劇場版 魔法少女まどか☆マギカ[新編]叛逆の物語
The first 200 lines.
اونا امید میخواستن ! ولی چیزی جز نفرین عایدشون نشد
. با این حال به جنگیدن ادامه دادن
! چون اونا ، دختران جادویی هستند
، به عنوان هزینه معجزه ای که بدست آوردن
! سرنوشت ، روحشون رو برای مبارزه گرفت
در آخر ، رهایی اونا فقط با ! نابودی به دست میاد
او از این دنیا محو شد ! برای از بین بردن منبع این درد و رنج
، بالاخره روزی به خاطر قانون چرخه
. اون میاد و ما رو راهنمایی میکنه
. تا اون زمان ، ما به جنگیدن ادامه میدیم
، تکرار فقط ، غم اندوه به دنبال داره
. در این دنیایی که رستگاری توش وجود نداره
... اون
، لبخند آشنا رو
. توی رویایی که با تو دارم میبینم
. کارت عالی بود مادوکا
! خوب بلده دفاع کنه
! من رویای یه صبح رو میبینم
! نه
! شب
! نه
! نه ، هنوز زوده
. شب
! نه
. حالا
! نه
. حالا
! نه
. شب
حالا میتونیم ؟
! نه
امروز چه رنگی خواهد بود ؟
! نه ، هنوز زوده
. شب هنوز تموم نشده
صدای زنگ خواب ، از کجا میاد ؟
چه رنگی ؟
! نه ، هنوز زوده
! حالا ، بیدارشو از این کابوس
. این آخرین رویای بد تو ـست
ها !؟ صبح شده ؟
! صبح بخیر ، کیوبی
! صبح بخیر ، بابا
. صبح بخیر ، مادوکا
مامان کجاست؟
. تاتسويا رفته بيدارش کنه . تو هم برو بهِش کمک کن
! باشه
! ماما ! ماما
! صبح شده ! صبح شده
! ماما ! ماما
! بلندشو
تازگیا خبری نشده ؟
. هیتومی چان انگار به مشکل برخورده
انگار با کامیجو کون ! نمیتونه خوب وقت بگذرونه
. خب این چیزا توی رابطه ها خیلی معمولیه
. فقط کافیه صبور باشه و تسلیم نشه
. بیا
! سنسه یه چیزایی درمورد تموم شدن دنیا میگه
. فکر کنم افسردگیش خیلی شدید شده
. ای بابا ، انگار وقتش شده یکم راش بندازم
چرا کازوکو سنسی بین مردا محبوب نیست؟
با اینکه این همه خوشکلِ !؟
. چون از همه انتظارات بالایی داره
نمیدونم فرق بین خوب و بد رو ! میتونه تشخیص بده یا نه
! خیلی خب
... اوه ، راستی
امروز یه دانش آموز انتقالی ! قراره به کلاسمون بیاد
واقعاً !؟ توی این موقع سال یکم عجیب نیست ؟
یعنی چطور آدمیه ؟
! خیلی خوب میشه اگه بتونیم دوست بشیم
! گرفتمش
! ایندفعه بهش رحم نکن
يه فنجان ديگه می خوای ؟
. اووم ، نه
! خيلی خب
! من رفتم
! به سلامت
. مادوکا حواست باشه دیرت نشه
! ها !؟ باشه
! من رفتم
! به سلامت
، قلبم را لمس کردی ، درخشید و رنگارنگ شد
. و به من امید پرواز دادی
، هر وقت به دوردست خیره میشدم تو آنجا بودی
. رویایم را پیدا میکردم در عمق چشمانت
، پیوندها در این دنیای خالی ایجاد شدن
. و مرا قوی تر کردند
، در روزهای معمولی که به مشکل برمیخوردم ، تو آنجا بودی
. و دستم را میگرفتی
، قلبم را لمس کردی ، درخشید و رنگارنگ شد
. و به من امید پرواز دادی
، من از خواسته تو که در امتداد آسمان بی انتها جمع شده
، محافظت خواهم کرد و رو به جلو حرکت میکنم
. به سوی فردایی که هیچکس از آن خبری ندارد
Mahou Shoujo Madoka ★ Magica قسمت سوم : شورش
! صبح به خیر
. دیر کردی، مادوکا
. بابت دیشب ، خسته نباشی
تونستی بعد از اتفاق دیشب بخوابی ؟
. تقریباً
ولی وقت نکردم برای امروز درس بخونم ! احتمال زیاد گَند میزنم
! شاید ازت نپرسه
. من که هیچکدوم از تکالیفمُ انجام ندادم
! واقعاً اوضام خرابه
... هوی
هی، مادوکا بزار از روی تو بنویسمشون، باشه ؟
! هوی
. اگه اینکارُ کنی ، مادوکا هم شریک جرمت میشه
. تقصیر خودته که نمیزاری از روی تو بنویسم
کار همیشته ، زودتر برمیگردی و ، بدون من تکالیفُ حل میکنی
. اگه کسی اینجا مقصر باشه این توئی سایاکا
مگه وقتی که برگشتیم خونه بهت نگفتم بیا بریم انجامشون بدیم ؟
! تقصیر خودت بود که رفتی پای تلویزیون
... هی ، بچه ها
!با شما هستم
ها ، میدونستم نمیشه ! هم دختر جادویی بود هم دانش آموز
! وقت برای این کارای عجیب برامون نمیمونه
مگه قبلاً نگفته بودم درمورد !این موضوع اینقدر جار نزن
! اونا رو نگاه
! هوی ، گفتم وایسا
، بچه ها
. طبق تقویم مایا ها قرار بود دنیا نابود بشه که نشد زیادی خوش بینانه است ، نه ؟
! نه نه ، هنوز زوده واسه این حرفا
به گفته یه مذهب خاص
پایان دنیا زمانیِ که 6 تا ماه گرفتگی و ! خورشید گرفتگی پشت سر هم اتفاق بیوفته
ترسناکه ، نه ؟ ناجوره ، نه ؟
کی میدونه تا سال 2050 این اتفاق ممکنه بیوفته یا نه ؟
! خب ، تو بگو ناکازاوا کون
... ها ؟ خب راستش ، نظری ندارم
. اصلاً خوب نیست
توی یک کشور دیگه 41% مردم معتقدند که ! در 40 سال آینده یه خدای جدید بوجود میاد
! شاید این نشانه ای از آخرالزمان باشه
خب، با این حال اگه دنیا به آخر برسه ! من که خیلی خوشحال میشم
دیگه از این رابطه ها و ! چیزهای دوست داشتنی خسته شدم
اگه شما هم تا 40 سالگی ، پیش پدر و مادرتون زندگی میکردید
! دل ـتون میخواست دنیا به آخر برسه
... ببخشید ... آهای
... سنسه
... بله ، آها راستی
امروز میخوام یه دانش آموز . انتقالی رو بهتون معرفی کنم
! شرط میبندم یادش رفته بود
. خب ، آکمی سان ، بفرما داخل
. من آکمی هومورا هستم
. از ملاقات با شما خوشبختم
آکمی سان به خاطر بیماری قلبی ! این مدت توی بیمارستان بوده
، از اونجایی که یه مدت میشه به مدرسه نیومده ! ممکنه براش یکم سخت باشه
! میخوام هواشُ داشته باشید
! چشم
چــی !؟
گوهر روح !؟
... پس اونم
... نکنه که
... فعلاً میتونی
. کنار ناکازاوا کون بشینی
چی ؟ مامای سان تو اونُ میشناسی !؟
. شرمنده بچه ها
! راستش میخواستم سوپرایز ـتون کنم
واقعیتش، میخواستم همون دیشب ! خودمو معرفی کنم
ها ؟ یعنی توی نابود کردن کابوس دیشبی هم بودی
پس وقتی ما داشتیم اونُ دنبال میکردیم ! تو پیش مامی بودی
. بله
. آکمی سان داشت به من کمک میکرد
! جادوی اون واقعاً فوق العاده اس
قدرت حمله و ترکیب نیرو ها ! توی اون از همه ما بالاتره
، من فقط میتونم حمایتـتون کنم
! حمله تهاجمی برای من یکم سخته
! اما اینطوری خیلی بهتر شد
تا حالا تنهایی داشتیم ! با کابوس ها مبارزه میکردیم
. اما الان گروه ـمون داره کامل میشه
خب ، از اونجایی که دیشب همراه ! ما بوده به امتحان نیاز نداره
پس من با حضورش مشکلی ندارم
! برای تأخیر متأسفم ، آکمی هومورا هستم
قراره ازحالا به بعد در کنار شما . با کابوس ها مبارزه میکنم
. از دوستی با شما خوشحالم
! بیا تمام تلاشمونُ بکنیم، همورا چان
قشنگ نیست ؟
. بله
همورا چان الان یه ماهی میشه که به این شهر اومدی ، نه ؟
. یکم عجیبه !؟ حس میکنم خیلی وقته که بین شما هستم
. اما انگار اینا رو فراموش کرده باشم
اگه امشب کابوسی بیرون نیاد
همه میتونن یه خواب خیلی خوب داشته باشن
! خیلی اسرار آمیزه
... حس میکنم
دوست دارم تا ابد توی همچین شرایطی ! با تو حرف بزنم ، هومورا چان
، یکم عجیبه نه !؟ با اینکه اتفاقی هم نیوفتاده
و فردا میتونیم دوباره ! همدیگه رو توی مدرسه ببینیم
. همینطوره
... اما
، احساس میکنم
! همیشه میخواستم اینطوری با تو وقت بگذرونم
، انگار خیلی وقته که
. منتظر همچین لحظه ای بودم
کامیجو کیوسکه
. اَلو ، بفرمایید
. اَلو ، کامیجو کون
الان وقتت آزاده ؟
سلام شیزوکی سان ، چی شده ؟
. ببخشید این موقع شب زنگ زدم
... خب
برای روز سه شنبه ، برنامه خاصی نداری ؟
No comments yet. Be the first to leave one.