The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت چهلم
گفت وقتی
همه چی درست بشه
بهم 10000 تا میده
من فقط همین رو میخواستم
انتظار نداشتم چینگ گه رو بکشه
واقعا
واقعا انتظار همچین چیزی رو نداشتم
بانوی من
هان ده رانگ فقط جزء مامورای جنوبه
همسرش کشته شده
نباید اوضاعش خیلی خوب باشه
من یکی از اعضای سطنتی هستم
بانوی من لطفا چشم پوشی کنین
بله درسته
خب اگه موافقت نکنم چی؟
سم از قصر وارد شده بود
خدمتکاری که شراب رو آماده کرد از آدم های شما بود
نیازی نیست کل شهر رو بگردیم
منبعش همنیجاست
من ملکه پادشاه هستم
وقتی میگم باید بررسی بشه یعنی باید حتما بررسی بشه
هیچکس نمیتونه روی حرف من حرفی بزنه
بعنوان یه عضو سلطنتی
اگه دست از کارتون نکشین
نمیذارم که اشتباهی مرتکب بشین
گروه پیشی واقعا بی پروا هستن
قبیله ششم هم ضعیف نیست
منظورت چیه؟
داری تهدیدم میکنی؟
نه اینکار رو نمیکنم
سرورم شما فقط ملکه پادشاه هستین
اعلی حضرت امپراطور ما هستن و ما هنوز ازشون پیروی میکنیم
میخوام اعلی حضرت در این مورد تصمیم بگیرن
اعلی حضرت اینجاست
اعلی حضرت
زنده باد اعلی حضرت
ادامه بدین
بدین
داشتین صحبت میکردین دیگه درسته؟
خانواده یه بازرس بزرگ به قتل رسیده
مسلما پرونده بزرگیه
باید بررسیش کنیم
ولی منبع شراب
خود قصر بوده
تو میتونی همچین شایعاتی رو باور کنی
من کسایی که
این شایعه رو ساختن، نمیبخشم
بعنوان یه عضو سلطنتی
باید با هم همکاری کنیم
تا بی گناهی ملکه رو ثابت کنیم
هو گو درست نمیگم؟
اگه قاتل هیچوقت پیدا نشه چی
بازم میخواین به بررسی تون ادامه بدین؟
اعلی حضرت و بانو
لطفا یه مهلت معین تعیین کنین
بله
باید مهلت معینی باشه
جناب هوگو
شما دارین ملکه رو تهدید میکنین؟
اون
اون مرده؟
بله
چه خبر شده؟
آره
بانوی من
قاتل پیدا شده
این
خواهر دوقلوی چینگ گه ست
لان گه
این کسی بود که شراب رو
به عمارت بازرس هان برد
کی بهت دستور داد این کار رو بکنی؟
من توی مزرعه حاکم ژائو خدمتکارم
مباشرم اومد پیشم
و ازم خواست شراب و غذا آماده کنم
و بهم پیشنهاد یه زندگی عالی
و پول دادن تا بتونم برای همسرم دارو بخرم
بانوی من
نمیدونستم که
منو فرستادن یکی رو بکشم
بانو هان بخاطر شراب سمی مرد
حسابت با کرام الکاتبینه
حاکم ژائو بخاطر اینکه ملکه رو بی آبرو کنه
شروع به پخش کردن شایعات کرد
هم زمان
چینگ گه رو کشت
و میخواست لان گه رو هم بکشه
عجب دیوانه ای هستی
اعلی حضرت لطفا به زندان بندازینش
اون هیچ مدرکی نداره
نمیتونین بخاطر چرت و پرت های یه خدمتکار
من رو محکوم کنین
به علاوه
من چرا باید بانو هان رو بکشم؟
چرا باید ملکه رو بی آبرو کنم؟
بعد از اینکه به شهادتش گوش دادم
یاد اون روزی که نتونستی من رو شکست بدی افتادم
بعدش سعی کردی منو بکشی
میترسیدی
خیانتت رو در ملا عام بازگو کنم
هان ده رانگ میخوای منو بدنام کنی
نگهبانا
حاکم ژائو رو بگیرین
من بیگناهم
بذارین برم
من بیگناهم
بذارین برم
من بیگناهم
بذارین برم
من و گول زدن
ساکــــــــــــــــــت
نظر دیگه ای دارین؟
نه نداریم
بالاخره حقیقت آشکار شد
قصر دونگ ده
یان یان
لطفا شی یین رو ببخش
یان یان
التماست میکنم
من یه بار نجاتت دادم
لطفا محض رضای خدا
ازش چشم پوشی کن
یان یان
لیو لی شو لطفا بلند تر داد بزن
از خاله ت خواهش کن التماسش کن از جون پدرت بگذره
خاله جون
لطفا پدرم رو ببخشین
خاله جون
لطفا
یان یان
چطوری میتونیم بدون شی یین بریم؟
یتیم و بیوه میشیم
دارم التماست میکنم
ما خواهریم
لطفا شی یین رو ببخش
خاله جون
لطفا پدرم رو ببخشین
یان یان
اینقدر بی رحمی؟
مادر
لازم نیست منتش رو بکنیم
خودمون میتونیم پدرم رو نجات بدیم
لیو لی شو
این تنها راهمونه
زندگی پدرت
تو دستای اون و اعلی حضرته
چرا؟
چرا خاله هونیان بهمون کمک نمیکنه؟
چرا؟
هونیان
درسته
بریم هونیان رو پیدا کنیم
هونیان کمکمون میکنه
نمیذاره یتیم بشی
نمیذاره بیوه بشم
بریم
شاهدخت میخواین به دیدن ملکه برین؟
شی یین کار غیرقابل تحملی کرده
ولی همسر وو گو لیه
اما اعلی حضرت و ملکه الان عصبانی هستن
تو
اگه من نرم دیگه کی میره؟
هونیان لطفا
لطفا شی یین رو نجات بده
بدون پدر نمیتونه زندگی کنه
هونیان
هونیان لطفا
لطفا شی یین رو نجات بده
یان یان خواهر خودتم هست
چطوری میتونی ببینی شی یین
خواهرت و خانواده ت رو بد نام میکنه؟
تو هم حتی کمکش کردی
بجز شی یین دیگه به بقیه
فکرمیکنی؟
از خودت بپرس
اگه یکی به خانوادت آسیب بزنه
و بگه با یه مرد دیگه رابطه داری
چیکار میکنی؟
من
از دیگران نخواه
کارایی که خودت نمیتونی رو انجام بدن
هونیان دارم التماست میکنم
لطفا
لطفا شی یین رو نجات بده
نیمتونم بدون اون زندگی کنم
شاهدخت
اگه نمیخواین پدرم رو نجات بدین
نذارین مادرم التماس کنه
داریم از آدم اشتباهی درخواست میکنیم
مادر بریم
احمق
حرومزاده
چطور میتونی با خاله ت اینقدر بی ادبانه حرف بزنی؟
زانو بزن
امکان نداره
اون اصلا کمکمون نمیکنه
فقط به ملکه کمک میکنه
مادر احمق نباش
No comments yet. Be the first to leave one.