The first 200 lines.
یالا، بچهها!
یالا. بجنب، بجنب!
##
##
البته، مسئولیت ریاست، خب،
اصلاً قابل اندازهگیری نیست.
تمام باشگاه به راهنماییهای کارشناسی من تکیه داره.
هرچقدرم که همه اینا جالب باشه...
من واقعاً دارم از فینال جام شهرستان گزارش میدم؟
آهان.
گریت اسلاتر به مصاف استوونینگ میره.
بالاخره فرصتیه که روی رقبای محلی رو کم کنیم، ها؟
و اینم آقاییه که قراره تو این کار بهمون کمک کنه.
نورمن، اینم هامفری لش، بازیکن ستاره و کاپیتان تیمه.
هامفری قبلاً برای تیم کریکت جوانان آکسفوردشایر بازی میکرد.
درست بگو، هکتور.
بازی کرد و رکورد بیشترین امتیاز رو ثبت کرد
تو یه فصل کامل.
-
اون کیه؟
فلیکس: فکر میکنم والری وندمیر هستن.
ایشون رئیس جدید استوینگتون هستن.
نورمن: باشگاه رو به عنوان بخشی از تسویه حساب طلاقش بهش دادن.
همراه با همه بقیهش...
خانم وندمیر.
همیشه باعث خوشحالیمه.
البته باید اشاره کنم که بازی
در واقع تا فردا شروع نمیشه...
از اون خبر دارم، آقای «لوزلی».
در واقع میخواستم صحبت کنم، چون الان
اجارهدار این زمین هستم.
با حسابدارهام صحبت کردم.
این باشگاه دو ماهه که اجارهشو پرداخت نکرده.
خب، معلومه که این... این حسابدارها...
خودم صورتحسابها رو دیدم.
و حتماً میدونین که توافق ما میگه
که اگه یک پرداخت دیگه رو از دست بدین، من اجازه دارم شما رو
و این باشگاه رو... برای همیشه بندازم بیرون.
اینجا پتانسیل زیادی داره.
میشه از شماها برای مقالهام عکس بگیرم؟
بیشک فقط یه سهلانگاری بوده.
مطمئن میشم که پولتونو کامل بگیرید.
امیدوارم همینطور باشه.
وگرنه این مسابقه فردا ممکنه...
آخرین باری که "کشتار بزرگ" برگزار میشود.
##
##
##
##
اوه، این واقعاً شورانگیزه!
اولین فینال جام بین گریت اسلاتر و استووینگتون
در بیش از سی سال گذشته.
یادم رفته بود چقدر دوآتیشهای.
خانم کلم: ساندویچ تخممرغ و خیار، لطفاً این طرف.
ورا، این رو کجا دوست داری بذارم؟
چیه؟
اولش قرار بود کیک اسفنجی ویکتوریا باشه.
ولی وسط کار یادم رفت
و فکر کردم دارم کیک شکلاتی درست میکنم.
و این قبل از این بود که گردو و سس لیمویی بهش اضافه کنم...
خانم کلم. یه لحظه.
خب، امروز هم یه صدتایی دیگه میزنی؟
ای بابا! رو آدم فشار میذاری خب.
فکر نمیکنی وقت یه جفت جدید رسیده؟
اندی: کاش حقوق معدن اینقدر میکشید.
با این حال، اینا شانسیهام هستن.
همونطور که تو تمرین گفتیم، تام.
چوب باید اینوری باشه.
هی! دیر کردی.
ریلکس باش، پیرمرد.
من "کوچم". و یکم احترام بذار.
نمیدونم کسی بهت گفته یا نه، کوچ،
اما "اون جنگ" دههها پیش تموم شده.
وقتشه که دیگه بیای بیرون، آره؟
آه، فکر کردیم گم شدی.
ببخشید، داشتم... -آماده میشدی؟
راستش، اینجوری که این اواخر تیپ میزنی،
میگم لابد میخواستی جلب توجه کنی.
آه، شیر.
اول ما میزنیم.
اندی!
عالیه، عالی. مشتاقشم.
کی میگه ما بهشون نشون ندیم چه جوری باید انجامش داد؟
با اون چیز؟
وای، وای خدای من.
به نظر میاد با این دسته چک پول برداشت شده.
و با قضاوت از روی این ته چکها، همهش رو بردن.
کی میتونه انقدر پست باشه؟
کسی که به این دفتر دسترسی داشته،
که عملاً میتونه هر کسی تو روز مسابقه باشه.
پس در واقع شما میگید
که این باشگاه یه قرون هم تو حسابش نداره؟
آه!
خانم وندمیر، ما داشتیم فقط بحث میکردیم که...
بس کنید.
دارم فلشبک میخورم به اون افتضاحِ
نمایش آماتوری که توش بازی میکردید.
چی؟
پس واقعاً هیچ راهی برای پرداخت پول من ندارید؟
خب، ام، اِ...
پول جایزه.
پـ پـ پول جایزه.
اگه این مسابقه رو ببریم، بیشتر از بدهکاریمون پول گیرمون میاد.
و اگه نبرین چی؟
لطفاً!
دیدین کاپیتانمون کیه؟
##
##
هی!
بجنب! -نه، نه، نه.
اوه!
عمداً این کارو کردی؟
Oi! -Felix: Hey!
Did you see what he did?!
I'm sure it was a misunderstanding.
Yes. Of course.
بیا. نذار کیف کنه.
##
##
##
مایلی کیک ویکتوریا، شکلاتی، گردوییِ منو امتحان کنی؟
و لیمو دریزل؟
اومم.
خب، اِلسِی، یکی بهم خبر داد که قبول شدی.
تو دانشکده پرستاری قبول شد.
ماه بعد شروع میکنه.
میره شهر بزرگ.
میتونم تصور کنم مادرش چقدر بهش افتخار میکرد.
ببخشید.
##
این براتون اومده. -ممنون.
حلّه!
آره.
هِی!
بگیر!
اوه!
اوه!
##
##
وقتشه!
واقعاً بینظیر!
قربان؟ ببینید.
وایسا! وایسا!
مشکلی هست؟ - چی؟ هامفری روی ۱۱۱ئه.
بهش میگن نلسون.
بدشانسترین عددی که یه کریکتباز میتونه روش باشه؟
یه اور دیگه که مشکلی ایجاد نمیکنه؟
بازی تعطیل شده، و بچههام از پا افتادن.
باید برای فردا استراحت کنن.
با اینکه میدونم بعضی از ما
فرق بین استامپ رو نمیدونن،
سیلی مید آن یا یه گوگلی رو، سنت حکم میکنه که --
مشکلی نیست. مشکلی نیست.
هیچوقت به این چرت و پرتای خرافی اعتقادی نداشتم.
خب، چند تا نظریه درباره ریشهاش هست،
معمولترینش هوراشیو نلسون هست --
به خاطر اینکه یه چشم، یه دست و یه پا داشت.
اگه دلت میخواد یه جای دیگه بشینی...
نه، سی.سی. لاوسلی ازم خواست حواسم به هامفری باشه،
با توجه به اتفاقایی که افتاده.
آه، زرنگ کوچولوی محبوب من.
داریم میریم.
ولی بابا، من هنوز...
##
##
فکر کنم وقتشه بریم خونه.
آه، بیخیال بابا. من...
فردا باید تو بهترین حالتت باشی، مگه نه؟
بریم خونه.
خواهر، شما که این مزخرفات نلسون رو باور ندارید، مگه نه؟
خب، من همیشه عقیده داشتم که بهتره عقاید
دیگران رو قضاوت نکنم، حتی اگه خدایان کریکت هم باشن.
امیدوارم این یکی بیشتر به دلتون بشینه.
البته تمشک تموم کرده بودم و مجبور شدم یه جورایی سر و تهشو هم بیارم.
این اسپَمه؟
یکی از ما جلوتر افتاده.
Well, I can tell you I wasn't at all happy
with the presentation of the Scotch eggs yesterday.
Oh! If it's not one thing it's another.
##
##
فیلیکس: فکر نمیکنی که...
خواهر بونیفیس: من استنباط کردم که این همون ضربه مهلکه.
به خاطر افتادن اون صفحه روش بوده؟
حتماً میخواستند اینطور به نظر بیاد.
ولی شکل زخم
با صحنهسازی جور در نمیاد.
ببینید -- نبود کبودی،
که نشون میده اون قبل از افتادن، از قبل مرده بود.
بعدش هم رد کشیده شدنهای روی لباس سفیدش که لکههای چمن روشه.
که نشون میده جسد جابجا شده.
سام: «یِل»؟ یعنی چی؟
مطمئن نیستم.
هرچند، از یه چیز مطمئنم.
یه نفر از نفرین ادعا شدهی «گرفتن نلسون»
به عنوان راهی برای ارتکابِ...
قتل؟ -متاسفانه بله.
یعنی باید بازی امروز رو لغو کنیم.
شما اصلاً همچین کاری نمیکنید.
ولی قربان، کل باشگاه الان صحنه جُرمه.
No comments yet. Be the first to leave one.