The first 200 lines.
فصل پنجم برنامه قهوه با کارن سلمان خان و برادران
يوهووو
ديدم تو نخ کفشم بودي
آره
قبل اينکه چيزي بگي، ميشه خواهش کنم امروز هيچي نگي؟
فقط امروز، ميتوني اينکارو برام بکني؟
چرا؟
..خب، امروز برام روز خيلي خاصيه، نميدونم ميدونين يا نه امروز صدمين قسمت قهوه با کارن، در واقع اين قرن منه
و بايد بگم خيلي احساساتي شدم و خيلي خوشحالم
که چيزي رو که به عنوان سرگرمي شروع کردم قسمت بزرگي از خودم شده
روزاي اول بهم ميگفتن تاک شو انجام نده و فلان براي يه فيلمساز کار اشتباهيه
تاک شو انجام نده، همه از زندگي شخصيت با خبر ميشن
محبوبيتت کم ميشه، تو يه فيلمسازي نبايد محبوبيتت کم شه
شايد هم محبوبيتم کم شده باشه، شايد هم ميگن فيلمساز نسبت به کارش جدي نيست
اما ميدونيد چيه؟ من خودمم و به خودم بودن افتخار ميکنم
و اميدوارم مردم خود واقعيم رو قبول کنن
چون من فقط به برنامه قهوه با کارن فکر ميکنم
سرگرمي و مهمتر از همه افسانه شدنه
من 12 سال اخير زندگيم بيشتر از هر چيز ديگه لذت بردم
اين بزرگترين بخش شخصيتي من و هدفي که براش در تلاشم
و بايد به همشون بگم که منم شما رو دوست دارم همونطوري که خودم رو دوست دارم
من ميرم اونجا تا قسمت 100 را بترکونم
عصر بخير خانم ها و آقايون
امروز براي من، روز بسيار خاصيه
امروز قهوه با کارن يه سده رو گذروند امروز صدمين قسمت برنامهست
از خوشحالي و هيجان دارم بال در ميارم
ما وجود اين صنعت، دوستي و برادري رو جشن ميگيريم
و چه کسايي بهتر از اين 3 آقا که !همين احساس رو جشن ميگيرن
لطفا به مگا ستارهي سينماي هند و برادرانش سلمان خان، ارباز خان و سهيل خان
لطفا بهشون خوش آمد بگيد
بيا اينجا
تو بيا اينجا
ارائه شده توسط وبسايت باليووديها مترجمين: سميرا و بينگ سامان
بيا کارن، بشين
مشکلي ندارم، ميشينم
اگر قراره ازم سوال بپرسي خيلي خوشحال ميشم که بشينم
واقعا اينو ميخواي؟
مشکلي ندارم. صدمين قسمت برنامهست و فکر ميکنم بايد اتفاقي بيوفته
شايد بايد اين اتفاق بيفته که تو روي اون صندلي داغ بشيني
ميدوني که نبايد قاراشميش بشه
ولي واسه من نه
سوالي ازم داري سلمان؟
اره ولي فقط بعد از برنامه
بعد از برنامه؟ فقط بعد از برنامه-
،سوالي که ازت دارم و ميخوام بدونم نميتونم توي تلويزيون ازت بپرسم
اما آخرين باري که اومدي به برنامهام اون جمله معروف رو گفتي
گفتي باکره هستي
هيچي تغيير نکرده
هنوزم باکره هستي؟
چيزي تغيير نکرده
حله مثل خودت-
من هميشه بودم، بکارتم بازيافتيه
هر دهه همين اتفاق ميوفته چيزي تغيير نکرده
بازيافتي يعني اينکه بکارتت رو از دست ميدي و چند مدت بعد برميگرده؟
وقتي که مدت طولاني باکره باشي بازيافتي ميشي ديگه
اوه واقعا؟ بله -
پس من چرخهم دائميه
ارباز تو ميدونستي؟
ميدونستم
ارباز چيز بيشتري درباره زندگي سکسيم ميخواي بدوني؟
نه، نميخوام بدونم
اصلا نميخوايم چيزي درباره زندگي سکسيت بدونيم رفيق
بيا بشين سر جات
از لج اينکارو کردم تا صندليم رو پس بگيرم
نميخواي هم بگي
نميخوام بگم، چيزي واسه گفتن نيست
اول از همه به صدمين قسمت برنامه خوش آمديد
ممنون
راستش خيلي خوشحالم که 3 تا برادر به برنامهام اومدن
بايد بگم که خانوادههاي کمي هستن که همچين صميميت به هم دارن
اون همه عشقي که بهم دارين
چاره ديگه اي نداريم بايد باهاش صميمي باشيم
ولي چرا؟
چون مگا ستارهست؟
نه بابا چرت ميگه
ما اينطوري بار اومديم
مثل چي؟
قبلا با هم زندگي ميکرديم حالا اين دوتا متاهلن و رفتن
کيا؟؟ کيا متاهلن؟
اين متاهله
باشه
مگه روزنامه نميخوني؟
نه خستهس کاکو
به اون کاري نداريم، به اون هم ميرسيم ميگذريم
بنظرم جاتو با ارباز عوض کن انگار ارباز ميخواد جاي منو بگيره -
دارم حقيقت رو ميگم
نميخواستم از همون اول درباره ازدواجت يه وقتي توهين کنم
گفتم اول درباره عشق و خانواده حرف بزنيم
خوب ما اينجوري بوديم که تو آپارتمان گلکسي زندگي ميکرديم
سه تامون يه اتاق داشتيم
يه اتاق؟ آره -
چون دو تا اتاق بود
يکي براي مامان و بابا
پس چاره ديگهاي نداشتين نه، يه اتاق براي آلويرا-
البته
پس ما 3 تا توي يه اتاق ميمونديم
تا زمانيکه خونه بغلي رو خريديم و سهيل رفت اونجا دو تا اتاق داشت، بعدش منم رفت تو يکي از اتاقا
من تو اون اتاق کوچيکت بودم وقتي اولين فيلمم رو برات نوشتم
..اولين فيلمت براي من، که خيلي ولي چيزي هم تغيير نکرده
تازه نقل مکان کردم و تو هم چند بار اومدي خونهام دوباره يه خونه 1 خوابهست
ولي چرا اينقدر خودت رو محدود ميکني؟
نميتونه تو اون خونههاي بزرگ زندگي کنه هنوزم اينکارو ميکنه
همين اينطوري همه رو صدا ميکنه؟ -
!همه رو
بخاطر همين خونهي يه مگا ستاره اينقدر کوچيکه
کوچيکه ولي با اينحال پر از عشق و مردمه و اين واقعا عاليه
اينطوري زندگي ميکني و انتخاب خودت بوده
يکي از دوستام بود که با هم توي يه پرواز بوديم وقتي هواپيما فرود اومد، داشتيم ميرفتيم لندن
يه تلفنهاي مسيريابي هست
گفت ببين سلمان، اينجارو ببين
اين کجاست؟
ميرفت سراغ گوشيش چک ميکرد.. بعد
ميگفت با اين ميتونم پردههام رو کنار بزنم
با اين در اتاق خوابم رو قفل ميکنم
اين کدش چيه؟
فلان روشن ميکنه، کولر روشن ميکنه
تمام مدت توي ماشين و گيت قسمت مهاجرين کارش همين بود
بهش گفتم منم اينکارو ميکنم
گفت نه اين تکنولوژي جديده، تازه گرفتمش من اولين نفرم که خريدمش
گفتم نه بابا من خيلي وقته دارمش و تازه مال من خيلي ساده تر از اينه
وايسا، جعفر کولر روشن کن اونکارو کن
بعدش ديگه همه چي رديفه
تو تکنولوژي خودت رو داري
اي خدا، اينقدر بدبختي براي اينکه !کولر روشن کني
اگر بريم عقب که شما سه تا توي يه اتاق بوديد
چيزي هست که از اون روزا بخواي برداري؟
تو يه اتاق زندگي کردن باعث اين صميميت شده؟
تو که کوچيکه بودي
بنظرم بهتره خانواده با هم زندگي کنن
فکر نکنم تو زندگي بدون هم بتونيم کاري رو انجام بديم
چون يه جا بوديم و جايي بوديم که کارمون نزديک بود
بنظرم نصف هند اينجوري زندگي ميکنن
يا يه خانواده يا چندتا خانواده با هم
ولي به اين معني نيست که با هم صميمي باشن
ميدوني چيزي تغيير نکرده
رابطه با پدر و مادر ..دوستي
قبلا لباس زير هم رو ميپوشيديم
نيازي نبود بگي، نميخواست بدونه
چـــــــي؟
لباس زير همديگه رو ميپوشيدين؟
هنوزم مياد خونهام ميپوشه و ميره
سهيل، واقعا لباس زيرسلمان رو ميپوشي؟
آره چيه خو؟ شستهش
ارباز ميخواد انکارش کنه
مال اون اندازهمون نيست
واسمون گشاده
اينو تعريف بدون ها
اااوه
نميدونم چرا اينقدر خنديدم
خب بگذريم، تا حالا با سلمان .. صحبت ازدواجش رو کردين
چرا هنوز تو اين سن مجرده؟
فکر کنم دوتاش گفتن
الان ديگه دليلي براي اين صحبت نداريم
واقعا با اين دختري که همه دربارهش حرف ميزنن، قرار ميذاري؟
خب بهت بگم، وقتي رابطه پيش بياد من پسر زياد خوبي نيستم
نميخواي سوالم رو جواب بدي؟
نه.. نه راستش
فقط جوابش ندادم
وقتي بحث رابطه پيش مياد پسر خوبي نميشم
چرا اينو ميگي؟
..چون
تو رابطههاي خيلي جدي داشتي که همه ميدونن
آره ولي خيلي باهاشون خوب نبودم
باشه
اونوقتا با بقيه بيشتر خوب بود
چي؟
شما ها هم با دوست دختراش صميمي بودين؟
آره
انگار بيشتر جداييها واسه شما بود
مهمترينش.. بعدش پيش ميومد
آها باشه
تو خونه ما، وقتي کسي وارد خونه ميشه مثل اعضاي خونمون ميشه
همه دوستاي اون، دوستاي من ميشن
دوستاي اون، دوستاي من ميشن
دوستان ما، دوست بابامون ميشه
و امروز هم دوستان پدرمون دوستاي ما ميشن
تو خودت مهمونيهامون رو ديدي، حتي کوچيکترين مهموني که ميگيرم، حدود 400 نفر دعوت هستند
آره
هميشه
هميشه
و هنوز از پدرتون ميترسين؟ کدومتون نميترسه؟ ارباز شنيدم که تو نميترسي؟
نه نه ،ترس نه احترامه راستش اون مثل يه دوست ميمونه
بنظرم اون يکي از باحالترين باباهاي دنياست
کي باهاش خيلي صميميه؟
فکر کنم با همه صميميه
هر زماني که بهش نياز داشتيم که سلمان بيشتر از همه بهش نياز داشت
آره
تو هم، تو بيشتر از من نياز داشتي
موضوع اينه که اون هم تو کارش هم زندگيش خيلي سريع پيشرفت کرد
منو حبس کرده بود؟ چرا اينو گفتي؟-
وقتي اين اتفاق افتاد، پدرم نگران شد
هيچوقت اين حس رو نداشتيم که آره يه بازيگر معروف تو خونمون زندگي ميکنه
سلمان ستاره بزرگيه، يا اينکه پدرمون ما رو کمتر دوست داشته باشه
هيچوقت اينطوري رفتار نکرد
بابام يه بار يه جمله خيلي باحالي بهم گفت
اون متوجه بزرگ شدنمون و اينکه سلمان تو مرکز توجه بود، ميشد
ما هيچوقت اذيت نشديم چون بابامون هيچ فرقي بينمون نذاشت
يه بار داشتيم چيزي با هم ميخورديم، گفت توي دنيا يه سلمان خان هست و نميتونم 3 تاشو توليد کنم
حقيقته ديگه، تو نوع خودش منحصر بفرده
سلمان گفتي که حبس شدي، چون يادمه هر 3 تاتون خوش قيافه بودين و تو صنعت سينما بودين
No comments yet. Be the first to leave one.