The first 200 lines.
!ولم کنين! گفتم ولم کنين! چطور جرات مي کنين ميدونين کي هستم؟
.به نفعتونه ولم کنين
!قيافه هاتون رو يادم مي مونه !ميدم پدرِ همه تون رو در بيارن پدر سوخته ها
!شاه اينجو !شاه اينجو! پادشاه
قسمت بيست و سه
!من باهاش مي جنگم. تو بايد بري
.برو عقب
.يه جاي امن ببرش
!ولم کن! ولم کنين
.من مادر پادشاه آينده م
،وقتي به قدرت برسم !دودمانتون رو به باد ميدم. نادون ها
!بانوي من! بانوي من
به سرورم بگو منو بدون اينکه جرمي مرتکب شم گرفتن !و به دادم برسه که منو مي کشن
!بانوي من !بانوي من
!شما پست فطرت ها! شغال ها
.من بازپرس چو هستم
با چه جراتي منو دستگير مي کني؟
ملکه جانگ ريول تو رو اينجا پرتاپ کرده .و از فردا، سگ هم حسابت نمي کنن
.جلوم زانو بزن، و خوب گوشاتو وا کن ببين چي ميگم
تو... تو... تو انگار راستي راستي تنت مي خاره واسه تنبيه شدن، هاه؟
ولم کن! ولم کن بابا! مگه نميدوني پدرم کيه؟
اگه به حرفم گوش نکني، ازينم بدبخت تر هم ميشي .و منم بيشتر پدرت رو در ميارم
خوب، حالا گوش ميکني يا بگم کتبسته آويزونت کنن توتا عبرت سايرين شي؟
.اونجا جاييه که معشوقه هاي شاه اينجو رو زنداني ميکنيم
،تازه اگه خوش شانس باشي،امروز فردا .يا مسمومت ميکنن يا مي کشنت
اما اگه بخت يارت نباشه، اينقدر زندوني مي موني .تا گوشتت خوراک کرم ها بشه
فکر کردي شاه اينجو منو اينطوري ول مي کنه؟
.به زودي، محافظاش به قصر برميگردن
.فعلن همينجا بتمرگ
،اگه باز ميمون بازي در بياري .مي بندمت و از خجالتت در ميام
دارين ميرين؟ !حد اقل چراغ رو روشن بزارين
!باشه، ملکه جانگ .اينقدر منو نگهدار جونت در بره
!جدّن فکر کردي جلوت دولا راست ميشم؟
!بي پدرا !درو باز کن! بازکن بينم
!!تو! توي پست فطرت! حالا واسه چي در رو تخته ميکني
چي؟ ميگي تو اتاق زندونش کردن و درم روش تخته کردن؟
.اره، بانوي من
!گفتم با دمِ ملکه بازي نکنه ها
.هي مادر يام جون! زود باش بيا بيرون ديگه
!نکنه اومده باشن منو هم ببرن
!به فرمانِ ملکه، حق نداري دوباره پا به قصر بذاري
!هي! هي! بذار دخترمو يه لحظه ببينم
.حد اقل بايد ببينم سالمه يا نه
زندان! داري ميگي، کيم سو يونگ الان اونجاست؟
.بله، والا مقام
!به بزرگيتون، کيم سو يونگ رو نجات بديد، اعلاحضرت
چيه دارين برّ و بر منو نگاه ميکنين؟ .يالا برين کيم سو يونگ رو برگردونين
کيم اين - مشاور شاه اينجو
!بگو کيم سانگ هون بياد داخل
الان زمانه ي جنگه. چطور شخص ضعيفي ميتونه به زور وارد قصر شه؟
،کيم سو يونگ از افعي هم وحشي تره .براي همينه که دارم اينو بهت ميگم
.ميخوام به رشد و بلوغ فکري برسونمش
.مقداري انديشه کن، سرورم
.خيلي خوب. بجنگ تا بجنيگم .ببينيم من جون به عزراييل ميدم يا تو
،چي داري زر ميزني؟ داري مي گي من شاه مملکت، نميتونم يه زنداني رو آزاد کنم؟
شخصي که اون منطقه رو نظارت ميکنه .خودِ شخصِ ملکه ست
پس يعني من، شاه ممکلت، دست رو دست بزارم و تماشا کنم؟
...حتا اگه حکم ملکه ازين هم بد تر باشه
.سرورم، کاري از پيش نمي تونه ببره
خوب پس. چرا نميري بهش بگي بره کيم سو يونگ رو چيز خورش کنه؟
منظورت اينه که حتا ملکه دستور مسموم کردنش رو هم بده، هيچ غلطي نمي تونم بکنم؟
.تا وقتي که ملکه رو خلع نکنين، هيچ کاري نميتونين انجام بدين
.پس تنها بايد عزلش کنم
.سرورم، کيم هستم، بانوي ملازمانتون- .بيا تو-
،نگران نباش. فکر کردي کيم سو يونگ کسي که مادرِ دو فرزندِ پادشاهه رو ميکشم؟
،اميدوار اگه چند ماه اونجا بمونه .سرش به سنگ بخوره و سر براه شه
.شاه خيلي ناراحته- .معلومه که بايد باشه-
...به چند روز نگه داشتنش راضي نمي شين- !کيم سو يونگ جرم هاي زيادي مرتکب شده-
تا وقتي که همه ي جرم هاش .به گوش ملت نرسيده، همون تو باقي مي مونه
بانوي من، گفتين که گناه هاي زيادي مرتکب شده؟
،اگه بخواين همه ي خطاهاش رو به گوش مردم برسونين .ملت ميگن کارتون به خاطر حسودي بوده
محيط قصر، براي حفظ پيوند برادر و خواهري .هم که شده بايد جاي آرومي باقي بمونه
تازه شم، کاري ميکنم کيم سو يونگ ديگه .هيچوقت رنگِ تختِ شبِ پادشاه رو نبينه
سرورم- .ديگه کارت ندارم. برو -
تختِ خوابتون رو مهيا کنم؟- .به والا حضرت بايد کمال خدمت رو نشون داد-
گفتين که به خاطر حفظ و تقويت پيوند برادري قصر رو بايد در صلح نگه داشت، درسته؟
.به خوبي آويزه ي گوشم ميکنمش
چرا اين وقت شب قصر رو ترک کردي؟ - ...ملکه مصممه که جرم هاي-
.کيم سو يونگ رو عمومي کنه
اگه مدارک مستدل نداشت که اين کارارو نميکرد، نه؟
.يه آدمکش به خونه م حمله کرده بود - يه چي؟ آدمکش؟ -
،اگه واقعن براي کشتنم برنامه اي داشت .نيازي نبود صورتش رو پنهان کنه
.احتمالن بدون انتظارِ زنده موندن اومده بود
يعني از دربار بوده؟
بوي اين نمياد که ميخوان از دستِ ملازمان و خدمتکاراي پادشاه خلاص شن؟
اگه دنبال هردوي ملکه و کيم سو يونگ باشن چي؟
اي اي اي، زنه رو مي بيني؟
لي هيونگ ايک - طبيب
نام هيوک
!هي تو! هوي! هي
اتفاقي نيوفتاد؟- .نه-
.خوب مراقب باش. اگه زرپر کرد، سريع دست و دهنش رو ببند
!يه لحظه وقت داري، بانوي دربار .بنال -
لطفن به ملکه بگو گناه نابخشودني اي مرتکب شدم .و جونم رو نجات بده
،قول ميدم ديگه دردسر ساز نشم .آزادم کن ديگه تورو خدا
!تورو خدا، بانوي دربار! التماست ميکنم
!هنوز سرت به سنگ نخورده اشک تمساح هم نريز. خر هم خودتي
.با اون اشکاي دروغيت معلومه که هنوز سر عقل نيومدي
.بدون اجازه ي من بهش نه غذا ميدين، نه آب
يعني چه حقي ازت رو خوردم که اينطور با من داري رفتار ميکني؟
وقتي ازينجا خلاص شم، مي کشمت و .گوشتت رو تيکه تيکه، خوراک ماهيام ميکنم
يعني کار ملکه اين بايد باشه؟ - کي داخله؟ -
پدر خانومِ شاه
.دهن من زخم شده و نميتونم ديگه حرف بزنم .خودت بايد يه جوري برام اينو حل کني
چو چانگ وون - پدرِ ملکه
چرا حرفي نميزني؟ به دامنت بيافتم؟
بگو به جاي اين کارا، اگه وقت داره .چند تا پسر بزاد
.اين بار، ملکه پاشون رو از گليم دراز تر کردن
حد اقل نبايد به فکر آبروي پادشاه باشه؟
اشتباه ميگم؟
.روم نميشه تو چشات نگاه کنم ...دخترِ دسته گلت رو آوردم پيش خودم
.اينقدر ملکه رو سرزنش نکنين، اعلاحضرت
کيم سو يونگ سرش يه خورده باد داره
.واسه همينم ملکه احتمالن داره اصلاح و تربيتش ميکنه
.مشکل آخه کيم سو يونگ نيست ملکه و پدرش
.نقشه کشيدن آبروي چند ساله م رو به باد بدن
.نکنه دارين فکر مي کنين که- .معلومه به چي دارم فکر ميکنم-
يعني اين انصافه، کيم اين؟ دارن بهم ميگن تو کاراي ملکه فوضولي نکنم؟
تازه شم، اين رفتار فرقي با گفتنِ !تاج و تختت رو کنار بزار نداره
!اگه اشتباه ميگم بگو اشتباه ميگي
.به شاهزاده بونگ ريم بگو سريعن برگرده، علاحضرت
واسه چي شاهزاده بونگ ريم؟- گفته بود سياست با وراثت همخوني نداره -
.اما اون بايد بجنگه و ببره- يعني ميگي اون گفته؟ -
تابحال خنده ي شاهزاده رو نديدم براي همينم .ازش پرسيدم. گفت تا وقتي که انتقام نگيره، نمي تونه
راس ميگي؟
سرورم، خوب تفکر کنين تا شاهزاده .سر جانشيني به مشکلات بر نخوره
ببينم، اصلن کِي گفتم ميخوام تاج و تختمو ول کنم به امون خدا؟ .هرکي شنيده اشتباه شنيده
شاهزاده بونگ ريم - هفدهمين پادشاه جوسه ئون
.سفرش رو به دنبال شاهزاده سوهيون شروع کرد
،برخلاف شاهزاده سوهيون که سه تا پسر داشت .اون تنها يه پسر و ماشالله هفت تا دختر داشت
.اولين دختر، وقتي داشت به چين برده مي شد، فوت کرد
سال بعدش، خدا پنجمين دختر رو بهشون داد .و شاهزاده خانم سوک جونگ ناميده شد
همسرِ شاهزاده بونگ ريم - ملکه اينسئون
والا حضرتا- .بابا، شما دخالت نکن-
.ملاحظه ي شاه بيچاره رو چرا نمي کني- !بابا -
وقتي داشتي اين اتاقو ترک ميکردي، همين شاهِ تو .سرم داد کشيد و گفت واسم پسر به دنيا بيار
.حتمن در تعجبي چرا تو اين همه سال، واسش پسري به دنيا نياوردم
.هنوز دير نشده، حضرتا
.ميدوني اين چيه؟ اين دارو باعث ميشه که نتوني باردار شي
چي داري ميگي؟ به خاطر همينه که تا الان حامله نشدي؟
...شاه هنوز بدنِ منو لخت نکرده که بخواد- ...شوخي ميکني -
.اين همه سال کنارش خوابيدم، اما يه بارم سعي نکرد با من رابطه برقرار کنه .من هنوز دخترم
.براي به دست آوردن مهرش، براي شاه رقصيدم
.هروقت تنها بودم، همه ي بدنم رو زير و رو کردم
من، با اينکه پدرتم، حتا نفهميدم که چه دردي .رو اين همه سال تحمل کردي
حتا شاه، با کمال وقاحت، نيمه شب اتاقمو ترک .ميکرد و مي رفت تا با اون کي سو يونگِ هرزه بخوابه
بابا، خوبيِ داشتن بچه چيه؟
.اون اين همه پسر داره، حتا سه تا نوه ي پسر هم داره
پسرِ من ميتونه به نظرت ازم مراقبت کنه؟ - .شاهزاده ي وليعهد که بهت کار نداره-
".مگه نشنيدي " با اينکه درخت ميخواهد استوار به ايستد، باد همچنان به وزيدنش ادامه مي دهد
...حتا اگه شاهزاده بخواد ازش مراقبت کنه، بقيه
شاهزاده ها و خانواده هاشون... .سعي ميکنن از سر راه بردارنش
.من جونم رو براي وليعهد و همسرش، کف دستم گذاشتم
.اگه شاه بميره، من ملکه ي مادر ميشم
.اگه جانشين، تخت رو به دست بگيره، منم ملکه ي اعظمِ مادر ميشم
!هي واي من، توي اين سال ها چقدر اندوه و غصه انبار کردي
.من خانواده مون رو بر پايه ي قدرت خودم ميسازم .براي اين کار، نيازمندِ قدرتم
.براي انجامِ اون، بايد از شرِّ کيم سو يونگ خلاص شم .اره، اين جنگ ـه
.نکشي، مي کشنت
:.:.XANIAR - ترجمه و زيرنويس : زانيار:.:. .:.: FOrum.kOreanDream:.:.
تو روز روشن، خودت رو خوشگل کردي که کجا بري؟
آخه به تو چه؟- زنِ من اصلن هواي خونه رو نداره-
اما همه ش ميره بيرون الافي- .بزار حال کنم با زندگيم-
تا وقتي که بهت خيانت نکنم، ديگه چي ميخواي ها؟
.ها ها، تو و خيانت؟ اره راس ميگي
چي فکر کردي. پشتِ در خونه پسرا صف بستن تا .بتونن با من بخوابن
.زخمه عفوني شده. اگه مراقب نباشي، ممکنه يه پات رو از دست بدي
.ممنون ازينکه جونمو نجات دادي - نا سلامتي دکترم ها. چيکار کنم پس؟-
اما کجا زخمي شدي؟ شايعه شده
.يه آدم کش به خونه ي کيم جا جئوم حمله کرده
!گفتم شايد، مثلن... اوه! معلومه ...چه ربطي به من داره آخه، اما
خوب، پس چطور اينجا اومدي؟ - .فقط يه دکتر رو اين دور و بر ميشناختم، چيکار بايد ميکردم -
.البته! بهم اعتماد کردي و اومدم اينجا- .معلومه بايد درمانت ميکردم
!يه وقت جم نخوري از جات! به يه روز نميکشه که افقي بشي
!چقدر خرشانسم
چيه، مريض شدي؟ يعني کدوم پسر تو اين سن اينجور آشفته ت کرده؟
.مامان جونم، يه ماهيِ گنده به تورم افتاد- تو و ماهي؟ سوسکم گرفته باشي خدارو شکر ميکنم-
!هزار بار بهش گفتما که با ملکه در نيوفته
ديدي گوش نکرد و الان تو زندون افتاده؟
منظورت بانو کيم سو يونگ ـه؟ - ...حالا يونگ يا هرکي ديگه -
...مامان... ماماني- !مامان و کوفت! برو گمشو ديگه -
!خوش تشريف آوردي، وزير دفاع - حتا در رو روش تخته کردي؟ -
.زنداني نبايد روي آرامش رو ببينه- !درو باز کن. دِ يالا-
.تا وقتي که ملکه دستور نده، اين در باز شدني نيست -
من پدرِ کيم يو سونگم! چجوري با درِ تخته شده باهاش صحبت کنم؟
!گمشو بينم - .درو واسش باز کنين -
تا الان بايد دونسته باشي که ملکه داره .سابقه ت رو زير و رو مي کنه
.ميدونم چي ميگي - ميخواي تسليم شي؟ -
.فعلن از شاه جونم هم کاري بر نمياد چي انتظار داري ازم؟
،حواسم به لي هست. تازه، خيلي خوب هم .دختره، سول هوا رو قايم کردم
پس واسه چي ديگه نگراني؟ - دختره زنده س؟ -
جدن فکر کردي دختره رو مي کشتم؟
.يه چيزي ميگيا، ناسلامتي دخترته
پس من اين همه سختي رو تا الان واسه کي تحمل کردم؟ - .ديگه زهوارم در رفته -
واسه جزيي از خدمه ي شاه شدن، درخته
.خيلي براي بالا رفتن بلنده انگار ...شايد ديگه
.وقتشه که بي خيال همه چي شم و برم بميرم - .نه نميتوني. نبايد -
.راه روشني درست جلوي چشاته
...يام جون، شک تو گفتي که ترديد اينجاد مي کني، درسته؟
.ميتونم براي شاه ترديد ايجاد کنم
No comments yet. Be the first to leave one.