The first 200 lines.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
زيرنويس از حسين غريبي، امير طهماسبي ،DC شيرين ،M0hammad محمد
روز مادر
...آه، روز مادر
پيچ"، يالا عزيزم" بايد بري مدرسه
.عاشق اينم که يه مادرم
اما 364 روز ديگهي سال چي؟
وقتي که سعي داري بچه ات رو بفرستي مدرسه
و يه ذره خوابيدي
چون تمام شب رو بيدار بودي و داشتي لباسهاي مراسم مدرسه رو ميدوختي؟
و تازه صبح هم بايد بري سر کار
!برو! يالا
يعني رانندگي بيپايان به کلاسهاي .فوتبال و ژيمناستيک و يا باله
برو
يعني بلندکردن بچههاتون ...از پاي رايانه
يا آيپد يا آيپاد يا آيفون يا هر چيزي که "آي" داره و بهش خيره شدن
!پيچ! وايسا! عزيزم، موزت وايسا. وايسا
.اشکالي نداره، عزيزم همون هلو رو بخور
هلو رو بخور. خوبه
...به کلام ديگه، يعني انجام نقش يه
!مامان! مامان
!مامان
...پيتر
...وايسا. وايسا... وايسا
نفس بکش. آروم باش. آروم باش نفس بکش. صبر کن
بفرما. ديدي؟
حالا بگو چي شده
پيتر، درِ مزرعهي مورچهها رو باز گذاشته و همهي مورچهها رفتن. حتي اون قرمز گندهه
آه چرا؟ چرا اين رو براتون خريدم؟
...قسم ميخورم من
.هي، هي، پيتر اون از کجا پيداش شده؟
ميدوني که ديگه نبايد به جاي صبحونه از اون آت و آشغالها بخوري
.بابا برامون خريده بهمون اجازه ميده بخوريم
اون بهتون اجازه ميده بدون شورت برين مدرسه
بهش ميگن "خشتک آزاد"، مامان
قسم ميخورم... اون همه مورچه کجا رفتن؟
توي حياط پشتي اتفاق افتاد - اه خدايا -
پيتر، باهات شوخي نميکنم. تا سه ميشمرم ...يک، دو، سه
چي؟ اين کِي از کار افتاده؟
.بيخيال. يه جعبه دونات خريدم جرم که نيست
اما افتخار قضيهي شورت رو قبول ميکنم
صبح بهخير - سلام -
وقتي ازدواج کرديم هم اينقدر خوشقيافه بودي؟
نه. در واقع بعدش بهتر شدم
کِي اومدي اينجا؟ صداي اومدنت رو نشنيدم
.از در پشتي اومدم ما که نميخوايم همسايهها حرف در بيارن، نه؟
ممم. گرسنهاي؟
هممم - بگير. يه دونات بخور -
پدر و مادرت طلاق گرفتن ديگه؟
باور کن که رفتارشون عجيبه
خب پيتر. تو تصميم گرفتي دوستهات رو ساعت 7:45 دقيقه صبح دعوت کني؟
سلام
امروز اينجا قرار گذاشتيم تا با يه ماشين بريم - و دونات بخوريم -
به درخواست من
بسيار خب. شما خرابکارها. برين وقت مدرسه ست. برين سوار شين
خواهش ميکنم. نميتوني اين چيزها رو ديگه بياري توي خونه
بعد از مدرسه ميبينمت، مامان - ...آره. اما جدا از شوخي -
ميشه بعداً با هم يه صحبتي کنيم؟
يه چيز مهمي است که بايد در موردش باهات صحبت کنم
حتماً. باشه
بسيار خب
تلفن - سلام، جس -
ديشب کل يه کيک قهوه رو خوردم
بريم پيلاتس؟ - نه. نميتونم. من کلي کار دارم -
اما الان يه اتفاق خيلي عجيب افتاد - چي؟ -
فکر کنم الان متوجه شدم که هنري کاملاً توي نخم بود. اون هم دوبار
خيره شدن طولاني بود يا يه نگاه احمقانه؟
جسي! بايد اين رو ببيني
من که ميگم نگاه احمقانه
يعني چي؟ - اصلاً نميدونم -
اما گفت که ميخواد بعداً با هم بنشينيم و راجع به يه چيز مهم صحبت کنيم
اگه بخواد دوباره با هم زندگي کنين چي؟ - چي؟! نه -
دارم ميام - ممکن نيست. چنين اتفاقي نميفته -
چرا نه؟ - جسي -
شماها خوشبختترين زوج مطلقهاي هستين که من ديدم
شايد فهميده که تو همون زن رؤياهاش
مکس آماده شو. خواهرم داره مياد
نه. نه. نه نه نه نه نه نه. ممکن نيست ...اين اتفاق
...الان چند سال شده. همه چي خوبه و واقعاً؟ فکر ميکني که ممکنه؟
اينطور فکر ميکني؟ - من چنين فکري ميکنم -
اگه شماها دوباره با هم ازدواج کنين اين يعني بايد حلقهي ازدواج بزرگتر باشه؟
و من ميگم آره
بسيار خب. تو همش به اين چيزهاي گنده فکر کن. خب؟
بعداً باهات صحبت ميکنم
بسيار خب
براي اولين بار، ارابهي نمايشيمون رو براي رژهي روز مادر نمايش ميديم
!هي
!خداحافظ
!واي
دوستش داري؟ - چي چي هست؟ -
رحم اون يه... رحم ـه
البته
يه ارابهي رحم ـه
خارقالعادهست و اون لوله؟
بند ناف
نماد اينه که ما همه از يه جا به دنيا اومديم
دگرجنسگرا، همجنسگرا، تراجنسيتي سياهپوست، سفيدپوست، بنفشپوست، ميدوني که
خارق العادهست
عاشقشم
شما تو رژهي روز مادر ميترکونين
نميدونن که باهاش چيکار کنن
هنوز بهترين قسمتش رو نديدي
!آه نگاه کن !من يه بچه به دنيا آوردم
!آرره - براي بار دوم -
واي. يه پسره
شماها عقلتون رو از دست دادين
من ميرم اونطرف ورزش کنم
« کافهي کوتوله » تأسيس 1983
روبراهي؟ - عاليه. وَل -
هي، زک
يه هفتهي ديگه بگذره ديگه نيازي به سيني نخواهي داشت
يه هفتهي ديگه بگذره تو و کريستين جاي من کار ميکنين
سلام، وَل - سلام، کريستين. سلام -
!سلام بابايي
نه. نه. نه اول ضدعفوني ميکنيم
دقيقاً همين الان دستم رو شستم - مهم نيست -
اگه بخواي ميتونم لباس محافظ بپوشم - خيلي عالي ميشه -
کتابهاي مراقبت از بچهها به اين سختگيريها ميگن مادر هليکوپتر - ميدوني، هميشه در ارتفاع پايين در حال پروازن -
آره، هرچي بخوان ميگن حتي يه ذره هم ناراحتم نميکنه
شيشهي شير براي امشب
ميشه لطفاً اينها رو بذاري داخل يخچال؟
نه. نميشه
...من تازه فهميدم که - هي زک، ميشه دو تاي ديگه بياري؟ -
باشه. الان مياد. بينزي؟ - بله -
توي مسابقهي استندآپ کمدي باکهد" پذيرفته شدم"
اولين دورش امشبه. سه دوره جايزهي نفر اول 5000 دلاره
عزيزم. اگه برنده بشم، کل درآمدم از اجراهاي کمدي ميشه... 5000 دلار
فقط پذيرش در چنين مسابقه اي خيلي عاليه
البته. يه فکري براي کيتي ميکنم. نگران نباش
برو و اونا رو بخندون
بهتون پول نميدم که دوباره زاد و ولد کنين - ببخشيد، رييس -
.اما اصلاً بهم توجه نکنين من فقط صاحب اينجام
ويکي، اينجا توپ بازي نکن - باشه -
ممنون
باورم نميشه که يه سال گذشت
اين اولين روز مادر ميشه که اون نيست
دلم براش تنگ شده
من هم
اون کيه؟
يه دوست. ميخواد بدونه که بعد از مدرسه ميرم فروشگاه يا نه
بايد جواب اي پسر رو بدم
...اين پسره
دوست پسرته؟
بابا. بس کن، خواهش ميکنم. اي خداي من - چيه؟ -
بهنظرم که يه سؤال منطقيه که يه پدر از دخترش بپرسه
هي ويکي. بايد بريم نميخوايم که براي مدرسه دير کنيم
و تو، اين بار ديگه براي تمرين فوتبال دير نکن
دير نميکنم
مامان هيچوقت براي تمرين دير نميکرد
نه. دير نميکرد
ميتونم رانندگي کنم؟ - ابداً -
ببين آخرش، همهمون سر از همچين جايي در مياريم ولي نميخوام براي اين کار عجله کنم
چيه؟
مثل باباي قديمي شدي که شوخي ميکرد
آره فکر کنم
خب، گوش کن بابا
بعد از اينکه گواهينامهام رو گرفتم ميتونم، شايد فولکس واگن مامان رو برونم؟
.نه. نه. نه. ميخوام اون رو بفروشم بهت که گفته بودم
بيخيال بابا. اون که همينطور بيکار افتاده گوشهي پارکينگ
اصلاً و ابدا
خب. ممنون که بهش فکر کردي. عاليه
من آدام فريمن هستم
ممنون که به شبکهي اچ.اس.ان پيوستيد
از دفتر مرکزي ما در سنپترزبورگ، فلوريدا
حالا ميخوام با هم به آتلانتاي جورجيا بريم
جايي که "ميراندا کالينز" دوست داشتني تور کتابش رو برگزار ميکنه
!سلام آدام! سلام آتلانتا !سلام بينندگان
خب، روز مادر داره نزديک ميشه
و ما اين اين گردنبندهاي کريستالي حالت روحي خوشگل رو داريم
يه هديهي عالي براي مامانهاست
اين گردنبندهاي کريستال کوارتزي حالت روجي طبق روحيهي شما تغيير رنگ ميدن
خوب نيست اگه بدونين که مامانتون خوشحاله يا ناراحته يا عصبانيه؟
!آه! همين الان هشتصدمين گردنبند رو فروختيم! ايول
آه خدا. اين نگاه رو ميشناسم
تو از اون ارابه متنفري
نه
موضوع اون نيست
به خاطر روز مادره و دارم به اين فکر ميکنم که با مامان صحبت نکردم
حتي يادم نمياد اون دعواي احمقانهمون سر چي بود
آه بذار به يادت بيارم
"اون يه عکس از تو و "راسل در فيسبوک ديده بود
و حتي با وجود اينکه راسل يه دکتره ...مادرت تهديد کرده بود که اگه با مردي که
رنگ پوستش تيرهتر از فراپوچينوست قرار بذاري* تو را عاق ميکنه
باشه. فهميدم
.ميتوني هميشه به مامان زنگ بزني نه که درک کنم چرا بايد بخواي اين کار رو کني
يا اينکه با اسکايپ تماس بگيري الان عضو اسکايپ هم هست
پدر و مادرمون اينترنت دارن؟ چطور با يه تلفن که شمارهگير چرخنده داره، اينترنت دارن؟
.يه ماشين کاروان جديد دارن
خب، تو کِي قراره قضيهي خودت و مکس رو بهشون بگي؟
هيچوقت
.من با يه کارمند بانک به اسم "استيون" نامزد کردم هنوز روز عروسي رو مشخص نکرديم
.اون مشکل کمبود اسپرم داره، منم در حال درمانم داستان من اينه
،شايد اگه تو اول راجع به خودتون بهشون بگي ازدواج منو راحتتر هضم کنن
حتي سعي نکن از راز من براي راز خودت سوءاستفاده کني
تازه، مامان تگزاسه. مشکلي پيش نمياد
آره. مشکلي پيش نمياد
فقط اين وقت سال، مادر نداريم
بههمين خاطر اومديم به جورجيا
اون همه چي رو نابود ميکنه، يادته؟ منظورم اينه که هرچيزي که اجازه داديم
فقط حس ميکنم خانوادهاي نداريم
No comments yet. Be the first to leave one.