The first 200 lines.
!مارتین"! زود باش! بجنب"
دو ساعتی میشه که یک کلمه هم حرف نزدی
هرچیزی که کاپیتان بهت گفته حتما چیز خیلی مهمی بوده
بهم گفت پدرم کیه
این به اندازه کافی واست مهم هست؟
!مارتین"، بدو"
!از دروازه برو کنار
داری چیکار میکنی؟ - ...هی -
اینجا چه خبره؟
به تو ربطی داره؟
این دخترا چیکار کردن؟
اونا خدمتکار های زنم هستن ازش دزدی کردن
!حرکت کن! همین حالا
حقیقت داره؟
حالا، بهم بگو اینجا چی میخوای؟
اومدیم "مارکی دِ بلگارد" رو ببینیم
وقتتون رو تلف کردین. ملاقات کننده قبول نمیکنه
!بجنب
منو قبول میکنه
!برو تو
اون کجاست؟
...یادت بمونه
خودت منو مجبور کردی
خواهش میکنم
خواهش میکنم بهش آسیب نرسون
...نــــه
چه کوفتی میخواید؟
دنبال "مارکی د بلگارد" میگردم
پیداش کردین
کی هستی؟
اسمم "پورثوس" ـه
پسرتم
این چرت و پرت ها رو کی بهت گفته؟
"کاپیتان تفنگدارها، "ترویل
ترویل"؟"
خیانت اون بود که زندگی منو نابود کرد
ایشون کاپیتان ما هستن که دارین بهش تهمت میزنین
ایشون دوست منه، و همچنین یه تفنگدار
،اگه میدونستی چیکار میکنم
اینقدر به کاپیتانتون بها نمیدادید
دیگه چی درمورد من بهتون گفت؟
چیزای زیادی نگفت
بهتره بیای تو
دوستت میتونه همینجا منتظر باشه
....خیلی وقت پیش، من یه کار بیرحمانه
و نابخشودنی روی "پورثوس" و مادرش انجام دادم
،به اسم رفاقت این کارو کردم
ولی لکه ای روی شرافت منه که هیچوقت نمیتونم پاکش کنم
و از اون لحظه به بعد هرکاری کردم تا اونو جبران کنم
پورثوس" الان از همیشه بیشتر به وفاداری شما نیاز داره"
اگه میدونستیم موضوع چیه، بهمون کمک میکرد
اگه میدونستی "بلگارد" پدرشه، چرا بهش نگفتی؟
دلایل خودمو داشتم
دلایل خوبی
بخاطر این نامرتبی شرمنده
،از وقتی که از دنیای کار خودمو کنار کشیدم
بیشتر اوقاتم رو اینجا تنهایی میگذرونم
یه جورایی گوشه نشینم
باید داستان "مارکی د بلگارد" بدنام رو شنیده باشی که؟
،کاپیتان گارد سلطنتی بودم
زمانی که پدر شاه کنونی ترور شد
ولی "هنری" زیر دستای یه دیوونه مرد
و یکی که تقصیر ها رو گردنش بندازیم هم لازم بود
ارتشبدِ دربار بودم
...ترویل" و "د فوا" هردوتاشون شهادت دروغ دادن"
با کمال احترام، بخاطر این اینجا نیستم
میخوای بدونی که من پدرتم یا نه؟
فکر کنم هستم
شکل مادرت رو داری
ماری سِسِتِ"، عشق زندگیم"
"عشق زندگیت"
،توی ناامیدی و رها شده مرد
"توی محله کثیفی که بهش میگفتن "دربارِ اعجاز
اگه میدونستم، زمین و زمان رو زیر و رو میکردم که پیدات کنم
شوهرم بهم گفتن که ملاقاتی داریم
شوهرت؟
لوسک". توی زمین اونو دیدی"
آره، همراه با خدمتکار ها
فکر کنم برای محاکمه اونا روپیش رئیس دادگاه میفرستین دیگه؟
نیازی نیست مسئله رو بزرگ کنیم
هرکسی لایق شانس دومه
کار بسیار روشن فکرانه ایه
"من "النو لوسک" هستم، دختر "مارکی
به خدمتکار ها میگم قبل از اینکه برید براتون نوشیدنی بیارن
ما... ما واسه شام میمونیم
النو"، اینجایی"
"با برادر ناتنیت آشنا شو، "پورثوس
بونوسیو" آدم بدی نبود"
...فقط
...ناتوان در انجام دادن رویاهاش
...فکر میکرد لایق یه چیز بهتره
در هر صورت یکی بهتر از من
دلیلی نداره که احساس گناه کنی
عاشقش نبودم و قدر نشناس بودم
اینم دوتا دلیل
چطور میتونیم از این اتفاق فایده ببریم؟
چطور ممکنه این کار اتفاق خوبی رو به همراه داشته باشه؟
خوشحالم که اون مرده
متاسفم، ولی چرا باید واسش عزاداری کنیم؟
سرنوشت بهمون یه فرصت داده که خوشبخت بشیم
اگه نگیریمش، کی میگیره؟
"زمان لازم دارم "دارتانیان
...ملکه بهم نیاز داره. "راشفور" هر روز داره قوی تر میشه
اجازه نمیدم هیچ بلایی سرت بیاد
زمان لازم دارم
وقتی "بونوسیو" زنده بود، نمیتونستی ولش کنی
حالا که اون مرده، هنوز هم نمیتونی؟
،هرچی وقت لازم داری داشته باش ...ولی یادت باشه
،وقتی آخرش تصمیمت رو گرفتی و منو خواستی
امکان داره من دیگه نباشم
هیچ جا جام امن نیست
میخوان منو بکشن، همینطور که پدرمو کشتن
خیانت همیشه هست
باید گوش بزنگ باشیم
،قرار حضور در عمومم رو کنسل کن و بگو غذام رو بچشن
از بین همه مرگ ها، از مسموم شدن بیشتر از همه میترسم
من شخصا تک تک بشقاب هارو میچشم
...حالا
،اگه اعلاحضرت فقط اینو امضا کنن
مطمئن میشم که حکومتتون به روال عادی برگرده
،"راشفور"
بعد از اینکه کاردینال مرد، تو اولین نفری هستی که
نیازهام رو واقعا پیش بینی میکنه
شاه ترجیح میدن تنها باشن
بهتر نیست امروز عصر هم یه امتحانی بکنید؟
،تسلیت میگم مادام
بخاطر مرگ غیرمنتظره همسرتون
باید زمانی برای عزاداری بگذرونید
پیشنهاد کردم، ولی "کونستنس" از کنارم نمیره
اوه، پس باید اصرار کنیم
میتونم خدمتکارهای دیگهای رو برای ملکه پیدا کنم
حق با "راشفور" ـه
دارتانیان" منتظره"
بزار هرچی میخوان بگن
دوتاتون رو توی حیاط میبینم و اینجوری هیچکس هم جرئت سخن چینی رو نداره
،سرورم
نزارین "راشفور" مانع شما توی دیدن شاه بشه
شاه الان بیشتر از هر موقعی به شما نیاز داره
منظورت چیه، "کونستنس"؟
شاه حالش خوب نیست
و مطمئنم که "راشفور" صلاح هممون رو میخواد
"به سلامتی پسرم "پورثوس
کسی که گم شده بود و پیدا شده
"لیوانت رو ببر بالا "النو
درک میکنم
هضم کردنش سخته
!زنم با تو اقوام نیست
اونو ببخش "پورثوس". سرش توی تجارت گرم بوده و از تربیت چیزی حالیش نیست
من مادر این زن رو دوست داشتم و نباید باهاش بدرفتاری بشه
حالا، بشین و رفتارت رو کنترل کن
...میگی مادرش رو دوست داشتی
چه اتفاقی افتاد؟
به عنوان یه خدمتکار به این خونه اومد
عاشق هم شدیم و مخفیانه ازدواج کردیم
،بعد از این که تو بدنیا اومدی
پدرم حقیقت رو فهمید
و بهم دستور داد که هردوتاتون رو یه جا ول کنم
رد کردم
...چند روز بعد
تو و مادرت ناپدید شدید
ترویل" و "د فوا" با پدرم متحد شده بودن"
بهم گفتن که تو مردی
هیچوقت دست از به تو فکر کردن نکشیدم
...ولی آخرش، بخاطر اسم و رسم خاندانم که شده بود
با مادر این دختر ازدواج کردم
به اینا گوش نمیدم
النو" قیافه و شخصیت اونو داره"
بدجنس و کینه توز
!معذرت خواهی کن لعنتی - ...ببین -
فقط بشین، باشه؟ اینجا نیومدم که باعث دعوا بشم
!میدونیم چرا اومدی
!بیا! برشون دار و برو
بهت یه فرصت میدم
همین الان بشین، منم نادیده میگیرم
!هی
خودت باعث این کار شدی
وحشی
...پورثوس"، کافیه"
مگر اینکه میخوای بکشیش
آخرش یه پهلوان اومد
پسری که از شرافت من دفاع کنه
"بانو "د وینتِ
بهت یه معذرت خواهی بدهکارم
آخرین باری که همدیگرو دیدیم رفتارم بد و عجولانه بود
،میتونیم به همدیگه کمک کنیم تو و من
هرچی که داشتم رو ازم گرفتی
از جمله هدیه باارزشی که شاه بهم داده بود
میگم بهت برگردونن
باید درک کنی، یه قاتل آزادانه داشت میگشت
آدمکش زن؟
شوکه کنندست
و احتمالا کار کردن با اسپانیایی ها هم شوکه کنندست؟
چرا همچین چیزی میگی؟
دیگه کی از این کار منفعت میبره؟
جالبه که تونسته بود خودشو به این آسونی وارد
قلب حکومت کنه
شاید یکی مظنون بشه که از داخل کمک داشته
تقصیر ضعف تفنگدار ها بود
کار من اینه که ترتیبی بدم دیگه این اتفاق نیوفته
شاه باید به هر قیمتی که شده ازش محافظت بشه
No comments yet. Be the first to leave one.