The first 200 lines.
از همه کسايي که از اين زيرنويس استفاده مي کنن مي خوام بابت وقتي که من روي ترجمه گذاشتم اسم مترجم رو از توي زيرنويس پاک نکنن اميدوارم از اين ترجمه لذت ببريد با تشکر - سروش
چشماي مري دينکل رنگِ چاله هاي آب گرفته گِل آلود بود
خالِ روي پيشونيش، رنگِ مدفوع
عصرِ روز شنبه بود و اونم حوصله اش سر رفته بود
مري تو دلش آرزو مي کرد که يه دوست داشته باشه تا با هم کولي بازي کنن
انگشتر مري که توي يه پاکت غذاي آماده پيداش کرده بود، خاکستري بود
که با توجه به نمودار
نشون مي داد که اون يا افسرده ست يا جاه طلبه يا شکمو
تنها دوستاش شخصيت هاي کارتونِ محبوبش نوبلت ها" بودن"
از اون اصلي ها که از فروشگاه ميشه خريد نبودن
بلکه اونا رو خودش با صدف، چوب درخت اوکاليپتوس، گل منگوله اي
و استخوان جوجه کباب شده که از غذاي جمعه شب مونده بود، درست کرده بود
اون مجبور بود اسباب بازي هاش رو خودش بسازه و شرينکي
و پاکت چيپس که توي اجاق چروکش کرده بود، مورد علاقه اش بودن
پدرِ مري، نوئل نورمن دينکل
توي يه کارخونه کار مي کرد و کارش چسبودن نخ به چاي کيسه اي بود
توي کلاس درس، به دوستاش گفته بود
که پدرش مي تونه هر چقدر دوست داره چاي مجاني بياره خونه
بود Earl Grey چاي کيسه ايِ مورد علاقه مري
بود Earl Grey اون عاشق گفتن کلمه
و دلش مي خواست يه روزي با کسي به اسم از دواج کنه Earl Grey
توي يه قصر تو اسکاتلند با هم زندگي کنن
... نه تا بچه و دو تا اردک داشته باشن
و يه سگ به اسم کوين ...
سرگرمي نوئل اين بود که توي آلونکش بشينه و مخلوط بستني و مشروب ايرلنديش رو بخوره
و پوست پرنده هاي مُرده رو که کنار خيابون پيدا مي کرد، پُر کنه تا به حالت اولشون در بيان
مري دلش مي خواست پدرش بيشتر از دوستاي مُرده اش، به اون اهميت بده
اون دلش مي خواست که چند تا برادر و خواهر داشته باشه
مادرش بهش گفته بود که اون يه اتفاق بود
چطور ممکنه که کسي يه اتفاق باشه؟
پدربزرگ رالف بهش گفته بود که بچه ها اتفاق نيستن
و توسط پدرها تهِ ليوان هاي آبجو پيدا ميشن
پدربزرگ رالف بوي ترشي پياز مي داد
و به مدت 51 سال عضو انجمن يخ شکن هاي فرانکستون بود
!آه
اونا توي زمستون شنا مي کردن تا احساس سرزندگي کنن
پدربزرگ رالف گفته بود که آب سرد نوک سينه اش رو راست مي کرد
اون، سالِ قبل توي سن 74 سالگي مرد
و بهترين دوستش، کن در وصفش يه شعر ساخت
بچه تپه هاي بورونيا" بزرگ شده تو يه طويله
رالف زندگي درازي داشت
"بعدش مُرد از ذات الريه
مري دلش واسه اون تنگ مي شد
و بعضي وقتا پيش خوش فکر مي کرد چرا پدر بزرگش محلول آمونياک مي خورد
خيلي چيزها واسه مري سؤال بود
مخصوصا مادرش ورا لورين دينکل
از نظر مري، ورا هميشه در حال لرزيدن بود
"يه ضربه بي دقت و از بازي بيرون ميره"
ورا دوست داشت در حال پختن غذا از راديو مسابقات کريکت رو دنبال کنه
و جزء اصليِ همه غذاهاش شرابِ تلخِ اسپانيولي بود
"و تامپسون ..."
به مري گفته بود که اين يه جور چاي واسه بزرگترهاست
که هر لحظه بايد امتحانش کرد
ظرف شويي
مري فکر مي کرد مادرش زيادي اون شراب رو امتحان کرده
يه چيز ديگه که مري متوجه نمي شد اين بود که چرا ورا هميشه در حالِ قرض گرفتنه
ديروز، اون چند تا فيله ماهي از راهروي 6 قرض گرفته بود
ورا به مري گفته بود که واسه صرفه جويي توي پلاستيک، اجناس رو ميذاره تو لباسش
الحق که ورا موجودِ عجيبي بود
اوه
مري دست از خيال پردازي برداشت
و رفت تا جوجه خروسش رو بياره داخل که تو بارون خيس نشه
پدرش اين جوجه خروس رو از کنار خيابون پيدا کرده بود
اون از عقب ماشين کشتارگاه مرغ و خروس افتاده بود پايين
مري اسمش رو گذاشت، اِتل
بعدش وقت تماشاي نوبلت ها رسيد مري عاشق نوبلت ها بود
چون همه شون قهوه اي بودن توي يه قوري چاي زندگي مي کردن
و دوستاي زيادي داشتن
مري توي دلش گفت که هيچ ... هيچ چيز بهتر از
... بوي يه جوجه خروس خيس شده ...
... صداي بارون که به سقف مي خورد ...
و مزه شيرِ غليظِ شيرين شده ... ... که تازه از قوطي در اومده باشه
در حاليکه داري کارتون مورد علاقه ات رو ... نگاه مي کني، وجود نداشت
همزمان در نيويورک
همزمان مردي به اسم مکس هاروويتز داشت نوبلت ها رو تماشا مي کرد
تلويزيون کوچيک مکس تصوير داشت اما صدا نداشت
تلويزيون بزرگش صدا داشت اما تصوير نداشت
اون 44 سالش بود و کارتون نوبلت ها رو دوست داشت
چون اونا طبق يه اصول اجتماعي خاص و روشني زندگي مي کردن
با اصول و عقايد دائمي
و همچنين به اين خاطر که اونا دوستاي زيادي داشتن
مکس با خوابيدن مشکل داشت
و شب ها رو با تلويزيون نگاه کردن و غذاي ماهي جمع کردن مي گذروند
اون به خودش يادآوري کرد که اين ششمين مگسي بود که اون شب گرفته بود
سر دو راهي مونده بود که بره بخوابه و گوسفندها رو بشماره
يا اينکه يه هات داگِ شکلاتي ديگه بخوره
پيش خودش گفت که هر دو تا رو انجام بده اما فايده اي نداشت
شش ساعت و 12 دقيقه از زماني که هنري هشتم درگذشته بود، مي گذشت
و مرگ هنري، زندگي مکس رو بهم ريخته بود
ماهي خيلي وضعش خراب شده بود
و هر چه زودتر يه ماهي جديد مي گرفت بهتر بود
فرداي اون شب مي رفت و يه هنريِ ديگه مي گرفت
هنريِ نهم
بعدي
اون روز، روزِ خريد بود
و مري آروم نشسته بود، در حاليکه مادرش در حال قرض گرفتنِ چند تا از بسته ها بود
واسه اينکه حوصله اش سر نره اتاق رو بررسي کرد
و تمام چيزهايي که قهوه اي بودن رو شمرد
نوار چسب، نخ لاستيکي
و يه دفتر تلفن با عکس يه خانم که توي يه رودخونه قهوه اي ايستاده بود
با يه مشعل توي دستش
مردي با خودش فکر کرد که مردم آمريکا چه اسم هاي عجيب و غريبي دارن
مردمي با اسماي عجيب و غريب راکرفلا و فينکلستاين
براش سؤال بود که قيافه شون چطوره چند سالشونه
و اگه ازدواج کردن، عينک مي زنن يا اينکه بچه هاشونو توي ليوان آبجو پيدا کردن
شايد توي آمريکا بچه ها رو از جاهاي ديگه پيدا مي کنن
... آها اونا کوکا کولا زياد مي خوردن
شايد بچه ها رو از توي قوطي پيدا مي کنن
اما، نه، اونا از درِ قوطي نمي تونن بيرون بيان
مري يه فکري به سرِش زد
تصميم گرفت به يکي از آمريکايي ها نامه بنويسه و درباره اينکه بچه ها از کجا ميان، ازش بپرسه
اون، آقاي م. هاروويتز رو انتخاب کرد
!خانم دينکل
!برگرد اينجا، ورا دينکل
اَه
آقاي م. هاروويتزِ عزيز
من مري ديزي دينکل هستم
و 8 سال و 3 ماه و 9 روز سن دارم
رنگ مورد علاقه من قهوه ايه
و غذاي مورد علاقه ام شيرِ غليطِ شيرينه
که باهاش يه شکلات بخوري
من يه جوجه خروس به اسم اِتل دارم که قيافه اش اين شکليه
اون فعلا تخم نمي ذاره، اما يه روزي بالاخره مي ذاره
مادرم سيگار کشيدن، کريکت و شرابِ اسپانيولي رو دوست داره
و پدرم دوست داره توي آلونکش با پرنده هاي مرده بازي کنه
توي آمريکا بچه ها از کجا ميان؟
از توي قوطي نوشابه؟
تو استراليا اونا رو توي ليوان آبجو پيدا مي کنن
اين عکس منه
گوش ها رو خوب نکشيدم اما دندوناش خوب دراومده
اگه شما هم واسه من نامه بنويسيد و دوست من بشيد، خيلي خوب ميشه
ارادتمند شما مري ديزي دينکل
در ضمن: اميدوارم از شکلاتي که براتون مي فرستم، خوشتون بياد
Cherry Ripe بهش ميگن
خداحافظ نامه يادت نره که برگردي
مکس از پنج شنبه ها متنفر بود
روزي که هر هفته بايد توي برنامه جلوگيري از پُرخوري شرکت کنه
و اون شب بيشتر از همه شب ها احساس ناراحتي مي کرد
چون توي راه دو تا هات داگ شکلاتي خورده بود
خيلي خب
خوردن شکلات مساوي با قانون شکني بود
و بخاطر نگاه هاي زيرچشمي ... ماريجوري باترفورت
اون شب ديگه واسش تحمل ناپذير شد ...
کلاس تموم شد
مکس توي فهميدن اشاره هاي غير کلامي مشکل داشت
دختر بازي براش به اندازه دويدن سخت بود
از نظر مکس بيشتر مردم آدم رو گيج مي کردن
اما چند لحظه بعد مکس متوجه مي شد
که اون شب قراره از اينم که هست گيج کننده تر بشه
ممم
مکس نامه مري رو 4 بار خوند و کاري ... رو انجام داد که هميشه
موقع مواجه شدن با يه چيز جديد و دغدغه آور ... انجام مي داد
موجوديتِ شکننده مکس، يه بار ديگه بهم ريخت
و بعد از اينکه 18 ساعت به بيرون از پنجره زل زده بود
بالاخره تصميمش رو گرفت
مري ديزي دينکل عزيز
ممنون که براي من نامه نوشتي. نامه اي که ساعت 9 شب باز کردم و خوندمش
بعد از کلاس مقابله با پُر خوري
من سعي دارم وزن کم کنم
چون دکتر برنارد هازلهاف روانشناس من
"ميگه "عقل سالم در بدن سالم است
اوه
اون ميگه عقل من خيلي سالم نيست
نقاشي رو که کشيدي تصوير زيبايي از تو رو توي ذهن من مجسم مي کنه
من تا حالا با کسي از استراليا آشنا نبودم
اول از همه جوابِ سؤالت رو ميدم
متأسفانه توي آمريکا بچه ها رو توي قوطي نوشابه پيدا نمي کنن
چهار سالم که بود از مادرم پرسيدم
و اون گفت بچه ها از توي تخم هايي در ميان که خاخام هاي يهودي روش خوابيده باشن
اگه يهودي باشي، راهبه هاي کاتوليک روي تخم خوابيدن
اگه کافر باشي، فاحشه هاي کثيف و تنها روي تخم خوابيدن
پس بچه ها توي آمريکا اينجوري بدنيا ميان
... من با يه ماهي
چند تا حلزون که اسم دانشمندا رو ... ... روشون گذاشتم
و يه طوطي به اسم آقاي بيسکوئيت ... هم خونه هستم
و يه گربه به اسم هال
که هال مخفف کلمه "هاليتوسيس" هست به معني "دهان بد بو" که خيلي آزار دهنده ست
اون بعد از اينکه چند تا بچه يکي از چشماشو درآوردن
دنبال من اومد خونه
تو کانگورو نداري؟
وقتي بدنيا اومدم، پدرم، من و مادرم رو توي يه مزرعه تنها گذاشت و رفت
وقتي 6 سالم بود، مادرم با تفنگ عموم خودشو کشت
تو هات داگ شکلاتي دوست داري؟
من دستورالعمل پختش رو خودم ساختم و مي تونم برات بفرستمش
وقتي بچه بودم، يه دوست نامرئي به اسم آقاي راويلي توي ذهنم ساختم
روانپزشکم ميگه من ديگه به اين دوست احتياجي ندارم
واسه همين کارش شده نشستن يه گوشه و خوندن کتاب
هفته پيش 128 تا ته سيگار جمع کردم
توي نيويورک مردم هميشه در حال آشغال ريختن هستن
من نمي فهمم چرا مردم قانون شکني مي کنن
ته سيگار چيزِ خوبي نيست چون توي دريا ريخته ميشه
و باعث ميشه که ماهي ها معتاد بشن
شوخي کردم، چون
نميشه يه سيگار توي آب روشن بمونه
و البته، ماهي ها جيب ندارن که فندکشون رو اونجا بذارن
من 44 سالمه
و 8 دست لباس يه شکل و يه رنگ و يه اندازه دارم
... وزنم 160 کيلوگرمه
اوه
و يک متر و 80 سانت قد دارم ...
No comments yet. Be the first to leave one.