Green Mansions

Green Mansions

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Green Mansions 1959 Per DVDRip @Lemonfilm
A Commentary by Lemonfilm
تقدیم به عاشقان آدری هپبورن و آنتونی پرکینز///ارائه ای از کانال تلگرامی لمون فیلم////برای دانلود فیلم به کانال زیر مراجعه کنید @Lemonfilm

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2021-10-04
Downloads: 57
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کانال تلگرامی

لمون فیلم

تقدیم به عاشقانِ آدری هپبورن

و آنتونی پرکینز

عمارتهای سبز

تقریباً پنجاه سال پیش ، ...یک طبیعت شناس جوان ، دبلیو اچ هادسون

به جنگل های آمریکای جنوبی نفوذ کرد ، جایی که در اونجا ساکن شد

و يه داستان عاشقانه نوشت که تبديل به يه کلاسيکِ مدرن شد

ما از دولتهای گویان انگلیس ، ...ونزوئلا و کلمبیا تشکر می کنیم

که امکان فیلمبرداری صحنه ها را فراهم کردند

این فیلم در همان مکان هایی است که داستان در آن اتفاق افتاده

بزار سرت

و شما؟

من اینو دارم

شما از کاراکاس مياين؟

چرا می پرسی؟ _ شما انقلاب رو از نزدیک تجربه کردین _

دیروز شنیدم که شورشیا شهرها رو غارت کردن

... بعد از ترور رئسا

قتل دقیقاً کلمه ی درستی نیست

خیلی با وقاره، پدر

اونا توی رختخواب میکشنشونُ بعدش خونه هاشونُ به خاکستر تبدیل می کنن

انعکاس شعله های آتشُ توی آسمون دیدیم

انگار افق میسوخت

...اگه دنبالِ فرار کردن به پناهگاهی

نه پدر فرار نه ، دنبال پناهگاه نیستم دیروز بودم ، اما امروز نه

حالا من دقیقاً می دنم کجا می روم و باید چیکار کنم

... بعدا برمی گردم

و اونا خواهند فهمید که من کی ام

عصر بخیر آقا _ عصر بخیر _

بفرمایین داخل آقا دون پاندا ، در خدمت شمام

شما اهل کاراکاس هستین ، درسته؟

فوراً میشه فهمید از انقلاب چه خبر؟

میخوام برم داخل _ ...البته آقا من فکر نمی کنم که _

شما بخواین توی مانیپوری بمونید

همسرهام، شاید خوشگل نباشن

... اما مفیدن

این چنده؟ _ ...آروم آروم. توی لین منطقه شما به _

... بیشتر از یه دونه پانچو میخواین

چرا این همه؟ _ برای معامله _

معامله با کی؟ _ با سرخ پوستا... رشوه ، متوجه میشی _

بجای این چی میتونم بگیرم؟ _ خیلی چیزا ، راهنما ، غذا ، جای خواب _

و یه لحظه از هنر بدوی اونا غافل نشو : داغون کردن سرها

و بعدش ... چه اتفاقی میوفته که من فرار کنم؟

هیچ چیز شجاعت، نمیتونه اونارُ متوقف کنه

شجاعت ... هنوزم برای نگه داشتنشون کافیه؟

اونا شجاعتُ تحسین می کنن ... اونا یه مردُ با استقامتش قضاوت می کنن

مثل یه تندیس برنز بی حرکت بایستین

... نشستن یا ایستادن رو حفظ کنین برای دوازده ساعت

دردُ تحمل کن بدون پلک زدن

بدون توقف صحبت کن، مثل آب انگار که چشمه ای از دهنت جاری شده باشه

اگه همه این کارها رو انجام بدی ، نشون میدی که یه مرد هستی

فکر کنم بتونم یه راهنما از کانوها استخدام کنم

بله ، اما شما به نقشه هم نیاز دارین من دارمش ، زیبا نیست؟

مفیده، مثل همسرِهای من

اونُ روی جنازه یه پناهنده ی سیاسیِ تندرو، پیدا کردیم

کسیکه با حماقت به داستان بومیها گوش داده بود

در مورد طلا و یه دهکده ی گمشده تنباکو؟ ...

هیچوقت نفهمیدیم که تونست هر جفتشون رو پیدا کنه

این به قیمتِ سرش تموم شد

یادم میمونه یه تیغ ریش تراشی

تیغ ، تنباکو ، صابون و گوشت خشک تا اینکه اولین گرازُ شکار کنی

در کل چقدر به شما بدهکارم؟

چقدر داری؟

کافی نیست

این تموم چیزیه که دارم

نباید اینُ بگم ، ولی چشم زنای من به اون دکمه ها دوخته شده

اونا نقره ان ، درسته؟

چیز دیگه ای هست؟ _ خدا به همرات _

صاحب نقشه ، کجا جسدشُ پیدا کردن؟

تو ساحلِ رودخونه ی کویومی روی نقشه مشخصه

فکر میکرد طلا اونجاست؟ _ مطمئن بود _

چیه؟ چرا وایستادیم؟

خیلی خطرناکِ ، ببین اونجا ، سرخپوستِ بد ، هشدار داد، برگردیم

نه ، از چی می ترسی؟ از چند تا پرِ قرمز؟

برگرد اینجا

خوش شانس بودم که نزدیک بودین

یا شاید نه

اینا هدیه هستن

من برای همه هدیه میاورم

ممنونم

فقط می خواستم اونها رو باز کنم ، و هدایایی که براتون آوردم، بدم

من مهره و چیزای دیگه آوردم

اونها هدایای یه دوست خوب هستن

خوب ، حالا باید چیکار کنیم؟

من به عنوان یه دوست اومدم میفهمین چی میگم؟

دوست

مطمئنم که نمیخوای منُ بکشی نمیخوام به این زودی بمیرم

من هنوز کلی کار دارم

نمیفهمی چی میگم، درسته ؟

میگم نیاز دارم زندگی کنم

میخوام از شما باهوشتر باشم که به زندگیم ادامه بدم

و منشا طلایی که دورِ گردنته پیدا کنم

بهم گفتن که تو شجاعتُ قدرتُ تحسین می کنی

میخوام بهتون نشون بدم که من یه مردِ شجاعم

من از اینجا تکون نمیخورم

اینجا میخکوب میشم و کلمات از دهنم سرازیر میشن

تا یکی از ما خسته بشه

... از زندگیم میگم این بهم کمک میکنه

اگه میتونستین اونُ درک کنین ، میفهمیدین که چرا من با اشتیاق دنبال طلا می گردم

... اسم من اِبُله اِبُل گوئبز از ارگنسولا

سال 1872 در کاراکاس متولد شدم من پسر وزیر جنگم

... تصحیح میکنم وزیر جنگ بود

اون توسط یک باند وحشی به قتل رسید

نه مثل شما موجوداتِ متمدن ، با لباس فرم و نام خانوادگی درخشان

اونا بهش خیانت کردن

توی پارلمان ... توی وزارت

حتی توی ارتش هم خیانتکارایی بودن

من می دونم اونا چه کسایی بودن

این چیزیه که منُ اینجا نگه می داره

اگه بدونم دوباره میتونم اونارُ ببینم در مقابل هرچی هست مقاومت می کنم

فقط یه بار دیگه

... اونا میگن که انتقام خیلی پر هزینه ست

من طلا جمع کردم تا هزینه ی انتقام مورد نظرمُ بپردازم

پایان روزه ، خورشید داره غروب میکنه و من از (گرمای) خورشید جون سالم به در بردم

از مگسها جون سالم به در بردم

حتی از بوی بد شما هم جون سالم به در بردم

همین حالا ، من روح جاویدانمُ برای یک آب خنک میفروشم

به ابِل نگاه نکن من گرسنه نیستم

به غذا فکر نکنین، به یه چیز دیگه فکر کنین

من خوبم ... من خوبم

... هنوز بایست به صحبت ادامه بده

من تسلیم نمیشم...هرگز

تا اینکه به شما نشون بدم که از شما قویترم

قویتر نباش، اما شجاع باش

تو ... منُ درک کن _ من از هشت سالگی، مُبلغ مذهبی بودم _

من میخوام ... بمیرم ... به دست مردم شما _ فقط در صورتیکه پدرم بگه _

پدر شما؟

پدر رئیس بزرگه اسمش رونیه

خُب

بهش بگو که من دوستش هستم

ببین ، می دونی این چیه؟

اینُ بده به رونی

و بهش بگو که من ، مرد سفیدپوست ، دوستش هستم

دوست دارم اینجا بمونم و باهاش شکار کنم

پدرم بهت اعتماد داره اگر خودت صدمه ای نبینی ، ما صدمه ای نمیزنیم

اون یه مرد عادلِ

قبیله شما چه قلمرویی رو اشغال می کنه؟ _ همه اونچه چشم ها می بینن _

اونا باید خیلی ثروتمند باشن سرزمین بزرگ

... طلا

قبیله طلا ندارن فقط رونی طلا داره

اینجا طلا پیدا نکردی؟ گردنبند رونی از کجا اومده؟

فقط رونی می دونه

اونجا شکار میکنین؟ تو اون جنگل سرسبزِ انبوه؟

نه

چرا نه؟ بنظر می رسه جای خفنی باشه

رونی ممنوع کرده _ اون؟ _

من تعجب می کنم، چرا؟

رونی ممنوع کرده همین کافیه

رونی، دزد دریایی، سرخپوستِ پیر

چه چیزی تو اون جنگل پنهان می کنی؟

کی اونجاست؟ کی اونجاست؟

تویی؟

این خنده دار نیست ، می دونی؟

باشه ، من مجبورم مدت زیادی اینجوری بمونم ؟

من زندانی اون هستم؟

پدرم میخواد درمورد پسرش ، برادرم ، باهات صحبت کنه

بسیار خُب _ اون بزرگترین پسرش بود _

پسر مورد علاقه پدرم

یه روز برادرم برای غذا رفت جنگل واسه ی شکار

هنگامی که اونیه تیر را شلیک می کنه، دختری اونُ تو هوا منحرف می کنه

و اونُ به قلب او برمیگردونه

اون مرد

کواکو ، تو توسط مبلغین تحصیل کردی ...و میدونیکه مسیحیان

به جادوگری اعتقادی ندارن _ پدرم اعتقاد داره که تو قدرت جادویی داری _

ارواح شیطانی به شما آسیب نمی رسونه

اون شما رو، جنگجوی شکست ناپذیر صدا میزنه

... اون شمارو

پسرش صدا میزنه

چی میگه؟ _ سلاحتُ بیرون بکش _

چی؟ _ هفت تیرُ بیرون بیاور _

اون چه می خواد؟ _ فردا ، به جنگل برو _

...هر جا دختره رو دیدی

بکش بکش

من باید با شما صحبت کنم

... من باید ...بهت هشدار بدم شما در معرض خطر بزرگی هستین

آه خدای من

مار مرجانی

...دارم می میرم

... خدای من ، کمکم کن

...کمکم کنید

مرده دوباره به زندگی برمی گرده

چند روزه که اینجام؟ _ ...اولین ترسِ یه مرد جوان _

... اینه که چقدر وقتشُ هدر داده از دو روز زندگیت فرار کردی

... چیز زیادی از دست ندادی

... اگه میمردی متاسف می شدم غم، بله ، بیشتر از هر چیز مایه ی تسلی هست

... چکمه های تو اندازه ی منه

نگهشون دار

... مدیونتون هستم زندگیمُ نجات دادین

نه ، نه ، تو به من چیزی بدهکار نیستی نوه من بود ، ریما

... دختری که طاقتِ دیدنِ خونریزی رو نداره

... چاقوشُ توی پای شما فرو کرد و سمُ از رگهای شما مکید

به نظر مطیع میاد ، ولی بهتون اطمینان میدم که مثل یه پلنگ میمونه

اون به استواری شماست

پدر بزرگ بیچاره ش، یذره از تنباکوی با ارزشتون رو رد نمیکنه

می تونین هرچی میخواین بردارین

خدا بهت برکت بده

کسی که به منِ گناهکار خوراک بده شایسته نعمته

از شما قدردانی میکنم بیا، بیا نزدیکتر

لطفا

هوا بارانیه؟ _ به مدت دو روز و دو شب _

Green Mansions subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left