The first 23 lines.
اگه دستمو دراز کنم
ميتونم به رد پاهات که با اشک هام ترسيم شدن برسم
خورشيدِ در حال غروب
و ماهِ در حال درخشيدن
دلتنگ هم ميشن
و همديگه رو از وراي تاريکي ها صدا ميزنن
و نهايتا
بي خداحافظي از هم جدا ميشن
روزهاي خوش تبديل به خاطره شدن
من هنوز بي اندکي تغيير در گذشته موندم
سرخي خوني که در حال شعله کشيدنه ، شعله ي عشقه
تکه هاي عشق مثل اشعه هاي آتش
توي هوا اوج ميگيرن
و قلبت رو به تپش وا ميدارن
من تا ابد از شعله ي اين عشق به آتش کشيده خواهم شد
مهم نيست هر چقدر ستاره ها درخشان تر ميشن تا تو رو به ياد من بيارن
من هر لحظه در عذابم
حتي اگه همه ي زيبايي هاي دنيا رو به نابودي باشن
من قادر به فراموشي تو نيستم
هر روز صبح ، طلوع خورشيد برابر با غروب من خواهد بود
حتي اگه پرنده ها توي گوشم آوازي از آزادي بخونن
من همچنان در دام تنهايي خودم با عشقي از تو زنداني خواهم ماند
روزهاي خوش تبديل به خاطره شدن
No comments yet. Be the first to leave one.