Satisfaction

Satisfaction

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Satisfaction US S02E09 H264 720p 10bit WEBRip
A Commentary by maetm41

Tags

webdl
Published on: 2026-08-10
Downloads: 1
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtitle preview

The first 198 lines.

‫آنچه گذشت ...

‫- سرطان؟ ‫- مرحله چهار.

‫همه جا پخش شده.

‫- می‌دونی بابات کجاست؟ ‫- نه.

‫ما می‌ریم آرژانتین.

‫یه کلینیک اونجاست.

‫اگه غیبش بزنه، ‫تو وارث بدهی‌هاش می‌شی.

‫آرتور و همسرش دو روز پیش ‫در یک تصادف رانندگی کشته شدند.

‫خدای من،این کُمد توست؟

‫یه چیزایی اینجاست که می‌تونن ‫صاحب جدیدی داشته باشن.

‫می‌دونــی، مامانم هرگز ‫چنین کاری برام نمی‌کرد.

‫نمی‌تونیم به چیزی ‫کــه بودیم برگردیم.

‫آیا می‌دانستی که محبوب‌ترین ‫سرویس اسکورت آنلاین

‫پارسال 2 میلیون مشترک داشت!

‫این بازار از نظر ‫اخلاقی مبهمه.

‫بری، تو خودت هــم ‫عضو یه سرویس هستی.

‫تصادف ساختگی بود.

‫باید طوری وانمـود ‫می‌کردم که مردم،

‫اما من هنوز زنده‌ام.

‫حالا، باید ببینمت.

‫بعداً همــه چی رو ‫برات توضیح می‌دم.

‫نظرت چیه؟

‫خیلی زیاد؟

‫خیلی زیاد.

‫گریس، به غریزه‌ات گوش کن.

‫معمولاً درستـه، و اینطـــور ‫کارها خوب انجام می‌شــه.

‫من قبلاً هیچوقت تو یه ‫جلســۀ ارائــه نبـــودم.

‫فکر کن مثل یه قـرار دومـه.

‫از جایی که ولش کردی ادامه ‫می‌دی، چیز جدیدی بهش می‌گی،

‫و به تمام جوک‌هاش می‌خندی.

‫خبر جدیدی از سایمون شنیدی؟

‫نه.

‫نمی‌تونم تصور کنـم که او ‫چه چیزی روتجربه می‌کنه.

‫شاید باید کمی...

‫بری.

‫یا خدا، اینجا مثل شهر ارواحـه.

‫به همه بعدازظهر مرخصی دادی؟

‫حالت چطوره؟

‫پروازت چطور بود؟

‫می‌دونی، نیل، وقتی ‫صاحب هواپیما باشی،

‫هیچوقت تلاطم رو حس نمی‌کنی.

‫چـه گل‌های قشنگی.

‫ممنون.

‫می‌تونیم شروع کنیم؟

‫من طـرح کسب و کار ‫شما رو بررسی کردم.

‫چشمگیره.

‫اما باید صادق باشم.

‫حسابدارم می‌خواد من رو به خاطر ‫ فکر کردن بهش، روانه تیمارستان کنه!

‫و با این حال اینجا هستی.

‫خُب، من رو کنجکاو بدون.

‫پیش‌بینی‌های سود و زیان ‫محافظـه‌کارانـه هستن،

‫اما با این حال، تو رو در عـرض ‫سه سال به سود می‌رسونه.

‫درباره پول صحبت نمی‌کنم.

‫شما ازدواج کردید.

‫بله، ازدواج کردیم.

‫در جلسۀ قبلی، تو گریس رو به عنوان ‫شریک معرفی کردی، نه همسر.

‫چرا؟

‫خُب...

‫او شریک منه،

‫و در اون موقع فکر ‫نمی‌کردم مهم باشه.

‫و اون همه صحبت درباره صداقت؟

‫جزئیات جالبی بودن ‫ که حذفشون کردید.

‫بِری، اگه مشکل ازدواج ما بود،

‫سوار هواپیما نمی‌شدی بیای اینجا،

‫پس...

‫واقعاً دنبال چی هستی؟

‫یک زوج متأهل تو دنیای ‫سکس اجاره‌ای چه می‌کنن؟‬

‫خٌب، اول از همه، مسئله ‫فقط دربارۀ سکس نیست.

‫این چیزی‌ـه که ‫مردم ممکنه فکر کنن،

‫اما خیلی اوقات فقط در مورد ‫ارتباط با یکـی دیگه‌ست.‬

‫درسته.

‫معنیش اینه که ‫شما هـر دو...؟

‫ما هر دو مدیر هستیم.

‫فکر کنم نمی‌شه ‫همه چی رو با هم داشت.

‫ما داشتیم، بِری،

‫ولی از دستش دادیم.

‫حالا فقط می‌خوایم ‫روی همدیگه تمرکز کنیم.

‫این برامون مهمه.

‫کار با معاملۀ زمین در مالاوی ‫از طریق شرکت شروع شـد.

‫عُمر در اون سرمایه‌گذاری کرده بود ‫و من مجبـور شـدم زیر قولـم بزنـم.

‫فکر مـی‌کرد من ‫هنوز بهش بدهکارم.

‫او به وضوح گفت که ‫اگـه بهش پول ندم...

‫حالا او فکر می‌کنه ‫من بهش بدهکارم.

‫حالا تو رئیس شرکتی.

‫هیئت مدیره رو منحـل می‌کنـی، ‫و شرکت رو برای فروش می‌گذاری،

‫به عُمر هم می‌گی که بهش یک پنی ‫در برابر هر دلار پرداخت می‌کنی.

‫قبول می‌کنه.

‫به من اعتماد کن.

‫این مدت همش نقشۀ تو بود.

‫مرگت رو جعل کردی تا ‫من بدهی‌هات رو بپردازم.

‫و سرطان، اون دیگه چی بود...؟

‫فقط برای اینکه وقت بخرم.

‫همۀ حرف‌هات در مورد ‫بازگردوندن من به زندگیت،

‫و دوباره اهمیت دادن.

‫همش مزخرف بود!

‫نه،واقعی بود.

‫این کار رو کـردی تا ‫خودت رو نجات بدی.

‫چطور می‌تونم ‫حرف‌هات رو باور کنم؟

‫همش دروغـه.

‫نه اینکــه تو هم خیلی صادق بودی؟

‫فکر می‌کنی نمی‌دونم پشت سر من ‫بین تو و اِما چه خبر بود!

‫از موضوع خبر داشت؟

‫باید بهش می‌گفتم وقتی بعد ‫از تماس تو به اونجا رسیدیم.

‫ببین، ما دیگه ‫نمی‌تونیم ریسک کنیم.

‫وقتی عُمر رفت، تو رو ‫با او در تماس می‌گذارم.

‫شاید چند سال دیگه بتونیم ‫همه با هم برگردیم،

‫و من بتونم نوه‌ام رو ببینم.

‫او آزمایش داد.

‫واقعیته.

‫من نمی‌خواستم هیچ ‫یک از این اتفاقات بیفته.

‫سال‌ها بود که ندیده بودمش،

‫و او به دیدنم آمد...

‫حالا نمی‌تونی به اون فکر کنی. ‫وقت نداریم.

‫بسیار خب، اتفاقیـه که افتاده.

‫ختم کلام.

‫شاید روزی از ازدواجتون ‫خوشحال هم بشم.

‫اینا دستورالعمل‌های خاصی ‫هستن که باید انجام بــدی.

‫در تماس می‌مونم.

‫سلام.

‫همونی که دنبالش بودم.

‫خواستم قبل از رفتنت ‫اینا رو بهت بدهم.

‫به دانشگاه؟

‫چطور فهمیدی؟

‫خُب، من فقط یه چیزایی می‌دونم، عزیزم.‬

‫خُب،اینم استعدادی‌ـه که من دارم.

‫لباس‌هایی که امتحان کردی، ‫به اضافه چند تای دیگه.

‫همانطور که گفتم، وقتی ‫از یک مرد دل می‌کنی،

‫به یک کمد لباس جدید نیاز داری.

‫خُب، نمی‌دونم برای کلاس تئوری موسیقی ‫لباس شب بپوشم یا نه، ولی ممنون.‬

‫ یادت باشه،هرگز برای اینکه خوش‌لباس‌ترین فرد ‫یک جمع باشی، به دردسر نمی‌افتی.‬

‫یه چیز دیگه هم برات دارم.

‫کد امنیتی برای آلارم خونه.

‫اگه یه وقت به یه فضای آرام و دور ‫از مدرسه و بابا و مامانت نیاز داشتی،

‫واقعاً خوب شد که اونجا بودی.‬

‫اوه، اوه...

‫ببخشید.

‫سلام، چیسا.

‫بله، ببخشید.

‫امشب؟

‫اوه، بله.

‫نمی‌خوام بمونم، فقط... ‫خواستم کمی غذا بیارم

‫لازم نبود این کار رو بکنی.

‫سایمون، من...

‫خیلی متأسفم برای پدرت و اِما.

‫حالت چطوره؟

‫با توجه به همه چیز، ‫هنوز مطمئن نیستم.

‫کمی غذای آماده آوردم،

‫و نوشابه‌هایی که دوست داری.

‫اوه، و...

‫وقتی مادربزرگم مرد،تا چند روز دستمال توالت نداشتیم ‫کسی هم به خودش زحمت تهیه‌اش نمیداد.

‫از اون زمان من دستمال توالت هم میآرم.

‫بله.

‫نیل درباره وصیت‌نامه و یه چیزایی ‫دربارۀ یه بدهی گفت.

‫می‌تونی دست نگه داری، باشه؟

‫برای ترتیب کار به کمک نیاز داری؟

‫نمی‌دونم کسی رو داری...

‫نه، فعلاً کارا متوقف شده‌.

‫باشه؟

‫چیز دیگه‌ای هست که ‫بخواهی سرک بکشی؟‬

‫نمی‌خواستم فضولی کنم.

‫نمی‌دانم.

‫آخرین باری که اینجا نبودم، ‫توی وسایلم سرک کشیدی.

‫تا دربارۀ خـونوادم ‫اطلاعات پیدا کنی.

‫من فقط... می‌خوام بدونی که ‫هرچی که نیاز داری، ما کنارتیم.‬

‫من و نیل.

‫باشه.

‫می‌فهمم، ولی...

‫نه.

‫بسیار خب، من می‌رم،

‫اما اگه به کمک نیاز داشتی...

‫هر چی باشه، فقط...

‫صبر کن.

‫واقعاً باید با کسی درباره ‫این موضوع صحبت کنم.

‫واو.

‫ترسیدم.

‫نه، تو داری من رو می‌ترسونی.

‫تو مثل...

‫یک زن به نظر می‌رسی.

‫چرا اون لباس را پوشیدی؟

‫چیسا امشب برای من یه مهمونی ‫خداحافظی گرفته،

‫قبلاً با مامان حرف زدم، گفت اشکالی نداره.‬

‫فقط چند نفر هستیم، پدر و مادر ‫چیسا هم توی خونه هستن.

‫بابا، من چیسا رو از ‫کلاس دوم می‌شناسم.

‫نیل؟

‫نیل؟

‫هی.

‫نگفته بودی به من که آنیکا ‫امشب می‌ره خونه چـیسا .

‫ببین، می‌دونم که ما ‫با او صحبت کردیم،

‫و می‌دونم که 18 سالش شده، اما...

‫چی شده؟

‫باید صحبت کنیم.

‫اسمت چیه، عزیزم؟

‫لئوناردو.

‫گفت تصادف ماشین ساختگی بوده.

‫در واقع امروز صبـح ‫آرتور رو از نزدیک دیده.

‫با هم صحبت کردن.

‫جدی می‌گی؟

‫منم باور نکردم.

Satisfaction subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Satisfaction

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left