The first 200 lines.
SANDS Movie
آنچه در کراس گذشت...
- صدای چند تا تیر رو شنیدی؟ - شش تا.
ولی فقط پنج تا گلوله پیدا کردن.
یه شاهد داریم که با گلوله ششم توی بدنش داره میگرده.
۴۳ تا شکایت، مادرت همشون رو رد کرده.
اون از بچه های کارگر سود میبرد.
من این رو نمیدونستم.
- این من نیستم. دیپ فیکه. - بامزهست.
خیلی شبیه توئه.
یه چیزی داره روشن میشه، یه نقشهست، و دارن سعی میکنن همه چی رو گردن من بندازن.
هیچ راهی نیست که بتونم صورتت رو حذف کنم، ولی میتونم تیکه های کوچیک رو بردارم.
همه تیکه ها رو کنار هم بذار.
لعنتی.
اسم فرشته انتقام گیرمون رو پیدا کردم.
لوز کوچولومون الان ربکا متیوز شده.
هر لحظه ممکنه مدارک کافی برای ربط دادنت به یه قتل رو داشته باشیم.
۲۴ ساعت وقت میخوام تا با کسایی که دوستشون دارم خداحافظی کنم.
تو با رفتن به قرار ملاقاتی که اون انتخاب میکنه مشکلی نداری؟
بابی تری؟
چه بلایی سرت اومده؟
تصادف ماشین.
میتونیم دو تا هات داگ نیم پز، سیب زمینی سرخ کرده، قهوه و یه کیسه یخ بگیریم؟
حتماً.
چی توی فکرته عزیزم؟
هیچی درست پیش نمیره.
نزدیک بود کشته بشم، لوز غیبش زده، لنس دوراند تقریباً خودش رو از اتهام های قاچاق انسان تبرئه کرد...
لادونا هم به خاطر قتلی که یکی دیگه انجام داده زندانی شده.
به دیدنش رفتم.
یه چند بار.
داری چی میگی؟
یکم پیشرفت توی پرونده داشتیم.
قربانی دوم که شاید زنده مونده باشه. میدونی، اگه این آدم رو پیدا کنیم...
وایسا، تو یه شاهد داری که میتونه لادونا رو تبرئه کنه؟
من سعی نمیکنم تبرئهش کنم، باشه؟
من فقط دارم سعی میکنم یه کاری کنم، یه قاتل رو دستگیر کنم.
فرقی نداره کی باشه.
بعد از یکم استراحت مصاحبه مدیر صنایع کرست بروک رو میبینیم.
اون صورت گستاخ عوضی توی تلویزیون رو نگاه کن.
لنس دوراند؟
اگه من جات بودم، به اون عوضی فکر میکردم که اون آشغال رو فرستاد تا من رو نابود کنه.
فقط میگم، میفهمم از کجا اومده.
اون یه پدوفیل رو، یه پلیس فاسد رو از بین برد.
مادر دو تا بچه رو به قتل رسوند...
یه فعال که داشت سعی میکرد لنس رو به روش درست نابود کنه.
و... وایسا، اگه کایلا اونی که نباید اسمش رو بیاریم رو صدا نمیزد، تو هم توی اون لیست بودی.
اشتباه متوجه نشو، دستگیری لوز اولویت داره.
بهتره که همینجوری باشه.
و الان فقط باید بفهمی اون لعنتی کجاست.
ببخشید خانم، ببخشید. میشه سینه هات رو بگیره؟
- بگیرش! بگیرش! - مشکلی نیست خانم ها.
خانم ها، شما فوق العاده اید، ولی من دارم با ملکه خودم ازدواج میکنم.
امشب نه، این کار رو نمیکنی.
« کراس » « فصل دوم : قسمت ششم »
بفرما.
بهت گفتم.
میدونم.
فکر کردم گیرش آوردم، ولی حق با تو بود.
ممنونم.
همین؟
عکس های تصادف رو دیدم. مطمئنم که درست رو گرفتی.
تو هم باید یه توضیحاتی بدی، بابی تری؟
شما دو تا از کی...
به یه کمک خارج از حساب کتاب برای اون عمو سم خاص احتیاج داشتم.
اون گلوی یه زن بی گناه رو پاره کرد.
- اون توی بغل من مُرد. - باشه. باشه.
وضعیتت اونقدر ناراحت کنندهست که لازم شد یه روانی رو از زندان بیرون بکشی؟
اگه اون روانی رو نفرستاده بودم، تا الان مرده بودی.
- لعنت بهش. - باشه. باشه. من اینجام.
حالم خوبه.
در واقع خوب نیستی.
هر کی که باید توی اون اتاق باشه اونجاست تا حسابت رو برسه.
باشه.
باشه.
هی.
خوشحالم که دیدمت.
خوشحالم که دیده میشم.
لعنت بهش.
اومد.
نابغه مقیم ام پی دی.
بفرما.
آره، وقتشه که سعی کنی خودت رو توجیه کنی.
قبل از اینکه دومین فنجون قهوهم رو بخورم این کار خیلی سختیه.
تقریباً تازهست، بدون خامه، دو تا شکر.
اول از همه، به اندازه کافی وقت نداشتیم که مظنون رو دستگیر کنیم.
حداقل باید حواستون رو بهش میدادید.
باشه.
اولاً، ما بهت حساب پس نمیدیم.
و دوماً، ما حواسمون بهش بود. اون از دستمون در رفت.
خب، یه پلیس رو نفرست تا کار یه مامور فدرال رو بکنه.
لعنتی، تیم عملیات ویژه اف بی آی بود که اون رو از دست داد.
مهم نیست.
کارهایی که کارآگاه کراس کرد این تحقیقات رو به خطر انداخت...
و هم زندگی افراد قسم خورده و هم غیر نظامی ها رو به خطر انداخت.
ریسک کردم.
و باختی.
و طبق چیزی که شنیدم، جوری داری به لنس دوراند حمله میکنی انگار اون آدمیه که دنبالشیم.
نه، نه، نه، کارت تمومه.
من مأمور ویژه رودریگز رو به این تیم اضافه میکنم.
میتونی بیرون بری، کارآگاه.
معاون مدیر مک ال هانون، این یه تحقیق مشترکه، درسته؟
خب، کراس برای تو کار نمیکنه. اون برای اداره پلیس متروپولیتن کار میکنه.
الان، میدونی هر کاری دلت میخواد رو با پرسنلت بکنی، ولی وقتی پای تصمیم ها...
در مورد افراد من وسط باشه، باید با من هماهنگ کنی.
این خیلی بالاتر از رده شغلیته، ستوان.
توی حوزه اختیار من که هست؟
میخوام زحمت تماس گرفتنت رو از سرت کم کنم، روی.
کراس جایی نمیره.
اون دلیل اینه که اصلاً میدونی دنبال کی هستی.
و حدس میزنم هیچکس اینجا انگیزهش برای گرفتن اون ازش بیشتر نباشه.
کارآگاه کراس، یه دقیقه وقت داری؟
- مامور گاف، درسته؟ - بله قربان.
چند روز پیش، از من خواستی که شکایت کامل ثبت شده توسط گابریلا پوراس رو پیگیری کنم.
آره، پیداش کردی؟
هنوز دارم روش کار میکنم.
من طرفدارتم، کارآگاه.
منظورم اینه که معمولاً این رو توی رختکن نمیگم...
- ولی خب، حال و هوای بیرون رو میدونی... - درسته.
فقط میخواستم بگم، روشی که پرونده رمزی رو مدیریت کردی...
از چیزهایی بود که توی روزنامه ها نیومد، منظورم اینه که...
آره، لطف داری. مرد. ممنونم، واقعاً ممنونم.
ممنونم.
من با یکی قرار میذارم. اون از پلیس کپیتوله.
اون روز به دفتر سناتور پیت اشفورد زنگ زد.
گفت که از خونهشون دزدی شده. اسم اشفورد یه زنگی رو به صدا در آورد.
مثل قاضی اولیویا اشفورد. از پرونده های استبان.
اون با سناتور نسبت داره؟
مادرشه، یکم تحقیق کردم.
قاضی اشفورد بیشتر دوران حرفه ایش رو توی آیووا گذروند. جایی که روی چند تا پرونده کرست بروک حکم صادر کرد.
خب، این یه تحقیق عالیه. قاضی الان کجاست؟
خب، اون و شوهرش چند سال پیش توی سانحه سقوط هواپیما فوت کردن.
کارت عالی بود. کارت عالی بود، مامور گاف.
ممنونم.
ممنون، کارآگاه.
میدونم داری به چی فکر میکنی، و اشتباه میکنی، من خوبم.
تو تیر خوردی.
فقط یه سوراخ کوچیکه. انگار به چیزی نخورده.
داریم نقشه رو عوض میکنیم.
نه. نمیتونیم نقشه رو متوقف کنیم.
نه الان که لو رفتی.
من خوبم، فقط یه چیزی برای درد میخوام.
به زور میتونی دستت رو بالا ببری.
- توی یه وضعیت افتضاحی. - من فقط احتیاج دارم...
یه دست سالم داشته باشم تا کارم رو بکنم.
اگه مجبور بشی بدویی چی؟
اون موقع من رو میگیرن.
ولی نمیتونن من رو زنده بگیرن.
ممنونم که وقت گذاشتی و من رو دیدی، سناتور.
بهترین روز برای ملاقات نبود.
ولی گفتی اطلاعاتی در موردش داری؟
آره.
این همون زنیه که به دیدنت اومد؟
اون کیه؟
اسمش لوز پوراسه.
اون مظنون پرونده های قتل متعدده.
یا خدا.
میدونی چی ازت میخواسته؟
آره.
اون یه عکس رو از پشت این پرتره برداشت.
عکس مامانم با لنس و یه مشت از رفیق هاش بود.
بهت گفت مادرت به چی وصله؟
تو از اون قضیه خبر داری؟
یکم، بقیهش رو بگو.
من مامانم رو میپرستیدم.
و این زن، لوز، بهم گفت که اون بخشی از یه توطئه برای لاپوشونی کارهای مجرمانه شرکت کرست بروک بوده.
اون ده ها شکایت رو رد کرد.
مطمئن شد که مدارک کوبنده علیه شرکت هیچ وقت فاش نشن.
و حرف های خانم پوراس رو باور کردی؟
آره، اون شکایت ها رو داشت.
بعد از اینکه رفت، من تحقیق کردم و فقط بیشترش رو پیدا کردم.
خیلی بیشتر.
هیچکدوم از این پرونده ها به پرونده گابریلا پوراس مربوط میشه؟
همین یکی.
میدونی، مادرم همه چی رو بهم یاد داد.
برای اینکه باعث افتخارش بشم، رفتم حقوق خوندم.
من با پولی که برام گذاشته بود زندگی کردم، پولی که از بچه های برده به دست آورده بود.
هر کی توی اون عکس بود پولدار شد.
لنس دوران، ریچارد هلویگ، پاول هارتسفیلد.
و منم از طریق ارث، لعنتی.
برای همینه بعد از اینکه لوز پوراس از دفترت رفت، شش ساعت طول کشید تا پلیس رو خبر کنی؟ عذاب وجدان؟
گفته بود اگه زودتر خبر بدم، من رو میکشه.
ولی آره، عذاب وجدان.
این همون دعوای حقوقیه که گابریلا پوراس تنظیم کرده.
این دادخواست اولیهست؟
آره.
اکبر.
آره، باید چند تا اسم رو برام چک کنی. گریفیث استوکر، جلانی آمادو.
سناتور.
برنت تورلاک، پاول هارتسفیلد، نوری مهندرا...
و البته، دوست دوست داشتنیمون، لنس دوران، نات گانکارز، ریچارد هلویگ، میچ مورگان...
و یه کبک روی درخت گلابی. اینا دیگه چیه؟
اینا متهم های پرونده شکایت گابریلا پوراس علیه کرست بروکن.
همه کسایی که کنار اسمشون یه د دارن.
حالا، متوجه چند تا چهره آشنا با یه همپوشانی قابل توجه از سوابق لینکلن استبان میشید.
در مورد چهره های جدید چی میدونیم؟
خب، پاول هارتسفیلد معاون دستیار وزیر توی وزارت کار بود.
و با توجه به اتفاق های اخیر، ما فکر میکنیم...
که ممکنه داشته در مورد بازرسی ها به کرست بروک خبر میداده.
برنت تورلاک یه پزشک بود.
به نظر میاد بعد از مرگ گابریلا پوراس، کلینیکش رو تحویل گرفته.
No comments yet. Be the first to leave one.