The first 158 lines.
!یه شب عالیه دیگه
.همش درست نیست پسر جون
ها؟ نیست؟
،درسته که مکیدن خون برای من مثل غذا خوردنه .اما یه راه برای تولید بچه ـست
،توی شرایط خاص
،مکیدن خون یه نفر میتونه اون رو به یه خون آشام تبدیل کنه
.و اینجوریه که ما خون آشام ها بچه های بیشتری تولید میکنیم
...یعنی
!مکیدن خون مثل جفت گیریه
چرا همش میگی جفت گیری؟
ها؟ نمیدونی؟
...جفت گیری یعنی زن و مرد
!میدونم! منظورم این نیست
خب، هدفت رو فراموش کردی؟
اصلا چرا اینجایی؟
.خب، خیلی هم برای من اهمیت نداره
.البته که یادمه
.چیزیه که میخوام بهش برسم
.میخوام یه خون آشام باشم
.برای همین اینجام
!فهمیدم، فهمیدم
...به همین خاطر
!دارم میگم فهمیدم ...به همین خاطر
!من باید عاشقت بشم، نازونا ناناکوسا
!فهمیدم، ای بابا
خب، درخواستت چیه؟
،وقتی گفتم میخوام خون آشام بشم .میخواستی یه چیزی بگی
...خون تو
.یکم دیگه ازش میخوام
.مشکلی نیست
الان میخوای؟
!هـ-هی
!چرا گردنتو به من نشون میدی؟
!منحرف! واقعا یه منحرفی
...پسر، غافلگیرم کردی
.بپوشونش، زود باش
عجب بچه گیجی هستی، میدونستی؟
درمورد چی حرف میزنی؟
.تازه واکنشت هم عجیب بود
خب، نمیشه همینجوری نگاهم کنی و بگی ."خون رو بمک"
.خیلی زشته
.تازشم، باید به زمان بندی فکر کنی
زمان بندی؟
تنها وقتی یه نفر به یه خون آشام تبدیل میشه که عاشق یه خون آشام باشه
.و اون خونش رو بمکه
به عبارت دیگه، اگه فکر طرف درگیر اون خون آشام نشه
.هرچقدر هم از خونش بمکه، بازم انسان باقی میمونه
.برای همین باید عاشقش بشم
...این داستانِ تلاش من برای عاشق
.یه خون آشام شدنه
...هی، میدونی
.طعم خونت فوق العاده خوبه
ناناکوسا سان کجاست؟
.هیچ جا نمیتونم پیداش کنم
.اینطور نیست که برای دیدنش زمان یا مکان مشخصی باشه
.یه جورایی، همه چی خیلی قشنگ به نظر میاد
!بریم یکی دیگه هم بزنیم بر بدن! یکی دیگه
.دیگه بشه
!من میخوام بازم بنوشم
!گوشت با منه؟ ای بابا
!می خوام
...برمیگردم نزدیک خونم
.و دنبال ناناکوسا سان می گردم
،اما اگه الانم خونم رو بکمه .بازم خون آشام نمیشم
پس فکر نکنم لازم باشه .هر شب ببینمش
!یو
!یو" تحویل من نده" !همه جا رو دنبالت گشتم
کجا بودی؟
.اوه، آره، شرمنده
سرگردون بودم و دنبال یکی میگشتم .که خونش رو بمکم
.تو یه شیطان عوضی ای
!شـ-شیطان عـ-عوضی؟
.واقعا که
پس من چی؟
!منظورت از "شیطان عوضی" چی بود؟
!فکر میکنی خیلی باهوشی که از این کلمات استفاده می کنی
چه مشکلی داره اگه من خون یکی دیگه رو بمکم؟
تو هم برنج و نون می خوری، نه؟
فرقی با بقیه نداره، نه؟
یعنی فقط یه وعده غذاییه؟
!آره، فقط یه وعده غذایی
!اما گفتی اینجوری گفت گیری انجام میشه
بعدشم، خون هرکی گیرت بیاد رو می مکی؟
!این کاریه که یه خون آشام انجام میده
!ما خون هرکسی که گیرمون بیاد رو می مکیم
.واقعا که احمقی
!چی گفتی؟ .واقعا که احمقی
به هرحال، همه جا رو دنبالت گشتم
!تا ایستگاه رفتم
ولی ما که همدیگه رو پیدا کردیم، نه؟
!نمیخوام هردفعه انقدر دنبالت بگردم
...پس
.بیا شماره های همدیگه رو بهم بدیم
شماره؟
،همیشه دلم میخواست این رو بگم
یعنی الان میتونم؟
...چـ-چرا که نه
لاین داری؟
.ندارم
!منم ندارم
!پس چرا پرسیدی؟
.به هرحال، بیا شماره همو داشته باشیم
.خب، من گوشی ندارم
چی؟! توی این دوره و زمونه !میتونی بدونه گوشی زندگی کنی؟
بعضی وقتا واقعا شبیه یه نوجون معمولی به نظر میرسی، نه؟
پس، باید چیکار کنیم؟
گوشی نمیخوای؟
.بهش نیازی ندارم
...وایسا ببینم
...فکر کنم خیلی وقت پیش
!هی! بیا برگردیم خونه من
ها؟
هــوم، کجا گذاشتمش؟
...باید همین جاها باشه
!اوه! ایناهاش
!یه گوشی
این دیگه چه کوفتیه؟
.همونطور که گفتم یه گوشیه
.چی؟ چقدر بزرگه
اما باحال تره، نه؟
.خب، اگه باهاش مشکلی نداره، خوبه
پس با خودت حملش کن، باشه؟
.وقتی از خونه رفتم بیرون بهت زنگ میزنم
.عمرا، من این چیز بزرگ رو با خودم حمل نمیکنم
!آخه یعنی چی؟
،من اینو چند سال پیش خریدم ،چون فکر کردم ممکنه بهش نیاز داشته باشم
،اما بزرگ و سنگینه
و بعد یه مدت گوشی های کوچیک تری اومد تو بازار .و من خیلی باهاشون راحت نبودم
.برای همینه که به گوشی نیازی ندارم
!خیلی خب
چرا یه جوری رفتار میکنی انگار وقت خوابه؟
داشتم دنبال آدم میگشم !پس خسته شدم
هب، منتظر چی هستی؟
.بیا پیش من
.واقعا نمیدونم
...یعنی هنوز عاشق نشدم یا
.تازشم، هرکسی باشه توی این وضعیت معذب میشه
یعنی طبیعیه که نمیخوام این کارو با بقیه انجام بدم؟
...هی
میتونم خونت رو بمکم؟
.نه
!ها؟! چرا؟
!تو قول دادی که اجازه میدی
!دروغگو
!فکر کردم میخوای خون آشام بشی
،حتی اگه الان خونم رو بمکی .خون آشام نمیشم
،اگه انقدر خون میخوای چرا برای امروز نمیری یکی دیگه رو پیدا کنی؟
.گفتی که می تونی پیدا کنی
چی دارم میگم؟
...گوش کن، کو یاموری
.من دنبال تو بودم
ها؟
.فقط خجالت میکشیدم بگمش
ببخشید، باشه؟
علاوه بر این، پیدا کردن فردی .که خون بهتری از تو داشته باشه خیلی سخته
... بفرما
.یجورایی احساس آرامش میکنم
نه بخاطر اینکه خون خوشمزه ای دارم .بلکه به دلیل اینکه هر دوتامون حس مشابهی داریم
No comments yet. Be the first to leave one.