The first 200 lines.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
168 آخرين فراخوان سوار شدن به هواپيما براي پرواز تياِف «از «استکهلم» به «مالم
.فکر کنم اونقدر کافيه
.مادرم رو خيلي خوشحال کردي
يکمي بيشتر - باشه -
ليوان رو نگه دار - صبر کن، صبر کن، صبر کن -
همينقدر برام ميريزي؟
... بزار يکم بريزم اينجا !اوه، نکن
.باشه، پس امروز اينجوري بود. هي
.تولدت مبارک
اسکار»؟» - .صبر کن -
جلوي دوربين چند کلمهاي صحبت کن و «لاسه» رو توصيف کن - گندش بزنن -
.خواهرم و دوست پسرش دير ميرسن
نه، نه، نه. دارن چيکار ميکنند؟
فکر کنم مامانت يکمي هرزهس - خب منم فکر ميکنم پدرت مث يه خوک شهوتيه -
ببين، کاملا اندازهس - هيچوقت درش نميارم -
قول ميدي؟
.البته که قول ميدم
"من را ببوس"
ميشه اينو نگه داري؟ .من برم چمدون رو بيارم
.اول بريم يه سيگاري بکشيم
.يکمي کج شده
.بيخيال عروسکم
"در حال حفظ کردن سخنراني"
من بايد به بابا بگم يا خودت بهش ميگي؟
.البته که بايد خودت بهش بگي .پدر توئه
ببخشيد، ميتونيد فندکتون رو يه لحظه بديد؟ - بله -
.روشن نميشه
.اينجايي «فرايدا». سلام
خيلي وقته اينجاييد؟ - نه، تازه الان اومديم -
به همديگه معرفي شديد؟
اين «ميا» خواهرمه - «فريدا» -
و ايشون هم «تيم» دوست پسرشه - فريدا» دخترِ «اليزابت»ـــه» -
اوه، باشه - خب، قرار نيست کل روز رو اينجا واسيم -
براي تمام اينا متشکرم. اما بيشتر ...از همه بايد سپاسگزاري ويژهاي کنم از
اسکار» و «فريدا» که اين غذاهاي عالي رو» ... .تدارک ديدند
و ... من توي اينچنين سخنرانيهايي .خيلي دستپاچه ميشم
اما باعث دلگرمي منه که در آستانه ...شصت سالگي من همه شما اينجا جمع شديد
و مهمتر اينکه اينجا هستيم تا نامزدي ... .من و «اليزابت» رو جشن بگيريم
و مهمتر از همه چي تشکر ويژه از .(اليزابت» براي جواب مثبتش(به نامزدي»
.اوه، اينجا رو ببين. بيايد داخل. سلام - سلام بابا -
.يه سورپرايز ديگه. اين دخترم «ميا»ست .اينم...-سلام، «تيم» هستم. - «تيم» هستش
.عاليه
.خب، حالا ديگه من رو عشق احاطه کرده
«و حال ميخوام برم کنار «اليزابت .بشينم و نفسي تازه کنم
و بيايد حسابي خوش بگذرونيم امشب، باشه؟
.واو .فکر کنم که هديه اصلي تازه رسيد
.خب، من ديگه دارم احساساتي ميشم
.ميا» به من گفت که قراره با «تيم» ازدواج کنه»
!تبريک ميگم
.سلام «ميا». از ديدنت خوشحالم .تبريک ميگم
.سلام «تيم»، تبريک ميگم
ببخشيد اگه اينجوري ميپرم وسط حرفا .اما منم دوست دارم چند کلمهاي صحبت کنم
...«با تو شروع ميکنم «لاسه
...ممکنه که هميشه سر همه مسائل توافق نداشته باشيم...
که البته از نظر من مشکلي نداره. اما مهم ... .اينه که تو مامانم رو خوشحال ميکني
.و اين تمام چيزيه که براي من مهمه ...و مامان، واقعا لايق بهتريني
و يه جورايي خيلي عجيب ما با هم ... .قاطي شديم و خانواده تشکيل داديم
.و من از اين موضوع واقعا خوشحالم
کجايي «اسکار»؟
.و اميدوارم همه چيز همينجوري خوب پيش بره
و مهمتر از همه چي تو به همين اندازه که .الان خوشحالي، خوشحال باقي بموني
پس پيشنهاد ميکنم به سلامتي .مامان و «لاسه» بنوشيم
!به سلامتي
!هيپ، هيپ - !هوراي! هوراي! هوراي! هوراي -
تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک «لاسه»ي عزيز
.اليزابت» دوست داشتنيه»
.اليزابت» فوقالعادهس»
ميدونم ازش خوشت مياد - به نظر مياد خيلي خوبي پدر -
عاليم
ميشه مثل قديما فردا صبح بريم قدم بزنيم؟
منظورت وقتيه که من بچه بودم؟
چيکار ميکردي؟ با دختره لاس ميزدي؟ - چي؟ -
با کي؟ - .با «فريدا» البته. به نظر ميومد همچي بَدَم بهتون نميگذره -
.خب، توي هواپيما که کسي گيرم نيومد
صبح به خير. خاليه؟ - .آره، برو -
بابا؟ - .هي، فکر کنم هنوز خوابن -
سلام بريم واسه پيادهروي ديگه؟ .سلام «تيم». ممنون بابت ديروز
.فکر کردم قرار بود امروز صبح با هم بريم
حالا قهر کردي؟ - .نه، قهر نکردم -
.فکر ميکنم قهري تيم»، قهر کرده، درسته؟«
مطمئنا قهر کرده. «ميا» وقتي که چيزي رو .ميخواد و بهش دست پيدا نکنه قهر ميکنه
ميخواستم ازت بخوام که فردا باهام بياي بريم جزيره .در مورد خونه برامون نظر بدي
.اما متوجه شدم که انگار وقت مناسبي نيست - ...نه، خيلي هم خوشحال ميشم بيام -
.تا زماني که باهات تنها باشم ... .مدت زياديه که همديگه رو نديديم
.البته
خدانگهدار - خدانگهدار -
بچهها، به سلامتي بنوشيم؟
.به سلامتي- .به سلامتي-
تيم» اوضاع شرکت چطوره؟» - .واقعيتش اوضاع خيلي خوبه -
چند سال اول هميشه سخته ... اما فکر ميکنم
.با گذشت زمان واقعا بهتر ميشه ...
.يه پروژه عظيم تونستيم بگيريم
.عاليه، تبريک ميگم
و چه زماني من پدربزرگ ميشم؟
بابا اينقدر نگيد ديگه - بله، ما عجلهاي نداريم -
خب، ديگه خيلي طولش نديد. نميخوام .وقتي پسر/دخترتون دنيا مياد من مرده باشم
لاسه»! فکر نميکني ديگه» بايد اين بحث رو تمومش کني؟
ممنونم «اليزابت». چرا بايد همه فشار روي من .باشه. «فريدا» ميتونه ازم جلو بزنه
درسته؟
!بله، حتما
براي ماه عسلتون کجا ميريد «ميا»؟ - .نميدونم -
هنوز حتي لباس هم پيدا نکردم. پس حتي .نرسيدم در موردش فکر هم کنم
راستش داشتم به اين فکر ميکردم که لباس .مامان رو بپوشم. اگه از نظر شما ايرادي نداشته باشه
.هيچ مشکلي نيست عزيزم
واسه چي بايد مشکل داشته باشم؟
.ميا» اصلا اونجوري که فکر ميکردم نيست» - نيست؟ -
فکر ميکردي مثل «اسکار» باشه؟
.شايد
.ميا» شبيه مادرشه» - شما دو تا با هم مشکلي نداريد؟ -
واسه چي ميپرسي؟
به نظر با هم جور نيستيم؟
.بابا از ايده لباس اصلا خوشش نيومد متوجه شدي؟
.شايد بهتر باشه به حرفش گوش کني
.فيلم نگير ديگه .آماده نيستم واسه فيلم
تا به حال خيانت کردي؟ - .خدايا، چقدر تو کنجکاوي -
کردي يا نه؟ - .نه، هيچوقت خيانت نکردم و نخواهم کرد -
.چيز بدتري به ذهنم نميرسه - .منم همينطور -
.مخصوصا با در نظر گرفتن سوابق بابا توي اين زمينه .آبجيم درست ميگه که ما ژنهاي وفاداري رو از مادر به ارث برديم
.خيلي خوبه - .از وقتي «اليزابت» رو ديده فرق کرده -
کرده؟ - .مطمئنا، خيلي آرومه -
،و از اين حرفا گذشته .ممکنه تو قبل از «ميا» و «تيم» بچهدار شي
.خدا، تو چقدر خوشمزهاي
.ميا» خوش شانسه که تو رو داره» .تو بهترين داداش کوچولويي هستي که ميتونه داشته باشه
.من فقط سعي ميکنم وظيفهم رو انجام بدم
منظورت چي بود که من بايد به حرفش گوش بدم؟ از لباسِ خوشت مياد؟
.راستش رو بخواي .يه لباسِ زشتِ دهه 70ايه
چيِش اينقدر مهمه؟ چي اين لباس اينقدر برات اهميت داره؟
.نميدونم، از وقتي بچه بودم هميشه دوستش داشتم
هميشه به مامان ميگفتم .وقتي ازدواج کنم ميپوشمش
فقط ميخوام ازدواجمون به بهترين نحو .ممکن انجام بشه
فطق ميخوام خوشحال باشيم. نميخوام که .يه لباس يا بابات شاديمون رو خراب کنند
باشه؟
تام» ميخندد«
به نظرم فوقالعادهست - متوجه شدم. شايد بهتره تو به جاي من بري -
.وقت ندارم. بايد کار کنم
نميتونيم يکي از اونام بخريم؟ - چرا که نه -
خب. وقتي اونجا رسيدم .بهت زنگ ميزنم. خدانگهدار
.مال «آستون»ــه، يکي از شاگردامه .ميتوني بندازيش اون عقب
ميدونم به من ربطي نداره .اما بايد بپرسم
.مشکلي نيس، بپرس
اسکار» و تو» با هميد يا چيز ديگهاي؟
چي؟ - ... نميدونم، فکر ميکنم يِخده -
کجاش به تو مربوطه؟ تفاوت سنِمون؟ من چند سال ازش بزرگترم، مسئله اينه؟
!ببخشيد. چيش به من مربوطه؟ .به زودي همهمون فاميل ميشيم
... فکر نميکني يِخده
.نه اما، بيخيال، حتي والدين ما يکي هم نيستند .طوري ميگي انگار فقط هدف زاد و ولده
اما بايد بگم داداشِ کوچيکت .توي رختخواب محشره
اوه خداي من، نميخوام از اين حرفا رو بشنوم - چي؟ اما محشره ديگه -
در مورد خودت و «اسکار» شوخي ميکردي ديگه؟ - .خب، آره -
.نتونستم براي اذيت کردنت مقاومت کنم .به نظر آدم اُبنهاي ميومدي
.اوه خدا، ببخشيد، منظوري نداشتم
"منظورم از اُبنهاي رو اعصاب بودنته نه اينکه دوست داشته باشي "کون بدي - .مشکلي نيس -
.اسکار» گفت خيلي وقته خونه سر نزده بودي»
بله، از کريسمس گذشته - خيلي خب -
خب، يه جورايي به نظر ميرسه وقتي خونهاي يکمي «لاسه» رفتارش عوض ميشه
ببخشيد، ممکنه به خاطر اُبنهاي بودن من باشه .اما مدتيه که حس ميکنم يکي اين رفتار رو قضاوت ميکنه
نه خدا، منظورم قضاوت در اين مورد نبود .فقط چيزي رو که ديدم گفتم
خب ببين ... براي حرفايي که توي مسير ... زديم متاسفم، و اينکه من خيلي
بينمک بودي؟ - بله، دقيقا -
ميا» ميشه يه لحظه بياي بيرون؟»
"زمزمه"
.داشتم فکر ميکردم اين قسمت رو گسترش بديم
شايد يه پذيرايي با ايوون شيشهاي؟
نظرت چيه؟ - .آره، به نظر خيلي قشنگ ميشه -
...ميشه يه اتاق مکعبي اونا ساخت
با يه ايوون شيشهاي با .ديد به جنگل مثلا
راستي بابا کجاست؟
.يه جلسه ضروري توي شهر داشت
پس نمياد؟ - نه. بهت نگفته بود؟ -
.نه - .خب، يکمي به نظر عجيب مياد -
من ميرم داخل و شام رو درست ميکنم، تو .و «فريدا» هم ميتونيد وسايلتون رو باز کنيد. زودي غذا ميخوريم
سلام، «لاسه ساندسترم» هستم. پيغام خود رو بگذاريد و من با شما تماس خواهم گرفت. ممنون، خدانگهدار
گندت بزنن بابا، نميشه همينجوري پيدات نشه و منو توي يه جزيره متروک وسط ناکجا آباد تنها بزاري
.گندت بزنن، من اين آدما رو نميشناسم
!دستت شديدا درد نکنه
خب. «ميا» کجاست حالا؟
.نميدونم. ميتونم برم ببينم
چراغ قوه رو هم ببر. شايد گم شده باشه .بچه شهريه
.ميخواست تلفن بزنه
ميدونم شناختنش واقعا ميتونه مشکل باشه - جدي ميگي؟ -
باهاش مهربون باشه خُب؟
ميدوني. بيا. يکمي مشروب و سيگار ببر .بيا بگيرشون
.منظورت چيه مهربون باشم؟ من هميشه مهربونم - برو ديگه -
پس اينجا قايم شده بودي؟
يکمي شراب ميخواي؟ - لطفا -
تا به حال ازدواج کردي؟
.نه
نزديکترين حرکتم به ازدواج يه .نامزدي بود که به هم خورد
.دقيقا 5 ماه و 3 هفته و 2 روز دووم آورد
چطور اتفاق افتاد؟
.متوجه شدم با کسي نامزد کردم که اصلا نميشناسمش
فکر کردم شناختمش اما نشناخته بودم - ديگه زندگيت رو از اين رو به اون رو نميکرد؟ -
نه، فکر نکنم تا به حال با همچين .کسي ملاقات کرده باشم
.مطمئن هم نيستم بخوام کسي همچين کاري با من بکنه
.ممنونم
باورم نميشه تو جدا فکر ميکردي که .من آويزون «اسکار» شدم
چرا؟ من که نميشناسمت - نه، اما بامزهاي. منم خوشم مياد -
بيا، يه چيزي نشونت ميدم
No comments yet. Be the first to leave one.