Voyage of the Young Composer

Voyage of the Young Composer

ახალგაზრდა კომპოზიტორის მოგზაურობა

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Voyage of the Young Composer
Akhalgazrda kompozitoris mogzauroba
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه این شاهکار مهجور سینمای شوروی تقدیم به تمامی علاقمندان

Tags

other
Published on: 2017-02-16
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

، لطفاً بعد از اينکه به «خِرتيسي» رسيدي .اين نامه رو به دکتر «اِليزبار خِتِرِلي» بده

اون ميتونه بيشتر از هر کسِ ديگه اي .تويِ اين ماموريت بهت کمک کنه

اين آدرس و نشاني ها رو هم با خودت داشته باش تا در صورتي که به هر دليلي .نتونستي دکتر رو پيدا کني ، به کساني که آدرسِ شون اينجا نوشته شده مراجعه کني

.اينها اشخاصِ دلسوز و قابلِ اعتمادي هستند .هر وقت با مشکلي بَرخورد کردي ، ميتوني پيشِ اونها بري

.ممنونم ، پروفسور

من هم نقشه اي .از اون ناحيه کشيده ام

.خيلي خوبه

تقريباً تمامِ روستاهايِ اون منطقه .رويِ نقشه مشخص شده اند

در گذشته ، ترانه ها و آوازهايِ خوبِ بسياري شنيده ام .که مربوط به اون ناحيه هستند

اميدوارم اون موسيقي و ترانه ها .هنوز هم بينِ مردمانِ اون منطقه زنده باشند

« سفرِ آهنگسازِ جوان » «به کارگردانيِ : «گئورگي شِنگِلايا

«بر اساسِ رمانِ : «بادي که نامي ندارد «نوشته يِ : «اُوتار چِکيدزه

.همينجا بايست

يک مَرد اينجا کنارِ نهر .رويِ زمين افتاده

منتظرِ چي هستي؟ .بيا کمک کن

«من ميخوام با دکتر «اِليزبار خِتِرِلي .ملاقات کنم

.خودم هستم

من از طرفِ .پروفسور «کانچاوِلي» اومده ام

.خوش آمدين

اون مَردي که همراهمه چطور؟

.من ازش مراقبت ميکنم

شما بفرماييد .داخلِ منزل

.سلام - .سلام -

اون رو کجا پيداش کردي؟

، ايشون برادر شوهرم هستند .«شالوا خِتِرِلي»

.من همسرِ «اِليزبار» هستم

.من هم «نيکوشا» هستم

خيله خوب ، بگو ببينم اون مَرد رو کجا پيداش کردي؟

لابد سفر شما رو .از پا انداخته

اِليزبار» بعد از اينکه به وضعيتِ اون مَردِ بيمار» .رسيدگي کرد ، خدمتِتون خواهد رسيد

در اين ضمن ، ميتونيد ، غبار از دست و روتون پاک کنيد

، و بريد به چشمه .آبي به سَر و صورت بزنيد

.بفرماييد بنشينيد

حالِ پروفسورِ شريف چطوره؟

خوبه ، ايشون بسيار کار ميکنند .و به ندرت از خونه بيرون ميان

پروفسور ، پيشِ شما اسمي هم از من بُرد؟

.من رو عفو بفرماييد ، ولي اسمي از شما نبُردند .فقط ايشون من رو با نامه اي نزدِ «اِليزبار» فرستاده اند

پَس «لِکو تاتاشِلي» رو کجا پيداش کردي؟

با هم دوستانِ قديمي هستيد يا فقط اتفاقاً با هم برخورد کرديد؟

ببخشيد ، ولي من حتي .اسمِ اون آقا رو هم نميدونستم

صرفاً برحسبِ اتفاق ، او رو در حالي که .کتک خورده بود ، تويِ جاده پيدا کردم

.بفرماييد بنشينيد

پروفسور از من درخواست کرده اند .لطفي در حقِشون انجام بدم

.بله

ايشون از من درخواست کرده اند ، شما رو از مبادرت به .کاري که قصدِ انجامش رو داريد ، منصرف کنم

چرا؟

ظاهراً ايشون پيشتر هم سعي کرده بوده اند ... شما رو منصرف کنند ، اما

پروفسور نوشته اند که شايد شما .مقصودِ ايشون رو متوجه نشده ايد

واقعاً اينطوره؟ !عجيبه

پروفسور نوشته اند که هر وقت شور وهيجاني شما رو ، دَر بَر ميگيره ، کورکورانه از پِيِ اون ميريد

و کوچکترين اعتنايي .به خير و صلاحِ خودتون نميکنيد

واقعاً «گئورگيِ» عزيز چنين تصوري از من دارند؟

به هر حال ، ايشون .اينطور نوشته اند

خوب ، از پروفسور بابتِ نظرِشون .بسيار سپاسگذار هستم

ايشون از من درخواست کرده اند ... تا شما رو متقاعد کنم

که متوجه بشيد اکنون .زمانِ اينچنين سفرهايي نيست

اما چرا نه؟

اکنون زمانه يِ .خطرناکيست

درسته ، يادم هست پروفسور اشاره اي .به اين مطلب کرده بودند

«اين وضعيت در اينجا به اندازه يِ «تفليس .مشهود و آشکار نيست ، اما شکلي متفاوت داره ، تفليس : در زمانِ روسيه يِ تزاري ، مرکزِ ايالتِ گرجستان] [و در حالِ حاضر ، پايتختِ کشورِ گرجستان

در اينجا ظلم و سبعيت .در هر گوشه اي به کمين نشسته

اما برايِ من هيچ اتفاقي نيفتاد ، خيلي راحت در صلح و صفا .به اينجا آمدم و در صلح و صفا هم بَرخواهم گشت

ميدونيد ، من جديدترين دستگاهِ ضبطِ صدا .که در دسترس هست رو ، همراهِ خودم آورده ام

اين دستگاه ، ظريف ترين و ضعيف ترين .اصوات رو هم به خوبي ضبط ميکنه

اما حتماً يادتون نرفته که اين خودِ شما بوديد که يک مَردِ کتک خورده يِ بيهوش رو نزدِ من آورديد؟

ولي اون صرفاً .يک اتفاق بوده

حضورِ سنگينِ چنين اتفاقاتي رو .ميشه در هر گوشه احساس کرد

چنين اتفاقاتي .تهديدي متوجه من نميکنند

.چرا ، ميکنند

اگر فکر ميکنيد که برايِ شليکِ گلوله اي ، به مغزِتون ، نياز به دليلِ خاصي هست

.بَر خطا هستيد

شما داريد سعي ميکنيد من رو بترسونيد ، اما بدونيد .که ترساندن ، شيوه يِ درستي برايِ قانع سازي نيست

من سعي نميکنم ، شما رو بترسونم

صرفاً دارم وضعيت رو .برايِ شما توضيح ميدم

ميخوام اين رو بدونيد ، که در تمامِ اين ناحيه

، حتي يک روستا هم وجود نداره ، که در دورانِ آشوب و قيام

نيازمندِ کمک و مساعدتِ من .نبوده باشه

، حتي امروز هم ، هر گاه که به اطراف سَر ميزنم ، البته اين بار نه برايِ خارج کردنِ گلوله از بدنِ زخميان

بلکه برايِ مداوا و درمانِ ، مردمِ کوچک و بزرگ

بله ، حتي امروز هم ، سَرَم رو تنها وقتي بلند ميکنم و برايِ نگريستن .به اطراف ، پرده از چشمانم بَرميدارم ، که اون منطقه رو ترک کرده باشم

، معذرت ميخوام ... اما اين ديگه ترس نيست

.اين بيشتر شبيه به پارانوياست

شما آنچنان در قانع سازي ، مُصّر هستيد

، که اگر من اينطور مقاومت نميکردم .ممکن بود به راحتي موفق ميشديد

، بسيار خوب .انتخاب با شماست

اما دستِ کم لطفاً اين توصيه اي که .به شما ميکنم رو مراعات کنيد

اين پاپيونِ سياهي رو که اينچنين به زيبايي .گردنِ تون رو زينت داده ، دَربياريد

چون شما رو به هدفي عالي .تبديل ميکنه

ميشه لطفاً پنجره رو باز کنيد؟ - بالاخره به من ميگي يا نه؟ -

چي رو بهتون بگم آقا؟

بالاخره پيامي که قرار بود ... «از طرفِ «گئورگي کانچاوِلي

به شخصِ من برسوني رو ميشنوم يا نه؟

به شخصِ شما برسونم؟

چه پيامي رو قرار بود پروفسور به شما برسونند؟

هيچي؟

.هيچي

، البته اگر حافظه ام ياري کنه ... به خاطر دارم که پروفسور هميشه ميگفتند

، از اونجايي که پَس از سرکوبيِ قيام ، عنوانِ نجابتِ خانوادگيِ «خِتِرِلي»ها الغاء شد

بعضي از افرادِ اين خانواده ، نامِ خودشون رو به «چوزگيلي» تغيير دادند

و اينکه من در اينجا با اعضايي ، از اين خانواده ملاقات ميکنم

، که برادرِ بزرگترِشون عليرغمِ اينکه به همون دليل .به اون اسم تغييرِ نام داده ، اما از قرارِ معلوم زنده است

.ادامه بده

و اين شخص در حالِ حاضر بايستي .جايي در شهرِ «تفليس» باشه

تفليس»؟»

پَس اون الان .در «تفليس»ه

حالا ميتوني راحت .«بگيري بخوابي ، «نيکوشا

«به اطلاع ميرساند که «شالوا خِتِرِلي ، «اهلِ منطقه يِ «خِرتيسي

حينِ درگيري با مامورين .کُشته شد

، وي به علتِ عدمِ اطاعت از فرمانِ ايست .موردِ اصابتِ گلوله قرار گرفته و کُشته شد

آخه چرا من نبايد جايِ تو باشم؟

چرا من رو نکُشتند؟

بايستي پسره رو .از اينجا خارج کنيم

درسته ، بايد اون رو .از اينجا خارج کنيم

ولي از مسيرِ اصلي .غيرِ ممکنه

.البته ، همينطوره

... بهتر اينه که

«بهتر اينه که از راهِ «کافتِسي .خارجش کنيم

البته ، از طريقِ .جاده يِ معمولِ روستايي

«ميتونيد تويِ خونه يِ «کاتارِلي .پناه بگيريد

من هم داروها رو بهت ميدم .تا به دستِ خانمِ «اِفيميا» برسوني

فردا شب هم مستقيماً .به «ناتابيسي» ميرين

بريد پيشِ برادرانِ «ميتريِلي» ، اونها ميدونن .چطور شما رو به شهرِ «تفليس» برسونن

.تنها اميدِ من به توئه

مگر کسِ ديگه اي هم وجود داره که بشه بهش اميد داشت؟

.بريد به سلامت

همين الان بريم؟

.همين الان

پيش از اينکه از منزل خارج بشي .لباس هات رو عوض کن

.خدا به همراهتون باشه

اين بويِ چيه؟

.سوختن

سوختن؟

... گفتم که .سوختن

در ضمن ، تا وقتي ، به يک جايِ امن برسيم

شايد حداقل بَد نباشه .خودت رو معرفي کني

.اسمِ من «نيکوشا»ست

!اين "اوشا" يه جوريه !اصلاً خوشم نمياد

واسه همين ، من يکي .«صدات ميزنم «نيکو

.هر کاري هم دوست داري بکُن ، ميتوني قبول کني

، ميتوني نکني .عاليجنابِ عزيزِ من

.قبول ميکنم

.به هر حال ، راهِ ديگه اي هم نداري .نه ، هيچ راهِ ديگه اي هم نيست

الان برام واجبه که مثلِ مسيح تويِ رودِ اردن .خودم رو غُسل بدم و تطهير کنم

!نگاه کن چه خوراکي پيشکشِ ما کرده ان !فقط کمي ودکا و لوبيايِ شب مانده

ببين ، ما دو نفر .هيچ چيز لازم نداريم

«فقط چون شنيدم خانمِ «اِفيميا ، داروهاشون تموم شده

پيشِ دکتر «اِليزبار خِتِرِلي» رفتم و ازِشون خواستم .برايِ خانم مقداري دارو درست کنند

دکتر هم همين کار رو کردند .و بعد مستقيم پيشِ شما آمدم

بگير ، فعلاً .مشغولِ اينها بشو

ميدونيد چرا از شما ترسيدم؟

چون ترس و وحشت .بَر ما حکمفرماست

اونقدر که حتي تواناييِ .تشخيصِ چهره ها رو هم از دست داده ايم

.«واقعاً که همينطوره مادام «اِفيميا .مار گزيده ، از ريسمانِ سياه و سفيد هم ميترسه

خيال کردم که تو .يک هيولا هستي «لِکو تاتاشِلي» ، يک هيولا

اما تو من رو .درک ميکني

برايِ همين ، از تو عذرخواهي نميکنم

بلکه از اين مَردِ جوان .عذرخواهي ميکنم

و حتي احتمالاً او هم .من رو درک خواهد کرد

واي که چه مسئوليتِ عظيمي !بَر دوشِ او گذاشته شده

بَر دوشِ من ، خانم؟

، شما حقيقت رو ميگيد خانم .او مَردِ بزرگيه

همه چيز رو ميفهمه و نسب به همه .احساسِ دلسوزي و شفقت داره

، اين من بودم که موضوع رو فهميدم .«من ، «لِکو تاتاشِلي

من هرگز در احساسم .نسبت به آدم ها اشتباه نميکنم

هميشه باور داشتم که روزي .از اين انزوايِ مهلک و مرگبار رها خواهيم شد

من ايمان داشتم و اکنون ايمانم .تبديل به حقيقت شده

، تبديل به حقيقت شده .مادام «اِفيميا» ، همينطوره

من هميشه بهش .باور داشتم

، به اينکه سرانجام انسانِ متمرد ، طغيان خواهد کرد .طغياني شايسته يِ روحِ سرکشِ خودش

، بيا بريم .ديگه ديرِمون شده

نياکانِ من ، از 300 سال پيش ، تاريخچه يِ .خانواده يِ ما رو به رويِ کاغذ آوردند

.مجموعاً در سه مجلد

اونها رو بر رويِ .پوستِ ببر نوشتند

دژخيمان ، هر سه مجلد رو .سوزاندند

اما من بيشترِ اونها رو بوسيله يِ .حافظه يِ خودم بازنويسي کردم

حتي کم کم چيزهايِ بسيارِ ديگري نيز .به ياد خواهم آورد

اين خاطرات ، همه چيز رو .دَر بَر ميگيره

، هم تاريخِ گذشته .و هم تاريخِ امروز رو

من خودم ، رسول و پيام آورِ !امروز خواهم بود. من

و اين تاريخي خالص .و موثق خواهد بود

، بيا بريم .ديرِمون ميشه

من به شما .خداحافظ نخواهم گفت

چرا داري ما رو از اين راهروهايِ پُر پيچ و خم دنبالِ خودت ميکشوني؟

، قطعاً سفره يِ لذيذي که در انتظارِ ماست !تويِ يکي از همين تالارهايِ اطرافه

، در رو باز کن !اکبيريِ اهريمن صفت

!اي عجوزه يِ پير !اي مارِ در آستين

وسايلِ ما داخلِ منزل !جا مونده

.وسايلِ مون اينجاست

انسان نبايستي .به سازِ هر غريبه اي برقصه

بلکه بايد هر طورکه دوست داره ، زندگي کنه

، و با شادماني و با اراده يِ آزادِ خودش .در مسيري که هدفش هست به پيش بره

منظورت اينه که ميخواي من رو زيرِ اين آسمونِ بي سَرپناه ، تنها رها کني؟

، تنها موندن در زيرِ زمين ، حتي بَدتر هم هست

اما زيرِ اين ، آسمونِ بي سَرپناه

هميشه کسي خواهد بود که .دستِ کمک به سويِ تو دراز کنه

اما آخه اينجا چه کسي به من کمک ميکنه؟

بالاخره يک کسي !کمک خواهد کرد

حتي اين عجوزه يِ پير ، به محضِ اينکه .من از اينجا بيرون رفتم ، در رو باز خواهد کرد

فکر نميکنم اينطور باشه. مطمئناً اون خانم ، دقيقاً .ما رو به درخواستِ «اِليزبار خِتِرِلي» بيرون فرستاد

، اين من هستم که اينجا دستور ميدم .«نه «اِليزبار خِتِرِلي

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left