The first 200 lines.
از قرار معلوم این آخرین شخصیـه که
جام رو در اختیار داشته
گمونم اسمش کلارا هست
- شما؟ - کلارا هستم
واقعاً کی هستی؟
مَرده ما رو مستقیم میبَره پیش کلارا
آره، هیچی هم راجعبهش نمیدونیم
میدونیم که موهاش قرمز آتیشینـه
کمکم دارم حس میکنم
فقط واسه این بازی شمشیری مسخره اومدی اینجا
این کفشهای خفن رو از کجا آوردی؟
من میرم دنبال جام
بهتره دردسر درست نکنی
وایلی، تو بهخاطر اینکه بزدلی
از روی اون گاو نیومدی پایین
اومدی پایین چون من از اون خواستم نجاتت بده؛
اون هم نجاتت داد!
خیلیخب، پسرجون
گوه توش
مشتاقم بدونم…
اون کفشها رو از کجا آوردی
:دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
« ۷ سال قبل »
خدا، عاشق بوتم
لطفاً به من نگو خدا، الیزابت
وایسا، شرمنده
درواقع… عیسی مسیح، چه بوی خوبی میدی
الیزابت؟
- جِی؟ - الیزابت
چیـه؟
نمیخوای قبل از ازدواج این کارو بکنی؟
پشمام. واقعاً نمیخوای
یهکم پیچیدهتر از این حرفهاست
پس بیا ازدواج کنیم
شک دارم ملتفت باشی که
ازدواج با من یعنی چی
پس یاد میگیرم
آخه، من بُر زدن فارو رو توی
کمتر از یک هفته یاد گرفتم
از اون شعبدهبازیهاست که مامانم توی بچگی
بهم داد؛ قبل از اینکه با کمانش بهم شلیک کنه
حالا بیخیال
بابت این اتفاق متأسفم
البته در مقایسه با اتفاقی که برای تو افتاد هیچـه
چیـه؟
فقط…
مدتها بود که کسی به من فکر نمیکرد
من هر ثانیه و هر روز
بهت فکر میکنم
خیلیخب، باهات ازدواج میکنم
واقعاً؟
ولی خودت باید یه جا برای مراسممون پیدا کنی
« بانوی درهی پاک »
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » :. Ali99 & Cardinal .:
- اینجا برای عموم مردم باز نیست - آها، صحیح
آخه من جزو مردم عادی نیستم. البته… هستم
اسم من الیزابتـه؛
توی فروشگاه فرانکلین کار میکنم، همون سوپریداره
ما مرباهای توتفرنگیتون رو میفروشیم
داشتم به مارکِ باحالشون نگاه میکردم
که چند تا رو خریدم
یه خرده خوردم. خوشمزهست
با خودم گفتم که آخه اینها چطور
توی دل بیابون توتفرنگی پرورش میدن؟
میشه من رو زنِ عیسی مسیح کنید؟
جـ… جدی میگم
مشخصـه
میشه از اعتقاداتت برام بگی؟
آره، من آدم دینداری نیستم
مامان و بابام همیشه میگفتن که کلیسا واسه خل و چلهاست
این تنها چیزیه که سرش همنظرن
اونها اصلاً… خیلی پیچیدهست
نپرسیدم مذهبی هستی یا نه…
به چی اعتقاد داری؟
به اعتقادِ خودم بیشتر از هر چیزی یا هر کسی تو عمرم
عاشق عیسی مسیحم
که واقعاً هم عجیبـه
میتونی آخر هفته رو پیشمون بمونی
باشه
ببین با بقیهی دخترها میسازی یا نه
یکشنبه مسابقهی بدمینتون داریم
کفش کتونی هم بیار
شما بدمینتون بازی میکنید؟
میدونی، حسی که موقع…
آره، خواهشاً برو
علیرغم ناشایستگیهام،
میخوام عمرم رو وقف خدمت ابدی به تو کنم
توتفرنگی میخوای؟
میگما، این عهدها…
بگینگی قدیمی شدن، نه؟
من دو هزار سالمـهها، پس…
بازم دلیل نمیشه از پیشرفت استقبال نکنی، عشقم
نیازی به این کارها نیستها
من باز هم همونجوری دوستت دارم
این همه زحمت نکِشیدم که الان جا بزنم
میخوام تو هم عهد یاد کنی
من و تو…
ما تا تهش کنار همیم
خودم و خودت، تا آخرش
من، الیزابت دنجر اَبوت،
با نام مذهبیِ خواهر سیمون،
عهد میکنم که پاکدامن، از تعلقات مادی رها و…
فرمانبردار باشم
شکوه او مرا فراخوانده
و با نامش خدمت خواهم کرد
از خواهران این کلیسا تقاضا میکنم که
موافقت خودشون رو اعلام کنند
میپذیریم!
- موافقت شد! - موافقت شد!
- چی گفت؟ - چهمیدونم
خواهر سیمون، آیا تو
زندگی، عمر و عشقت رو
وقف پروردگار میکنی؟
بله
در کمال مسرت پذیرای عهدت میشم
و این حلقه رو بهت میدم،
چرا که هماکنون نامزدِ عیسی مسیح، پادشاه ابدی ما شدهای
وصلتت مبارک، خواهر
مسیر زندگیت رو با عشق به عیسی مسیح ادامه بده
سلام، شوهرجان
سلام، همسرم
بهم قول بده که هیچوقت این لحظه و شادی الانمون رو
از یاد نمیبریم
بهم قول بده که هیچ کس و هیچ چیز ما رو از هم دور نکنه
چی ممکنه ما رو از هم دور کنه؟
وای
« ورود ممنوع، به استثنای کارکنان »
« خانم دیویس »
« زمان حال »
« پس از نبرد اِکسکالیبور »
یکی از دوستهام رو آوردن اینجا
موهاش قرمزه
اسم بیمار؟
ماتیلدا لافلر
دیشب بهخاطر جراحت سرش آوردنش بیمارستان
لافلر
هوم. لافلر
تو روحت!
برو!
دوستتون توی اتاق ۲۰۵ بستری شده
خیلی ممنون
بیخیال. باز هم تو؟
بیخیال بابا
خانم لافلر؟
سلام، خانم لافلر
با آرزوی سلامتی. شما…
احیاناً شما…
کمکی از ما برمیاد؟
بله، من از طرف کلیسای محل اومدم
ازم خواستن که پیش این خانم بمونم
کلیسای محل؟
چرا لهجهت آمریکاییه؟
بنده رو از آمریکا منتقل کردن اینجا
میتونی بری، خواهر
چه کمکی میخوای؟
خیلیخب
نامحسوس
سلام، خانم
سلام، آقا
متوجه قُمریت شدم
آره، شرمنده
آخه… یه مدت پیشم نیومده بودی
فقط… میخواستم ببینمت
ممنون از لطفت
ولی الان یه سر سوزن با جام مقدس فاصله دارم
اون… زنهای کت و شلواری اومدن اینجا
یعنی، الان اون طرف راهرو ان
تا جایی که خبر دارم، ممکنه جام دستشون باشه
اون زنه، ماتیلدا…
خیال میکردم اسمش کلاراست، ولی به خودم گفت کلارا
- سیمون - البته درست نمیدونم…
کلیر بود یا کلارا یا چی؛ مطمئن نیستم
سیمون؟
بله
میخوام یه زحمتی واسهم بکِشی
زحمته از انجام مأموریتی که
خودت بهم دادی مهمتره؟ باز هم میگم،
عملاً تمومـه
من اون مأموریت رو بهت ندادم، کارفرما داد
بهخاطر ماجرای تَثلیث
فکر میکردم خیلی تو و اون نداره
مگه… نمیخوای جام مقدس رو پیدا کنم؟
معلومه، چرا که نه
بله که میخوام
ولی قبلش، میشه..
یه کیک واسه پاپ ببری؟
یه کیک واسه پاپ ببرم؟
هر کیکی نه
کیک یه قنادی خاص توی رُم. اسمش رو واسهت مینویسم
میخوای همه چی رو ول کنم برم رم؟
چطور قراره با پاپ ملاقات کنم؟
اسمت توی فهرست ملاقاتیهاشـه
فقط فردا موقع غروب آفتاب برو جلوی دروازهی غربی واتیکان
مسیح و اینهمه عجله!
چرا همین الان؟
«الان» برای من مثل تو تعریف نمیشه، سیمون
بهم اعتماد کن. قضیه فوریـه
کیکه رو باید فقط از همین قنادی بگیری
اگه قبول نکنم چی؟
اونوقت عهدهات رو میشکنی
No comments yet. Be the first to leave one.