The first 200 lines.
در بستر يک سياه چاله بزرگ
تمام گوسفندان به داخلش شيرجه ميزنند
خيلي زياد شده ولي من هنوز حسابشون دارم
ولي من هنوز نميتونم بخوابم
ناف من در اين سرزمين وحشي بريده شده
در انتظار توحمات سفيد
برادر عزيز بيا مرا به اغوش بگير
و درختان بزرگ رو براي من تکان بده
بازي بکن
با من
دستت رو به من بده
و
با من بازي کن
با من بازي کن
شروع کن با من
چون ما حالا تنهايم
با من بازي کن
اي پدر مادر کودک
ما رو در اتاقي با يک تخت شريک کنيد
برادر گرامي لطفا بيا اينجا
برادر عزيز اينجا لمسم کن
سر بخور به طرفم نزديک نزديکتر
برادر عزيز من با اين دست زجر کشيده
او براي يک بار ديگر به پشت قلتيد
برادرم کمک کن حالا و بعد
به طوري که ممکنه دوباره بخوابم
بازي بکن
با من
دستت رو به من بده
و
با من بازي بکن
با من بازي بکن
با من شروع کن
براي انکه ما تنهايم حالا
با من بازي بکن
با من بازي بکن
با من شروع کن
اين فقط يه بازيه
با من بازي کن
يه بازي
اي پدر مادر بچه
نجات بده
هر کدوم رو
براي
اين اندوه
به
خاطر
زمان
تو
صرف ميکني
براي
اينکه
لحظه اي
با هم باشن
وقتي
که
شما
متحد شديد
براي سالهاي
زيادي
انها خواهند توانست
به
شما
نشا ن دهند
علاقه مسخرشون رو
براي
لحظه اي.
اين اندوهه
اين اندوهه
اين اندوهه
اين اندوهه
اين اندوهه
اين اندوهه
نجات بده
هر کدوم رو
از
اين
تنهاي
اين اندوهه
اين اندوهه
اين اندوهه
مجازاتم کن
مجازاتم کن
تا اين ناچيز به طلا تبديل شود
و از طلا به سنگ تبديل شود
عظمت تو مرا کوچک جلوه ميدهد
تو شايد مجازد کننده من باشي
سرورم بگير
سرورم بده
مجازاتم کن
مجازاتم کن
به نظر تو اره
و به نظر من نه
من هم از بازيگران شما هستم
قبل ازاينکه باد مي وزيد حتي سردتر
عظمت تو مرا کوچک جلوه ميدهد
شايد تو مجازات کننده من باشي
شايد تو مجازات کننده من باشي
بخون
عظمت تو مرا کوچک جلوه ميدهد
شايد تو مجازات کننده من باشي
شايد تو مجازات کننده من باشي
بخون
شايد تو مجازات کننده من باشي
عظمت تو مرا کوچک جلوه ميدهد
عظمت تو مرا کوچک جلوه ميدهد
سرورم بگير از من
سرورم بده به من
او فقط به عده اي مي دهد
چه کسي او را دوست دارد
مجازاتم کن
مجازاتم کن
مجازاتم کن
مجازاتم کن
مجازاتم کن
مجازاتم کن
اندام هاي سفيد را
شما اي معلمان مدرسه
من براي مرگ اماده ام
و هيچکس خبر نداره
و من تنهايم
تاول هاي قرمز
بر روي پوست سفيد
من به شما صدمه خواهم زد
و شما مثل يک دختر بچه گريه خواهيد کرد
حالا شما ميترسيد از من
و من اماده ام
خون من سياه شده
مثل لباس شما
اندام هاي سفيد شما منو به هيجان اورده
من لحظه اي ظالم ميشوم
اندام هاي سفيد شما براي من اشکار هست
خون من سياه شده
و اندام هاي شما سفيد
من بيشتر بيشتر هيجان زه ميشم
از ترس شما
از عرق ترسي که
روي پيشاني شما سرازير شده
اين جنونيست که در مغز بيمار من هست
اندام هاي سفيد شما براي من هيجان انگيز هست
لحظه اي من ظالم ميشوم
پدرم درست مثل من بود
اندام هاي سفيد شما براي من هيجان انگيز است
حالا شما ميترسيد
و من اماده ام
وجود من بيمار هست
فرياد مي زند براي رستگاري
براي اندام هاي سفيد شما
من حساري ميشوم
براي بهشتم
خداي وجود نداره
اندام هاي سفيد شما منو به وجد مياره
من لحظه اي ظالم ميشوم
اندام هاي سفيد شما براي من اشکار هست
پدرم درست مثل من بود
اندام هاي سفيد شما منو به وجد مياره
من لحظه اي ظالم ميشوم
اندام هاي سفيد شما برايم اشناست
من
اجازه بدهيد اشک شما رو جاري کنم
بر رويه گونه ات در افريقا
دوباره به دامان ان شير ماده
ان کسي که يک بار برايم زندگي کرد
در ميان پاهاي شما
من برف سال گزشته رو جستجو ميکنم
ولي من اينجا برفي پيدا نکردم
اجازه دهيد اشک شما رو جاري کنم
شانس همراه اين ابرها در اسمان نبود
پرنده هاي بزرگ با سر سقوط ميکردن
همواره ان پشت مفخيگاه انان بود
بين پاهاي شما
من به دنبال شنهاي سال گزشته بودم
ولي اينجا شني پيدا نکردم
هيجانتان را پنهان ميکرديد
مثل يک سوسک
وقتي که خوابيد متوجه نيستيد
شما رو گاز گرفته
خوشبختانه من هرجاي نيستم
انگشت م مکزيک رو نشانه گرفته
اما غرق در اقيانوسم
اين اشتياق بيرهمانه
اشتياق
اشتياق
اشتياق
اشتياق
اشتياق
اشتياق
هيجاني پنهان
مثل يک سوسک
وقتي که خوابيد متوجه نيستيد
شما رو گاز گرفته
خوشبختانه من هرجاي نيستم
انگشت م مکزيک رو نشانه گرفته
اما غرق در اقيانوسم
اشتياقي بيرهمانه
اشتياق
اشتياق
اشتياق
اشتياق
اشتياق
No comments yet. Be the first to leave one.