The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چخبر؟
هو.
دستت روش نیست تاویتا.
اینجا چیکار میکنی؟ گفتم صبر کن.
آره، خب، من از اون جور دخترا نیستم
که منتظر بمونن تو زنگ بزنی.
ببخشید که جمع پسرونهتون رو بهم زدم،
ولی خبر دارم.
باشه.
خب، دیمک پاسپورت رو نداره.
کارتل خوشحال نمیشه.
کار تموم. ما برنده شدیم. بیا دوباره بازی کنیم.
شنیدم یه نفر مُرده.
توی یه هتل. راجع بهش شنیدی، ساسکیا؟
- آره، آره. - آره؟
همونی که پاسپورت میساخت.
خب پرت شدنش از پنجره برای ما خیلی خوب تموم شد.
گفتی که پاسپورت رو از چرخه خارج میکنی.
جسد جزو معامله نبود.
جسد یعنی پلیس. یعنی سوال.
درسته. خب، اون پسر پرید پایین.
خودکشی بوده.
حواسم بود. مشکلی نیست.
کس دیگهای ازش خبر داره؟
جدا از تو، من و اون مرحوم؟
یه زن داره، آره. میا بنت.
اون چاقو زد به من.
شکنجم کرد داداش.
خونسرد و بیرحمه پسر. مواظبش باش.
- هی! - ولم کرد بمیرم
خفه شو لعنتی!
چرا لعنتی حرف میزنی تو؟
چیه؟ میخوای من از شرش خلاص کنم؟
- چه مرگته؟ - بذارش کنار. فقط...
یا خدا، شوخی کردم.
خدایا.
تاویتا ببین، زنش جزو بازیه، باشه؟
جری هیچوقت ازش حرف نزد.
اگه هیچوقت ازش حرف نزده،
از کجا میدونی که اون تو بازی نیست؟
نمیدونم. لعنتی حس زنونه.
اگه میخوای با پسرای بزرگ بازی کنی،
باید مطمئن بشم جدی هستی.
چون اگه اینا به گوش دیمک برسه،
رو عملیات من تاثیر میذاره.
و من اینو دوست ندارم.
پس باید با زنش ردیف کنی.
- باشه. - خوبه.
پیدا میکنیم کجا زندگی میکنه.
ولی وقتی که من خیابون کینگ رو اداره میکنم،
بچههای تو و بچههای من بهترین دوست میشن
تا وقتی که نشن.
آره، این حرفای بزرگیه برای یه خانوم کوچولو.
من به خدا ایمان دارم،
نه به اسلحه، ساسکیا.
تو هنوز باید جایگاهت رو به دست بیاری.
اگه دوباره بهم بگی خانوم کوچولو،
تو دهنت شلیک میکنم و جات رو میگیرم.
صلح با تو باد.
بیا بریم این عوضی رو پیدا کنیم.
خیلی خوبه، نه؟
این همونه؟ تموم شده؟
آره. خب، یه کم اینور و اونورش نیاز به ظرافت داره،
- ولی آره، این... - وای.
اسکار، گفتی که خوبه.
این افتضاحه. کار نمیکنه.
منظورم اینه، من فکر میکردم ماشینش خوبه.
خب، باید پاسپورت نیوزلند باشه.
این انگار تو کلاس کاردستی درست شده.
هولوگرام داره؟ اونا هولوگرام دارن؟
این هیچوقت از گمرک رد نمیشه.
خب، پرینتر لیزری
توی آفیس استیشنری خراب بود، پس من فقط...
این رو توی آفیس استیشنری درست کردی؟
آره. نه، نه، نه، فقط بخش جلدش و.
تو روشنایی روز توی یه فروشگاه پاسپورت جعل کردی؟
خب اینطور نیست که... ببین، نمیتونم از چیزایی
که جری استفاده میکرد استفاده کنم چون دیگه نیست.
- یا خدا. - و به پسر پرینتر گفتم
که تو سینما کار میکنیم، باشه؟
پس اوکیم. کاملا مطمئن.
اگه پاسپورت رو نرسونیم به اون گانگستر،
ما مُردیم، میفهمی؟
- آره. نه... - ما رو میکشه!
میفهمی چی میگم؟ وقت رو از دست دادیم؟
میفهمی که ما...
لعنتی! همه جا رو گشتم. هیچجا نیست.
کاملا هیچجا.
بهش چی بگیم؟
لعنتی، لعنت، لعنت...
هی، گوش کن، میدونم بهم گفتی نکن،
ولی، اون پسر رو گوگل کردم.
معلوم شد که اسمش ال انترنادور هست،
و مکزیکیه.
منظورم اینه، اشکالی نداره، ولی از یه کارتل مکزیکیه،
و اسمش، در واقع یعنی مربی.
چون ظاهرا یه بار،
صورت یه نفر رو دوخته به یه توپ فوتبال.
- پس من فکر میکنم... - میدونی چیه؟ بس کن.
لطفا بس کن.
میدونم سعی کردی، ولی دیگه سعی نکن.
خودم درستش میکنم.
پاسپورت رو پیدا میکنم.
فقط ازش دور بمون، باشه؟
تو کی هستی؟
دوازده گرفتم!
هو...
همینه. آره. یه دو بدو بزن.
یه دو بدو بزن! نه! نزنش!
دیلن. بگیرش!
ببخشید. ببخشید دیرم شد. ببخشید.
نه. اشکالی نداره. به هر حال دارن افتضاح بازی میکنن.
و مکس رو نیمه دوم میذارم.
اون فقط... آره.
خب. اوکیه.
مهارتهای هماهنگیش رو از من گرفته، پس.
آره، آره. داره.
آفسایده! تمام روز آفسایده!
سفارش دادین شماها؟
جوزف بعدازظهر برمیداره، پس بهم بگین.
خونه رو برای خودمون داریم.
مارک رو میذارم خونه. یه آخر هفته بدونش نیاز دارم.
هی، ریکی.
- امشب میای؟ - آره. نه. معلومه.
برو، برو...
سلام، میا.
ببخشید، من، من ندیدمت اینجا.
- سلام. - من و جاش داریم
امشب یه مهمونی شام کوچیک با غذاهای خونگی میگیریم.
چند تا از والدین شورای مدرسه میان.
خیلی خودمونیه. واقعا خیلی کوچیکه.
اگه دوست داشتی خوش اومدی.
آره، نمیتونم.
- آره. نه، نه. معلومه. - آره.
آره. نه، خودمم اینو حدس میزدم.
خیلی گرفتاری میمی.
و وای، امیدوارم اولیویا خیلی ناراحت نباشه از، مثلا،
همون مسئله ناخدای مدرسه.
چه مسئله ناخدای مدرسهای؟
همون جلسه پریروز بود.
آره.
ما فکر میکنیم رای باید فقط توسط دانشآموزا باشه.
یعنی رای از طرف کادر آموزشی نباشه.
میدونی نوجونا و رقابتی بودنشون رو.
و ما فقط نمیخوایم معلمای جدیدتر رو
تو موقعیت ناخوشایندی قرار بدیم.
داری راجع به وین حرف میزنی؟
آقای امبروز؟
- آره. - اون مرد خیلی دوستداشتنیای هست.
- الهی. الهی. - ما خیلی خوششانسیم
- الهی. الهی... - که اونو تو مدرسه داریم.
ببخشید، ولی این کارش این نیست که تبدیلش میکنه به یه مسابقه محبوبیت
به جای اینکه در نهایت بهترین رهبر رو برای مدرسه انتخاب کنه؟
مردم دارن حرف میزنن.
و نگاه کن، من مطمئنم همه چیز کاملا بیگناهه،
ولی تو فقط نمیخوای اولیویا
تصمیمات احمقانهای بگیره تا چندتا رای رو به نفع خودش جابجا کنه.
ببخشید بریجت، ولی این اصلا اون چیزی نیست که داره اتفاق میفته.
- برو، برو! آره، برو دیلن. - برو دیلن!
آره، برو دیلن، آره، آره، آره!
برو، برو، برو، ولش کرد.
لعنتیی ولش کرد!
مادرشه.
دیگه مربیش نمیشم. دیگه نمیتونم.
وای.
خیلی زود عصبانی میشه، نه؟
مخصوصا وقتی دیلن دست اندرکاره.
منظورم اینه، این بچه که قرار نیست آلبلک بشه یا چیزی.
سلام خوزه. چطوری؟
خوبم. آره، فکر کنم خوبم.
آره، کارمون، الان خیلی شلوغه.
پس تازه قوانین جدید انطباق با مقررات رو آپدیت کردیم
برای شورا.
حالا که کیویریل کنسل شده،
که یعنی باید ریسک رو کاهش بدیم
تا از منافع عمومی محافظت کنیم.
آره. منافع عمومی. این...
...سخته.
در واقع اصلا سخت نیست. خیلی راحته.
پس ما یه فرآیند دو مرحلهای کامل داریم.
پس مرحله یک، مشکل رو شناسایی میکنیم.
مرحله دو که میرسیم به...
- یه... - ببخشید خوزه.
اهل کجایی؟
- پالمرستون نورث. - آره.
ولی نه، ولی خانوادهات، اونا...
آره. خب، مادرم اهل شیلیه. پدرم مائوریه.
اونا در واقع وقتی که تو آمریکای جنوبی کولهگردی میکردن همدیگه رو دیدن.
اسم اصلی من خوزهس،
ولی تو پالمرستون نورث نمیتونن درست تلفظش کنن، پس...
من جوس هستم.
میمی! میمی!
- پرتقال. وقت استراحته. - آره. میام.
آفرین بچهها.
مربیتون رفت، ولی من پرتقال دارم.
تیلور بهم گفت
No comments yet. Be the first to leave one.