The first 200 lines.
حوصلهم سر رفته
میخوام سیگار مواددار بکشم و عضو یه گنگ بشم
نظرت چیه به جاش فوتبال رو امتحان کنی؟
آخجون
میتونی عشق به فوتبال رو توی وجودت کشف کنی
توی کمپ فوتبال «امویپی» رجی دینکینز
واسه بچههایی که نیاز دارن رایگانه
نیاز به پول و تفریح
چون فوتبال، تاچدانِ واقعیِ زندگیه
بهت گفتم
سال ۲۰۰۴، تو موهات صاف بود
و من مدل آفرو داشتم
چقدر جالب
حالا، میشه یکم به کارا برسیم؟
باشه. خوش بگذره
باشه
به «راشابت ۸۸» گفتم که جوابت منفیه
واسه کمپین «حتی بازندهها هم میتونن ببرن»
تصمیم درستی بود. تاکر کارلسون زنگ زد
میخواد یه سیاهپوست رو از نزدیک ببینه
نه، مرسی. آره
اوه، این یکی میتونه فرصت خوبی باشه
میشنوم
«کلاب دختران و پسران نیوآرک» میخواد
یه ناهار با تو رو به مزایده بذاره
عمراً
مطمئنی؟
واسه خیریهست
تنها کسایی که توی این مزایدهها شرکت میکنن
طرفدارای «جتس» هستن که میخوان بهم تخممرغ پرت کنن
نظرت در مورد اون کار چیه؟
چی، دوباره موهامو صاف کنم؟
نمیدونم
مردم تو خیابون همش بهم میگفتن «آندره ۱۰۰۰»
نه، کمپ فوتبال رو میگم
اون زمین هنوز خالیه
اوکی، آره
خیریه، بچهها
اونجا قحطی غذاست، پس خبری از تخممرغ نیست
مردم وقتی اینو ببینن با خودشون میگن
چطور یه هیکل به این سفت و سختی، چنین قلب مهربونی داره؟
نه رج، اون کمپ هیچوقت واسه تبلیغات نبود
اگه دوباره راهش بندازیم، فقط به خاطر بچههاست
دقیقاً مثل قدیم
شاید شما دوتا اونقدر درگیر
دنبال کردن چیزایی که از دست دادین شدین
که یادتون رفته کی هستین
منظورم اینه که، شاید آره
از کار کردن با اون بچهها خوشم میاومد
شاید بتونیم همون قبلیها رو دوباره بیاریم
رجی، اون مال ۲۰ سال پیش بود
اونا دیگه بزرگ شدن
آره، بچههای جدید
من همچنان دارم سعی میکنم اِنافاِل رو راضی کنم
که بذاره از فیلمهای بازی استفاده کنم
آخرین جوابشون یه «نه» قاطعانهست
اما موافقت کردن که کلمهی «سوپر بول» رو به زبون بیارم
به شرطی که یه کاسه سوپ دم دستم باشه
ولی واسه یه مستند ورزشی
یه جورایی صحنههای اکشنمون خیلی کمه
شوت
برینا، اون چوب کفشم کجاست؟
بریم تو کارش
کمپ فوتبال رجی دینکینز
بچهها از کی به بیضهبند احتیاج پیدا میکنن؟
الان دیگه زود شروع میکنن، نه؟
به خاطر شیر خوردنه؟
قربانی بعدی کیه؟ بیا جلو
گاز نمیگیره، مگه اینکه من باشم
باسماتی
عجب بساطیه
جری باسماتی و رجی؟
اون رقابت خیلی شدید بود
منظورم اینه که رجی رفت دانشگاه «راتگرز»
جری رفت «پن استیت»
رجی واسه «جتس» بازی کرد
جری واسه «دلفینز»
رجی ملین «اکس-لکس» رو تبلیغ میکرد
جری ضداسهال «ایمودیوم»
اونا مثل «مجیک» و «برد» بودن ولی هر دو سیاه
یعنی مجیک و مجیک
ولی بعد از اینکه رجی از فوتبال پرت شد بیرون
اون مرتیکه زندگی منو دزدید
جری باسماتی هیچوقت حریف من نمیشد
ولی الان اسمش تو تالار مشاهیره
داره بازیها رو گزارش میکنه و مجری
یه برنامهی صبحگاهی با یه زن مو بلونده به اسم
کایلی یا کلی یا یه همچین چیزی
سگی که میتونه ویپ بکشه؟
تا لحظاتی دیگه در برنامهی «صبح نیوجرسی»
اونجا باید جای من میبود
ده دلار بیشتر بدی، امضاش میکنم
خیلی ممنون
به دنیای من خوش اومدی
بیا از اینجا بریم
حوصلهی این آدمای الکی و خالیبند رو ندارم
ای بابا
رجی، مونیکا، باستی
خانوادهی دینکینز
میدونی که اسمم باستی نیست
هووو
هووو
بیشتر از شغلم ازت متنفرم
که همین الان باید سرش میبودم
خب، خب، آروم باشین همگی
این مرد یه اسطورهی زندهست
لایق احترام ماست
بیا اینجا رجی
بیا پیش رفیقت
رجی، بیا دیگه پسر
چطوری مرد؟
ببین، همهی ما اشتباه میکنیم
و همهمون لایق فرصت دوبارهایم
تازه، ما برادرا باید هوای همدیگه رو داشته باشیم
آره، قدیما با هم کلکل داشتیم
ولی اونو تو همون زمین بازی گذاشتیم
قضیهی این دوربینها چیه؟
داریم فیلم میسازیم دیگه
در مورد قدیم ندیما
و همچنین تلاشم واسه حل معمای قتل عموم، خب؟
ولی الان اینجاییم چون دارم دوباره
کمپ فوتبال قدیمیمو راه میندازم
اومم
همونطور که تو «کتاب امثال» فصل ۲۲ آیهی ۶ اومده
«کودک را در راهی که باید برود تربیت کن
و چون پیر شود از آن منحرف نخواهد شد»
کتاب مقدس
مونیکا
وای خدای من دختر، اصلاً تکون نخوردی
چقدر خوبه که میبینمت
راستی، کی بریم شام بخوریم؟
حتماً، با کمال میل! باشه
ولی خب، راستش من و جری داریم
بچهها رو واسه یه سفر تبلیغی میبریم هائیتی
تا اونجا یه رستوران «سوئیتگرین» بسازیم
ولی وقتی برگشتم حتماً بهت زنگ میزنم
قول میدم، باشه؟
رجی، رجی، رجی
رفیق من
باورم نمیشه دیدن خانوادهی باسماتی چقدر چسبید
جدی میگی؟
یادت رفته چطوری پشت سرت حرف میزد؟
«رجی دینکینز یه آدم هَفهَشتهست
که بدون خط حملهش هیچی نیست!»
برنامهی «اساِنال»ـش با گروه «هوبستنک» افتضاح فصل بود
خانوادهی باسماتی مزخرفترینن
جفتشون
ببین، درسته که شوهرامون توی زمین رقیبن
ولی من اصلاً با مونیکا رقابت ندارم
و برام مهم نیست بقیه چی میگن
اون دختر خوبیه و دندوناشم شبیه تلهخرس نیست
بیخیال، تمومش کن
نمیتونی بگی اونجا باهات مهربون نبود
گفت اصلاً پیر نشدی
آره
نمیدونم چطور ولی اون یه تیکه بود
مثلاً میخواست بگه من خونآشامم؟
آخه این چه حرفیه؟
دینکینز
اینجا چیکار میکنی جری؟
ببین رج، قضیه اینه
من هنوزم ازت متنفرم
و دارم سعی میکنم جاتو بگیرم
خوشت میآد؟
کاری میکنم کمپ تو در مقابل مال من مثل «تاکو بل» باشه
در کنار یه «اوتبک استیکهاوس»
حالا قراره کدومشون بهتر از اون یکی باشه؟
من معمولاً کمپم رو حومهی شهر برگزار میکنم
ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم که به همه نشون ندم
که چقدر آدم مضحکی هستی
پس اون حرفت که «ما برادرا باید هوای همو داشته باشیم» چی شد؟
اون واسه جلوی مردم بود پسر
فکر کردی جامعهی سیاهپوستا همه مثل همن؟
من یه آدم مستقلم با نظرات خودم
و از ریختت بدم میآد
اگه از این حرفام استفاده کنی، میگم هوش مصنوعی بوده
و تا قرون آخرت رو ازت میگیرم
اوه، انگشتات خیلی زیاد شدن
عجب آدمیه
جری باسماتی دو روئه
مثل اون دشمن بتمن
جوکر
به نظر خیلی بامزه و جذاب میآد
ولی نگو که در واقع
آدم بدیه
باسماتی همیشه یه بازیکن کثیف بوده
ولی بابام همیشه روی اونو کم کرده
مخصوصاً توی قضیهی «کراچدان»
منظورم اینه که، فکر کنم هنوزم نمیتونیم فیلمای اِنافاِل رو نشون بدیم
ولی خب، یه بار
رجی خواست از روی باسماتی بپره
ولی نتونست کامل رد بشه
و دقیقاً افتاد روی شونههای اون
و بعدش سوار بر اون رفت تا منطقهی امتیاز
کراچدان
حالا ببین، خانوادهی باسماتی از ما متنفرن
ما هم از اونا متنفریم، باور کن
ولی این کمپ ربطی به ما نداره
پس قراره مثل میشل اوباما رفتار کنیم
صبر کن... یعنی نمیریم ختم جیمی کارتر؟
No comments yet. Be the first to leave one.