The first 200 lines.
آنچه گذشت...
اسمش روکو آدام بکستره.
نوه خودته.
نمیخوام اون آدم به این خانواده نزدیک بشه.
باید حتما معرفیمون کنی.
آخه نمیخوام داغون و دستخالی،
بلند شم برگردم نیواورلئان.
به عمرم تا حالا این همه پول...
یکجا به کسی نداده بودم.
مگه تا حالا به کسی چیزی گفتی،
که بخوام نگران باشم؟
خودت میدونی به هر قیمتی ازت محافظت میکنم.
دوستی جز تو برام باقی نمونده.
میخوام ساکنین این شهر واسه آیندهشون تصمیم بگیرن.
حقشونه که از توافقنامهی...
این ساخت و ساز چند میلیارد دلاری،
سهمی به اونها هم برسه.
کاش عین اون زنیکهی...
موادفروش منطقه لوور ناینث از ما هم حمایت میکردین.
من به مردم این شهر وعدههایی دادم.
کمک به افزایش ثروت افراد ثروتمند از وعدههام نبود.
فامیلی ما قبلا اینجا ارج و قربی داشت.
اگه به جای کانتی،
اسم هلتمون بکستر بود، کسی حتی جرئت نمیکرد،
که بهمون حمله کنه.
پیشنهادی بهتری بهم رسیده.
یا خودت این کلاب رو بهم میفروشی،
یا وارثانت میفروشن.
پیشنهاد داده بود آخر هفته کلش رو نقد حساب کنه.
سلام خواهرزاده عزیزم.
چی شد اومدی اینجا.
مسلما اومدم خاله عزیزم رو ببینم.
برنامه عوض شد. لغوش کن.
باید همین الآن پولش رو پس بگیرم.
لغوش کنم؟ من قرار گذاشتم.
اصلا میفهمی اگه طرف رو عصبانی کنیم چی میشه؟
خیر سرت راه بیفت...
برو پولم رو بیار.
مو گندهه. سفارش رو لغو کرد.
چی؟
پولش رو برمیگردونم نیواورلئان.
اگه الآن از شهر بخوای بری من به گا میرم.
خودت که میدونی رودریک سر این پول شوخی نداره.
ای وای!
آها، گرفتمش.
- چی شده؟ - بیا اینجا.
گندت بزنن!
میخوام خاندان خلافکاری رو...
به کل سرنگون کنم.
من نمیتونم برات جاسوسی کنم.
مایکل، توی این شرایط...
ازت میخوام اون بچه رو دوست داشته باشی.
« ترجمه از کیارش نعمت گرگانی و مهرداد » .:: Kiarash Ng & Mehrdadss ::.
فردا تولدمه.
تولد پنجاه سالگیم.
قراره توی هتلم مهمونی بگیرم.
حتما بهمون سر بزن.
از کجا فهمیدی پیش مادرزنم میمونم؟
قاضی.
اگه دوست داری اون رفیقت چارلی فیگاروئم با خودت بیار.
توی مهمونی میبینمت.
اینم از این.
«جناب قاضی» «فصل دوم، قسمت چهارم»
مو کوچولوئم.
خودت کارت رو بلدی، پس انجامش بده.
عجب شب باحالی داری سپری میکنی، نه؟
ممنون.
جای قشنگیه.
خب، مادرزنت امشب خونه نیست؟
توی باتونروژه.
قوه مقننه توی جلسهست.
ولی خودت که اینها رو میدونی.
صرفا میخواستم حرفی زده باشیم.
خب...
حال جیمی چطوره؟
پیرتر شده.
فردا شب من رو به جشن تولدی دعوت کرده.
جدی؟
یعنی میخواد جای ظرف شیرینی آویزونت کنه؟
حرف دیگهای نزد؟
ازم میخواد چارلی رو با خودم ببرم.
خوبه پس. با خودت ببرش.
قرار بود با این شرط کمکت کنم، که بتونم از چارلی مراقبت کنم.
با این کارم میتونی از چارلی مراقبت کنی.
پس ببرم تحویل جیمی بکستر بدمش؟
نگران چی هستی؟
صرفا جشن تولده دیگه.
وای.
مایکل.
مایکل.
تو فقط کاری که ازت میخوام رو بکن،
واسه رفیقت چارلی مشکلی پیش نمیاد، خب؟
الو؟
این تماسی داخلی...
از بازداشتگاه هریس است.
برای پذیرش هزینه تماس...
کلید یک را فشار دهید.
سلام مامان. کمکت رو میخوام.
چی کار کردی؟
هیچکاری.
من و مو کوچولو بحثمون شد.
پلیسها پیازداغش رو زیاد کردن.
بحث سر چی؟
مامان...
پرسیدم تو و مو کوچولو...
سر چی بحثتون شده بود؟
هیچی.
اگه هیچی نبوده بود که الآن از زندان زنگ نمیزدی.
مامان، میشه لطفا بیاریم بیرون؟
خواهش کردم.
امروز اندازه کافی مشغله دارم،
و وثیقه گذاشتن برای جنابعالی جزو مشغله امروزم نیست.
نوبت توئه.
به کی زنگ زدی؟
جانی کورکران.
فقط تو انقدر خری که به وکیل مرده زنگ بزنی.
آهای. برو پای اونیکی تلفن.
الو؟
این تماسی داخلی...
از بازداشتگاه هریس است.
برای پذیرش هزینههای تماس کلید یک را فشار دهید.
سلام آقا کوچولو، منم.
پسر. حالت خوبه؟
بدک نیستم.
کولهام دستته دیگه؟
آره، زیر تختمه.
خیلیخب، خوبه.
هرجوری شده از اینجا آزاد میشم،
که بتونم برگردم نیواورلئان.
تا اونموقع ازت میخوام چهارچشمی حواست بهش باشه.
باشه.
مرگ و زندگی من بهش بستهست کوچولو.
شنفتی؟
آره، فهمیدم.
خیلیخب. خوبه.
صبح بخیر.
سلام.
دیشب با بچهها رفته بودید بیرون؟
آره. رفته بودیم چیزی بخوریم.
بعدش؟
تری و مو کوچولو درگیر شدن.
بازداشت شدن.
تو کجا بودی؟
توی ماشین منتظر بودم.
خیلیخب.
صرفا میخوام ته و توی قضیه رو در بیارم.
این کی بود؟
تویی رودریک؟
سلام خانم شیلا.
- واسه چی اومدی اینجا؟ - اومدم دیدن تری.
- توی حیاط پشتی خونهام؟ - نمیخواستم کسی رو بیدار کنم.
اینجاست؟
سالهاست اینجا زندگی نمیکنه.
توی واحد آپارتمانش هم نبود.
سخت در تلاشی...
- که پیداش کنی، نه؟ - آره.
مشکل مکانیکی برام پیش اومده.
گفتم شاید اون بلد باشه.
میدونید کجاست؟
تری دیگه مرد بالغی شده.
دیگه زاغ سیاهش رو چوب نمیزنم.
تو چی؟
هوم؟ تو ندیدیش؟
نه.
توی کولهپشتیه چیه؟
کتاب و وسایلم توشه.
چی کار میکنی؟
- مجبور بودم بگردم. - از خونهام برو بیرون.
روز خوبی داشته باشی.
حالت خوبه؟
نظرت چیه؟
میدونم، میدونم.
همهچیز درست میشه.
خیلیخب...
نه، ظاهرا کارساز نیست.
میخوام توی مهمونی عین چشم و گوش خودم باشی.
دقیقا میخوای چی رو ببینم؟
جیمی کلی بدهی بالا آورده.
همه چنین اشتباهی میکنن.
درمورد لقمهای خیالبافی میکنن که از دهنشون گندهتره،
و بعدش اشتباهی ازشون سر میزنه.
داری الکی دست و پا میزنی.
دارم پروندهای میسازم.
نه، من خودم میدونم پرونده قوی چه شکلیه،
و خوبم میدونم چه موقعی...
دادستانها شرایط خوبی ندارن.
تا حالا روی اسبی بستی؟
- چی؟ - شرطبندی روی اسب رو میگم.
- تا حالا شرط بستی؟ - نه.
من بستم. خیلیم دوستش دارم.
کلا اسبها رو دوست دارم.
اینکه بینقص نیستن رو دوست دارم.
این رو دوست دارم که ما آدمها برای شناختشون باید پیش قدم بشیم،
و تخصص من توی همین زمینهست.
آها.
و دوست من، جنابعالی توی خاکی خوب میدوی.
- عه. - قدرتمندترین اسب نیستی،
سریعترین اسب نیستی،
و مسلما خوشگلترین اسب نیستی.
No comments yet. Be the first to leave one.