Release info

[AnimWorld] Made in Abyss Retsujitsu no Ougonkyou - 09
A Commentary by Yasin_Max
اختصاصی دنیای انیمه Yasin

Tags

TS
Published on: 2022-09-01
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 178 lines.

.میخاره...میخاره، سوسو

...ســوســو...میخاره، سوسو

مـ-میگم، فاپوتا؟

واقعنی واقعاً اون زخم اذیتت نمیکنه؟

.نگرانش نباش، سوسو

.فاپوتا جاودانه‌ـست، سوسو

.این خراش‌ها واسه‌م چیزی نیست، سوسو

.ولی فکر نمیکنم بشه اسم اینُ "خراش" گذاشت

رِگو، نگرانمی، سوسو؟

!خب، معلومه که هستم

!رِگو

.نازم کن، سوسو

.مثل دفعه‌ی پیش، دور شاخ‌هامُ

ا-اینجا رو؟

به زخمت دست نزدم که؟

.یکم...محکم تر انجامش بده، سوسو

میگم، فاپوتا، چرا داری این کارها رو واسه‌م میکنی؟

...میگم، چیزه

فاپوتا؟

موضوع چیه؟

.بوی خون فاپوتا باعث دیوونه شدن هیولاهای اطرافش میشه، سوسو

.باید به گابورون بسپریمشُ بریم، سوسو

.بـ-باشه

...نوازش‌ـت خیلی بهم کیف میده، سوسو .ولی تازه بودنش خیلی مهم‌ـه، سوسو

.منظورش تازه بودن دستش‌ـه

!رِگو برگشت

!رِگو

!خدا رو شکر سالمی

...خب، چیشـ

این چی‌چیه؟

،دلم میخواد واسه‌ـت توضیح بدم .ولی خونِ این هیولاها رو به ‌خودش جذب میکنه

.بریم داخل

اِهه؟

فاپوتا؟

ریکو؟

!باشه

.دنبالم بیا، مِینیا

وقتی آواز متوقف میشه پایان سرنوشته

فقط تصمیمم رو گرفته بودم دلیلش رو نمیدونم

خیلی مشتاقش هستم هرچند رنگ طلاییش محو میشه

به نظر میرسه اشتیاق دور تر میشه

سرریز میشه

اینجاست، نشان پیروزی من

اون رو به عقب بکش

درد رو با درد عوض کن

ما اون رو به قانون تبدیل میکنیم تکه هایی از گلبرگ های افتاده

کاملا زخمی، تقلید میکنم، شکل میگیرم

فراتر از بیداری

بیا بریم و اون رو طنین انداز کنیم

اِهــهه؟

اون...مال شاهدخت‌ـه؟

...شنیده بودم جاودانه‌ـست، ولی

اِهه؟ یعنی...حالش خوبه؟

!اینا...همون جونورهای موقع توازن‌ـن

!همونطوری‌ـن، ولی عجیب‌غریب رفتار میکنن

!انگاری تمام ایروبو درحال شیوَن کردن‌ـه

!کاجا اوّلین باره همچین چیزی میبینه

!رگو

حتماً بخاطر اینه که !یه قسمت از فاپوتا اومده داخل‌

!مـ-میگم! الآن دقیقاً باید با این چیکار کنم؟

باید ببریم‌ـش پیش ناناجی؟

...وایسید

...اهــهه

.نـ-نمیتونید همینطوری ببریدش

...اونی که دوستتونُ خریده ...احتمالاً همین که چشم‌ـش به اون بخوره، ممکنه که

.از هم بپاش‌ـه...

...بعد در اونصورت

.نمیدونم چه اتفاقی برای دوستتون میوفته

بعدش، چیزه... چطوری تونستی بدستش بیاری؟

،بهم گفت، تا وقتی که به قول‌ـمون پایبند باشم .هر چی که بخوام بهم میده و بعد اینُ بهم داد

قول‌ـتون"؟" چه قولی؟

!ازم میخوای...ازم میخوای اون روستا رو نابود کنم؟

.اگه میشد که از خدام بود، ولی شدنی نیست، سوسو

.چون خیلی مهربونی، دلت نمیاد، سوسو

...سوسو

...واسه همینم، فاپوتا میخواد کمکش کنی بیاد داخل

.اینطوری فاپوتا میتونه بره داخل مادر، سوسو

.رِگو، گفتی اون چیزه از دستت درمیاد، سوسو

.گفتی با اون میتونی بازنویسی‌ـش کنی، سوسو

.ولی، گقتی چون داری دنبال هاکو میگردی نمیتونی ازش استفاده کنی

.گفتی دفعه‌ی بعد که همُ ببینیم، منم همراهت میبری

!فاپوتا رو ببر همونجایی که اونا هستن

...پیش مادر

...میگم

.دلم میخواد ببریم اونجا، سوسو

!وایسا ببینم! چرا داری گازم میگیری؟

،رِگو، گفتی اگه بتونی بازنویسی‌ـش کنی

میتونی یه‌فکری به‌حال قوانینی که .مانع از ورود فاپوتا به اونجا میشه بکنی

!سوزاننده رو میگه

".اونقدر قوی‌ـه که میشه باهاش قوانین دنیای زیرینُ بازنویسی کرد"

!این چیزی‌ـه که ناناچی میگفت

سـ-سوازننده...؟

!از دست‌های رِگو درمیاد

!میتونه هرچیزی رو بسوزونه

طبق حرف‌های فاپوتا، منِ قبلی بهش گفته که .با این میتونه یه‌سوراخ تو دیوار به‌جود بیاره

!به‌حق چیزهای ندیده

پس تو باید شاهزاده باشی، مگه نه؟

!واقعاً تونستی یه تیکه از شاهدختُ با خودت بیاری

مثل‌اینکه روستا بخاطر این ارزشی که .نباید وجود داشته باشه، به این حالُ روز افتاده

.اون، بهت میاد، ووئکو

،ولی، اونی که سرت کردی .درواقع یه شُرتک‌ـه

.واسه روستایی‌هایی‌ـه که پاهای زیادی دارن

.فروشنده میگفت به‌عنوان کلاه هم استفاده میشه

بالآخره دلت راضی شد از اونجا بیای بیرون، نه؟

.خوشحالم کردی

چیزی درمورد شاهدخت به این بچه‌ها گفتی؟

.گفتم

.هرچند داستان بیشتر رو خودم متمرکز بود

...که‌اینطور

.ریکو

حالا ازم بدت اومده؟

...خیلی خوب نمیشناسمت، ولی

.من، از این روستا خوشم میاد

.من با یه‌عالمه آدم شبیه خودم اینجا آشنا شدم .حتی بیشتر زمانی که تو اورث بودم

اِهـــهه؟ از چه لحاظ شبیه همید؟

...چیزه

میگم، وازوکیان سان، شما با اینکه میدونستید دیگه هیچ‌وقت نمیتونید برگردید، به اینجا اومدید؟

.آره

.بالاخره اکثر ماجراجوها همینطوری‌ـن دیگه

!آه، که‌اینطور! منظورت این بود پس

.از حاکم سپیده‌دم شنیدم

میشناسی‌ـش، مگه نه؟

،بین شما غارنوردها که از طریق گودال عظیم امرار معاش میکنید

فقط یه تعداد انگشت‌شمار آدم هست که .تا همچین عمق غیرقابل بازگشتی، پایین میاد

!که‌یعنی تو یکی از همونایی

،درحالی که برای خودت داری دنبال طلا میگردی

.متوجه تاریکی‌ای میشی که حتی از طلا هم با ارزش تره

کسی که فقط در صورت ادامه‌ی کاوشش میتونه جایی که بهش تعلق داره رو پیدا کنه و .چاره‌ای جز ادامه دادن نداره

اینجا پناهگاهی واسه کسایی‌ـه که .هیچ‌جایی واسه‌ی رفتن ندارن

.مطمئنم هیچکسی اینجا احمق یا بی‌پروا نمیدونتت

.هعی، بگی‌نگی

...با اینکه بعد از سایه شدن هم هر دفعه کُلی ارزش پیدا میکنم، ولی

.حتی اگه فتح گودال بزرگ غیرممکن باشه، بازم نمیتونم از رویای فتح کردنش دست بکشم...

.تقریباً روزی نیست که خوابشُ نبینم

چیشده، ریکو؟

...پس، چرا

!چیزه، میگم... وازوکیان سان

،من با اینکه گفتم خیلی خوب نمیشناسمت !ولی یه‌چیزُ راجب‌ـت خوب میدونم

،تو برای رسیدن به آرزوت .واسه‌ـت مهم نبود که چی رو باید فدا میکردی یا زیر پا میذاشتی

ولی بعد این روستا رو ساختی؛ ...سرزمینی برای کسایی که دیگه جایی واسه رفتن ندارن

.به‌نظرم این آرزوی واقعیت نبوده

،اگه اون شهرطلایی‌ای که تو ابیس دنبالش بودید واقعاً وجود داشته باشه

.یعنی که لایه‌ی ششم تازه ورودیش‌ـه

امکان نداره تویی که معتقد بودی دستیابی به ارزش فقط .با تلاش‌های عظیم مُیسر میشه، بخوای تو ورودی از حرکت بایستی

چرا تظاهر میکنی بیخیال ماجراجویی شدی؟

!غافلگیرم کردی

،تو این 150 سالی که از تاسیس روستا گذشته !تو اوّلین نفری هستی که متوجه‌ـش شدی

.اینُ میگم ولی، منم مثل بقیه نمیتونم پامُ از این روستا بیرون بذارم

این روستا تنها جایی که .میتونم توش زندگی کنم

همیشه همه‌چی به کام آدم پیش نمیره، مگه نه؟

ریکو، چیشده؟

...فاپوتا، از سه تا گهواره‌ی آرزو

.برای برآورده کردن سه‌ تا آرزو استفاده کرده

...تنها کسایی که میتونن از قدرت گهواره‌ی آرزو استفاده کنن کسایی‌ـن که

...میگم، وازوکیان سان، نکنه که ازم میخوای تا از قدرت گهواره‌ی آرزو استفاده کنم تا

اهالی این روستا یه بار دیگه بتونن ماجراجویی‌ـشونُ از سر بگیرن؟...

چطوری به این نتیجه رسیدی؟

.همچین چیزی قبلاً هم واسه‌م پیش اومده بود

،درضمن، شنیدم که، تو از اون دسته افرادی هستی که ".هرکاری که از دست‌ـشون برمیادُ انجام میدن"

!دستــــخـــــوش

!خوشــــم اومد

میگم، رئیس...چیزه، نمیخوای مُنکرش بشی؟

...دوباره به چالش کشیدن ابیس

،بارها رویاشو دیدم

ولی این چیزی نیست که بشه فقط انداختش رو دوش یه نفر، میدونی که؟

.اینطور نیست موگی .من کسی نیستم که تصمیم میگیره

.این بچه ها این کارو میکنن

.فقط کسایی که دنبال چالشن میتونن انجامش بدن

صدای زمینه؟

خب، ریکو، رگو، تصمیمتون چیه؟

!...اون

!جورویمو

!آره، جورویمو

!لعنتی! اون حرومزاده فقط داشت زمان میخرید؟

...پسرجون، اون دنبال همون بخش از بدن پرنسسه

.تو با من میای

!من دورش میکنم

!ریکو! برو به جای امن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left