Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

सारे जहां से अच्छा

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Saare Jahan Se Accha S01E05 1080p NF WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 Saare Jahan Se Accha 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-26
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

نیت‌های خیر، گاهی مسیر جهنم رو هموار می‌کنن.

خیلی وقت‌ها، حتی کارهایی که با نیت خیر انجام می‌شن...

می‌تونن عواقب وحشتناکی برای یه نفر دیگه داشته باشن.

اما فکر کنم وقتی برای اولین بار سوخبیر رو دیدم، هنوز اینو نمی‌دونستم.

سوخبیر سینگ گیل، معروف به "سوخی".

یه نفر یه بار بهم گفت هیچ‌کس تو بحث حریف سوخی نمی‌شه.

تو کی هستی، بابا؟

ویشنو شانکار.

زیاد فکر نکن. فقط اومدم باهات رفیق شم.

دوست؟ یعنی چی؟

سینگ صاحب، این کیه؟

شما حتی اجازه نمی‌دی من برم دستشویی،

بعد به این اجازه می‌دی بیاد تو رفیق‌بازی کنه؟

خودفروش کثیف.

تو اینجا راحت نشستی و غذای مفت می‌خوری.

این وسط، مادرت...

می‌دونی بیرون چقدر داره زجر می‌کشه؟

و بدهی ۵۰ هزار روپیه‌ای که داری، چطور می‌خوای پسش بدی؟

تو از کجا اینا رو می‌دونی؟ به مادرم چی گفتی؟

سوخبیر، من می‌دونم تو بی‌گناهی.

اما شرکت هنگ کنگی که تو سهامش رو خریدی...

معلوم شده یه شرکت پوششی برای یه گروه شبه‌نظامی بوده.

حالا، دولت و قانون اینجا فکر می‌کنن تو هم یه تروریستی.

دهنت رو جمع کن!

من پسر شهید سوبه‌دار ساتنام سینگ هستم،

نه یه مجرم فراری یاغی.

چطور ممکنه من تروریست باشم؟

من کی گفتم هستی؟

اما قانون اینو باور داره.

چطور می‌خوای با قانون بجنگی؟

و تا کی؟

من می‌تونم کمکت کنم.

می‌تونم امروز، همین الان، تو رو از اینجا دربیارم.

هیچ پرونده‌ای هم تشکیل نمی‌شه.

فقط یه شرط داره.

اینکه تو پنج سال آینده برای ما کار کنی.

برای R&AW.

بال پژوهش و تحلیل.

این دیگه چه کوفتیه؟

سازمان اطلاعاتی هنده.

و من باید چیکار کنم؟

دقیقاً همون کاری که تا الان می‌کردی. همون چیزی که توش ماهری.

معامله‌گری.

سهام بخر، بفروش، سود کن.

اما نه اینجا.

تو بورس کراچی.

پاکستان؟

تو پاکستان به عنوان جاسوس ما زندگی می‌کنی...

...با اسم و هویت جدید.

و اگه قبول نکنم، بهای صاحب؟

تو که برای اسم پدرت آبرو نیاوردی.

اما مادر بیچاره‌ات...

تا آخر عمرش به عنوان مادر یه تروریست شناخته می‌شه.

من دارم بهت یه فرصت می‌دم، سوخبیر.

یه فرصت برای اینکه با ما کار کنی.

اما یادت باشه، وقتی پای حفاظت از کشورمون در میونه...

ما هر کاری می‌تونیم بکنیم.

می‌تونیم جونمون رو بدیم، و می‌تونیم جون هم بگیریم.

سوخبیر؟

خوبی؟ -من کشتمش.

و خودمم همینطور.

من کلاهبرداری می‌کردم.

پولشویی می‌کردم.

همه جور کار بد می‌کردم.

اما من هیچ‌وقت یه قاتل نبودم، مرد.

می‌فهمم.

چی رو می‌فهمی؟ بگو بهم؟

تا حالا جون کسی رو گرفتی؟

تا حالا کسی رو کشتی؟

ببین، من می‌دونم که...

هیچ توجیهی برای کشتن یه نفر وجود نداره.

اما متاسفانه، الان زندگی ما اینه.

کار ما اینه.

توضیح دادن این به بقیه رو فراموش کن،

ما حتی نمی‌تونیم برای خودمون توضیحش بدیم.

به خاطر همینه که هر چی بیشتر در موردش سوال بپرسی، بیشتر بدبخت می‌شی.

هر چی بیشتر بخوای توجیهش کنی، بیشتر احساس گناه می‌کنی.

فقط به تصویر بزرگتر نگاه کن.

نه، ویشنو.

تو به تصویر کوچیک نگاه کن.

نسیم نه پدر داره نه مادر.

برادرش همه چیزش بود.

کل دنیای اون.

و نسیم دنیای منه.

و من الان دنیای اون رو نابود کردم، ویشنو.

گوش کن، اجازه نده احساساتت... -فقط بس کن، بابا.

کافیه.

من هیچ‌جا نمی‌رم.

ویشنو، من هر کاری بهم بگی می‌کنم.

تا آخر عمر نوکرت می‌شم.

اما یه چیز رو بهم قول بده.

یه روزی، اگه شرایطش پیش اومد...

...و پیش هم میاد...

نسیم رو درگیر نمی‌کنی.

به خدا قسم بخور، هیچ‌کس نسیم رو درگیر نمی‌کنه.

قول می‌دم.

نسیم.

رفیق.

نسیم.

رفیق! -خوبه.

خداوند با صابران است.

صبر کن.

چطور می‌تونم صبور باشم، رفیق؟ چطور؟

می‌گن داداشم خودکشی کرده.

داداش من هیچ‌وقت این کارو نمی‌کرد.

تو که دیدیش، درسته؟

چیزی شده بود؟

پس...

پس چرا؟

من کنارتم، نسیم.

ادای احترامتون به مرحوم تموم شد؟

چی می‌فرمایید قربان؟

باشه، همه بیرون.

همه؟ -اتاقو تخلیه کنید.

ما همه اینجا فامیلیم. -کل اینجا رو بگردید.

شماها کی هستید؟ -لطفاً کنار برید.

دقیقاً دنبال چی هستید؟

بریم، همه. -رفیق، بهشون بگو.

قضیه چیه قربان؟ اینجا خونه یه افسر ارتشه.

ما هم از ارتشیم. -برید کنار.

قربان، حداقل حرمت مرده رو نگه دارید.

شما کی هستید؟

نسبتی دارید؟

بله.

اون مظنون به جاسوسیه.

چی؟ -این یه مسئله قانونیه.

همینجا بمونید. متوجه شدید؟

خب؟ چی رو تماشا می‌کنید؟ نمایشه؟

رفیق. -برید بیرون!

اینا چی می‌گن؟ رضوان… -یه سوتفاهمه. من دارم رسیدگی می‌کنم.

نگران نباش.

قربان؟

ما اینجا شنودهای روسی پیدا کردیم.

شنود روسی؟ یعنی راو.

این مامورای راو! کجا نفوذ نکردن؟

به کی مشکوک بشیم، به کی اعتماد کنیم، الان تشخیصش غیرممکنه.

پری‌زاد هم دیر به ما اطلاع داد.

مصادره‌اش کنید. -بله قربان.

قربان، ایشون رفیق احمد هستن،

نامزد خواهر رضوان.

سلام.

شما چیکاره‌اید، رفیق؟

من کارگزارم، قربان.

بورس کراچی.

به کسی مشکوکید؟

رضوان با آدم مشکوکی ملاقاتی داشت؟

قربان، شک... نمی‌دونم.

ولی آقا رضوان اینجوری خودکشی کنه؟

اون این کارو نکرد.

حتماً یکی کشته و آویزونش کرده.

کشتنش؟

اون یه جاسوس هندی بود.

برای هند جاسوسی می‌کرد؟

قربان، با جسد چیکار کنیم؟

قربان، می‌شه یه دقیقه بیرون صحبت کنیم؟

همینجا صحبت کنید.

قربان، می‌دونم شما تجربه بیشتری از من دارید،

ولی لطفاً اینجوری به مراسم خاکسپاریش بی‌احترامی نکنید.

رازهای آقا رضوان با خودش دفن می‌شه،

ولی اون یه خواهر کوچیک تو خونه داره.

مردم همه جور تهمتی می‌زنن.

و نسیم بیچاره…

تو این دنیا به جز برادرش، رضوان، کسی رو نداشت.

لطفاً به حیثیت اون احترام بذارید.

فقط همین رو می‌خوام.

و من اطمینان کامل دارم

که شما به زودی مقصر اصلی رو پیدا می‌کنید.

بعدش می‌تونید وسط خیابون دارش بزنید.

تا هند بدونه وقتی جاسوس‌هاش رو به خاک ما می‌فرسته، چه اتفاقی می‌افته.

صبر کن.

برو و مراسم خاکسپاری رو تموم کن.

ممنون قربان.

اون روز، در حالی که سوخبیر مأموریت ما رو از شکست در پاکستان نجات داد،

در اون سوی دنیا، کائو سِر سعی می‌کرد معامله HGN رو متوقف کنه.

برای انجام این کار، بهترین امیدش

وزیر امور خارجه آمریکا، هنری آلفرد کیسینجر بود.

می‌دونید، همین که من اینجا هستم، یعنی یه بحرانه.

اونا خیلی نزدیک شدن به ساختن ابر قارچی.

و می‌دونید بمب تو دست پاکستان فاجعه‌ای برای تمام دنیا خواهد بود.

مگر اینکه به فرانسه فشار بیارید

تا از معامله HGNشون با پاکستان منصرف بشن.

می‌دونید قضیه سیگار کشیدن چیه، کائو؟

دود سیگار، همیشه نفر مقابل رو اذیت می‌کنه.

حتی اگه اون فرد خودش سیگاری باشه،

باز هم مثل چاقو به جونش می‌افته.

بی‌قرار و ناراحتش می‌کنه.

در همین حین، سیگاری از هر لحظه لذت می‌بره.

این یه چیز خیلی جالب در مورد ذات انسان به ما می‌گه.

ما فقط وقتی به آسیب و ضرر اهمیت می‌دیم که یکی دیگه داره کاری رو انجام می‌ده.

همش در مورد جاه‌طلبی‌های تو برای ساخت سلاح هسته‌ایه، کائو.

تو فقط اومدی اینجا شکایت کنی چون، خب،

دشمنت داره سریع‌تر از تو حرکت می‌کنه.

نه.

اصلاً اینطور نیست.

اینطور نیست؟

هیچ‌وقت نمی‌شه از سلاح هسته‌ای استفاده خوبی کرد، کائو.

این بزرگترین اشتباهیه که بشریت تا حالا مرتکب شده.

بهترین چیزی که می‌تونیم بهش امید داشته باشیم اینه که

یه نسل آینده بابتش تاوان بده

اگه از هولوکاست هسته‌ای جون سالم به در ببرن.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left