The first 200 lines.
F.A.R.D.I.N ترجمه از علیرضا ابراهیمی، فردین Caped_Crusader و علی
«پُست»
دَن، تفنگت.
خیلیخب، همشون رو بکشین.
جوخهی اول و دوم هم همینطور
اون مو بلنده کیه؟
الزبرگـه...
برای لنزدیل توی سفارت کار میکنه.
اومده بازدید کنه
حرکت کنید.
حرکت کنید!
- مراقبت خودت باش. - موفق باشی.
براوو-2-7، کیلو-4-تانگو هستم.
دستور آتش:
2-9-8-4-7-1
بخواب.
طاقت بیار رفیق. حالتو خوب میکنن.
از اینجا میبریمت بیرون. نگران نباش.
دن؟
دن؟
دن؟
وزیر کارت داره، دنبالم میای؟
خب، هرچی بخوای میتونی به رئیسجمهور بگی...
من تمام گزارشات الزبرگ رو خوندم،
و دارم بهت میگم که پرونده این نیست.
دن، آقای کومر رو میشناسی.
با رئیسجمهور درمورد جنگ بحث کرده
و خب، احساس میکنه که طی سالهای گذشته،
ما پیشرفت داشتیم، ولی خودِ من هم یه سری تحقیقات داشتم
و به نظر من اوضاع بدتر شده.
ولی هیچکدوم ما توی میدون جنگ نبودیم...
تو بودی... اونی که میدونه تویی،
پس نظرت چیه؟
اوضاع بهتر شده یا بدتر؟
خب آقای وزیر، چیزی که بیشتر از همه منو تحت تأثیر قرار داده
اینه که چقدر اوضاع شبیه قبله.
میبینی، من دقیقاً دارم همینو میگم.
ما 100هزار سرباز دیگه میفرستیم به میدون،
ولی اوضاع بهتر نمیشه؟
برای من، این یعنی اوضاع بدتر شده.
ممنون دن.
آقای وزیر!
آقای وزیر، قربان!
سفرتون چطور بود، قربان؟
قربان؟
...عصر بخیر آقایون، من از قبل هیچ یادداشتی
آماده نکردم، ولی خوشحال میشم سؤالاتتون رو پاسخ بدم.
یکی یکی... بله؟
جناب وزیر، میخواستم بدونم سفرتون درمورد آیندهی جنگ و
...توانایی ما در پیروزی در آن،
خوشبین بوده یا بدبین؟
خب، شما پرسیدی خوشبین بودم یا بدبین.
امروز، میتونم بگم که پیشرفت ارتش در 12 ماه گذشته،
از انتظارات ما فراتر رفته.
ما از چیزی که در ویتنام دیدیم حسابی دلگرم هستیم.
از هر نظر ما داریم پیشرفت میکنیم.
به ویژه خیلی خوشنود شدم که باب کومر در سفر همراهم بود...
تا بتونه خودش ببینه که ما داریم
در تمام ابعاد جنگ، پیشرفتهای عالیای میکنیم.
دریک.
ارتباطات آمریکا-ویتنام 1945-1967
فوق محرمانه-حساس
- شببخیر دن. - شببخیر دن.
شببخیر بچهها.
خوبی دن؟
آره آره، فکر کردم یه چی جا گذاشتم، ولی نذاشتم.
سمت چپ، خیابون ملرز.
عدالت جنگ بیانات عمومی
عدالت جنگی تعهدات داخلی
ما تعهد خود را نسبت به دستوری جهانی...
و صلحآمیز و عادلانه از سمت سازمان ملل،
نشان دادهایم
سوم مِی 1950.
رئیسجمهور ترومان، 10میلیون دلار کمک مالی به ارتش در هندوچین
رو تأیید کرد.
رهبری و اعتبار آمریکا
به اینکه چجوری از قدرتمون در جهت
صلح جهانی استفاده میکنیم، بستگی داره.
من نسبت به پاراگراف شش نگران بودم
که قدرت کنترل رأیگیریهای عمومی در ویتنام رو میداد.
آمریکا، همونطور که دنیا میدونه،
هیچوقت یه جنگ رو شروع نمیکنه.
11 مِی 1961.
رئیسجمهور کندی دستور یه آزمایش کامل
توسط وزارت دفاع رو میده که احتمال تعهد
نیروهای آمریکا به ویتنام رو بسنجه.
ما نمیخوایم پسرهای آمریکایی رو نه، ده هزار مایل
دور از خونه بفرستیم
تا کاری رو که پسرهای آسیایی باید برای خودشون انجام بدن رو انجام بدن.
رئیسجمهور جانسون تصمیم گرفت سیاستهای کندی درمورد
عملیاتهای ارتش رو تأیید کنه تا تحت کنترل سیاسی، آغاز بکار کنه.
واشنگتن دیسی سال 1971
میشه... میشه یه بار دیگه...
یه بار دیگه اعداد رو حساب کنیم؟
شرکت داره چندتا سهام میفروشه؟
1.35 میلیون سهام.
و محدودهی قیمت چقدره؟
آه، هر سهم چیزی بین 24.5 تا 27 دلار.
فرق چندانی ندارن.
برای اونا آره، ولی میدونی که، بانکدارها همیشه با قیمتها بازی میکنن...
ولی برای ما این میشه بیش از 3 میلیون دلار و
این مساویه با حقوق 25 خبرنگار خوب برای 5 سال.
خوبه، ولی چرا خرج روزنامه بشه؟
تو از "گنت" یا "نایت و رایدر" خیلی کمتر سودآوری.
گنت و نایت و رایدر صاحب روزنامههای انحصاری توی شهرهای کوچکتر هستن،
و-و خوانندههای ما، رهبر هستن، میدونی؟
اونا تحصیل کرده هستن، تقاضای بیشتری دارن.
برای همینه که ما روی خبرنگارهای واقعاً خوب سرمایهگذاری میکنیم.
- و بنابراین... - چون
کیفیت و سودآوری کاملاً بهم بستگی دارن.
دیدی؟ همهی اینا رو از قبل میدونی.
خدا!
نمیدونم میدونم یا نه.
- باید برم صبحانه بخورم. - باشه.
نمیخوایم پاول یا آرتور توی جلسه...
- نه. - ...خیلی آشفته باشن.
موفق باشی.
و ممنونم، فریتز.
- مرکز شهر میبینمت. - میبینمت.
به نظرت اینا واقعاً لازمه؟
اوه خدا، بله عزیزم.
باید بشنوی که توی این جلسات چجوری صحبت میکنن.
انگار به یه زبون دیگه صحبت میکنن.
نه منظورم عمومی کردن شرکت بود.
به نظر میاد ما... مشکل مالی داریم.
میدونی، به زور قبضها رو میپردازیم.
این تجارت روزنامه است.
این تجارت روزنامهی ماست.
و ما به عرضهی عمومی نیاز داریم تا توی تجارت بمونیم...
و به رشد کردن ادامه بدیم.
این چیزیه که فریتز میگه.
و همینطور میگه که خانواده میتونه کنترل کردن رو ادامه بده اگر ما...
حالا هرچی، فقط فکر نکنم پدربزرگت ازمون بخواد که
هرگونه کنترلی رو از دست بدیم.
الو؟
- خانوم گراهام؟ - بله خودم هستم.
لطفاً گوشی رو برای رئیس کارکنان نگه دارید.
کیه؟
هالدمن.
- خانوم گراهام، باب هالدمن هستم. - بله، سلام.
اینجا یه مشکل کوچیک داریم.
اوه؟
خدایا.
اوه.
خیلی متأسفم.
- ببخشید، ببخشید، ببخشید. - صبح بخیر.
خیلی دیر کردم. باید همهی این چیزا رو جمع و جور میکردم و...
بعدش یه تماس غیرمنتظره داشتم.
خب، قضیهی کیف چیه؟
بن، بهت گفتم...
امروز همون روزه. با بانکدارها جلسه داریم.
- اوه، آره آره. درسته درسته. - امروز، خودت میدونی.
- خب، تمام دلارهای توی جیبم رو شرط میبندم - ممنون.
که تو تنها کسی توی اون سالن کنفرانس هستی
که اون چرندیات رو کامل خونده.
احتمالاً تنها کسی هستم که نیاز داره بخونه.
نظرت درمورد نیل شیهن چیه؟
خدایا! جوری که ویتنام رو پوشش میده، کاملاً حیرتآوره. چرا؟
داری فکر میکنی از "تایمز" بدزدیش؟
مطمئن نیستم بتونیم از عهدهاش بربیایم.
اون، آه، سه ماهه یه خبر هم منتشر نکرده.
اوه؟
فکر میکنی داره روی چیزی تحقیق میکنه؟
خب، هفتهی قبل ایب رو توی مهمونی شام دیدم
و خیلی خیلی از خود راضی بود.
مگه همیشه نیست؟
- خب، کی بود؟ - کی، کی بود؟
تماس غیرمنتظرهات.
اوه.
اصل مطلب رو فراموش کردم.
کاخ سفید.
- هالدمن زنگ زد. - واقعاً؟
به نظر میاد رئیسجمهور تصمیم گرفته
اعتبارنامه رو به جودیث نده
تا عروسی نیکسون رو پوشش بده.
- اوه خدایا. - آره.
گفتن میتونیم یه خبرنگار دیگه بفرستیم.
واقعاً؟
- باورم نمیشه. - میدونم.
- میدونم ولی... - خدایا.
ولی چی؟
مطمئن نیستم این دفعه کاملاً رئیسجمهور رو
- مقصر بدونم. - نه؟
تو بودی میذاشتی جودیث عروسی دخترت رو پوشش بده؟
خب، دخترم فقط 10 سالشه.
به نظرم وقتی دعوتنامهی جولی رو پاره کرد، تمام پلهای پشت سرش رو خراب کرد.
- خیلی کینهجو ان. - زبونش خیلی تنده.
- البته که کینهجو ان. - کینهجو ان.
البته که کینهجو ان.
اون تریشا نیکسون رو با قیفِ بستنی وانیلی مقایسه کرد.
- کرد، آره. - آره.
یعنی، چرا باید پدرش بخواد جودی
عروسی دخترش رو پوشش بده؟
- اوه، بیخیال. - فقط...
مطمئنی داریم کار درست رو انجام میدیم، بن؟
اوه، دوباره میخوایم اینکارو بکنیم؟
نه، قسمت مدِ جدید، بعضیوقتا...
- پوشش مهمونی استیلتو... - دارم بهش رسیدگی میکنم.
- یکم بدجنس میشه. - دارم بهش رسیدگی میکنم.
- دارم دنبال یه ویرایشگر جدید میگردم. - آره.
No comments yet. Be the first to leave one.