The Post

The Post

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Post 2017 720p BluRay x264-GECKOS
The Post 2017 1080p BluRay x264-GECKOS
The Post 2017 BDRip x264-GECKOS
The Post 2017 720p BluRay H264 AAC-RARBG
The Post 2017 720p BRRip x264-MkvCage
The Post 2017 720p BluRay HEVC x265-RMTeam
The Post 2017 720p BrRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Post 2017 720p BluRay x264-YTS AM
The Post 2017 720p BluRay x264-Ganool ac
The Post 2017 BRRip XviD AC3-EVO
A Commentary by Cannibal
█► و علیرضا ابراهیمی Caped._.Crusader فردین، علی | LiLMeDiA.TV ◄█

Tags

bdrip
bdr
x264
BDR
Published on: 2018-04-03
Downloads: 91
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

F.A.R.D.I.N ترجمه از علیرضا ابراهیمی، فردین Caped_Crusader و علی

«پُست»

‫دَن، تفنگت.

‫خیلی‌خب، همشون رو بکشین.

جوخه‌ی اول و دوم هم همینطور

‫اون مو بلنده کیه؟

‫الزبرگ‌ـه...

‫برای لنزدیل توی سفارت کار می‌کنه.

اومده بازدید کنه

‫حرکت کنید.

‫حرکت کنید!

‫- مراقبت خودت باش. ‫- موفق باشی.

‫براوو-2-7، کیلو-4-تانگو هستم.

‫دستور آتش:

‫2-9-8-4-7-1

‫بخواب.

‫طاقت بیار رفیق. ‫حالتو خوب می‌کنن.

‫از اینجا می‌بریمت بیرون. ‫نگران نباش.

‫دن؟

‫دن؟

‫دن؟

‫وزیر کارت داره، دنبالم میای؟

‫خب، هرچی بخوای می‌تونی به رئیس‌جمهور بگی...

‫من تمام گزارشات الزبرگ رو خوندم،

‫و دارم بهت میگم که پرونده این نیست.

‫دن، آقای کومر رو می‌شناسی.

‫با رئیس‌جمهور درمورد جنگ ‫بحث کرده

‫و خب، احساس می‌کنه که طی سال‌های گذشته،

‫ما پیشرفت داشتیم، ولی خودِ من ‫هم یه سری تحقیقات داشتم

‫و به نظر من اوضاع بدتر شده.

‫ولی هیچکدوم ما توی میدون جنگ نبودیم...

‫تو بودی... اونی که می‌دونه تویی،

‫پس نظرت چیه؟

‫اوضاع بهتر شده یا بدتر؟

‫خب آقای وزیر، چیزی که بیشتر از همه ‫منو تحت تأثیر قرار داده

‫اینه که چقدر اوضاع شبیه قبله.

‫می‌بینی، من دقیقاً دارم همینو میگم.

‫ما 100هزار سرباز دیگه می‌فرستیم ‫به میدون،

‫ولی اوضاع بهتر نمیشه؟

‫برای من، این یعنی اوضاع بدتر شده.

‫ممنون دن.

‫آقای وزیر!

‫آقای وزیر، قربان!

‫سفرتون چطور بود، قربان؟

‫قربان؟

...عصر بخیر آقایون، من از قبل هیچ یادداشتی

‫آماده نکردم، ولی خوشحال میشم ‫سؤالاتتون رو پاسخ بدم.

‫یکی یکی... بله؟

‫جناب وزیر، می‌خواستم بدونم سفرتون ‫درمورد آینده‌ی جنگ و

...توانایی ما در پیروزی در آن‌،

‫خوشبین بوده یا بدبین؟

‫خب، شما پرسیدی خوشبین بودم یا بدبین.

‫امروز، می‌تونم بگم که پیشرفت ‫ارتش در 12 ماه گذشته،

‫از انتظارات ما فراتر رفته.

‫ما از چیزی که در ویتنام دیدیم حسابی ‫دلگرم هستیم.

‫از هر نظر ما داریم پیشرفت می‌کنیم.

‫به ویژه خیلی خوشنود شدم که ‫باب کومر در سفر همراهم بود...

‫تا بتونه خودش ببینه که ما داریم

‫در تمام ابعاد جنگ، پیشرفت‌های ‫عالی‌ای می‌کنیم.

‫دریک.

ارتباطات آمریکا-ویتنام 1945-1967

فوق محرمانه-حساس

‫- شب‌بخیر دن. ‫- شب‌بخیر دن.

‫شب‌بخیر بچه‌ها.

‫خوبی دن؟

‫آره آره، فکر کردم یه چی جا گذاشتم، ‫ولی نذاشتم.

‫سمت چپ، خیابون مل‌رز.

عدالت جنگ بیانات عمومی

عدالت جنگی تعهدات داخلی

‫ما تعهد خود را نسبت به دستوری جهانی...

‫و صلح‌آمیز و عادلانه از سمت سازمان ملل،

‫نشان داده‌ایم

‫سوم مِی 1950.

‫رئیس‌جمهور ترومان، 10میلیون دلار کمک مالی ‫به ارتش در هندوچین

‫رو تأیید کرد.

‫رهبری و اعتبار آمریکا

‫به اینکه چجوری از قدرتمون در جهت

‫صلح جهانی استفاده می‌کنیم، بستگی داره.

‫من نسبت به پاراگراف شش نگران بودم

‫که قدرت کنترل رأی‌گیری‌های عمومی ‫در ویتنام رو می‌داد.

‫آمریکا، همونطور که دنیا می‌دونه،

‫هیچوقت یه جنگ رو شروع نمی‌کنه.

‫11 مِی 1961.

‫رئیس‌جمهور کندی دستور یه آزمایش کامل

‫توسط وزارت دفاع رو می‌ده که احتمال ‫تعهد

‫نیروهای آمریکا به ویتنام رو بسنجه.

‫ما نمی‌خوایم پسرهای آمریکایی رو نه، ده هزار مایل

‫دور از خونه بفرستیم

‫تا کاری رو که پسرهای آسیایی باید برای ‫خودشون انجام بدن رو انجام بدن.

‫رئیس‌جمهور جانسون تصمیم گرفت ‫سیاست‌های کندی درمورد

‫عملیات‌های ارتش رو تأیید کنه تا تحت ‫کنترل سیاسی، آغاز بکار کنه.

واشنگتن دی‌سی سال 1971

‫میشه... میشه یه بار دیگه...

‫یه بار دیگه اعداد رو حساب کنیم؟

‫شرکت داره چندتا سهام می‌فروشه؟

‫1.35 میلیون سهام.

‫و محدوده‌ی قیمت چقدره؟

‫آه، هر سهم چیزی بین 24.5 تا 27 دلار.

‫فرق چندانی ندارن.

‫برای اونا آره، ولی می‌دونی که، بانکدارها همیشه ‫با قیمت‌ها بازی می‌کنن...

‫ولی برای ما این میشه بیش از 3 میلیون دلار و

‫این مساویه با حقوق 25 خبرنگار خوب ‫برای 5 سال.

‫خوبه، ولی چرا خرج روزنامه بشه؟

‫تو از "گنت" یا "نایت و رایدر" خیلی کمتر ‫سودآوری.

‫گنت و نایت و رایدر صاحب روزنامه‌های انحصاری ‫توی شهرهای کوچک‌تر هستن،

‫و-و خواننده‌های ما‌، رهبر هستن، می‌دونی؟

‫اونا تحصیل کرده هستن، ‫تقاضای بیشتری دارن.

‫برای همینه که ما روی خبرنگارهای ‫واقعاً خوب سرمایه‌گذاری می‌کنیم.

‫- و بنابراین... ‫- چون

‫کیفیت و سودآوری کاملاً بهم بستگی دارن.

‫دیدی؟ همه‌ی اینا رو از قبل می‌دونی.

‫خدا!

‫نمی‌دونم می‌دونم یا نه.

‫- باید برم صبحانه بخورم. ‫- باشه.

‫نمی‌خوایم پاول یا آرتور توی جلسه...

‫- نه. ‫- ...خیلی آشفته باشن.

‫موفق باشی.

‫و ممنونم، فریتز.

‫- مرکز شهر می‌بینمت. ‫- می‌بینمت.

‫به نظرت اینا واقعاً لازمه؟

‫اوه خدا، بله عزیزم.

‫باید بشنوی که توی این جلسات ‫چجوری صحبت می‌کنن.

‫انگار به یه زبون دیگه صحبت می‌کنن.

‫نه منظورم عمومی کردن شرکت بود.

‫به نظر میاد ما... مشکل مالی داریم.

‫می‌دونی، به زور قبض‌ها رو می‌پردازیم.

‫این تجارت روزنامه‌ است.

‫این تجارت روزنامه‌ی ماست.

‫و ما به عرضه‌ی عمومی نیاز داریم ‫تا توی تجارت بمونیم...

‫و به رشد کردن ادامه بدیم.

‫این چیزیه که فریتز میگه.

‫و همینطور میگه که خانواده می‌تونه ‫کنترل کردن رو ادامه بده اگر ما...

‫حالا هرچی، فقط فکر نکنم پدربزرگت ازمون بخواد که

‫هرگونه کنترلی رو از دست بدیم.

‫الو؟

‫ - خانوم گراهام؟ ‫- بله خودم هستم.

‫ لطفاً گوشی رو برای رئیس کارکنان ‫ نگه دارید.

‫کیه؟

‫هالدمن.

‫ - خانوم گراهام، باب هالدمن هستم. ‫- بله، سلام.

‫ اینجا یه مشکل کوچیک داریم.

‫اوه؟

‫خدایا.

‫اوه.

‫خیلی متأسفم.

‫- ببخشید، ببخشید، ببخشید. ‫- صبح بخیر.

‫خیلی دیر کردم. باید همه‌ی این چیزا رو ‫جمع و جور می‌کردم و...

‫بعدش یه تماس غیرمنتظره داشتم.

‫خب، قضیه‌ی کیف چیه؟

‫بن، بهت گفتم...

‫امروز همون روزه. با بانکدارها جلسه داریم.

‫- اوه، آره آره. درسته درسته. ‫- امروز، خودت می‌دونی.

‫- خب، تمام دلارهای توی جیبم رو شرط می‌بندم ‫- ممنون.

‫که تو تنها کسی توی اون سالن کنفرانس هستی

‫که اون چرندیات رو کامل خونده.

‫احتمالاً تنها کسی هستم که نیاز داره بخونه.

‫نظرت درمورد نیل شیهن چیه؟

‫خدایا! جوری که ویتنام رو پوشش میده، ‫کاملاً حیرت‌آوره. چرا؟

‫داری فکر می‌کنی از "تایمز" بدزدیش؟

‫مطمئن نیستم بتونیم از عهده‌اش ‫بربیایم.

‫اون، آه، سه ماهه یه خبر ‫هم منتشر نکرده.

‫اوه؟

‫فکر می‌کنی داره روی چیزی ‫تحقیق می‌کنه؟

‫خب، هفته‌ی قبل ایب رو توی مهمونی شام ‫دیدم

‫و خیلی خیلی از خود راضی بود.

‫مگه همیشه نیست؟

‫- خب، کی بود؟ ‫- کی، کی بود؟

‫تماس غیرمنتظره‌ات.

‫اوه.

‫اصل مطلب رو فراموش کردم.

‫کاخ سفید.

‫- هالدمن زنگ زد. ‫- واقعاً؟

‫به نظر میاد رئیس‌جمهور تصمیم گرفته

‫اعتبارنامه رو به جودیث نده

‫تا عروسی نیکسون رو پوشش بده.

‫- اوه خدایا. ‫- آره.

‫گفتن می‌تونیم یه خبرنگار دیگه بفرستیم.

‫واقعاً؟

‫- باورم نمیشه. ‫- می‌دونم.

‫- می‌دونم ولی... ‫- خدایا.

‫ولی چی؟

‫مطمئن نیستم این دفعه کاملاً ‫رئیس‌جمهور رو

‫- مقصر بدونم. ‫- نه؟

‫تو بودی می‌ذاشتی جودیث ‫عروسی دخترت رو پوشش بده؟

‫خب، دخترم فقط 10 سالشه.

‫به نظرم وقتی دعوتنامه‌ی جولی رو پاره کرد، ‫تمام پل‌های پشت سرش رو خراب کرد.

‫- خیلی کینه‌جو ان. ‫- زبونش خیلی تنده.

‫- البته که کینه‌جو ان. ‫- کینه‌جو ان.

‫البته که کینه‌جو ان.

‫اون تریشا نیکسون رو با ‫قیفِ بستنی وانیلی مقایسه کرد.

‫- کرد، آره. ‫- آره.

‫یعنی، چرا باید پدرش بخواد جودی

‫عروسی دخترش رو پوشش بده؟

‫- اوه، بیخیال. ‫- فقط...

‫مطمئنی داریم کار درست رو انجام میدیم، بن؟

‫اوه، دوباره می‌خوایم اینکارو بکنیم؟

‫نه، قسمت مدِ جدید، بعضی‌وقتا...

‫- پوشش مهمونی استیلتو... ‫- دارم بهش رسیدگی می‌کنم.

‫- یکم بدجنس میشه. ‫- دارم بهش رسیدگی می‌کنم.

‫- دارم دنبال یه ویرایشگر جدید می‌گردم. ‫- آره.

More Farsi Persian subtitles for The Post

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left