Black Snow

Black Snow

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Black Snow S01E05 1080p WEB H264-GGWP
Black Snow S01E05 WEBRip x264-ION10
Black Snow S01E05 1080p STAN WEB-DL DDP5 1 H 264-DB
Black Snow S01E05 2160p STAN WEB-DL DDP5 1 HDR HEVC-DB
Black Snow S01E05 2160p WEB H265-GGWP
A Commentary by TheCatalystIR
🅱️🅼🅱️ شهریار | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tags

web
1080
webrip
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HEVC
HD
Published on: 2023-01-09
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫می‌دونستی اگه جسد رو مستقیما به بریزبین بفرستین ‫توی زمان صرفه‌جویی می‌شه دیگه؟

‫خب نزدیک‌ترین بیمارستان مکیه.

‫آره، ولی اگه مورد مظنون به قتل باشه، ‫می‌شه این مراحل تشریفاتی رو رد کرد.

‫خب تصمیمش با من نیست.

‫با اوناست.

‫می‌دونستی این ممکنه به پرونده قتل ایزابل ربط داشته باشه دیگه؟

‫ایشون جیم کورمک هستن.

‫عشق تحقیق روی پرونده‌های رها شده‌ست، ‫توی اداره کلانشهر بریزوگاس کار می‌کنه.

‫توی شهر قشنگ ما عشق رو پیدا کرده...

‫و فریب زیبایی غیر عادیش رو خورده.

‫کسی رو داری که بتونه پیشت بمونه؟

‫اون آدم واسه من بیلی بود.

‫شکر می‌خوای؟

‫اون آشغال یه راست از جهنم اومده.

‫می‌دونی، دندونای بیلی رو داغون کرده بود.

‫توی زندان داد درستشون کنن.

‫می‌گفت: «حالا که دندونام رو درست کردم...

‫دیگه دلیلی واسه زندون رفتن ندارم.»

‫خودش این رو گفت.

‫چه گوهی می‌خوری؟؟

‫اًه...

‫می‌دونی بیلی در مورد چی می‌خواست باهام صحبت کنه؟

‫در مورد دوربین هکتور بود؟

‫آره، با استیو والکات بلندش کرده بودن.

‫بعد از مراسم فارغ‌التحصیلی.

‫اینجاست؟

‫می‌دونی روی نوارش چی بود؟

‫نمی‌دونم، ولی...

‫یه ربطی به استیو داشت.

‫بیلی گفت قراره کلی پول به جیب بزنه و...

‫سعی کردم بهش هشدار بدم.

‫ولی اون همیشه به استیو اعتماد داشت.

‫چیزی مصرف کردی؟

‫از بچگی تنها خواسته‌اش داشتن بابا بود، می‌دونی؟

‫- نشونم بده دیگه. ‫- نه.

‫نشونم بده بابا.

‫- من رو ببین. ‫- ول کن...

‫- بعدا برات جبران می‌کنم. ‫- نه.

‫قول می‌دم، خب؟

‫تاشا...

‫من خودم رو نمی‌کشم‌ها.

‫بیلی هم خودکشی نکرد.

‫حالا هر کی هر چی دلش می‌خواد بهت بگه.

‫با‌ما‌بین تقدیم می‌کند

‫ترجمه از «شهریار» ‫«TheCatalystIR»

‫کارآگاه. تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫می‌دونی چی شده دیگه؟

‫آره.

‫وحشتناکه.

‫دارم وسایل بیلی رو واسه تاشا جمع می‌کنم.

‫نمی‌تونم حالش رو تصور کنم.

‫بیلی می‌دونست باید از اینجا بره. ‫غیر قانونی اینجا زندگی می‌کرد.

‫می‌دونی، بیلی دیشب بهم زنگ زد.

‫آره.

‫هیزل خیلی دوست‌داشتنیه.

‫آره، دوست‌داشتنیه.

‫اوه! ولمون کن بابا.

‫کوئین اشتباه برداشت کرده. ‫قضیه‌ای در کار نیست.

‫نه، من کوئین رو نمی‌شناسم.

‫مامان از یکی از اعضای انجمن کتابخوانیش شنیده...

‫که اون هم از صاحب هتل شنیده.

‫البته که اینطوره.

‫می‌شه یکم فضولی کنم؟

‫راحت باش.

‫قدیما...بیلی یکم ازم خوشش می‌اومد.

‫یه چند باری با هم خوابیدیم، ‫ولی به ایزی نگفتم، چون...

‫خب، ازش متنفر بود.

‫چرا ازش متنفر بود؟

‫چون عوضیه.

‫بود.

‫بیلی بعد از آزادیش ‫واسه بابات کار کرد؟

‫تا جایی که من می‌دونم، نه.

‫می‌دونی توی کافه دعواشون شد دیگه؟

‫- از بابا در موردش می‌پرسم. ‫- باشه.

‫اون دیگه نقش خاصی توی کارخونه نداره.

‫بیشتر یه حالت نمادین داره...

‫چرا مثل مجرما باهامون رفتار می‌کنی؟

‫ما موقع مرگ ایزی بچه بودیم.

‫از اون کپسول زمان تخمی متنفرم!

‫چی شده؟ می‌گن خودکشی کرده.

‫حقیقت داره؟

‫خب...مرده.

‫در این حدش درسته.

‫فکر می‌کنی ربطی داشته باشه؟

‫گمونم، ولی...

‫الان پرونده دست کارآگاه‌های مکیه...

‫واسه همین تصمیمش با اوناست ‫که چطور تحقیق کنن.

‫راستی، گفتم شاید دلت بخواد یه سری به مری بزنی ‫و در جریان ماجرا قرارش بدی.

‫می‌خوام یه مامور رو بفرستم ‫که یه نمونه دی‌ان‌ای از ایزیکیل بگیره.

‫- واسه چی؟ ‫- تا ببینم با خونی که...

‫روی دست ایزابل پیدا شده یکیه یا نه.

‫- کورمک، اون پیش بابا بود. ‫- ما مدرکی از این نداریم.

‫خب؟

‫ترنر دنبال گرفتن ایزیکیله...

‫و حتی نمی‌تونم ثابت کنم ‫که فامیلاش اصلا به اشفورد اومده بودن...

‫حالا گم شدنشون به کنار.

‫پس قضیه از این قراره.

‫خیله خب، باشه.

‫فکر کنم صاحب هتل فکر کرده ما...

‫عاشق هم شدیم.

‫از خدات باشه.

‫فردا می‌رم بریزبین.

‫می‌خوام با پیرمرده صحبت کنم.

‫- جدی؟ ‫- فکر بدیه؟

‫شاید.

‫شاید هم نه.

‫این دیگه چه جور راهنمایی‌ایه؟

‫(دیگه بخاطرت دروغ نمی‌گم.) ‫(وقتت تمومه!)

‫خوبی؟ ‫(وقتت تمومه!)

‫خوب به نظر نمیای.

‫باید برم.

‫بیلی تهدیدت کرده؟

‫نه راستش، ‫ولی خیلی یه جوری بود.

‫تی‌شرت آنکو پوشیده بود...

‫فکر کنم اون دوچرخه‌سواره خودش بود.

‫باید با کشیش جو صحبت کنم.

‫نمی‌تونی قضیه دالکیث رو بهش بگی، ‫من بهش دروغ گفتم.

‫اسمی از تو نمیارم.

‫می‌تونیم با بابای کلوئی صحبت کنیم. ‫اون بهترین دوست منه.

‫والکات‌ها مثل خانواده دوم منن.

‫بهم اعتماد کن، استیو کمکمون می‌کنه.

‫خیله خب، دیگه چیزی نمونده.

‫فقط چندتا چیز دیگه مونده.

‫کلوئی، خیلی ممنونم. ‫واقعا چه عجب.

‫ایز، واسه‌ام لبخند بزن.

‫ایزی. لبخند بزن دیگه!

‫بابا تقریبا کار درو رو تموم کرده...

‫که یعنی...

‫می‌تونیم هر وقت دلمون خواست به آلونک عشق برگردیم.

‫اًه!

‫کلوئی حسودی می‌کنه بابا.

‫به کارت برس. ‫بعد از کلاس همدیگه رو می‌بینیم.

‫چه آهنگ خوبی.

‫«آهنگای عشق‌بازی آنتون.»

‫- آره. ‫- تاشا این رو بهت داده؟

‫چی شده؟ خوبی؟

‫نه. کجا می‌رین؟

‫نباید دور و بر آلونک برین.

‫فکر می‌کردم کارتون تمام شده باشه.

‫یه دلقکی که دیشب اونجا بوده...

‫به نشونه تشکر یکی از بشکه‌های آفت‌کش رو برگردونده.

‫اونجا کلا سمیه.

‫تا وقتی که تمیزش کنیم، قفلش کردم.

‫ولی واقعا ترسناکه.

‫یادمه یه زمانی نیازی نبود حتی در خونه‌ات رو قفل کنی.

‫بهتره چشماتون رو بشورین.

‫می‌رم توی چشمه پایونیر شنا کنم.

‫قدیما مامانت رو می‌بردم اونجا.

‫باشه. بابا، ممنون که این رو گفتی.

‫آره. می‌دونی،‌ اون موقع اصلا لباس نمی‌پوشیدیم.

‫- نیازی نبود. کسی نبود... ‫- باشه. خب...

‫واقعا صداش رو نمی‌شنوم.

‫- تو الان صداش رو می‌شنوی؟ ‫- نه.

‫هر چی که داره می‌گه رو نمی‌شنوم.

‫صرفا دارم بهتون توصیه می‌کنم ‫که برین از چشمه لذت ببرین...

‫ولی...مراقب باشین، خب؟

‫مراقب؟

‫می‌دونه، نه؟

‫اگه بابام بفهمه دخلم اومده.

‫بیخیال بابا، به کسی نمی‌گه. ‫اصلا براش مهم نیست.

‫ایزی، بیا اینجا.

‫با تاش خوابیدی؟

‫ایزی، بیخیال!

‫می‌دونی که عاشق توئم.

‫بهتره برم خونه.

‫هنوز که زوده!

‫دفعه بعد آهنگ عشق‌بازی دیگه‌ای انتخاب کن.

‫بیخیال بابا، این فقط یه نوار مسخره‌ست!

‫کلوپ‌های شبونه، موج‌سواری توی باندی، مسافرای اسپانیایی جیگر.

‫حالا چیکار کنیم؟

‫بابا!‌ زاغ سیاهمون رو چوب می‌زنی؟ ‫چی می‌خوای؟

‫من و مامانت توی شهر بودیم، ‫کفشای مجلسی برات خریدیم.

‫ولی...گمونم نمی‌خوایش.

‫نه، می‌خوام.

‫چقدر؟ چقدر می‌خوایش؟

‫- اًه، بابا! ‫- یا خدا.

‫ممنونم. بهترینی.

‫راستش...وایستا، بذار ببینم.

‫از کاتالوگ یکی برات گرفتم...

‫چون توی اشفورد چیز خوبی پیدا نمی‌شه.

‫چی؟

‫- خیلی ممنونم. ‫- قربونت.

‫چقدر می‌شه؟

‫به عنوان هدیه فارغ‌التحصیلی در نظر بگیرش.

‫راستی، اون کارگرایی که اون روز ازشون می‌پرسیدین ‫رو هم تعقیب کردم.

‫همه‌شون واسه ساخت پرچین رفتن غرب. ‫کارشون سخته.

‫بعضیاشون از پسش برنمی‌اومدن.

‫گفتن...می‌خوان یه ماشین بگیرن و تا بریزبین برن.

‫بعدش هم می‌رن خونه‌شون.

‫من و مامانت نمی‌خوایم که شبا رانندگی کنین.

‫- واسه همین پول هتل هم بهتون می‌دیم. ‫- توی میلی می‌خوابیم.

‫چی...امکان نداره. ‫اونجا پر از آدمای ناجوره.

‫احتمالا کل میلی مال خودم بشه...

‫چون ایزی هنوز حتی به پدر و مادرش هم نگفته.

‫بابا،‌ اون از کشیش جو می‌ترسه.

‫خب، اگه بخوای من می‌تونم باهاش صحبت کنم، هان؟

‫نه، لطفا نه.

‫نه،‌ نه. می‌تونم خیالشون رو راحت کنم. ‫ما همه چیز رو در نظر گرفتیم.

‫من و لین واسه خراب شدن ون برنامه ریختیم.

‫بابا، میلی بیشتر از تو عمر می‌کنه.

More Farsi Persian subtitles for Black Snow

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left