The first 189 lines.
امیدوارم تمام عفونتهایی را که خورشید
،از مردابها و باطلاقها و آبهای راکد میبلعد
بر پراسپر نازل شود و !ذره ذره تبدیل به بیماریِ او گردد
هی روبن، وایسا
,الان نه، دانا، باید لباس عوض کنم این لباس خارش میاره
خب، من که کتان رو پیشنهاد دادم
چطور بودم؟
برای تست لباس بد نبود
ولی هنوز فکر میکنم به اندازهی کافی ترسناک نیستی
واقعا؟ سعی کردم خشم درونم رو بیدار کنم
این خشم بود؟ خیلهخب، شاید باید یکم بیشتر تلاش کنی
باید برم
،یادت نره ساعت 3:40 توی کتابفروشی قرار داریم
ساعت3:40؟ چقدر دقیق
شوان خیلی دقیق برنامهریزی میکنه
چرا دوباره قرار داریم؟
تا صحبت کنیم آیا به بابابزرگت بگیم
که مامانبزرگت دروغ گفته که پول کتابفروشی رو از کجا آورده یا نه
,میدونی که نظرم چیه لازم نیست بابابزرگ بدونه
برای همین قراره صحبت کنیم
باشه, ساعت 3:40 میبینمتون
هی، دیروز نیومدی مهمونی مورگان
چرا نیومدی؟ - حالم خوب نبود -
به نظر من که سالمی
منو نباید خر کنی
مورگان واقعا ناراحت شده بود که دیروز نیومدی
و کیتی گفت هفته پیش قرار سینما رو پیچوندی
,چیز مهمی نیست، اِلی پولشو بهش دادم
فقط سرم با یه معما گرمه
با چی؟
معماهای زندگی - آره، زندگی -
,هرچی حالا فقط دیگه ما رو نپیچون
یک بار بود دیگه
بهتره یادت نره جمعه قراره بیای خونهی ما بمونین
چرا باید یادم بره؟
اون چیه که همیشه همراهته؟
فقط یه کتابه
باید برم
خداحافظ
داری اشتباه بزرگی میکنی، ارنی
حالا چرا میخوای اینجا رو بخری؟
تا خرابش کنی و یه کافیشاپ زشت دیگه بسازی؟
نه مرسی - بهش فکر کن -
،مکنولتی که پایین خیابون بود از بازنشستگیش توی فلوریدا خیلی راضیه
حتی یه قایق خریده
،خب، اگر نظرت عوض شد میدونی کجا پیدام کنی
روبن اینجا نیست
,عیبی نداره پشت منتظرش میمونیم
همهچی مرتبه؟
آره, شکایتی ندارم
ساعت 3:47 دقیقهست, روبن سه دقیقهست دیر کرده
هشت دقیقه, امیدوارم بهانهی خوبی داشته باشه
احتمالا فهمیده که این جلسات وقت تلف کردنه
که از اولش هم داشتم همینو میگفتم
،ببخشید دانا ولی من با کورتیس موافقم
ما چیز جدیدی برای حرف زدن نداریم
،اگر روح میخواد کمکش کنیم باید بهمون یه سرنخ بده
به روبن زنگ میزنم
,سلام، روبن هستم بعد از صدای بوق پیام بذارین
رفت روی پیغامگیر
شاید هنوز مدرسهست
امروز تست لباس نداشتین؟
آره, خب؟
معمولا بعد از تمرین جلسه ندارن؟
دارن
احتمالا تو هم باید اونجا باشی
,احتمالا راست میگین باورم نمیشه یادم رفته, خداحافظ
،خب، حالا که اینجاییم
میخوای روی پروژهمون کار کنیم؟
,احساس میکنم توی جزیرهی گنج گیر افتادم ولی حتما
روبن؟
روبن؟
,,,آم
,,,آم
نمیدونم کی هستی و چرا منو آوردی اینجا
ولی,,, میتونیم با حرف حلش کنیم
آرام باش
،ازت استدعا دارم پیش از اینکه تنفرت را نثارم کنی تا سخن مرا استماع کنی
چی چی؟
,,,آم
چیه؟ چرا همش نگام میکنی؟
هیچی, چیزی نیست
یه چیزی هست
هنوز عصبانی هستی
چون فکر میکنی به اندازهی کافی روی این پروژه کار نمیکنم
,عصبانی نیستم نگرانم
نمرهت خوب میشه
نگران نمرهم نیستم
میخوام یه چیزی بهت بگم
،وقتی رین اینجا بود یه درخشنده روی تکالیفت بود
و منم نگاش کردم
,تو اصلا حد و مرز نمیدونی چیه میدونستی؟
ببخشید
فکر میکردم دروغ میگی که چقدر روی این زحمت کشیدی
بعد دیدم که چقدر زحمت میکشیدی
فقط میخوام کمک کنم
عجب, از کِی تا حالا شدی مشاور مدرسه؟
,,,کورتیس، فکر میکنم
چیه، دانا؟
,روبن اینجا نیست وسایلش اینجاست, نمیدونم کجاست
,باشه، آروم باش الان میایم
!هی روبن! دانا
پیداش نمیکنم
حتما یه توضیح منطقی وجود داره
و حتما تو میدونی؟
ببینین
دیگه وقتش بود
از دیدنت خوشحالم، روح نویسنده
O, C, H, N, Ca, P, K, S
Na, Cl, Mg
اوکناکپ,,, اصلا نمیتونم بخونمش
شاید به یه زبان دیگهست
یا شاید باید حروف رو مرتب کنیم
پوشک,,, کلاژ؟
اونا کلمه نیستن
,وایسا, اینا حرف نیستن عنصرن
,راست میگی توی شیمی خوندیم
اُ یعنی اکسیژن و سی هم یعنی کربن
،اکسیژن، کربن، هیدروژن، نیتروژن
،کلسیوم، فسفر، پتاسیم
سولفور، سدیم، کلر و منیزیوم
خودنما
فهمیدم, اینا عناصر سازندهی بدن انسانه
شاید تصادفیه؟
,این کار روحه توی کارش تصادفی وجود نداره
میخواد بهمون یه چیزی بگه
,,,شاید میخواد بهمون بگه
که میخواد این عناصر رو ترکیب کنیم
,,,چیه؟ قرار نیست که
یه بدن آدم بسازیم
فکر نکنم معلم علوم جدیدمون باشه
شما کی هستید؟
,اینجا مکان امنی نیست باید برین
مدرسهست, کجاش امن نیست؟
تازه، شما کی هستین؟
من ویکتور فرانکشتاین هستم
گفتین «فرانکشتاین»؟ مثل «دکتر فرانکشتاین»؟
وایسا, فکر کردم فرانکشتاین هیولا بود
شما هم دیدینش؟
,,,وایسا، داری دربارهی - هیولام, هیچکس در امان نیست -
باشه، آروم باش
,حتما از یه کتابی اومده سعی کن بفهمی چیه
خب، اسمی هم داری؟
من روبن هستم
خالقم مرا بدون اسم رها کرده
فقط یکی از اشتباهات بسیارش بود
خب، بگو اهل کجایی؟
،یادآوری ریشهام
کاری بس دشوار است
تمام وقایع آن دوره تیره و مبهمه
فکر کنم میخوای بگی که یادت نمیاد کجا متولد شدی
بسیار به دنبال خالقم گشتهام
آرزو دارم تا همان مهربانی را که
،نصیب دوستان فانیش میکند نصیب من نیز بکند
این خالقت، اسمش چیه؟
اسمش فرانکشتاینه
فرانکشتاین؟
حالا فهمیدم
خالقِ تو هم رهات کرده؟
آه، نه
مطمئنم که خالقم توی خونه داره شام میپزه
همینطور مطمئنم که براش سوال میشه من کجا موندم
هیچوقت خواب این را هم نمیدیدم تا هیولایی چون تو را ببینم
منظورت چیه؟
تو آینهای از زشتی من هستی
اولین بار در حیات من است که
موجودی همچون خودم را ملاقات میکنم
!اوه
فکر میکنی منم یه هیولا مثل توام
من نقش کالیبان رو توی نمایش مدرسه بازی میکنم
اون هیولای نمایشنامهی طوفانه
دروغ میگی
نه، ببین، همش الکیه, دیدی؟
امکان ندارد, نباید اینطور باشد
من نقابی برای برداشتن ندارم
برای من مقدر شده تا باقی عمرم تنها و بدبخت باشم
دکتر؟ چیکار میکنی؟
میخواستم راه حلی برای آروم کردن هیولا بسازم
,ولی بدردنخوره این آزمایشگاه برای بچههاست
من هنوزم گیجم
،تو فرانکشتاین هستی ولی اون هیولا نیست
،همه فکر میکنن فرانکشتاین هیولاست
ولی در واقع اون دکتریه که هیولا رو ساخته
,همینقدر میدونم باید کتابو بخونیم
ولی میدونیم که یه هیولا اون بیرون میچرخه
که، اگه دروغ نگم، تن و بدنم رو میلرزونه
ترسناکه ولی خیلی هم باحاله
,هر لحظه ممکنه یه هیولا بیاد این داخل تنش رو حس کن
,بچهها، ازتون تقاضا دارم از اینجا دور بشین
No comments yet. Be the first to leave one.