچگی باهم دوست بودین

به خونمون بیاین و با ما شام بخورین

تو بک وون هستی,درسته؟ - بله -

چند سالته؟ - پانزده سال -

من کلاس هشتمم

پانزده سالته؟ - عیبی داره؟ -

مادرت کجاست؟

اگه بیاین خونمون میفهمین باید بیاین

ما امشب یه مهمونی داریم

شما باید دمپایی منو بهم برگردونین - دمپایی؟ -

بله.اونا کهنه بودم اما من خیلی دوسشون داشتم

پدرمو ملاقات کردین؟ - بله -

برای اینکه برای نگهداری از تو به رضایت والدینت نیاز دارم

اون چی گفت؟

ماموشی سمی کره ای رو میشناسی؟

اون والدینشو میخوره اگه مجبور بشه

پدرم چی گفت؟

گفت بخوبی ازت نگهداری کنم

چون وون,همینطور که میبینی اوضاع خوبی نداریم

اما تمام تلاشمو برای مراقبت از تو میکنم پس از آرزوهات دست برندار

درختای نزدیک دریا بیشتر و بهتر رشد میکنن

و بیشتر از این از پدرت متنفر نباش

متوجه شدی؟ - بله.متشکرم -

...بابا

دیشب خودتو سر شام نشون ندادی چون میخواستی اینو مخفی نگه داری؟

مامان,اون فقط یه بحث کوچولو با دوستاش داشته نمیخواسته شما رو نگران کنه

اگه اون نگران منه نباید با مردم دعوا کنه

بچه ها بعنوان بزرگ شدن دعوا میکنن

حتی اگه بچه های دیگه اینکارو میکنن ته یونگ نباید اینکارو انجام بده

!اون باید مراقب گروه طلاییمون باشه

مشکلش چیه؟

اولین تاثیر گذاریها طولانی مُدَتَن

یه آدم تحصیلکرده موتور سوار نمیشه

اونا دعوا هم نکردن.چطور میخوای بعدا مراقب شرکت باشی؟

شما فکر میکنین من میتونم مرد بزرگ این خونه بشم؟

چی داری میگی؟

من یه ناپدری دارم و حالا هم یه برادر ناتنی دارم که داره باهام زندگی میکنه

میدونین چه احساسی در اینباره دارم؟ - ...ته یونگ -

حالا دارم قطعه قطعه میشم

اگه با روندن موتور از شر استرسم خلاص نشم,دیوونه میشم

میدونستم این اتفاق میفته.بارها وبارها بهش گفتم این کارو نکنه اما اون انجامش داد

فکر کردی پسرتو خیلی خوب بزرگ کردی

لازمه باهم حرف بزنیم,عزیزم

متاسفم,ته یونگ نمیدونستم یه همچین احساسی داری

تو متاسفی؟آره,فقط وجود خود تو باعث آزار همه اس

چیزی که تو بنظر میرسی همه ما رو آزار میده

اون احساسو فراموش نکن,باشه؟

اینجا چکار میکنی؟

دوباره غواصی داری؟ - بهت گفتم اینجا نیا -

اگه مردم درباره اینجا بفهمن چی؟

چرا داری سنگ پرتاب میکنی؟ ماهی ها ممکنه بترسن

مگه تو یه جای به این کوچیکی چندتا ماهی میتون باشن؟

تمومش کن - ممکنه فقط دو سه تا ماهی اونجا باشن -

هی,ماهی ها.بلند شین این سنگ ممکنه شما رو بکشه

!کمکم کن!نمیتونم شنا کنم

!گرفتمت - ...تو -

از کِی این کارو شروع کردی؟

وقتی همسن یونگ وون بودم

بابام چندتا ماهی میذاشت تو یه سطل کوچولو و بهم میگفت بزرگشون کنم

اینطوری شروع شد - اینجا شروع کردی؟ -

نه.من شکست های زیادیو تجربه کردم

پارسال,عده ای از ماهی ها بزرگ شدن

و من به یه جایی نیاز داشتم که بطور طبیعی پرورششون بدم

چندین روز طول کشید تا اینجا رو پیدا کردم

بهم اطمینان بده به کسی نمیگی

راستی,چرا داری انقدر ماهی پرورش میدی؟

چون رویای منه

من نه باهوشم نه پولدار

چیزای زیادی نیستن که توشون از بقیه بهتر باشم

اما فکر میکنم میتونم بخوبی ماهی پرورش بدم

اگه نتیجه بده,میتونم ازش پول در بیارم وقتی بابا نمیتونه ماهی بگیره

رویام عجیب بنظر نمیرسه؟

نه.بخاطر اینکه رویایی داری بهت حسودیم میشه

پس تو رویایی نداری؟

نه,ندارم

خوبی داشتن رویا چیه؟ من کسیو ندارم که اونو باهاش شریک بشم

بخاطر همینه که پایین ترین نمرات کلاس مال توه

چرا هیچ کسی نیست که رویاتو باهاش شریک بشی؟ خانواده نداری؟

دارم...اما ندارم

درباره چی حرف میزنی؟

مادرتو از دست دادی؟

شنیدم فقط یه پدر داری

مادرتو از دست ندادی؟

من حتی نمیدونم اون چه شکلیه

ممکنه برنگشته باشه چون نمیخواسته یا ممکنه منو فراموش کرده باشه بخاطر ازدواج با یه مرد پولدار

اما آرزو میکنی که زنده بود,مگه نه؟

البته,خیلی بهتر میشد اگه میتونستم ببینمش

حالمو گرفتی

دارم میرم - واقعا؟ -

امروز یه کارایی دارم که باید انجام بدم تو مدرسه میبینمت

!وای,این سنگدان کبابیه بوی خیلی خوبی میده

واقعا مهمونی داریم؟

!بله,داریم یه عضو جدید تو خانواده داریم

پس قراره اتاقمونو باهاش شریک بشیم

اتاق کوچیکه

آره.پس باید برای دستشویی رفتن بیشتر منتظر بمونیم

باید جلوی غذا از دستشویی رفتن حرف بزنی؟

نمیخواین برین به اتاقتون؟ - من...داشتم میرفتم -

من نگرانشونم

من نگران اینم که تو حالا باید بیشتر کار کنی

چرا؟ من یه خواهر بزرگتر دارم اون کمکم میکنه

مان وون,واقعا خوشحالم یه خواهر بزرگتر دارم

!همونجا وایسا - فکر میکنی اینکارو میکنم؟ -

هی,چند سالته؟

آدمای زیادی بهت نگفتن خوشگلی؟ من معیارهای بالایی دارم

!حرومزاده ها,جلوتونو نگاه کنین

هان جو

شنیدم یه نفر به خانواده اضافه شده - آره.چی شده؟ -

اون دختره؟ خوشگله

بعدا میتونه پسرای زیادی رو فریب بده

این حرفا چیه جلوی بچه ها میزنی؟

این یه تعریفه

هان جو,امروز متفاوت بنظر نمیرسم؟

این کیف! این مرد اینو بهم داده و این خیلی آزار دهنده اس

خوشحالم اینو میشنوم باید با یه مرد خوبم ملاقات کنی

چی؟ منظورم این نبود

اون حرف بیخود میزنه

سه لیونگ,باید با یه مرد که عاشقته قرار بذاری

غذا داره میاد

چون وون,کمکم کن غذاهارو بذارم رو میز

بامزه اس

خانم

فکر کردم دیگه نمیاین

اون همونیه که بهمون میوه داد

سلام,اوک جو مدت زیادیه که همدیگرو ندیدیم

با یونگ هی در تماس بودی؟

تو ممکنه بخاطر اینکه بودایی یا هرچیز دیگه ای که هستی بتونی اونو ببخشی

اما من نمیتونم

نمیخوام ببینمت

بیا

چون فکر نمیکردم همدیگرو دوباره ببینیم دمپایی رو انداخته بودم دور

متاسفم اما بجاش کفش خوشگل برات خریدم

بخاطر بستن زخم پام ازت ممنونم - متشکرم -

مهمونی امروز برای چیه؟

امروز یه عضو جدید تو خانواده داریم

عمو هان جو بابام میخواد باهاتون حرف بزنه

هان جو همه این بچه ها رو به فرزندی قبول کرده؟

بله

این خواهر جدیدمه خوشگل نیست؟

پس...تو هم به فرزندی خوندگی گرفته شدی؟

بله - گفتی پانزده سالته,درسته؟ -

بله.چطور؟

این برادرمه - برادر؟ -

تو برادر واقعیشی؟ - چرا میپرسین؟ -

فقط تعجب کرده بودم وابستگی خونی داشته باشین - البته,واقعا هستیم -

شما زن عجیبی هستین

دیره.برین بخوابین - میخوام بیشتر بازی کنم -

من میخوام بیشتر سیب بخورم - برین بخوابین -

چیز جالبی اینجا هست؟

این چه کاری بود جلوی مهمون انجام دادی؟

نمیدونی اون کیه؟ - میدونم -

اون اولین عشق بابائه

نشنیدی بابا بخاطر اون زن دوبار افتاده زندان؟

از عمو اوک جو شنیدم

چطور میتونه خودشو به بابا نشون بده؟

مان وون,تو نمیدونی بابا درباره اش چه احساسی داره

درباره چی داری حرف میزنی؟

More Farsi Persian subtitles for Golden Rainbow

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left