The first 193 lines.
موجودی شکست ناپذیر .معروف به اژدهای بزرگ، شین
،اون میتونه ابعاد فضایی رو کنترل کنه ...خاطرات افراد رو بخونه
.و در ایجاد توهم مهارت بالایی داره
"و ظاهر این "شین ...بعد از بستن قرارداد
مشکلی پیش اومده، ارباب؟
خب راستش دلم رو خوش کرده بودم ...توی سفرم ازت سواری بگیرم
.ولی این ظاهرت زد تو حالم
!چی؟
..."توی قرارداد 20-80 "کنترل
موجود ضعیفتر .ظاهرش مثل موجود قویتر میشه
پس یعنی من اینجا جایگاهم بالاتره؟
...ولی رفتارت چیز دیگهای میگه
!یه سامورایی باید رفتارش پر غرور باشه
یه جنگجو در هر شرایطی !نباید از خودش ضعفی نشون بده
نکنه اون بخشی از خاطراتم ...که گفتی بهش علاقه داری
!واقعاً دوست دارم یه کاتانا به دست بیارم
!یه شمشیر تک لبۀ زیبا
آتش و مبارزه..."؟"
"!گل های ادو" !آتشنشانهای ادو، حرف نداره
!عاشق سریالهای تاریخی شدی؟
شب دوم عنکبوت سیاه مصیبتزا
میتونم بیخیال علاقهات ...به سریالهای تاریخی بشم
ولی نمیشه یه فکری به حال این ظاهرت کنی؟
.آخه نمیدونم به کجات باید نگاه کنم
،لطفاً نگران این موضوع نباشید !با خیال راحت خودتون رو با من ارضا کنید
اصلاً بیخیال، اونقدر رفتارت شبیه مرداست .که اونا رو دیگه دارم به شکل ماهیچه میبینم
راستی ارباب، یه چیزی هست .که میخوام باهم بررسیش کنیم
اوه؟ مه؟
اون سمت مه، یه بُعد دیگه است .که در کنترل منه
.نگو که اینم یه توهم دیگه است
این یه فضای خاصه که میتونیم از طریق .دروازۀ مهآلود به اون وارد بشیم
.لطفاً از این طرف
!شین، اینجا کجاست؟
...درسته، اینجا
!واقعاً کجاست؟
!من از کجا باید بدونم؟
بُعد مخصوصم، معمولاً .یه فضای خالی و تاریکه
توی اون فضا .همه چیز تحت کنترل من بود
باورش برام سخته .که تا این حد تغییر کرده
!اوه، خرمالو
خرمالو؟
احتمالاً این میوهها .شبیه هموناست که توی دنیای منه
.میتونی همینجوری هم بخوریش
!اوه! چه مزۀ خوبی داره
پس گـَس نبود، ها؟
حالا که خوب نگاه میکنم .گیاههای مشابه زیادی این اطراف وجود داره
.بذار یه بررسی کنم
... جستوجو ...
!اینجا چقدر وسیعه
اما از هر طرف .با یه دیواری از مه به آخر میرسه
.اوه، پس یه همچین مهارتی هم داری
.یه جورایی میتونم بفهمم
که اینطور، اگه اینجا یه فضای خاص ...درون دیوارهای مهآلوده
پس احتمالاً از دید .اون الهۀ عوضی خارج باشه
اگه بتونم اینجا یه شهر بسازم یه جورایی یه شهر توهمی میشه، ها؟
.مثل "شبهای عربی" بدون صحرا
اوه... یه شهر؟
راستی تو هیچ ارتباطی با ماجرای اورکهای کوهستانی قربانی نداشتی، درسته؟
اینی که میگی چی هست؟
پس بهتره یه سر برگردیم پیش اورکها .و سوءتفاهمات رو برطرف کنیم
هوم، اورکهای کوهستانی، ها؟
...پسر، اینجا چقدر گرمه
.توی اون فضا چقدر خوب بود
!ماکوتو سامــــا
!اِما سان؟
...چه به موقع
لطفاً کار خطرناکی !مثل مبارزه با شین ساما، نکنید
!شین، منم
ها؟
راستش وقتی یهویی بهم حمله کرد .خیلی درد داشت
جوری که زد تو صورتم .دیگه نمیتونم عروس بشم
!این تو بودی که یهویی بهم حمله کردی
ها؟! ولی شین ساما .یه اژدهای بزرگ شکست ناپذیره
درسته، من عاشق ارباب شدم .و باهاش قرارداد بستم
.قردادی که ماکوتو دونو توی اون مسلطه
بیا، اینا چند تا از فلسهای منه .که توی مبارزه افتادن
هنوزم باورت نمیشه؟
!اون خود واقعیشه
!اِمــا ســـــان
!به، چه لذیذ
!هوی، زیاد نخور
...آره، خودم میدونم ."مثل ماهی بنوش و مثل اسب بخور"
.الان جای این مَثَل نبود
انگار اون روزهای کابوسوار .همشون دورغ بودن
.انگار واقعاً دارم خواب میبینم
اوه، شین ساما کجا رفتن؟
.زیادی نوشید، احتمالاً رفته بخوابه
.فکر کنم منم وقتشه که برم بخوابم
،ماکوتو ساما، از اینکه من و روستا رو نجات دادید .از صمیم قلب سپاسگزارم
!مـ... من که کار خاصی نکردم
.درضمن تو هم به من جادو یاد دادی
.ماکوتو ساما، شما واقعاً اسرارآمیزی
...که اینطور
پس ماکوتو ساما .انتقام دختران قربانی ما رو گرفت
درسته، البته شک دارم که ارباب .خودش در این مورد چیزی به شما بگه
ولی با این حال، هنوزم میخوام .رسماً ازش تشکر کنم
.نیازی به این کار نیست
.ولی من یه پیشنهاد براتون دارم
پیشنهاد؟
شما دلتون نمیخواد تو یه سرزمین حاصلخیز زندگی کنید؟
...ببینم شین
!اینجا چه خبره؟
خودت متوجه نشدی؟
اورکها وسایلشون رو جمع کردن تا ما رو بدرقه کنن؟
!نخیر! دارن نقل مکان میکنن
ها؟ نقل مکان؟ اونم توی این سرزمین بایر؟
ما تصمیم گرفتیم پیشنهاد سخاوتمندانۀ شین ساما .برای زندگی در پناهگاه رو فروتنانه بپذیریم
دیشب چیکار کردی؟ اصلاً این پناهگاه چیه؟
.منظورشون فضای مهآلوده
همون که بعد از قرارداد با شما .تبدیل شد به یه سرزمین حاصلخیز
خودتون گفتید میخواید یه شهر اونجا بسازید، مگه نه؟
.نگران نباشید
،آب، هوا، محیط زیست .همگی در بهترین کیفیت هستن
درضمن، مجموعهای از موجودات اینجا رو .توی اون محیط رها کردم
مجموعه؟ اگه بینشون هیولای خطرناکی باشه، چیکار میکنی؟
.در این صورت، من ترتیبش رو میدم
تا وقتی من اونجام .هیچ مشکلی پیش نمیاد
حتی اگه هیولایی هم حمله کنه !خودم شوتش میکنم
!اَه! بچۀ شـــــین؟
!منظورت چیه گفتی " اَه"؟ بی ادب
،درضمن این بچۀ من نیست .یه کلون از منه
!میتونی از خودت کلون بسازی؟
!قبلش بهم بگو چه قدرتهایی داری
.به مرور زمان خودت میفهمی
بچهها، عیبی نداره درمورد همچین موضوع مهمی یه شبه تصمیم گرفتید؟
.البته که نداره
!چه عزم راسخی
من به همه گفتم ...باید به سرزمین شین ساما بریم
،تا بتونیم از ناجی خودمون .ماکوتو ساما حمایت کنیم
...اِما سان
اما برای خونههاشون چه فکری کردی؟
،هیچ مشکلی نیست .کل روستا رو انتقال میدم
!بفرما، اینجوری
،چیز خاص نبود ...فقط اونا رو با کمک مه منتقل کردم
...اورکهای کوهستانی
اولین ساکنان .سرزمین مخصوص من هستن
وایسا ببینم، میخوای هرکی رو دیدی بفرستی به اون سرزمین؟
اونا میتونن .از یه همزیستی مرفه، لذت ببرن
بیا شهری رو بسازیم !که نظیرش در دنیا وجود نداره
چند روزی میشه که اورکهای کوهستانی رو .به سرزمین داخل مه منتقل کردیم
...آب، تاریکی، آتش، خاک، آذرخش
...قویترین عنصرم، آبه
.و با آذرخش سازگاری کمی دارم
.فقط بر پایۀ باد نمیتونم برید بسازم
البته میتونم نوعشون رو تغییر بدم .و یا تعداد زیادی از اونا بسازم
!اینجوری همه چی حل و فصل شد
!واقعاً که سریالهای تاریخی حرف ندارن
!سریال "تویاما ایچیزن قاتل و توله سگ" محشره
!داری قاطی پاتی نگاه میکنی
!یالا قسمت بعدی رو نشونم بده
بازم میخوای ببینی؟ چند قسمت میخوای ببینی؟
مگه چه عیبی داره؟
به هرحال، تو هم که .کاری جز تمرین جادو نداری
!چون تو نذاشتی
میخوای به اورکها کمک کنی تا اینجا رو توسعه بدن؟
!حرفشم نزن
به عنوان ارباب این سرزمین !باید وقار خودتون رو حفظ کنید
...همچین چیزی گفتی
اصلاً چرا من باید ارباب اینجا باشم؟
.چون ارباب منی، کاملاً واضحه
،پس به عنوان ارباب سرزمین اعلام میکنم !دیدن سریالهای تاریخی برای امروز دیگه کافیه
!چقدر سنگدل !حداقل یکی دیگه نشونم بده
.وای! من عاشق رفتن سر قرارم، میاو
بیا با هم بریم
من امروز سرم شلوغه
.آه... اشتباهی گرفتم
!هوی، اینقدر با خاطراتم ور نرو
چه بی عاطفه! البته اونا رو ضبط کردم .تا هر وقت خواستم ببینمشون
!پس دیگه مستقیم نبین
.ولی کیفیتشون فرق داره، میاو
!ادای اون شخصیت رو در نیار
.خواهش میکنم، میاو... ارباب
پس اگه بتونی برام توضیح بدی منظورت .از این کیفیتی که گفتی چیه، شاید بهت نشون دادم
...مثل تفاوت بین عکس و فیلم، نه
CG مثل یه صحنۀ .و یه فلشبک ساده با هم فرق دارن
!باشه بابا، نشونت میدم
استفاده از اصطلاحاتی !که فقط گیمرها میفهمن رو تموم کن
یعنی تا کجا مغزم رو هک کرده؟
خب قبول دارم ناخوشاینده .که موقع فیلم دیدن من، نمیتونی حرکت کنی
.پس واقعاً به یه تلویزیون نیاز دارم
کجا داری میری؟
میخوام یه راه ...برای ساخت تلویزیون پیدا کنم
...تا خاطراتت رو توش ثبت کنم
.و به صورت رسانه اونا رو پخش کنه
رسانه؟ حتی این کلمه هم یاد گرفته؟
.برو هر کاری دوست داری بکن
اینا خاطرات ثبت شدۀ منن؟
.همینجوری ولشون نکن به امون خدا
این یکی از عکسای خانوادگیمونه .که هر سال میگرفتیم
.دیگه از اینا نمیتونیم بگیریم
،حالا که بهش فکر میکنم مامان و بابا اهل این دنیا بودن، ها؟
بد نیست حین مسافرت توی این دنیا .کارهایی که اونا کردن رو هم بررسی کنم
...خوبه، دیگه میدونم چی میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.