The first 200 lines.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
دیل، تو ۲۰ دقیقهست که به اون کیک لاوایی رولو...
خیره شدی.
- اینجا کتابخونه که نیست. - آوردمش.
۳ بسته شکر قهوهای طبیعی.
من شکرم رو همینجوری دوست دارم... طبیعی.
این فقط یه مکالمهی دوستانهی بی قصد و غرض بود.
هفتهی بعد میبینمت.
بیا.
هی، کجا داریم میریم؟ فقط آدمای عجیب و غریب این پایین زندگی میکنن.
فقط یکم دیگه مونده.
اونی که دیر بپره داخل خره!
صبر کن، اینجا امنه؟
چطور؟ از کوسههای کوچولو میترسی؟
مارک!
وای خدا، کثافت!
دیگه این کارو... آی.
- حالت خوبه؟ - آره فقط یکم... آی!
الی!
وای خدای من، الی!
نه، نه، نههه!
همه کمربنداشونو بستن؟
- معلومه! - ببند دهنتو.
من یه صحبت کوتاه خفن آماده کردم.
سفینه دوباره تعمیر شد،
و ما بالاخره میتونیم این سیارهی جهنمی کلاس ام رو ترک کنیم!
- ممنون. - ما پارسال این کارو کردیم.
"فلان فلان، زمین ریده...
چیزای علمی تخیلی، ما میریم."
- کانالو عوض کن! اینو نمیخوایم! - کی این کارو کرده؟ کی اون کارو کرده؟
بالاخره داریم به هدفمون میرسیم.
آییشا، اقدامات قبل از پرتاب رو انجام بده!
اولا فکر کردی من کیم که اینجوری باهام حرف میزنی؟
دوما، فعال شد.
مردک میگه الان انجامش بده!
امروز برای همهی ما یه روز تاریخیه،
اما بیشتر برای من، چون من مسئول عملیات هستم...
و همه کارا رو خودم کردن در حالی که شماها به هیچ دردی نخوردین.
پرتاب لغو شد. بعضی از خدمه سوار سفینه نیستند.
چی داری میگی؟ همه ما کمربندامونو بستیم و... اوه!
آخ جون، کروو!
لعنت بهش، همیشه گول صدای ضبط شد رو میخورم.
هه! با روشهای شاوشنگ، فریس بولر و گلگر پیچوندت!
سرسرهی بینهایت؟
بس دیگه! میدونید که من نمیتونم این سفینه رو پرتاب کنم اگه شما...
وای! پام ذوب شد!
چرا براتون مهم نیست؟ منو ببینید!
اینقدر خوشگذرونی نکنید! من دارم ذوب میشم!
ما امروز اینکارو میکنیم، میفهمیم قضیه چیه! بس کنید.
شلورپ یه سیارهی کاملاً ایدهآل بود
تا اینکه یه شهابسنگ خورد بهش.
به صدها فرد بالغ و کپیهاشون یه پیوپا داده شد
و فرار کردن فضا...
دنبال یه خونهی جدید بین سرزمینهای خالی از سکنه.
ما توی زمین سقوط کردیم. گیر سیارهای افتادیم که همینجوریش زیادی جمعیت داشت.
تمام این مدت من داشتم حرف میزدم.
اینی که پیوپا بغلشه منم. اسم من کورووئه.
اینم سریال منه. الان پیوپا از دستم افتاد. دیدین منو؟
خیلی مسخرهست.
حالم از زمین بهم میخوره. خونهی افتضاحیه...
مردم احمق و گیج کننده هستن.
اونا همیشه قهوههای پیچیده سفارش میدن.
چرا اصلا قهوه میخورید وقتی که میتونید...
یه مخروط انرجون با دمای محیط و رنگ قهوهای رو قورت بدین؟
تا وقتی مخروط قهوهایم رو نخوردم باهام حرف نزنین که اعصاب ندارم.
میخوای سطلت رو خالی کنم؟
نه، هنوز من توشم.
و بله، میدونم که بوی گهی میده.
سلام، بچهها. شرمنده که منتظر موندین.
فصل جشن فارغالتحصیلیه و امروز کلی سقط جنین داشتیم. خیلی سرمون شلوغه.
قبل اینکه من تشخیصمون رو به شما بگم...
مطمئنی که یه فناوری فضایی نداری...
که ترجیح بدی برای بهبود ازش استفاده کنی؟
ما تصمیم گرفتیم برای یه بار هم که شده یه تنوعی ایجاد کنیم.
ما خیلی زیاد برای مشکلاتمون به داخل سفینه میریم.
خیلی زیاد!
خب، توی دانشکدهی پزشکی در مورد ذوب شدن بیگانهها چیزی یاد نمیدن،
اما من چند تا مقاله در مورد زیگیل سگی پیدا کردم که به نظر میاد با این مطابقت داره.
کروو، تو چیزی داری که ما بهش میگیم "دیانای آلفا".
سازگرهای سلولی تو گیرندههایی دارن که فقط وقتی فعال میشن...
که گروه نقشهای خودشون رو درست ایفا کنن.
صبر کن ببینم، منظورت از گروه ماییم؟
- این درست به نظر نمیاد. - گروه کیلو چنده؟
وقتی که عدم موفقیت تیمت تا حد خاصی ادامه پیدا کنه،
گیرندهها رو به زوال میرن و باعث شروع فرایند ذوب شدن میشن.
که این فرایند برای کشتن تو ایجاد شده تا سگ...
یا بیگانهی بعدی بتونه جات رو بگیره.
جالب نیست؟
شما احمقای تنبل دارید واقعا منو میکشید!
خب، خوشبختانه این قابل برگشته،
اما فقط در شرایطی که این خل و چلا کارهاشون رو...
درست و جدی انجام بدن.
چی؟ من نمیتونم روی اونا حساب کنم!
گور باباش. من شیمیدرمانی رو انتخاب میکنم.
اونا واقعا دوست ندارن که ما بهخاطر مشکلات خانوادگی شیمیدرمانی رو پیشنهاد بدیم.
خیلی خب، اینجا با کلی مایعات گذاشتمت روی مبل:
ماالشعیر، آب پرتقال و شاش.
شاشش داغه؟ من شاش داغ میخوام.
باید اینو محکم ببندم...
که مواد ذوب شدهی بدبوت نریزه بیرون.
اینو به عنوان یه کیسهی زباله در نظر نگیر،
فکر کن یه پوشک برای بدنته.
میدونم چرا شما پدرسوختهها با من خوب رفتار میکنین.
دلتون سوخته. ولی این بدرد خودتون میخوره.
عذاب وجدان شما نمیتونه پاهای منو سفت کنه!
خیلی خب، میدونم این حرف از من بعیده،
اما عذاب وجدان دارم که با تنبلیم دارم کروو رو ذوب میکنم.
آره، منم همینطور.
شاید بهتر باشه یکم کارای ماموریتمون رو انجام بدیم...
فقط به قدری که اون بتونه بهتر بشه.
میخوام حرفاتونو با یه تغییر ریزی تایید کنم،
اگه بذاریم کروو ذوب بشه و بعدش هر کاری بخوایم بکنیم چی؟
نکتهی مثبت این نقشه اینه که...
دیگه لازم نیست کارهامونو انجام بدیم.
همکاری خوبی بود، تری.
بچهها! ما نمیذاریم کروو ذوب بشه.
ما باید خلاصش کنیم که درد نکشه.
میشه لطفا یه نفر شاشم رو دوباره پر کنه؟
ما نمیتونیم کروو رو بکشیم! اونوقت کی تیشرتهای منو بشوره؟
اون همهی خریدامونو میکنه و جسدها رو مخفی میکنه.
ای بابا، بدون اون مجبور میشیم خودمون کارا رو بکنیم.
خیلی خب، بیاید بیشتر به وظایف ماموریتی خودمون عمل کنیم،
اما فقط در حدی که مجبور نشیم آشغالا رو ببریم بیرون.
- مثل آب خوردن. - ما حلش میکنیم!
اصلا شما دو تا میدونید وظایف ماموریتیتون چیه؟
- روحمم خبر نداره. - فکر نکنم.
آییشا لطفا به کپیها توضیح بده که وظایف ماموریتیشون چیه.
میدونی چیه؟ اگه میشه محض خنده وظایف منم بگو.
اونم با جزئیات لطفا.
میخواید کریستالهای راهنما رو پخش کنم؟
کریستالهای راهنما؟
انگار باید قبلا چنین چیزی رو تماشا میکردیم.
اونا رو باید هر روز تماشا میکردین.
احمقا.
در اولین لحظات ماموریتتون...
یادتون باشه که پای چه چیزی در میونه...
شلورپ به...
اه. همش حرفای حوصلهسربر.
یامیولک، محافظ و مسئول امنیت.
تو باید با تهدیدات ماموریت مقابله کنی.
باید با قدرت و خشونت عمل کنی و برای تیم جونت رو فدا کنی.
بذار این "فدا کردن جون" رو اختیاری کنیم.
جسی رویدادنگار. هوشیار باش.
با دقت کامل ماجراجوییهای خودتون رو ثبت کن. هم شکستها و هم موفقیتها.
تا شلوپیهای آینده بتونن از اشتباهاتتون درس بگیرن.
وای! من مثل جیکی رولینگ این گروهم! [این قسمت در سال ۲۰۰۹ نوشته شده و اون موقع رولینگ توی فضای مجازی طرد نشده بود]
تری، کار تو از همه مهمتره.
چون پیوپا قراره بزرگ بشه و سیارهی جدید شما رو قابل سکونت کنه...
شما باید از اون مراقبت کنید.
چون به عنوان متخصص پیوپا، مسئولیت تو اینه که...
صبر کن ببینم. من باید از پیوپا مراقبت کنم؟
کروو همیشه اینو میگه، تری!
آره، این چیز جدیدی نیست.
من برای بزرگ کردن یه پیوپا آماده نیستم! من هنوز دارم خودمو پیدا میکنم!
من میخوام به کابو برم!
میخوای نوشابه هم برات باز کنم، تری؟
مسئولیت داشتن ترسناکه.
اما وقتشه که بزرگ بشیم و روی ماموریت کار کنیم.
- برای کروو! - برای کروو!
دارید چه غلطی میکنید؟
ای داد، ما این قضیهی کروو رو فراموش کردیم.!
زمین خیلی حواسمونو پرت میکنه.
ما نمیتونیم اینجا کارمون رو انجام بدیم...
وقتی این همه آدم خوشگل به من نیاز دارن.
من باید کامیون بزرگمو توی اون گاراژ کوچولو پارک کنم.
خب، اگه تمرکز کنیم باید توی یه سیارهی جدید چنین کاری بکنیم.
خوبه، آییشا قبل از اینکه این احمقا نظرشون عوض شه اقدامات قبل پرتاب رو انجام بده.
باشه. سه سوته انجام شد.
آخ جون وقت پرتابه!
تمامی خدمه اینجا نیستن.
قرمساقا!
صبر کن ببینم، همه اینجان که.
نه. همهی خدمه یعنی تمامی اعضای بدنی که...
قطع و ول شده.
- چی؟ - برو کیرتو جمع کن.
کسی این اطراف اعضای بدنش رو جا گذاشته؟
آره خب. من زندگی غنی و پرباری داشتم.
فکر میکنی اونقدر بیکارم که کل روز برم...
اعضای بدن خودمو جمع کنم؟
اشتباه میکنی!
منو نگاه نکن. من همه چیزامو جمع میکنم.
مثلثگیر شلورپی رو فعال کن.
سیاره رو برای پیدا کردن اعضای بدن شلورپی بگرد.
ترسناکه، اما برای چنین لحظهای به دردمون خورد.
من مشکلی ندارم، همه اعضای بدنم توی سفینه هست.
اوه! تو همه جا اعضای بدنتو ول کردی!
پنج تا عضو توی فروشگاه هوم دیپو جا گذاشتم
احتمالا مال همون تابستونی بوده که میخواستم ماجراجوی حقیقت بشم.
اون ۲ تا مومیایی مو قرمز برای ما معمایی رو باقی نذاشتن.
تو قرار بود رویدادنگار باشی نه اینکه دروغ بودن افسانههای محبوب رو ثابت کنی!
وای، دست مورد علاقهام!
ما باید این اجزای بدن رو قبل اینکه کروو کامل ذوب بشه پیدا کنیم...
وگرنه باید خودمون حساب کردن مالیات رو یاد بگیریم!
این خیلی پیچیدهست!
عمرا بتونی افت ارزش...
کفشهای سفر در زمانی که فقط ازشون استفادهی تجاری میکنی رو حساب کنی!
ما قراره همینجوری پیوپا رو ول کنیم، تری؟
اون نمیتونه از روی صندلی پیوپا بلند شه.
حتی اگه میتونست هم اون هیچ وقت پافش رو ول نمیکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.