The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

El Barco S03E06 Fukushima Blues 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 6 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

در قسمت قبل

کدوم پات سالمه؟

چی شده؟ صورتمو زدم.

اسلحه در رفت. منظورم این نبود.

تو باید چشمای من باشی. تو به من مدیونی.

تو کی هستی و من دقیقاً کجام؟ این نماد رو ندیدی؟

این علامت سربازاست.

وایسا!

سلاحتو بذار پایین.

شما کی هستین؟ ما آدمکش نیستیم.

کشتی شما راه فرار ماست.

داشتی بهشون می‌گفتی.

اونا کشتی دارن. ما نداریم.

با من ازدواج می‌کنی؟ آره، باهات ازدواج می‌کنم.

بابات اتفاقی زندانی نشده.

منظورت چیه؟ منظورم اینه که یه پیانیست، غواص نیست.

تو از کجا می‌دونی من پیانیستم؟

در ازای این عکس چی می‌خوای؟

جعبه‌ی ۳۳ که توی انبار کشتیه رو یادت میاد؟

از اونجا درش بیار.

و بذارش توی کشتی روسی.

نصف مرداتو از دست میدی.

می‌تونی با یه کشتی دیگه با پرچم روسیه بری، مثل این یکی.

حق با اونه. انگار یه کشتی دیگه هست.

میرم پایین و حالیشون می‌کنم.

پایین نرو! یه راه دیگه هست.

می‌تونیم موتور اصلی رو پل بزنیم.

به یه ژنراتور وصل به سیم‌کشی اضطراری آسانسور.

و بکشیمشون بالا.

اونا رفتن. خطرناک نیستن.

گامبوآ، نه!

ما دوست بودیم؟ آره.

روبرتو!

تو یه چیزی رو که مال من بود برداشتی، یه پوشه‌ی قرمز.

این چیه؟ ولم کن!

لعنتی.

روز بعد از این فاجعه، یه سیگنال رادیویی از یه هواپیما گرفتیم.

ما محل خشکی رو می‌دونیم.

توی هر داستانی یه دیو هست.

خب، می‌تونه دیو باشه، جادوگر باشه یا گرگینه.

اونا آدم بدا هستن. مردم رو می‌ترسونن و کارای بد می‌کنن.

ولی هدف اصلی دیو اینه که نذاره شاهزاده، همون آدم خوبه...

با پرنسس، دختر قشنگه، باشه.

خوشبختی‌شون اذیتش می‌کنه.

بعضی وقتا دیوه یه چرتی می‌زنه.

اینجا، بقیه از فرصت استفاده می‌کنن که خوشبخت باشن.

و شاهزاده و پرنسس یه داستان عاشقانه رو، درست مثل فیلما، تجربه می‌کنن.

اونا با همن و عاشقن. قسم می‌خورن عشقشون تا ابد بمونه.

دست نزنید. مالکیت خصوصی.

همه‌ی دربار جشن می‌گیرن.

یه مهمونی بزرگ پر از غذاهای خوشمزه ترتیب می‌دن.

وای خدای من! چقدر غذا هست!

تو هم می‌خوای، ماسدونیا؟ باشه.

به پدر و مادرشون می‌گن که همدیگه‌رو دوست دارن.

اگه همه چی خوب پیش بره، داستان همیشه یه جور تموم میشه.

صبح بخیر.

صبح بخیر.

گوش کنید، عزیزانم.

من و خولیا باید یه چیزی بهتون بگیم.

می‌خواید ازدواج کنید؟

واقعاً؟

آره. اون گفت آره؟

می‌خواید ازدواج کنید؟

واقعاً؟ باورم نمیشه. زنده باد عروس و داماد!

عالیه، خولیا.

اون یه آدم خوبیه.

تبریک می‌گم.

یه بوس! یه بوس! یه بوس!

یه بوس! یه بوس!

یه بوس! یه بوس! یه بوس!

اما درست وقتی که به نظر می‌رسه قراره به خوبی و خوشی زندگی کنن...

همیشه یه اتفاقی می‌افته.

دیو بد از چرتش بیدار می‌شه.

و حسابی عصبانیه.

درست مثل اینکه کابوس دیده باشه.

و اون یه نقشه داره.

یه نقشه‌ی مخفی برای خراب کردن خوشبختی همه.

تبریک می‌گم، کاپیتان.

برای هر دوتون تمام خوشبختی دنیا رو آرزو می‌کنم.

تا آخر عمرتون.

ممنون.

کاپیتان!

باید حرف بزنیم. یه قاتل توی کشتیه.

پونزده نفر توی انفجار کشته شدن.

شاید سعی داشتن شما رو ترور کنن یا کشتی "ستاره قطبی" رو بدزدن.

من ازشون دفاع نمی‌کنم.

اما یکی فرستادشون به کشتی روسی و اون کشتی منفجر شد.

کشتی‌ها خود به خود منفجر نمیشن.

منظورت چیه؟

کشتی‌ها غرق میشن، ولی منفجر نمیشن.

گوش کن بچه. اگه منظورت اینه که ما آدم می‌کشیم، تو...

خولیان.

مدرکی داری که قتل بوده؟

مدرکی هست که نشون بده کی می‌خواسته اونا رو بکشه و چرا؟

شاید تصادف بود، یا اتفاقی افتاده.

اتفاقی نیفتاده.

اونا قوانین رو زیر پا گذاشتن و یکی هم فقط کارشون رو تموم کرده.

بذار ببینم. آیا این آدما قبلاً با کشتی سفر کرده بودن؟

بلد بودن چطور موتور رو روشن کنن؟

آیا پروتکل‌ها و تدابیر امنیتی رو می‌دونستن؟

آیا می‌دونستن این کشتی‌ها برای شکستن بلوک‌های یخ، پر از دینامیت تو انبارهاشون بودن؟

مکس.

فقط تعداد کمی از ما زنده‌ موندیم.

اگه می‌خوایم در آرامش زندگی کنیم، باید به هم اعتماد کنیم.

باشه. حق با توئه.

ما باید همکاری کنیم.

چند نفر از افراد من سوار کشتی میشن؟

همین که راه افتادیم، مختصات رو بهت می‌گم.

کشتی ظرفیت ۴۰ نفر رو داره. ما کاملاً پر هستیم.

بابا، دکتر. کشتی دو برابر این تعداد جا داره.

بحثِ جا نیست.

۴۰ تا جلیقه نجات هست و قایق‌های نجات هم برای ۴۰ نفر جا دارن.

تخت و آب کافی برای ۴۰ نفره، نه ۱۰۰ نفر و نه ۶۰ نفر.

من طوفان‌های ویرانگر زیادی دیده‌ام.

آبشارهای دریایی و آتشفشان‌ها.

و مطمئن باش، اینجا سفر تفریحی نیست.

من جون مسافرا رو به خطر نمی‌ندازم.

دو نوبت می‌ریم.

پس خودت باید تصمیم بگیری که کی اول بره.

کشتی دست توئه. مختصات دست منه.

نصف افراد تو و نصف افراد من.

۲۰ نفر رو از استرلا پولار انتخاب کن.

اون‌ها تو این ساختمون می‌مونن.

بعدازظهر برمی‌گردم دنبال لیست.

چطور قراره پدرت و خولیا ازدواج کنن

اگه کلیسایی وجود نداره؟

یه کشیش هست. از پالوما‌رس خواستن که عقدشون کنه.

اصلاً چرا می‌خوان ازدواج کنن؟ اونا که الان زوجن.

چون قدم بعدی برای یه زوج، ازدواجه.

تو با اولیس ازدواج می‌کنی؟

من هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنم.

و اصلاً دوست‌دختر هم نمی‌گیرم.

چرا این حرفو می‌زنی؟

چون حقیقت همینه.

دخترا نمی‌خوان ازدواج کنن

با مردی که توی سرش حباب داره.

می‌تونم یه راز بهت بگم؟

دخترا اصلاً به حباب توی سرت توجه نمی‌کنن.

نه؟

چیزی که اونا می‌خوان یه آدم خوبه.

من آدم خوبیم.

تو واقعاً آدم خیلی خوبی هستی.

من یه دختر به اسم ماریمار می‌شناسم. اون دوست‌دخترمه.

تصمیم گرفتم هرچیزی که فراموش کردی رو نگه دارم،

تا دلت براشون تنگ نشه.

هی، صبر کن!

سلام. سلام.

این چیه؟

هیچی.

این‌ها وسایلی هستن که وقتی روبرتو بودم، مال من بودن.

اون تلفن هم مال تو بود؟

ولی خرابه. صفحه‌اش کار نمی‌کنه.

بذار ببینم.

بذار ببینیم.

تلفن کار می‌کنه.

من می‌دونم چطور می‌تونی فایل‌ها رو ببینی.

شاید اینطوری بفهمی روبرتو چطور آدمی بوده.

عاشقانه نیست؟

او قراره تو یه هتل غرق‌شده تو سنگاپور ازدواج کنه.

توسط یک کشیش احیا شده.

و دو دخترش هم شاهدان عقد خواهند بود.

محاله آدم نگه: "بله، قبول می‌کنم."

نمی‌دونم. کلمه "همیشه" برام زیادی بزرگه.

یعنی ما برای همیشه با هم نمی‌مونیم؟

فقط برای یه مدتی با هم می‌مونیم.

ببینیم. داریم در مورد چی صحبت می‌کنیم؟

می‌خوای یه گواهی امضا کنم؟ می‌تونیم آلارم گوشی رو تنظیم کنیم.

من همیشه قول‌های عشق ابدی رو ترجیح دادم.

گوش کن... سرت رو بالا بگیر.

از بین همه زن‌هایی که تو دنیا باقی موندن، من عاشق توام.

نمی‌خوام تموم بشه.

ولی من از حلقه و کلمه "همیشه" خوشم نمیاد.

مسخره‌ست، آینوا.

مسخره نیست. به نظر من قشنگه.

برنامه‌ داشتن،

و عملی کردنشون، درسته؟

باور داشتن به اینکه هیچ رازی بین ما نیست.

راز تو محفوظه.

برو و با دخترت شاد زندگی کن.

هر روز بهش بگو که دوستش داری و هیچ رازی بینتون نیست.

من دوست دارم بهت بگم که تا ابد دوستت خواهم داشت.

منم همینطور.

ساعت ده صبح.

در دورترین نقطه زمین.

ولی در آخر...

من یه پسر ترکشده‌ام.

مادرم جوون مُرد.

تو زندگی من، "همیشه" نیم ساعت بیشتر دووم نیاورده.

نمی‌دونم بتونم قولی که می‌خوای رو بهت بدم یا نه.

باشه.

خب پس...

چیزی که داری سعی می‌کنی بگی

اینه که می‌خوای فقط دوست بمونیم.

بدون تعهد، درسته؟

ببخشید. متاسفم.

متاسفم.

هی.

بیا اینجا. چی؟

هی، اگه این به این معنی باشه که...

که هر روز صبح بهم اصلاح می‌کنی...

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left