The first 200 lines.
چشمان آسماني قسمت آخر
!بابا
.دختر خودم
دکتر رفت؟
.رفت. خودم رسوندمش
بار ديگر، در تنهايي، همچنان که اشکهايم* *را فرو مي خوردم، در انتظارت بودم
.دانگ جو *نمي توانم تو را از ياد ببرم*
.دانگ جو *دور تر شدم و آنچه به دست آوردم تنها گريستن بود*
.دانگ جو *دور تر شدم و آنچه به دست آوردم*
!پارک دانگ جو *تنها گريستن بود*
*تو، هم اويي که دوست خواهم داشت*
.دانگ جو *هم اويي که دوست مي داشتم*
تو، هم اويي که دوريت را بر نمي تابم* *و تو در گوشه اي از قلبم جا داده ام
باز هم در آرزويت هستم* *چنان در آرزويت بوده ام که دردناک شده است
*در قلب من، تنها نام تو به جا مانده است*
...خواهر
مي خواي سوار قايق بشي؟
.آره
کجا مي خواي بري؟
.يکي هست که مي خوام برم ببينمش
...خب
چرا الان نمي ري ببينيش؟
.مي توني قايقُ برداري بري
.نه، نمي تونم اين کارُ بکنم
.دکتر کانگ
ديديش؟
.ممنونم ازت
.مي دونستي سو وان اونجاست
برا همين منُ فرستادي اونجا، مگه نه؟
خب چه طور بود؟
...خبر خوبش اين که
... سالمه و مي تونه ببينه و
.تو آرامش داره زندگي مي کنه
و خبر بد؟
.نمي خواد برگرده
.بايد خيلي نااميد شده باشي
...بيشتر از نااميد شدن
...اين که نتونستم بهش بگم
...با من باشه مثل قبل
.ناراحتم مي کنه
...از خودم متنفرم که ترسيدم
.از اين که اون بشکنه و خورد بشه
اما تو که تسليم نشدي مگه نه؟
.ديروز ديلانُ ديدم
...سو وان
.حال و وضعش خوبه
.دوباره مي تونه ببينه
.خدا شکر
...وقتي ديلانُ مي بينم
....خوشحال مي شم مردي که سو وان
.انتخاب کرد، اونه نه من
.جي وون
...تو هم
.مرد خيلي خوبي هستي
.تو هم استحقاقشُ داري که دوسِت داشته باشن
.دوباره مي خوام برم آفريقا
.ممکنه يه مدتي بمونم
.باشه، مراقب خودت باش
.جي وون
...من چه جور
مادري بودم؟
.يه مادر خوب
.کسي که هميشه در کنارمه
.تا وقتي دوباره همديگرُ ببينيم مراقب خودت باش
.دکتر مون و دکتر يون- بله؟-
.متأسفم اما آخر اين هفته نمي تونم بيام سر کار
.در عوض مي تونم تو طول هفته، شيفت شب وايسم شما مي تونين برنامه تونُ عوض کنين؟
اتفاقي افتاده رئيس؟
.خواهش مي کنم. ديگه مي سپرمش به شما دو تا
چي شده؟
...هر چي که هست
.سرحال تر به نظر مياد
...مرخصي برا آخر هفته
.معني ـش اينه که با يه نفر قرار داره
...قرار
...قرار
...دهدار
.من آخر هفته ميام اونجا
.باشه، پس مي بينمتون
مي خواي بري ماهيگيري برادر؟
.آره
چه طور مي توني تو همچين وقتي بري ماهيگيري؟
...خواهر سو وان
مي خواي همين طوري منتظرش بموني؟
نمي خواي بري پيداش کني؟
.هي جو
بله؟
.سو وانُ پيدا کردم
واقعاً؟
کجاست؟ حالش خوبه؟ چرا نياورديش؟
.مي خوام بيارمش
...اما
.ممکنه يه کم طول بکشه
چرا؟
نمي خواد بياد؟
...اما، هم مي دونم کجاست
.هم مي دونم حالش خوبه
.حالا ديگه مي تونم نفس بکشم
داري مي ري ببينيش؟
.آره
.دارم مي رم بگيرمش
.پارک دانگ جو
.موفق باشي
نذار بره. باشه؟
.باشه
.بله
.آجوشي
.هي جو
جين مو گم شده؟
چي؟
بعد از مدرسه نيومد خونه رفتم آموزشگاهشون اما اونجا هم نرفته بود
نمي تونم پيداش کنم، حتي نمي تونم باهاش تماس بگيرم
.باشه فهميدم، مي رم دنبالش
... دستگاه تلفن مورد نظر
.آه
چي شده؟
برا جين مو اتفاقي افتاده؟
بعد از مدرسه نرفته خونه، آموزشگاهشم نرفته. تلفنش هم خاموش کرده
چي؟
چي؟
....خب
.زود باش برو پيداش کن
.بله
.بله آتشنشان کي وون چا هستم
پسرم؟
.بله
.کي جين مو ـه
...اُ
.ممنونم
چي شده؟
.حراست فرودگاه نزديکياي يه هواپيما پيداش کرده
چي؟
تنها تو فرودگاه؟
مي خواسته سوار هواپيما بشه و بره آمريکا تا مادرشُ پيدا کنه
.چي کار داري مي کني؟ برو
.بر مي گردم
!کي جين مو
!کي جين مو
.ولم کن
.مي خوام سوار هواپيما بشم برم آمريکا
.مي خوام برم مامانُ ببينم
دلت مي خواد بزنمت؟
کي گفته مي توني...؟ مي دوني چقدر نگرانت شدم؟
.تو نمي توني تنهايي هر جا که دلت مي خواد بري .جداً که خيلي بي ملاحظه اي
.چه طور تونستي تنهايي پاشي بري اونجا
ها؟
.من که گفتم مامان آمريکا نيست .گفتم متأسفم که دروغ گفتم
اگه يه اتفاقي برات افتاده بود من بايد چي کار مي کردم؟
بازم مي خواي اين کارُ تکرار کني؟
.جواب منُ بده کي جين مو
خب؟
.کافيه ديگه
.تقصير منه. بايد از من عصباني باشي
.خيلي متأسفم رئيس. شما بايد منُ دعوا کنين
.ديگه دارين زياده روي مي کنين
.رئيس
.جين مو
.من متأسفم
.اشتباه کردم
...عزيزم
با جين مو ي بي نوامون بايد چي کار کنيم؟
چه طور تونستم اون بچه ي بي چاره رو بزنم؟ .بايد ديوونه شده باشم
...عزيزم
.منم خيلي ناراحتم
مي دونستم همچين روزي مي رسه اما خيلي زود تر از اوني که فکرشُ مي کردم رسيد
بايد ديوونه شده باشم، چي کار کنم؟
.يه چيزي بگو عزيزم
.بابا
.گريه نکن
.جين مو
.گريه نکن بابا
دلت برا مامان تنگ شد که داري گريه مي کني؟
.آره
مي خواي يه شعر يادِت بدم که خودم وقتي ناراحتم مي خونم؟
يه شعر؟
.آره
.يادت مي دم
.پس ديگه گريه نکن
... در قلب هر کس
ستاره اي هست
چون مادر مرا دوست دارد
ستاره ي قلبم مي درخشد
... ستارگان که در آسمان شب مي درخشند
يعني مردم يکديگر را دوست دارند
مهمان خانه ي يولمي
يه اتاق خالي برا ما دارين؟
..بله
...يکي تو- .پُره-
...چي؟ همين الان گفتن اتاق
.پُره. همه شُ گرفتن
.واقعاً؟ باشه. خدافظ
.بريم. خدافظ
.آجوشي
.ما که يه اتاق داريم
.بهت گفتم يکي رزرو کن
کِي؟
.من نشنيدم- .به هر حال-
.برو اتاقُ تميز کن
.زود باش
.دهدار، من اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.