The first 200 lines.
...آنچه در «ملت زامبی» گذشت
،امروز باید روز شادی میبود
وحدت، و پیشرفت
!جورج؟
نه روز مرگ، ترس و درد
مقامات آلترا از جوزف دانته میخوان که
خودشو برای بازجویی معرفی کنه
من خواستار قرنطینه شدن همه سخنگوها هستم
ما مجبوریم انتخاب های سختی بکنیم
این طوریه که ما نجات پیدا میکنیم
!گروهبان! نه
کلارا مور
مایکل توساک
،پس از تمام دردهایی که ما تحمل کردیم
این قدرت روح انسان هست که
آن را به دوش میکِشد
پیوستن به کسانی که از پیش رفتهاند
،و بعد از اونها خواهند اومد
،این اسم ها و دیاِناِی ها
که توی این شیشه ها برای میلیونها سال مهرو موم شدند
یک بنای یاد بود است تا بدانند که ما که بودهایم
،پس اگر ما آخرین نسل از نسل انسانها هستیم
،پس ما در جهان از یاد نمیرویم
همانطور که ما خشتی بروی خشت دیوار خواهیم بود
ما باید تلاشمان رو برای
محافظت از انچه که اینجا ساختهایم وسعت دهیم
گروهبان مدیسون لیلی تفنگدار ایالات متحده
انجامش میدی؟
آینده بشریت در خطر است
،تا زمانی که ما زندگی میکنیم هماهنطوری که ما بیادشان میاوریم
آنها نیز زندگی خواهند کرد
دانته باید به پاسیفیکا رفته باشه
،اونا میدونن اون اونجاس، و اگه اون صدمه دیده باشه
،زخمی ، یا توی تله اُفتاده باشه یکی باید به اون کمک کنه
ما خانوادشیم
مردمی که این اطرافن اونو یه قهرمان میدونن
باور میکنم
،ولی هرچه بیشتر فراری بمونه
بیشتر گناهکار جلوه میده
و اُباش هم اهمیت نمیدن که اون بی گناهه
ما باید پیداش کنیم
اون احتمالاً منتظر ماس
تقریباً رسیدیم
بیصبرانه منتظرم تا پاسیفیکا رو ببینی
خفن قشنگه
بزرگترین مجموعه کتابها رو توی دنیای جدید داره
واو، کتابا
یادم نمیاد آخرین بار کِی یکی شونو خوندم
خُب اوضاع جمعیت چطوره؟
65تا بزرگسال
شش بچه. بیست تا هم دانشجو بودن
هرکس یکی رو داره، تقریباً
آره، هنوز عالی نیست، ولی
داریم تلاشمونو میکنیم تا جواب بده
منظورم اینه که همه برابرن
سیاه، سفید، همجنسگراها، نرمالا
سخنگوها و انسانها
خوبه
کی باورش میشد؟
،آخرالزمان زامبیا ماهیت عالی برابر کننده داره
خُب، این هنوز زمین وعده داده شده نیست
چی دیدی، رئیس؟
مردم دارن میدون، اونجا
!دیدمشون
فکر کنم میشناسمشون
سخنگوهان؟ - آره -
از یه چیزی دارن فرار میکنند - یا از کسی -
خیله خُب، داک، سیزی، توی ماشین بمونید
به نظر که رد پاهای زیادی ازاینجا رد شده
سخنگوها احتمالاً سعی داشتن که بیرون از جاده بمونن
لعنتی
یه سخنگوه
میتونی بگی که دنبال کیف بیسکویتش بودن
این مال این اطراف نیست
یه مُدتی هست مُرده
یه چیزی مغزشو خورده - غیر معمولیه؟ -
این اطراف آره
لااقل تا این اواخر که بود
همونجا وایسا، دستاتو بگیر بالا
هنری؟
اُوه، خدایا شُکرت
نمیدونستیم که زندهای
موقع پخش زنده شهروند زامبی حمله رو دیدیم
...اون - اون اینجاس -
اون پُشت توی ماشینمون
اُوه، کایا داشت دیوونه میشد
خیلی نگرانش بود
هنری
ایشون ستوان روبرتا وارن هستند
یادته، همونیه که نجاتم داد؟
چی؟ امکان نداره - توی اون تابستون سیاه -
ستوان وارن، ایشون پروفسور هنری مک کیب هستن
البته که به یادت میارم
تبریک میگم، تو موفق شدی
از ملاقات دوباره شما خوشحالم، پروفسور
ممنون که جورج رو نجات دادی
در اصل، تو همه ما رو نجات دادی
یادم نمیاد آخرین بار کی با تفنگ دیده باشمت
میدونم، فکر کردم پشتیبان خوبی برامه
از بعد از حمله گشتی هامون رو دوبرابر کردیم
ما یه شایعاتی درمورد
حمله به پایگاههای دیگه شنیدیم
خیالم راحت شد برگشتی
خبری از دانته نداری؟ - هیچی -
شنیدیم که اون مظنون ماجراس
این دیوونگیه - میدونم -
من باید قبل از نیروهای ارتش پیداش کنم
خُب اونا فکر میکنند که سخنگوها علیه آدما توطئه کردن
سخنگوها دشمن ما نیستن
اونا هم انسانن
پاسیفیکا شاهد زنده اینه، خواهی دید
ما در صلح و آرامش زندگی میکنیم
،این همیشه آسون نیست ولی ما این کار رو میکنیم
یا حداقل تا هفته گذشته این کار رو میکردیم
بریم
« مترجم : سجاد بیرانوند » Telegram: @Sajjad_SJJB تاریخ ترجمه : 1397/08/06
واو، اینجا رو باش
اونطوریه که همیشه فکر میکردم کالج باید اونطوری باشه
آره، منو کایا قبل از انتخاب پاسیفیکا
همه پایگاه ها رو چک کردیم
ما واقعاً میخواستیم که جیزی بره مدرسه
پس اساساً ما جنوب دانشگاه
با کتابخونه و سالن غذاخوری رو گرفتیم
و در مقابل زامبی ها ایمنش کردیم
سالن غذا خوری؟
اُوه، ما یه آشپز باور نکردنی داریم
وایسا بینم. شما آشپز دارید؟
این یعنی شما غذا هم دارید
آشپز اِمی، یه آشپز شگفت انگیزه
،ولی چون اون یه سخنگوه
اون نمیتونه چیزایی که میپزه رو بخوره
یه چیزی توو مایه های بتهون ناشنوا
آشپز دوست داره همیشه چند نفر آدمو واسه تست غذا کنار خودش نگه داره
ممکنه واسه توهم یه جا باشه، داک
خوبه. بلاخره میتونم یه میان وعده خوب استفاده کنم
کجا باید اسممو بنویسم؟
اونجا سالن غذاخوریه، بیا
به آشپز معرفیت میکنم
باید مشغول وعده شام باشه
فکر میکنی صندلی واسه ماهم باشه؟
اینجا معمولاً پُر بوده
خُب، نیازه که ما نگران بشیم؟
هی، فیل؟
بقیه کجان؟
فرد خوبی واسه گفتگو توی لیست نیست، هست؟
عجیبه، به نظر شام نصفه کاره رها شده
موندم چی شده
آه، بزار ببریمشون کتابخونه
کایا و جیزی هم اونجان
بی صبرانه منتظر دیدن کایا در آسمانها هستم
کتابخونه واقعاً چیزی بود که من و کایا رو پاگیر پاسیفیکا کرد
،تا جایی که ما میدونیم
این بزرگترین مجموعه کتابی هست که
هنوز تحت کنترل انسان هست
یه روز امیدواریم که سفری به بیرون داشته باشیم
واسه نجات کتابهایی که توی کتابخونه های بزرگند
من بعضی اثار استیون کینگ رو دوست داشتم
،ولی 8 سال بعد از آخرالزمان
به نظر کمی برام بیمزه میان
این پاسیفیکاست قطعه مقاومت
واو، این دیگه چیه؟
این درخت خانواده پاسیفیکاس
یه بایگانی کامل از کُل شهروندان پاسیفیکا
و هر نیاکانی که به یاد داشتند
تعداد کمی از بازماندها باقی موندند و ما میخوایم همونطوری که میتونیم
به یاد آورده بشیم
اون رنگها نشون چی هستند؟
زرد انسانها هستند
سبز سخنگوها
قهوهای اونایی هستند که قبل آخرالزمان مُردن
و سیاه، اونایین که به زامبی تبدیل شدند
نوعی مثل اینکه تو چیزایی که بیرون گذاشته شدن رو دیدی
و اون...مادربزرگ کایاس
سلام، مامان بزرگ
منم دلم برات تنگ شده بود
هی
بریم خانوادمو ببینیم
من میرم ببینم باقی کُجان
هی، مادربزرگ؟
بعداً یه چیزایی واسه پیپت دارم
!اینم پسر من! هی
!بابایی
!میخوام مثل یه هیولا بخورمت
کایا؟
تو زنده ای
سعی کردم باهات تماس بگیرم
اُوم، عجقولکم، خیلی خوشحالم که زندهای
!ایوووو
خوبه که میدونیم بعضی چیزا هرگز تغییر نمیکنن
کایا، ایشون ستوان روبرتا وارن هستن
خُب، سلام، ستوان وارن
اُوه، بیخیال، ما بهتر از اینم میتونیم انجامش بدیم
بیا بغلم
خیلی خوبه که بلاخره میبینمت، کایا - منم -
و ایشون، ایشون داک هستن
سلام، کایا
خوب حالا، این کوچول موچول کیه؟
هی، جیزی، بیا دوستامو بهت معرفی کنم
این وارنه - سلام، مرد کوچیک -
و این هم داکه - بزن قدش -
No comments yet. Be the first to leave one.