The first 200 lines.
هنوز نه
!حالا
!اوجين دوستت دارم
!با من ازدواج کن
!منم دوستت دارم
!حالا
!اوجين دوستت دارم !با من ازدواج کن
!منم دوستت دارم
اوکي، قبول
باهات ازدواج ميکنم
من با چا جوهيوک ازدواج ميکنم
بيا با هم ازدواج کنيم
واقعا؟
.معلومه که واقعا .خيلي، واقعا، از ته دل
من دارم ازدواج ميکنم
دارم دوباره با سو اوجين ازدواج ميکنم
:ترجمه و زيرنويس Mahboobe1994 - محبوبه
ساعت چنده؟
هشت
وايسا! بذار اول من برم
!آها
...من ساعتُ يه ساعت بردم جلو
که خواب نمونيم
پس يعني الان ساعت هفته؟
ده دقيقه ديگه؟
يه ربع ديگه؟ - قبول -
.اين دست چپ ـته. اول دست چپت
دستت
بعد دست راست
دست راستتُ ببر تو
خب، خب، خب، خب
اوجين، هنوز کارت تموم نشده؟
چرا تموم شد
.تموم شد. عزيزم، من حاضرم
گريه نکن - کي گريه ـت انداخت؟ -
عزيزم تو برو لباس بپوش، بقيه ـش با من - همهي کيف ها رو بستم -
باشه، ممنون - فقط ظرفاشون نيست -
جان دلم مامان، گريه نکن
الان مامان بغلت ميکنه
برو تو، آفرين پسر گلم
...حالا که پسر خوبي بودي
وقتي برگشتي برات املت برنج درست ميکنم
واقعا؟
برو لباساتُ بپوش - باشه -
ظرفا
خب. ده دقيقه ديگه اتوبوس ميره
!اوکي - همه چيزُ برداشتم -
نه دقيقه و 30 ثانيه
عزيزم، بدو - مامان داره ميدوه -
وايسين! وايسين! ببخشيد دير کرديم
عزيزم بدو
خيلي مي بخشيد - فکر کردم نمياين -
.نه. شرمنده
اول کيفا رو ميذارم - سلام -
سلام - بيا پايين -
جيهون، اول تو
اين از اين
اوکي
.متشکر. خيلي ممنون
جيهون، به حرف مربي ـت گوش کن همهي هويج هاتم بخور، باشه؟
بابا بعدا برات يه ماشين آتش نشاني تغيير شکل دادني درست ميکنه
خدافظ - راه بيفتين -
خدافظ پسرم - خدافظ بچه ها -
بيا کيفت
مثل جنگيدن ميمونه
!عزيزم! دير شد، بريم
حيف شد
يه ربع دير کرديم
چرا ساعتُ واسه اونقدر زود کوک کرده بودي؟
تو که خوشحال بودي ميتوني بيشتر بخوابي
چيکار کنيم؟ - واقعاً چيکار کنيم؟ -
اگه هردومون دير کنيم توبيخ ميشيم
عزيزم
واسه همينم بايد براي نرخ سود ويژه کد بگيريم، آره؟
...بله. بايد اول با دفتر مرکزي در ميون بذاريم
بعد کد بگيريم
!وايسين! وايسين! وايسين! وايسين
!همونجا وايسين، همونجا
اين صحنه رو کجا ديدم انقدر به نظرم آشناس؟
...که مثلاً شما دوتا زود اومدين و
رفتين واسه خودتون قهوه خريدين و برگشتين
سناريوتون اين بود الان؟
بله
اي بابا! ولي کيف هاتونم نيست
يونيفرم ـتونم نپوشيدين
اوجين خانم، شما فعلاً اون قهوه که اصلاً نميتوني بخوريشُ بذار کنار
اينُ بده من ببينم
...تو از رو ليست شمارههاي اضطراري
دربارهي کد ويژه حرف ميزدي؟
عجب آدماي زبلي پيدا ميشن
اگه تو يه شعبهي ديگه بوديد تا الان از هم جداتون کرده بودن
ولي ما چون دلمون رئوفه کاري به کارتون نداريم
...عجب
چيزي از آب دراومدين شما
مدير يون، به نظرم بايد تمومش کني
به چه جراتي با يه مدير تيمِ با جبروت اين جوري حرف ميزني؟
ببينم کي مرخصي گرفته تشريف ببره تعطيلات؟
واسه هميناس که ترفيع گرفتنت انقدر دير شده
آيگو، آيگو، مدير يون
اين دفعه رو ازشون بگذر
انقدر از همين سر صبحي بهشون .پيله نکن. هوا گرمه
يالا برين بشينين - چشم -
شنيدين؟
معاون شعبه فرمودن بشينم
من برم کيف هامونُ بيارم
.ببخشيد. ديگه دير نميايم
راست ميگن جايگاهه که آدمُ ميسازه
،حالا که ترفيع گرفتين
...اخلاق مبارکُ فراموش فرمودين و
،عجيب سخاوتمند شدين جناب معاون شعبه
آره والا، چون رو اين صندلي ميشينم انقدر سخاوتمند شدم
اگه حسوديت ميشه خب تو هم ترفيع بگير
صبح بخير
تشريف آوردين - تشريف آوردين -
صبحتون خيلي خيلي بخير
تشريف آوردين - آره -
همه توجه کنن
الان که ميومدم تو، چند تا خبر خوب بهم دادن
تو راه که ميومدم، از منابع انسانيِ دفتر مرکزي بهم زنگ زدن
...اين ترم، از شعبهي ما
دو نفر ترفيع ميگيرن
!براوو
کي ها؟
ميگم اون دو تا کي ان
...اونا
...اونا
مدير جانگ
و سو اوجين ـن - من؟ -
!مبارکه - واي آخ جون -
باورم نميشه
...مدير جانگ از هفتهي بعد
معاون رئيس شعبهي ماپو ميشه
...و مديريت بانکداري مستقيم
.ميرسه به سو اوجين خانم .اين تصميميه که دفتر مرکزي گرفته
خيلي ممنون
...به محض اين که حکم ـت بياد
يکيُ جات ميگيرن
پس تو اين مدت لطفا يه کم تو کارهاي باجه کمکشون کن
چشم، متوجهم
پس مدير جانگ منتقل ميشن شعبهي ماپو؟
بله - واي، خيلي ناراحت شدم که -
آره. منم از اين که بايد .از هفتهي ديگه برم يه کم ناراحتم
خيلي ناگهاني بود
مبارکه، مدير جانگ
از اين که زودتر از تو ترفيع گرفته بودم احساس گناه ميکردم
شعبهي ماپو شعبهي خيلي خوب و موفقيه
مبارکه - بله -
خيلي ممنون، جناب معاون شعبه
اوجين خانم مبارکه
شما بيشتر درس خوندي از معاون چا هم زودتر ترفيع گرفتي
راست ميگينا. حالا معاون چا چيکار کنن؟
همين جوري قراره معاون بمونن؟
بسه
...اين زبون تو واقعا
چرا؟ به نظر من که باحال بود
شايد من قراره تا ابد معاونِ خالي بمونم
مبارکه
!مبارکه
واقعا مبارکه
ببخشيد که من اول مديرِ تيم شدم
تو مشکلي نداري؟
نه که ندارم. يه بخشي ـش به خاطر اون مرخصي هاييه که ميگرفتم
بعدم حداقل يکي ـمون ترفيع گرفت
من از اين که تو ترفيع گرفتي خيلي خيلي خوشحالم
کارت واقعا خوب بود بهت افتخار ميکنم، خانمم
واقعا مشکلي نداري؟
معلومه که ندارم من از اون مرداي حسود و عقب مونده نيستم
خيلي خيلي مبارکه
پس من ديگه جلو خودمُ نميگيرم و خوشحالي ميکنم
باشه
خيلي خوشحالم. خواب که نيست، نه؟ واقعا ترفيع گرفتم؟
بله، مدير سو
.مدير سو. چه بهم مياد
مبارکه، مبارکه
خيلي خوشحالم، عزيزم ممنون
تو از اون مردايي هستي که دلشون درياست
شايد يه بار ولم کرده باشي ولي خوشحالم که دوباره باهات ازدواج کردم
.فهميدم. ديگه حرف گذشته رو پيش نميکشم
مدير سو - مبارکه -
مدير سو - مبارکه -
مدير سو - مبارکه -
آخ جون
«قسمت شانزدهم» پايان خوشِ آشنا
...به سلامتي معاون شعبهي ماپو
...جانگ مَن اُک
و مديرِ تيم، سو اوجين
به سلامتي - به سلامتي -
مبارکه - مبارکه -
خيلي ممنون - مبارکه -
مبارکه - ممنون -
شيرينه
با حال و هواي خوش که ميخوري شيرين تر ميشه
مبارک هر دوتون باشه
خيلي ممنون - ممنون -
اوجين خانم؟ - بله؟ -
...حواست باشه از اين به بعد
جاي مدير جانگمون، تيم بانکداري مستقيمُ عالي بچرخوني
چشم. گرچه من با مدير جانگ قابل مقايسه نيستم
ولي همهي تلاشمُ ميکنم
چرا انقدر شکسته نفسي ميکني؟ بهت نمياد
No comments yet. Be the first to leave one.