The first 140 lines.
باورم نمیشه تونستم فقط چند ثانیه نگهش دارم
زیادی عجله کردم؟ باید روش دیگه ایو انتخاب میکردم؟
نه. باید به این قدرت مسلط بشم
فقط اینطوری میتونم از کسایی که دوستشون دارم محافظت کنم
تمام دلیلم برای برگشتن همینه
درسته. من ...
من برگشتم خونه
بو گند میدی!
وووول نخور!
نمیتونی این عمارت مجلل رو با بوت به گند بکشی
باید اعتراف کنم
خانواده ی هلستیا خوب از مزایای مؤسسه ی حراجی بهره میبرن
استرس؟
ارباب و خانم فقط میخواستن اون بعنوان یه جادوگر بیدار بشه
با اینکه خودشون جادوگر نبودن
نمیتونم اینو از ذهنم بیرون کنم
اوه، ببخشید، سیلوی بذار خشکت کنم
خب، حالا خیلی تمییز شدی
حالا دیگه ...
نوبت نو نوار شدن خودته!
آره!
اوه خدا، یه جواهر کمیاب گیرم افتاده!
میخوام از اینکار لذت ببرم
یه جواهر کمیاب؟
آروم باش. یه استایل خفنی بشی BTS بزنم یه پا
خیلی عالی شدی، عسلم!
خیلی شیک و مرتب شدی، برادر!
همه ی اینکارا برای چیه؟
داشتم فکر میکردم ببرمت یه نگاهی به مؤسسه ی حراجیمون بندازی
مؤسسه ی حراجی هلستیا اونقدر معتبره که حتی اعضای خاندان سلطنتی هم با لباس مبدل میان اونجا!
پس، نمیتونستی با قیافه ی عادی بری اونجا
یعنی این اینقدر بد بود؟
امروز، قراره اطراف شهر سایروس رو نشونت بدیم
برادر!
منو همراهی کن، لطفاً
باعث افتخارمه
حسودیم شد. قبل از اینکه برگردی النا همش با من بود
اون فقط درمورد من که تازه برگشتم کنجکاوه
درسته؟
درسته!
خوشحالم لباسه بهت اومده
تو هم چیزی انتخاب کردی؟
آره. ولی نه همه ی چیزا رو
اونا کی بودن؟
شاگردای آکادمی جادوی سایروس
دردسرساز بنظر میان ...
خب، آره. پوشیدن یکی از اون یونیفرما عملاً مثل اینه که عضو خانواده ی سلطنتی باشی
پس بهمین دلیل ...
یه چیزی حس میکنم
اونا هسته های هیولان
هسته های هیولا؟
درسته. هسته های جادو از هیولاهای مانا که گرفته میشه
قدرت کسایی که نگهشون دارن رو تقویت میکنن
هسته های هیولا رو میشه خرید و فروش کرد؟
اوه، نمیدونستی؟
قبل از اینکه بتونیم به این مغازه بیاریمش، از هم جدا شدیم
این درمورد الفها اینطوری نبود
اثراتشون بسته به هسته متفاوته
اگه این با اراده ی یه هیولا همراه باشه، 100سکه ی طلا ارزش داره
100سکه ی طلا؟
این پول برای 250 سال زندگی تو روستامون کافیه
250سال!؟
یه تعدادیشون تو حراجی به فروش گذاشته میشن
من ترتیب همه چیزو میدم که بتونی بررسیشون کنی، آرتور
باشه
راستش الان از اراده ی هیولایی که دارم راضیَم
مامان ...
مامان، فکنم ...
جوابم هنوز نه هست. داشتن یه هسته ی هیولا برای بیدار کردن جادوگریت یه میانبر نیس
قبلاً درمورد این حرف زدیم
اما ...
علاوه بر این، خرید چیزای خیلی گرون برای یه بچه عقلانی نیس
اما ... فروشگاههای اسلحه ارزون ترن! فقط میخوام امتحانش کنم
نه. درمورد این حرفامو زدیم
از حرفاشون بنظر نمیاد مادرش لیلیا رو تحت فشار گذاشته باشه
پس، یعنی انتظارات پدرش داره اذیتش میکنه؟ یا شاید ...
هی، گوش ــــ
هان؟
رفته
اما کجا؟
میتونستم با پول تو جیبیم اینو بخرم
واقعاً میخوای بخریش؟
آرتور؟ اینجا چیکار میکنی؟
داشتن یه هسته ی هیولا تضمین نمیکنه بتونی از جادو استفاده کنی
مادرتم همینو بهت گفت
تا سعی نکنیم اینو نمیفهمیم!
سعی کنی و جواب نگیری چی؟
من قبلاٌ چیزای مختلف زیادی رو امتحان کردم!
یه شکست دیگه به جایی نمیخوره
لیلیا ...
تو خاصی، پس نمیفهمی
مهم نیس چقدر بخوام، مامان بابام حتی نمیذارن به یه هسته ی هیولا دست بزنم!
که اینطور. پس من دلیلیم که اون داره این فشار رو احساس میکنه
لیلیا، بیا حرف بزنیم
تنهام بذار!
متأسفم
این فسقلی کیه؟
عذرخواهی کردنت همین بود؟
فکر میکنی با کی طرفی؟
اون یونیفرما ...
هی! این سر صداها برا ــــ
هان؟
اوه، چیزه ... به کارتون برسین
اون میگه میتونیم به کارمون برسیم
خب، چطور قراره خوش بگذرونیم؟
دارن مزاحمت ایجاد میکنن
حتیزحمت فرار به خودتون ندین!
امیدوار بودم کار به خشونت نکشه، ولی ...
دارین چیکار میکنین؟
قدرتتونو غلاف کنین! همین الان!
تـ-تو کی باشی؟
خانم، اونا شاگردای آکادمی هستن!
اگه ناراحتشون کنین و روی فروشگاه من اثر بذاره ـــ
تو نگران این موضوعی؟
میدونی اگه بلایی سر دختر هلستیا بیاد چی اتفاقی میوفته؟
هلستیا!؟ از مؤسسه ی حراجی!؟
هلستیا .... از مؤسسه ی حراجی؟
اونا کمکهای مالی زیادی به اکادمی میکنن
اگه مدیر اینو بفهمه ...
لعنتی
کسی که جایگاهشو با پول میخره بی فایدس!
لیلیا ...
یه دعوا با شاگردای آکادمی!؟
قبل از اینکه از کنترل حارج بشن جلوشو گرفتم
راستش ما بیشتر نگرانِ اون شاگردا بودیم
متأسفم، بابا
لیلیا ...
نگران نباش. این یه مسئله ی بی اهمیته
تو هم همینطور، آرتور. اگه تصمیم داری تو آکادمی ثبت نام کنی مشکلی نیس
خیالت راحت باشه
راستش واقعاً تصمیم نگرفتم ...
ما کمکای مالی خیلی زیادی به آکادمی کردیم
حادثه ای مثل این روی شما هیچ تأثیری نمیذاره
داری میگی میخوای آرتور رو جای من به آکادمی بفرستی، بابا؟
چی؟
معلومه که نه
چون، بعداز تمام اینا، هنوز نمیتونم از جادو استفاده کنم
پس میخوای آرتور رو جای من بفرستی، درسته؟
چی داری میگی لیلیا؟ آروم باش
ازت متنفرم، بابا
No comments yet. Be the first to leave one.