The first 200 lines.
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
مترجم Dark_Coffee
سلام عزیزم - سلام -
ممنون
پس امروز همون روزیه که منتظرش بودی
نگرانی؟ - یه کم -
مشکلی برات پیش نمیاد
صبحها اولین نفر میاد عصرها آخرین نفر میری
چشمهای پانداییم چطوره؟
خوبن شب بدی داشتی؟
نه، چشمام همیشه بعد از یه شب خواب خوب اینجوری میشن
من برای تک تک اعضای تیمم ارزش قائلم
و به دفتر مرکزی اطلاع دادم
اما مدیریت جدید بهم فشار آورده که برای تیم اصلی
۶نفر از شما رو اعلام کنم
پس اسمهایی که میگم اینا هستن برودی
جیمی - آره -
لورا - عالیه -
اندی - همینه -
دنیل - بله -
و
کریستی
به این شش نفر تبریک میگم
چند دقیقه وصت داریم که همهچیز رو هضم کنید
و بعدش بگردید سر کارتون
باورم نمیشه
الان نه - آره -
نه - آره -
کریستی؟ اون ۵ دقیقه هم اینجا نبوده
فکر میکنم تو خیلی شایسته و ارزشمند هستی فیلیپا
اما بعد از بررسیهای دقیق من تصمیم گرفتم که
که تو توی سطح مناسبی هستی
داری از روی راهنمای نیروی انسانی میخونی؟
نه نه
ببین، ما هردومون میدونیم تو مشکلاتی داشتی
من از زیر کار در نمی رم من دچار خستگی مزمنام تونی
این یه بیماری واقعیه
ولی با این حال تا حالا کارم رو دیر تحویل دادم؟
فکر کردم الان وقتشه که به جوونترها
فرصت درخشیدن بدیم
خب اگه دنبال افرادی هستی که توی سن زیر ۴۰ سال خوب باشن
باید اعتراف کنم که توی این قسمت مشکل دارم
اما تو هم همینطور
واکس مو زدن کسی رو گول نمیزنه
البته این کلیه
باورم نمیشه
چطور میتونم اوضاع رو برات بهتر کنم؟
یه آلت مردونه
میتونی مال من رو داشته باشی این روزا خیلی سرش شلوغ نیست
اینکه سعی کنی من رو بخندونی زیاد کمکی نمیکنه جان
فقط مدام یاد زمانی که مریض بودم میفتم
هیچ کار عجولانهای انجام نده فقط همین رو ازت میخوام
ما باید دو تا خانواده رو اداره کنیم و به دستمزد تو هم نیاز داریم
پسرها
وایسا ببینم تو نمیخوای با ما غذا بخوری؟
نه، واسه شام با یه خانم میرم بیرون
سس گوجه و سالاد
آره، اولین بار توی سایت دوستیابی دیدمش
نه، چیز زیادی دربارش نمیدونم
جان خواهش میکنم نمیتونی برنامهت رو تغییر بدی؟
نمیتونم امشب تنهایی ببرمشون نمایش
تنهایی نمیتونم پسرا بیاید دیگه
آره میتونم اما این کار رو نمی کنم
و یه روز به خاطر این ازم تشکر میکنی
میخوای اون کت رو بپوشی، آره؟
آره
موفق باشی، بیگلز
افراد من دارن شکست میخورن - لباسهای من افتضاحن -
پسرا - نیروهای من رو مستقر کن -
شام آمادهست
مامان چکار میکنی؟ - مامان -
چیکار میکنی؟ - شماها به حرف من گوش نمیدید -
تو قراره با من به تئاتر بیای
تو هم میری خونه مادربزرگت
زودباش مکس من که قرار نیست مقاله بنویسم
سریعتر - زن دیوونه -
ممنون، فقط نمیدونم چرا - تو یه زن دیوونهای -
حرفهای برادرت رو تکرار نکن، رایف
اکنون زمستان نارضایتی ما را
این پسر خاندان لورک به تابستانی باشکوه تبدیل کردهاست
و تمام ابرهایی که آسمان خانهی ما را تیره و تار کرده بودند
در آغوش عمیق اقیانوس مدفون شدند
و من که بیشرمانه پایمال شدم
و عظمت عشق را میخواهم
و ازین نسبت عادلانه محروم شدهام
از ویژگیهای ظاهری از طبیعت ریاکار فریب خوردهام
بدشکل و ناقص ماندهام
و پیش از زمان درست به جهان نفس کشیدن پا گذاشتهام
نمونهی نادری از نیمه ساخته شده
و آنقدر افلیج و غیرعادی
که وقتی کنار سگها میایستم برای من پارس میکنند
چرا من
در این دوران کوتاه صلح
از گذران زمان هیچ لذتی نمیبرم
مگر اینکه مراقب سایهی خود درآفتاب باشم
و از بدشکلی خودم انتقاد کنم
بنابراین، چون نمی توانم عاشق بودن را ثابت کنم
تصمیم گرفتهام که شرور بودنم را اثبات کنم
میشه همینجا بمونیم لطفا؟
ببین، میدونم رفتن به مدرسهی جدید سخته مکس
اما باید تلاش کنی عزیزم
فقط دربارهی نمایش حرف بزن، باشه؟ بیا
سلام، من فیلیپا هستم، مامان مکس
سلام - سلام -
الکس هستم پدر لوسی - حالتون چطوره؟
و ایشون همسرم سوزان هستن
سلام - سلام -
سلام - ما داشتیم سعی میکردیم که حساب کنیم
قبل از اینکه دستکشهای چسبناکش رو روی تاجش بذاره
چند تا آدم شرور دیگه باید کشته بشن
راستش من خیلی دلم براش سوخت
به خاطر قوزی که داره؟ - نه -
به خاطر احساساتی که دربارهی زشت بودنش داشت
اون نمیتونست توی آینه به خودش نگاه کنه
البته واقعی که نیست فقط نمایشه
آره اما یه نمایش تاریخیه
شکسپیر دربارهی چیزایی که برای اون تاریخ معاصر محسوب میشدن مینوشت
من که باورم نمیشه
کسی به خاطر معلولیتش اینقدر شرور بشه
به نظر من که درست نمیاد
داری از شکسپیر انتقاد میکنی درسته؟
به نظرت درست نیست؟
بذار ببینیم بعد ازین که اون
توی نیمهی دوم تئاتر
دوتا پسر برادر کوچیکش رو میکشه چه حسی پیدا میکنی
من میخوام اون حرومزادهها بمیرن
و میخوام فورا اجرا بشه
چی میگن بهش؟ غافلگیرانه و کوتاه صحبت کنید
امیدوارم موجب رضایت شما شود اعلی حضرت
شاد باشید که این کار انجام شد، سرورم
فکر کنم ۶ نفر از ریچموندها توی میدان هستن
امروز به جای او پنج نفر را کشته ام
اسب، اسب
پادشاهی من برای یک اسب
خداوند و دستانتان ستوده باد دوستان پیروز
امروز متعلق به ماست
سگ خونین مرده
ببخشید بجنب لوسی
مامان، چکار میکنی؟ مامان
سلام فیلیپا
ریچارد سوم سال ۱۴۸۵ مرد
شکسپیر تا حدود سال 1593 نمایشنامهش رو ننوشت
ببخشید، متوجه منظورت نمیشم
تو گفتی شکسپیر دربارهی تاریخ معاصرش مینوشته
اما اینطور نیست. شکسپیر بیشتر از صدسال بعد از مرگ ریچارد
این نمایشنامه رو نوشته
خیلی خب
و تصور میشه که اون احتمالا این داستان رو از خودش ساخته
که ریچارد گوژپشت بوده
اما این فقط یه نمایشنامهست نه؟
منم همین رو گفتم
خب. خدافظ
مکس بیا
خوشم نمیاد
وقتی مردم بقیه رو بی دلیل تحقیر می کنن
پس بابات دوست دختر جدید پیدا کرده، هان؟
اسمش ساراست و از غذاهای دریایی خوشش میاد
برای همین بابا میبردش رستوران ماهی
خودش استیک میخوره
اگر تماسی گرفته شد خودتون رو معرفی کنید
اگر مرد باشه باهاش دربارهی فوتبال صحبت میکنم
اما توی تمام مکالماتتون یادتون باشه که
صورت شادی داشته باشید و لبخند بزنید
این صحبت تلفنیه، تونی
خب توی صداتون بازم لبخند مشخصه
سلام، امروز حالتون چطوره؟
ممنون کریستی. درسته
لازم نیست لبخند رو ببینید که بفهمید لبخند هست
خیلی مهمه لطفا ادامه بده
اگر مشتری جدیدی بود کاری کنید که خلع سلاح بشن
ببخشید، من امروز یه کم سرم شلوغ بوده
یا اگر نزدیک آخر هفتهست
...بهشون بگید چقدر منتظر
اگر مشتری جالبی بود
بهشون فرصتهای جدیدی پیشنهاد بدید
یا راهکارهای کمپین جایگزین
خوبه، اما نمیخواید که توی دام بیفتید
پس چیزی که نیاز دارید
یه راهکار خروجه
زودباش. سریع. سریع - صبح به خیر پسرا -
سریع، سریعتر - همونقدر که دوست داری سریعه -
کیف باشگاه - ممنون -
مراقب سرت باش
نذار اون حرومزادهها اذیتت کنن
ممنون - خدافظ مامان -
خدافظ مامان - خدافظ -
سلام، کتابی دربارهی ریچارد سوم دارید؟
شاه - میدونم منظورت کیه -
کتابهای تاریخی باشه نه شکسپیر لطفا
۸عنوان کتاب داریم
بله لطفا. میبرمشون
کدومشون؟
همشون
ممنون
ببین
میدونم تو یه جور توهمی
برو و تنهام بذار
لطفا
اینجا یه ملک خصوصیه
چی رو میخوای ببینی؟
No comments yet. Be the first to leave one.