The Dependent

The Dependent (El dependiente)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

El dependiente 1969 DVDRip Persian
A Commentary by Qasem_Samangani
ارائه اختصاصی کانال تلگرامی سینمانگاه - فارسیِ فیل‌آسفی × آپلود : قاسم سمنگانی

Tags

dvd
Published on: 2024-07-14
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫فیلمی از لئناردو فاویو ‫(بر اساس داستانی از ظهیر جوری)

‫فروشنده

‫...و این‌گونه بود

‫فرناندز شروع کرد به کار کردن در ابزارفروشی

همان وقت هم دُن ‫ویلا به پیری حالا بود

‫از روز اول، سر ‫فرناندز در لاک خودش بود

‫غمگین بود

‫سخت‌کوش

‫و در رابطه با پول، محتاط

‫دن ویلا در فرناندز همان کودک دیروزی را می‌دید

‫و فرناندز در دن ویلا، ‫پدری که می‌توانست باشد

‫گستره‌ی بلندپروازی‌ها ‫و اهداف‌ آن دو

‫محدود شده بود به اتاقی ‫مستطیلی-شکل که محل کار و بارشان بود

‫میان بشقابک‌ها

‫انبردست‌ها

‫گاو-آهن و قفس پرندگان

‫مغازه‌دار و کارگرش 25 سال آزگار

‫به تربانتین

‫پیچ و مهره

‫و دادن باقی پول مشغول بودند

‫پارسیل

‫پارسیل فرناندز، کمی چاشنی بزنی آماده‌ست

‫در کودکی، و البته پنهانی

‫فرناندز در دل آرزوی ‫مرگ دن ویلا را داشت

‫تا مگر در بستر مرگ، با وعده‌ای ناگهانی

‫کسب و کار را دربست به او بسپارد

‫همین‌طور خودروی قدیمی را، ‫که وسیله تحویل سفارش‌ها بود

‫حالا مدتی‌ست

‫که ضرباهنگ زندگی این دو، باهم ناساز است

‫سرفه‌های دن ویلا هرروز ‫کم‌‍تر و کم‌تر می‌شود

‫و از آن تشنجات مزمن هرروزه خبری نیست

‫انگاری که یک‌خُرده نمک می‌خواد

‫اما اخبار فرناندز به مراتب جالب‌تر بود

‫دو یا سه بار، هنگام غروب

‫در دروازه مقابل بارگاه روحانی

‫چشمان غم‌بار دختر زنِ ‫صاحب‌ملکی را دیده بود

‫که برق‌شان بر او تابیده

‫و آرامش وجود این زن ‫بر دل او نشسته بود

‫خیال می‌کرد عاشق شده

‫و لرزشی از سر ترس و ‫حیا، تپش قلبش را بالا برد

‫از اشتها افتادی؟

‫نمی‌دونم، گرسنه نیستم

‫ناخوشی؟

‫خوب ام

‫فقط گشنه‌م نیست

‫خب پس

‫امروز چند نفری اومدند

‫هیچکس؟

‫چند نفر

‫تحویل نداشتیم؟

‫نه، هیچی

‫یه موش اون‌جاست، دن ویلا

‫ولش کن

‫وقتی من دارم غذا می‌خورم حرف از موش نزن!

‫خب جنس‌ها رو خراب می‌کنه!

‫شبت بخیر

‫شب قشنگیه، نه؟

‫اهل این‌جا هستی، هان؟

‫بله

‫چند باری دیدمت

‫هم امروز عصر که با ماشین بودم

‫هم چند بار دیگه

‫شما من رو ندیدید؟

‫مزاحم‌تون که نشدم، هان؟

‫نه

‫یکی چراغ رو روشن کرد

‫مادرمه، داره تر و تمیز می‌کنه

‫برادر کوچکم همیشه خدا مشغول کثیف‌کاریه

‫آه، برادر کوچک

‫آلبرتو...

‫بله، بله

‫ببخشید، نمی‌خواستم مزاحم‌تون شم، دیگه برم

‫نه، نرو

‫دوست ندارم این‌جا دیدار کنیم

‫می‌خوای بریم داخل؟

‫داخل؟ آره، حتما

‫خواهش می‌کنم بفرمایید، آقای فرناندز

‫ممنون

‫خب، شما این‌جا تنهایید؟

‫خوبه

‫یک نفر باید باشه ازتون مراقبت کنه

‫چه بدونم... مثلا یک سگ

‫چه بدونم

‫سگ که ندارید، هان؟

‫می‌ببینید؟ خجالت داره

‫دست کم محض خاطر... داشتن، هان؟

‫گربه چطور؟

‫بفرما! بفرما! بیا ‫این‌جا ببینم پیشی

‫اون‌جا نه، اون‌جا ‫نه، گفتم اون‌جا نه!

‫مامان...

‫ببخشید آقا

‫اما اون صندلی برای شوهرمه

‫نگران نباشید خانم... برای ‫شوهرتون هم... متاسف ام

‫هنوز من رو به این آقا معرفی نکردید

‫فرناندز هستم، در خدمت شما

‫سسیلیا، بیوه

‫از فوت شوهرتون خیلی گذشته؟

‫نه زیاد

‫آه، که این‌طور

‫خب خانم، زندگیه و این دست اتفاقات

‫- اتفاقاتی که... ‫- بفرمایید بنشینید آقای فرناندز

‫شما که چیزی از ‫ ما نشنیدید، هان؟

‫و ما رو که تو ‫خیابون ندیدید، هان؟

‫نخیر

‫می‌دونید چرا؟

‫چون ما خوش نداریم اسم‌مون ‫بیفته سر زبون مردم کوچه و خیابون

‫من خودم گه‌گاهی می‌رم جلوی در

‫مادرم هم چند سالی می‌شه بیرون نرفته

‫مردم دوست دارند تو زندگی هم سرک بکشند

‫دوست دارن وراجی کنند

‫خوب نیست آدم اسباب پچ‌پچه‌های مردم بشه

‫- اوه، سوسکه ‫- کجاست تا بکشمش! - نه

‫سوسکه دیگه

‫بی‌آزاره

‫خیال کردم شما... ‫ببخشید خانم...

‫بی‌آزارند، می‌آن دنبال نور

‫ببخشید آقای فرناندز

‫بی‌آزارند، می‌آن دنبال نور

‫بله، درسته

‫آخه فکر کردم...

‫درباره اون بحث مردم و شایعات... ‫باید بگم که... من هم با شما موافق ام

‫شاید بشه گفت آشنایی من با شما...

‫کاملا اتفاقی بوده

‫چون گذر من هیچوقت این‌ اطراف ‫نمی‌افته... مگر وقتی بخوام چیزی تحویل بدم

‫- محل کار من... ‫- ابزارفروشی ویلاست!

‫درسته

‫می‌دونستم اون‌جا کار می‌کنید، ‫برای همین راه‌تون دادم داخل

‫- بله، من تمام روز مغازه ام ‫- آدم باید طرفش رو بشناسه

‫فردا، دیگه جلوی در نمی‌ایستم، ‫داخل منتظرتون می‌مونم، خب؟

‫اسم‌تون چیه؟ چی صداتون کنم؟

‫خانم پلازینی

‫خیلی خوب، اما اسم واقعی‌تون چیه؟

‫دوست دارم همین‌جوری صدام کنید

‫مامان، ساعت یازده شده

‫- خب، گمونم به قدر کافی زحمت دادم ‫- ببخشید، آقای فرناندز

‫مامان، دیگه در خونه رو ببند

‫مامان!

‫- یک دقیقه صبر کن! ‫- می‌دونی که الان موقع‌شه - خیلی خب

‫خیلی خب...

‫من دیگه رفع زحمت می‌کنم

‫مامان، آقای فرناندز تشریف می‌برند

‫شب بخیر. شب خوبی داشته باشید ‫آقای فرناندز

‫شب بخیر، مامان

‫و ممنون

‫خب، خانم پلازینی، فردا می‌بینم‌تون

‫آقای فرناندز، می‌خواستم یک چیزی بگم

‫بله، خانم پلازینی

‫چشم‌هاتون رو خوندم، آقای فرناندز

‫می‌دونم چه احساسی دارید

‫اما خواهشا، خویشتن‌دار باشید

‫...یک نفر داره می‌آد

‫بله

‫- شب خوش آقای فرناندز ‫- شب خوش خانم پلازینی

‫ساعت دوازده

‫اگر یکی از مشتری‌ها من رو می‌دید

‫جا می‌خورد

‫خب، مرد حسابی، خیره انشاالله

بله، آقای ویلا؟

‫منظورم اینه که خوب به نظر نمی‌آیی

‫یعنی، بهتر از همیشه ای، کیفت کوکه

‫من... حالم خوبه دیگه

‫دیروز هم حالت خوب بود، ‫اما این‌ریختی نبودی

‫خدا می‌دونه

‫روز داریم...

‫تا روز

‫آه، خدایا

‫خوشحال ام که حالت خوبه

‫من هم خوب ام، و شاکر

‫دست آخر، تنها ثروتی که ‫آدم باید براش دعا کنه سلامتیه

‫بدون سلامتی... هرچیز دیگه‌ای...

‫فرعیه

‫پول هم فرعیه... به هر ‫حال... زندگی زیباست

‫البته که... سلامتی یعنی همه‌چیز

‫- صبح بخیر ‫- صبح بخیر، در خدمت ام

‫- یک اَره کوچک، آقای ویلا ‫- اون‌ها رو داریم، اون‌ها رو هم

‫این هم هست... فولادیه، ‫کار خوبیه... نگاه کن

‫- جز این ندارید، دن ویلا؟ ‫- البته که داریم! کار ما خدمت به شماست

‫- احوال آقای فرناندز؟ ‫- بعدا تو مِی‌خونه می‌بینمت

‫باشه، این‌یکی رو می‌برم

‫- خیلی خوب، روز بخیر ‫- ممنونم، ممنونم، در خدمت ام

‫می‌شه پول گوشت رو بردارم، دن ویلا؟

‫آره، پسرم، آره

‫- چی بپزم؟ ‫- خودت می‌دونی... یک چیز سبک

‫ ‫می‌تونم قلم بجوشونم برای یک سوپ حسابی

‫خوبه... گرچه گوشت به‌م نمی‌سازه

‫یعنی گوشت نخرم؟

‫چرا، چرا، یک تکه کوچک بخر

‫- حالم خوبه و نمی‌خوام خراب بشه ‫- باشه، باشه

‫سلام، آقای فرناندز!

‫«حالم، خوبه»

‫پیرمرد چی می‌گه

‫سر خودش رو شیره می‌‍ماله

‫دن آلوارو!

‫ماشین دن آلوارو!

‫اگه ببیندم، به دن ویلا می‌گه

‫شک ندارم!

‫من، که شبونه افتادم دنبال یک زن

‫اون‌وقت دن ویلا چی با خودش می‌گه

‫شب شما بخیر، خانم پلازینی

‫شب بخیر، بفرمایید

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left