The first 200 lines.
چیکار میکنی؟
.لابد داری یخ میزنی
.بیا
.واقعاً باید خودت رو بپوشونی
نباید کسی ایدهی اشتباهی .به سرش بزنه
.آره، راست میگی
.بذار کمکت کنم
.زودباش
.زودباش
.زودباش، سوار شو
....فکرنکنم... باید
.سوار ماشین لعنتی بشو
.احتمالاً باید برم
کجا بری؟
.نه، جدی میگم
.زک، ولم کن
.خواهش میکنم، نه
!بسه - .ولم کن -
فقط آروم باش، باشه؟
!بسه! ولش کن !بسه
.نه، نه، نه
.خواهش میکنم بسه، خواهش میکنم - !زودباش -
!جنا، جنا، جنا - !نه، نه -
!جنا
.کلی، خواهش میکنم کمکم کن .داره بهش صدمه میزنه! خواهش میکنم
جنا، فقط میخوام .حس خوبی داشته باشی
!کلی، ماشین رو باز کن
.آروم باش
!ماشین لعنتی رو باز کن
!جنا !جنا، من اینجام
.بدو
!فرار کن !هنری، برو
.هنری
!هنری
!هنری! هنری
!هنری
.هنوز تو حالت تشنجه - .سابقه داره -
.بیش از ده دقیقه است تشنج کرده
.دو سیسی آتیوان تزریق کنید
.ضربان قلب داره اُفت میکنه .99روی52
.باشه، عزیزدلم، من اینجام - !زودباش، زودباش -
.خواهش میکنم، باید اینجا صبرکنید
...صبرکن، ولی من
...ولی من
illusion مترجم: امیرعلی
چه شب لعنتیای بود، ها؟
کمک کن برادرت بره روی تختش، باشه؟
.لوکاس
.نه
ببین، صبح به کلئو و توماس زنگ میزنیم، باشه؟
الان نمیتونیم کاری .دربارهاش انجام بدیم
فقط به برادرت کمک کن، باشه؟
چرا تو کمکش نمیکنی؟
چطوره دست از مسخره بازی برداری؟
باشه؟ .فردا روز بزرگی داریم
.نه، باید لغوش کنیم
.جلسه رو
.اِیمس میلر به کلی صدمه نزده
.هنری دربارهی همه چیز دروغ گفته - دوباره این مزخرفات؟ -
وقتی طبقهی بالا بودیم .امشب بهمون گفت
منظورت چیه؟ چرا چنین حرفی بزنه؟
چرا دروغ بگه؟ - چطوره از اون بپرسی؟ -
ازش بپرس شب تصادف .چه اتفاقی افتاد
از چی حرف میزنه؟ - .نمیدونم -
.غلط میکنی که نمیدونی - .نکن. بسه، مرد -
...هنری اومد اینجا به کلی گفت
!لوکاس، بسه - ...فکر میکنی واسه چی -
واسه چی یه شیشهی شکسته داریم؟
!هی، خفه خون بگیر - !چون توی عوضی بهش صدمه زدی -
!سعی کردی بهش تجاوز کنی
!هی، کون لقت، لوکاس
چی؟ - !من هرگز چنین کاری نمیکنم -
.بابا، من هرگز چنین کاری نمیکنم
.سعی کردم به لوکاس بگم .هنری دروغ میگه
.آره، من حرفش رو باور میکنم - .وایسا -
!تو برادر لعنتی من هستی
چطوری حرف اون هرزه رو باور میکنی نه من؟
ببین، دلیلی ...نداریه که ما
خدایا، اینقدر شبیه یه قربانی لعنتی .رفتار نکن، کلی
.دیگه حالم داره به هم میخوره
!جوری رفتار میکنی انگار معصوم هستی
...لوکاس - خسته شدم -
!از بس گندکاریهات رو تمیز کردم
از تمیز کردن گندکاریهای همه !خسته شدم
.بس کن .خستهای. همهمون هستی
...نه، تو بهم گفتی .بهم گفتی باید چیکار کنم
گفتی، "لوکاس، از این خانواده .مراقبت کن
.کار درست رو انجام بده ".برای برادرت انجامش بده
بابا، منظورش چیه؟ - .بسه -
.ولی اشتباه میکردی. اشتباه - .بس کن. اینجا نه -
.نباید اونکار رو میکردم
نباید حتی به یه کلمه از
!حرفهایی که تا حالا بهم زدی گوش میکردم - !بس کن -
!هیچکدومشون اتفاق نیوفتاده
...چیزی که گفتی !هیچکدومشون اتفاق نیوفتاده
.آروم باش .حالا بهم گوش کن
باشه؟ .گوش کن
بابا، هرگز نباید .اونکار رو میکردم
.برو به اتاقت
...بابا - !الان -
.کاری که کردی درست بود
.چرا، بود .چرا، بود
باشه؟ حالا باید این وضع رو .تموم کنی
داری میذاری این دختره .ذهنت رو کنترل کنه
.الان به این نیاز نداری
.ما الان به این نیاز نداریم
حالا، بیا یکم استراحت کنیم
و صبح میتونیم دربارهاش صحبت کنیم، باشه؟
هنریتا داره یه جور
حملهی گسترش یافتهی .غیرتشنجی رو تجربه میکنه
با اونهایی که قبلاً داشته ...فرق داره، و
خب، راستش، با هرچیزی که تا حالا دیدم .فرق میکنه
...خب، یعنی یعنی چی؟
بیشتر بیمارهایی که حملههای
غیرتشنجی رو تجربه میکنن
،اینکار رو در زمان بیداری انجام میدن
و بعضیها حتی نمیفهمن ،داره این اتفاق میافته
،ولی مشخصاً هنریتا الان چند ساعته
،که بیهوشه
و اون، به تنهایی، یه .حالت غیرعادی پزشکیه
ولی خبر خوب اینه که ،تو وضعیت پایداره
.و اثری از صدمهی مغزی نیست
.آره، اون... خبر خوبیه
باشه، خب، حالا ما چیکار کنیم؟
یعنی، میخواید... چیکار کنید؟
.ما به تحت نظر داشتنش ادامه میدیم
بیدار میشه؟
بیدار میشه، درسته؟
.واقعاً امیدواریم، بله
خب، چند وقت میتونه ...تو این شرایط بمونه قبل از اینکه
...الان، میخوایم فقط
.همه چیز رو قدم به قدم پیش ببریم
میخوایم به انجام یه سری آزمایشها ادامه بدیم
و مطمئن بشیم هرچیزی که لازم داره رو ،داشته باشه
ولی هرچی بیشتر توی حالت حمله باشه، خطرش .بالاتره
...مامان
سلام، عزیزم. گرسنهای؟ - .نه. مامان، گوش کن -
میخوام همراهم بیای، باشه؟
.جنا بهمون نیاز داره بهش حمله شده، باشه؟
.به کمکمون نیاز داره- ،متأسفم، عزیزدلم -
.ولی من اینجا گیر افتادم
تازه، قراره به عنوان یه خانواده .با هم شام بخوریم
.مامان، جنا بهمون نیاز داره
.استیو داره برامون لازانیا درست میکنه
،با حاشیههای ترد .همونطور که دوست داری
اون بهترینه یا نه؟
یعنی چی؟ - .هی، هی، هی -
.نه جلوی آدم بزرگه
عاق اینجا نیستی؟
فیل؟
.مامان، من... متوجه نمیشم اینجا چه خبره
چه خبره؟ - هی، هنری؟ -
سلام؟
حالا که سرپایی، یه آبجوی دیگه برام بیار، باشه؟
.من یکی برات میارم
...مامان
بهم قول دادی
.دیگه کاری به این عوضی نداری
میدونم، ولی یه فرصت دیگه .بهش بده، به خاطر من
.نه
میخوام از این وضعیت .کوفتی خارج بشی
.این در حق من منصفانه نیست .بهت نیاز دارم
اینقدر با مادرت .بد رفتاری نکن
.داره نهایت تلاشش رو میکنه
...توماس
!توماس !توماس
میتونی بهم گوش بدی؟ .جنا تو دردسر افتاده
.به کمکمون نیاز داره ...باشه؟ زک سعی داره
فکرکنم... میخواد ...بهش تجاوز کنه، پس من
.نمیتونم - !اون دخترته -
آره، ولی الان باید اینجا .پیش مامانت بمونم
.به زودی میخواد ترکم کنه
.سلام، رفقا
.شراب آوردم
.خیلی لطف کردی، بیل
...من
هنریتا، چطوره بری طبقهی بالا به اتاقت
که من و مامانت بتونیم یکم حریم خصوصی داشته باشیم؟
.آره، عزیزدلم، به حرف بیل گوش کن
مگه به هرحال همیشه نمیری اونجا؟
.سلام
...تو
.خودتم
...تو چی
.از تختم بیا پایین
.تخت منم هست
شنیدی؟
.نزدیکه
چی؟
.هیولا
.باید مخفی بشم
!وایسا
یعنی چی؟
سلام؟
سلام؟
.هی
استراحت کردی؟
.یکم
میدونی، خانواده نباید .اونطوری با خانواده حرف بزنه
.به لوکاس بگو - خب، الان دارم -
No comments yet. Be the first to leave one.