The first 173 lines.
!وای، چقدر بهت میاد
.خیلی خوشگل شدی، لوکا اوجو ساما
.اوجو ساما؟! نه، اینجوری نیست
.معذرت میخوام
.شما دیگه دختر اربابم هستید
.پس باید تو رو با عنوان "اوجو ساما" صدا بزنم
!خیلی خب !دیگه بهتره بریم بیرون یه دوری بزنیم
!بریم بیرون؟
!قرار کجا بریم؟
قصد دارم تو رو به .خواهر و برادرهای بزرگترت معرفی کنم
و باید برم از افرادی که قبل .حرکت بهم کمک کردن احوال پرسی کنم
!باشه؟
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
در سرزمین لیدیل
معرفی، کالسکه، خدمتکار و حرکت
معرفی، کالسکه، خدمتکار و حرکت
شرط میبندم از دیدن این !همه آدم حسابی جا خوردی، مگه نه؟
الان داریم از بازار رد میشیم. اینجا هر نوع غذا که .بخوای میتونی پیدا کنی
.اینجا هم گیلد ماجراجوهاست
.اینجا جایی که ما ماجراجوها کلی مامور ... کار پیدا میکنیم
.اونجا قلعهست
قلعه ... همون جایی که پادشاه !و شاهزاده خانم زندگی میکنه؟
... آره، دقیقاً. و
.اینم رودخانه اجیده .حالا قرار سوار قایق بشیم و بریم اون طرف
!اونو به فرزند خوندگی پذیرفتی؟
.پس با این وضعیت، این خواهر کوچیکتر تو لوکاست
.از آشنایی باهات خوشحالم، لوکا چان .من مای مای هستم
.میتونی منو مای مای اونه چان صدا کنی
... مای مای اونه چان
!عاشق طرز بیانش شدم
... و ایشون
.روکسیلیوس هستم
.مامان، اصلاً نمیدونستم که پیشخدمت داری
.بفرمایید، کینا سان، لوکا چان سان
.ممنون لونتی
... ممنون
!ببخشید ... روکسیلیوس سان چای میل دارین؟
.من همینجوری راحتم .مرسی
... که اینطور
.مامان، الحق که همیشه پر از شگفتی هستی
رفتی دنبال قصر پادشاه اژدهایان .و با یه بچه کوچولو برگشتی
... و همین که پات به پایتخت رسید
،رفتی یه شاهزاده فراری رو گرفتی
،کاهن اعظم رو عین لوستر به سقف چسبوندی
راهزنهایی که حتی شوالیهها از پس شکست دادنشون ،نمیومدن، تنهایی شکست دادی
و یکی از غولهای مرحله رو جوری شکست دادی .که انگار یه بازی بچهگانهست
،مامان، زندگی تو به عبارتی .یه هرج و مرج واقعی ـه
کم کم این تصور توی وجودم داره مستولی میشه .که انگار نگهبان این دنیام
... به هر حال، مای مای
همونطور که میبینی، الان ،یه دختر دیگه با اسم لوکا دارم
.و قرار کنار قلعه ام یه خونه بسازم
.و برم اونجا مستقر بشم
!توی پایتخت نمیمونی؟
دوست دارم لوکا تو ی طبیعت و یه .محیط آروم بزرگ بشه
،علاوه بر این، اگه اینجا بمونم
میترسم اسکارگو هر روز .بخواد بهم حمله کنه
... درسته
... درسته
.درسته
... بسیار خب، حالا
.باید برم اسکارگو و کارتاتز رو ببینم !میشه جریان رو بهشون بگی؟
،میشه به کارتاتز هم بگی: دارم خونه میسازم .پس دوست دارم یکم چوب برام بفرسته
.و ترجیحا زیاد باشه
.بسیار خب
!اوه، یه خواهر کوچیکتر جدید
!به جمع خانوادهمون خوش اومدی
... اسکارگو
!خیلی متاسفم، مادر عزیزتر از جانم
نترس. اون شاید آدم عجیب و غریبی باشه .ولی اصلاً ترسناک نیست
!فقط یکم عجیبه؟
!بذار بدرستی تو رو بهش معرفی کنم
.این پسر من، اسکارگوئه
!اسکارگو اونی سان؟
!(اوه، ایموتویو (خواهر کوچولو
فقط اونو به عنوان برادر بزرگتر رقت انگیر و ،عجیبت در نظر بگیر که از قضا مقام بالایی هم داره
اون فقط بخاطر تولید جلوه های ویژه اش .توی اذهان مردم میمونه
.باشه
مادر عزیزتر از جانم، لازم نبود ... این چیزا رو بهش بگی
.خب تقصیر خودته
... ولی مادر عزیزتر از جانم
،این جلوههای ویژه جوهر وجودیم محسوب میشه .و هویتم رو تشکیل میده
.بهت توصیه می کنم از شر این هویت خلاص بشی
ولی ... تو کسی هستی که منو !این شکلی تربیت کرده، مگه نه؟
.یک هیچ به نفع اون، کینا
.پس ایشون پسر اربابم ـه
.که اینطور
پس با این اوضاع، قصد دارم .توی روستای نزدیک قلعه ام زندگی کنم
اگه اتفاقی افتاد میتونی .بهم پیام بدی
خیلی خب. در این صورت، به گمونم ... بهتره کلیسام رو هم به اونجا منتقل بکنم
.لازم نکرده
... مادر عزیزتر از جانم
.بسیار خب. پس همه ی اینا رو برمیدارم
.برای ساخت یه خونه زیادی هم هست
.آره
،برای ساخت یدونه یا دوتا خونه کافیه .دستت درد نکنه، کارتاتز
.من دیگه بچه نیستم .پس دست از نوازش کردن سرم بردار
!پس تو خواهر کوچولوم هستی؟ !از دیدنت خیلی خوشحالم
.از ملاقات با شما خوشبختم
.آفرین دختر خوب
!آره، تو هم پسر خوب خودمی، کارتاتز
.بسه، میشه دست از نوازش کردنم برداری
.تو برعکس اسکارگو خیلی با شخصیت هستی
موندم دلیلش بخاطر پیری !یا چیز دیگه؟
.پیری؟! خودت که خیلی ازم پیرتری
.متوجه شدم
.پس این دختر رو به فرزندی قبول کردی
!با این اوضاع میخوایی به اون روستا نقل مکان کنی؟ !مطمئناً دلمون برات تنگ میشه
جوری نگو که قرار تا ابد از .همدیگه خداحافظی کنیم
.امیدوارم بودم تو محافظ شخصی کاروانمون بشی
ما هم دلمون میخواست که .به گروهمون ملحق بشی
.به نظرم دیگه باید بیخیالش بشیم
.آره
هر وقت خواستین میتونید باهام تماس بگیرید، ولی .شاید نتونم هر بار به کمکتون بیام
... آه، تقریباً داشت یادم میرفت، کینا سان
!برای نقل مکان حتماً به چیزهای زیادی نیاز داری، مگه نه؟
.بله، همینطوره
،اگه به چیزی نیاز داشتی
پیشنهاد میکنم یه سر به مغازه ام بزنی .هرچی نیاز داشته باشی داریم
بیچاره بعد این همه ملاقات .با افراد ناآشنا حسابی خسته شده
.میخوام برم برای سفرمون کالسکه جور کنم
!میشه لوکا رو به مسافرخونه برگردونی؟
.بسپریدش به من !حالا ارباب دارین کجا میرید؟
گفتم از اینکه نزدیک مغازه الینه هستم .یه سر بهشون بزنم
... این
.تصویر آراسته 300 درصدی از ارینه
!یدونه کینا ... دوتا کینا؟
... میو، میو، میو، میو، میو
!داری سعی میکنی یه شخصیت جدید از خودت بروز بدی؟
!ببخشید؟
!خوش اومدید !این اولین بارتون که به اینجا سرمیزنید؟
!بله، همینطوره
این کارمندم مثل الینه .از نژاد کوبولده
!ببخشید، اینجا چجور مغازه ای ـه؟
ما از وسایل خونه گرفته تا شمشیر برای .ماجراجوها داریم
... که اینطور
.پس دقیقاً شبیه آما***ـه .من کلی از ***زون استفاده کردم
،وسایل خیلی سریع بدستم میرسید .حتی توی بیمارستون
!خانم؟
آه، ببخشید ... قصد دارم !کالسکه بخرم، احیاناً ازش دارین؟
ما از شیر مرغ گرفته تا جون .آدمیزاد اینجا داریم
!اوه، زنده باد آما***پرایم
.لطفاً از این طرف
.اینا جدیدترین مدلهامونه
.وای، گزینههای مختلف برای انتخاب وجود داره
،این مدل سنتیتره
ولی تزئینات زیباش باعث .محبوبیتش شده
.خیلی فانتزیه
منظورم اینکه هر مدل باشه بدردمون ... میخوره، ولی
،اون یکی برای فروش نیست
ولی همین اواخر کاروانمون از این .مدل استفاده میکرد
در حال حاضر حسابی کهنه شده .و قصد داریم تبدیلش کنیم به هیزم
!پس الینه از این استفاده میکرد؟
هرجور نگاش میکنم .آشنا به نظر میرسه
یادم میاد اون کرم گنده دقیقاً .به همین کالسکه حمله کرد
!وای
.لطفاً بی ادبی منو ببخشید
!هووم؟
!احیاناً اسم شما کینا ساما نیست؟
.خب ... آره همینطوره
!بسیار خب
.پس نیازی نیست برای گرفتن این یکی پول پرداخت کنید
.بفرمایید و با خیال راحت برش دارید
!چی؟
،کینا ساما
،شرط میبندم حسابی جا خوردی
.ولی این دستور از طرف رئیسه
!رئیس ... منظورت الینه سانه؟
.بله
ایشون بهم دستور دادن
تا برای خرید اولتون چیزی .ازتون دریافت نکنیم
از بابتش ممنونم، ولی الینه سان .نیازی نبود دست به این کار بزنه
.تو دقیقاً همونطور هستی که شوهرم بهم گفت
!شوهر؟
No comments yet. Be the first to leave one.