The first 200 lines.
شواهد رو دفن کردی.
هیچی پیدا نمیکنن، درسته؟
کسی دو تا مهمونیباز حرفهای سفارش داده بود؟ ووهو!
اینو تو اتاقت پیدا کردیم.
این یه لیست از ۲۱۲ نفره.
که اسم دو تا قربانی قتل هم توش هست.
اینا کسایی هستن که باهاشون رابطه داشتم.
اگه دونا بیگناه باشه، پلیس دوباره میفته دنبال ما.
و این یعنی یه قاتل هنوز آزاده.
ایوان!
باربارا، اون شب چی شد برات؟
فقط اون ویدیوی شتر بود.
نه، دارم در مورد اتفاقات بعدش حرف میزنم.
مامان.
باربارا.
ایوان!
مامان!
باربارا.
ایوان!
اوه، خدا رو شکر.
برو بخواب.
متاسفم، نیکول.
سلام، ایوان.
الیس هستم.
فکر کنم این مال توئه.
چون ویژگیهای بارزی داره.
ولی تو مثل یه اختاپوس خردمندی.
متاسفم که هیچوقت نتونستیم روی مَشآپهات کار کنیم.
حس میکردم هر بار که حرف میزدیم، ما غرق بودیم...
خب، بچهها دور هم جمع شین.
وقتشه که حقیقت رو آشکار کنیم.
نه، نه، نه، نه، نه نه، نه، نه، نه، نه، نه.
شعلههای دوقلو؟
اوه! اِمم...
خیلی متاسفم، میدونم که دوباره همین الان اتفاق افتاد.
ولی برمیگردم، قول میدم.
خداحافظ، ایوان.
خب، نترسین.
ولی یه سری دانشجوهای باستانشناسی...
دارن لباسهای صحنه جرم ما رو از زیر خاک در میارن.
راستی، ایوان! آخه کی همچین کاری با ایوان میکنه؟
ایوان بیچاره و دوستداشتنی.
اوه، حالم خوبه، خوبم.
اوه، نه، فکر نکنم این درست باشه.
فکر کنم دارم از هم میپاشم.
فکر کنم دارم...
نزدیکه که... که دیوونه بشم.
سرِ این تاپ!
اوه، منظورم اینه که کی به این اجازه داده انقدر خوب باشه؟
چیکار میخوایم بکنیم؟
تراپی.
چی؟
میرم یه جلسه برای آدمایی مثل من.
مایا پیشنهادش داد.
میدونم که باید قاتل رو پیدا کنیم.
ولی باید سلامت روانم رو اولویت قرار بدم.
نه، کاملاً حق با توئه.
اِمم، من باهات میام.
لازم نیست.
میدونم.
در مورد دانشجوهای باستانشناسی چی میگفتی؟
نگران نباش، خودم از پسش برمیام.
باشه.
سه مرد مرده!
سه مرد مرده!
سه مرد مرده! سه مرد مرده!
سه مرد مرده!
ممنونم آقایان بابت ادب و متانتتون.
چند تا خبر فوقالعاده هیجانانگیز دارم.
اوه، قاتل رو گرفتین؟ تقریباً.
یه کارآگاه جدید تو این پرونده داریم، افسر جانسون.
سلام. اوه، ممنونم.
و اون بهم میگه که ما خیلی به دستگیری نزدیکیم.
ولی مهمتر از اون...
لطفاً طبل بزنید.
بازیهای فدراسیون برگزار میشه.
اوه، چی؟ خب، بیاید روی جنبههای مثبت تمرکز کنیم.
صداتون رو میشنویم، صداتون رو شنیدیم.
و از همین حالا بهتون میگیم...
هرگونه اعتراض در محوطه دانشگاه ممنوعه.
چی؟ این دیوانگیه!
ما باید بتونیم صدایی داشته باشیم.
دانشجوهای جدید نمیخوان تو یه منطقه جنگی ثبتنام کنن.
اشتیاقتون رو دوست دارم، پسرا، ولی از نظر وجهه عمومی، این قابل قبول نیست.
به همین دلیله که انتظامات دانشگاه اینجاست...
که شما رو تا خوابگاههاتون همراهی کنه.
برو، باکز!
نه، ما باید حرف بزنیم. این مسخرهست.
میفهمی؟ ولم کن!
ادامه بدین! وای نایستید!
ولم کن!
اوه، خب من میرم با معاون رئیس دانشگاه حرف بزنم.
میسپارمش به خودتون. آره.
بشینید، سِپ. شِپ. بشینید.
نه، خوبم.
از این پرونده برکنارت میکنم.
به خاطر اینکه ننشستم؟
چون زیادی درگیر شدی و داری دیدگاهت رو از دست میدی.
این ایده کی بود؟ هان؟
افسر ژلمو؟
به من نیاز داری
چیزی که من لازم دارم، تیزر و بیسیم توئه
میذارم یه مدت راحت باشی و گند بزنی به خودت
هی، آدم بده رو گرفتم. مککینان؟
ولی هر چیز دیگهای رو از دست دادم
زن اولم ترکم کرد
شریکم توی اون عملیات مرد، ۲۴ سالش بود
و مککینان توی ۱۸ ماه از زندان آزاد شد
این رو نمیدونستم
تو میخوای همه چی رو عوض کنی و عدالت میخوای
ولی باید بدونی حد و مرزت کجاست، شپ
باید یه زندگی داشته باشی که از این کار بزرگتر باشه
وگرنه داغونت میکنه
آره، خوبه. بذار بکنه
متأسفم که همه اون اتفاقات افتاد
ولی من تو نیستم، باشه؟
من میخوام برام مهم باشه
وگرنه من چی میشم؟
اصلاً چه فایدهای داره لعنتی؟
سلام به همگی. من الیز هستم
امم، من متولد فروردین هستم
من اهل انگلستانم، با بورسیه اینجا هستم و، امم...
من نیانبان میزنم
هوم
آره، منم
باشه، عالیه
و اگه راحت بودی،
میشه بگی چی باعث شد امروز بیای اینجا؟
اوه، من که، امم...
آره، من اومدم تا از بهترین دوستم، باربارا حمایت کنم
باربارا، تو میتونی...
نه
کاملاً خوبه
مجرمان به ما تکیه میکنن که رازهاشون رو نگه داریم
اگه زیر بارش نری، بهت قدرت میده
خیلی دوست دارم در موردش بیشتر بشنوم
دستشویی کجاست؟
همین بغله
پنج ثانیه
واندا، میخوای به ما خبر جدیدی بدی؟
در مورد حال و هوات بعد از هفته گذشته؟
یه جورایی زمان عجیبیه برای حفاری، اینطور فکر نمیکنی؟
با این همه اتفاقی که داره میفته؟
خب، فکر میکنی ما روی این منطقه تمرکز میکنیم؟
یا ممکنه تا اون درخت اونجا رو حفر کنیم؟
حدس میزنم بستگی داره دایناسورها کجا باشن، ها؟
ظروف
ببخشید؟
ما دنبال ظروف استعماری هستیم
ظروف. هوم
مثل یه... مثل یه قوری؟
حتماً
تکههای قوری میتونه خیلی مهم باشه
خیلی خندهداره
چون همین هفته پیش بود
که من چند تا تکه قوری دیدم
اون سرِ زمین
میبینی؟ درست اونجا
شاید باید به همه بگیم
ممنون. آره
هی، تیم، شاید باید اونجا رو بکنیم
آره، یادتونه؟
من پیداش کردم
اون... اون توالت رو
آره، فرم گزارش یه شوخیه
البته، اگه اصلاً فرم درست رو بهت بدن
بعدش بایگانیش میکنن و هیچ اتفاقی نمیفته
این درست نیست
بعضی وقتا پدر و مادر اون پسره ازت شکایت میکنن
به هر حال، فرم به بدی اون پورتال نیست
سیستم گزارش حملات در وبسایت دانشگاه،
ازت میخواد یه شرح مفصل از حملهت بنویسی
که خودش به اندازه کافی آسیبزنندهست
و بعد از ۱۰ دقیقه تایمش تموم میشه
پس باید دوباره انجامش بدی
تو چی، باربارا؟
تجربه گزارش دادنت چطور بود؟
من...
من گزارش ندادم
خب، اگه باربارا نمیخواد از پورتال استفاده کنه،
پس حدس میزنم این...
اَه
اوه... اوه!
من زیادی قهوه خوردم
اوه، امم، نمیدونم چرا اون لهجه رو انجام دادم
بیشتر یه شخصیت بود تا یه منطقه خاص
من... من برمیگردم. اوه...
باربارا اونجاست؟
جس گفت که شما رو دیده
من باید باهاش حرف بزنم
همیشه حس میکردم یه دیواری بین ماست
و حالا میدونم چرا اون دیوار رو کشیده
با اینکه من یکی از آدمای خوبم
همه میدونن من یکی از آدمای خوبم
روری، باربارا تو مسیر بهبودی و درمانه
که کاریه که باید تنها انجام بده
باشه. با من
ولی من باید بهش بگم که میخوام چیکار کنم
و اون چیه؟
من قراره کسی رو پیدا کنم که این بلا رو سرش آورده
No comments yet. Be the first to leave one.