The first 200 lines.
سلیمان، تتسویا رو نشون بده
آره دارم نگاه میکنم
سلیمان، اون کیه؟
هانا
باید بهم میگفتی داری میای
خوشحالم که اومدم
حالا اون خرابای اونجا میدونن تو مال کی هستی
ینی چه فکری کرده؟
سلیمان، ببین
امروز پول ندارم
ببین
برنج سفته
اگه نمیخوای بخری دست نزن
بسته بندی شده یعنی اشکالی نداره دست بزنی
فکر میکنی آمریکا اینطوریه؟
مثل یه فروشگاه رفاهی؟
همه چیز از قبل بسته بندی شده آمادهس تا بخری کلی هم انتخاب داری. عاشقشم
هی
ما باید باهم فرار کنیم آمریکا
چی داری میگی؟ ما از این پولا نداریم
پول مشکلی نیست اگه برات مهم نباشه از کجا میاد
معلومه که مهمه از کجا میاد
آمین به سلیمان
خونوادهت خیلی خوب بزرگت کرده یه زندگی خسته کننده در انتظارته
ولی من نه
میخوام همهشو ببینم
هاوایی. پاریس. پنگوئنا
ولی بیشتر از همه هاوایی
ناگانو سان
مامانم همیشه ازت تعریف میکنه که چقدر باهوشی
ولی تو متاهلی نه؟ بدشانسی آورد
من مرغ سوخاری مامانتو خوردم هانا چان
بهش بگو من کسیام که ضرر میکنه
این کارو نکن
ثابت کن که من از اون خرابای مدرسه مهمترم
الانشم حسمو میدونی
این کارو بکن
وایسا، چی تو جیبته؟
!بدو
!هانا
!ناگانو سان، من بودم
!این چیزیه که بهش رسیدی
خجالت نمیکشی؟- ببخشید، پولشو میدم-
زندگیش با یه مادر طلاق گرفته به اندازهی کافی سخت هست
قول میدم هیچوقت برنمیگردیم
قرار نیس به این راحتیا بری
میدونم چطوری با امثال تو تا کنم
!حرومزاده
سلام من یه دزد تو مغازهم گرفتم، بیاید دستگیرش کنید
توروخدا، بابام منو میکشه
!یه کرهای دیگه، دردسرسازا
می خوام حساب کار دستش بیاد
همین الان
ولی اگه کاری نکنم این بچه هیچوقت یاد نمیگیره
زود بیاید
!سلیمان، وایسا
!این کارو نکن! سلیمان
طوریت که نشد؟
نه خوبم
شما پدرشین؟
اون تاحالا هیچوقت همچین کاری نکرده
بخاطر همین بهش میگیم اولین قانون شکنی
همینطوری شروع میشه
نه اون هیچوقت این کارو تکرار نمیکنه
قسم میخورم
صاحب مغازه ازمون خواسته به مدرسهش اطلاع بدیم
ولی اونطوری تعلیق میشه
!یا حتی اخراج
ولی یه جرم مرتکب شده
!فقط یه ذره آبنبات بود
من میدونم کار اشتباهی کرده
و به شدت تنبیهش میکنم
ازتون میخوام بذارین بره، لطفا
الو؟
بله الان درگیر اون موقعیتم
چرا؟
ولی دزدای مغازه باید
متوجهم
بله میفهمم
به من نگاه کن
انگار یه دوست قوی داری
حالا میتونید برید
همین؟- بهم سفارش کردن آزادش کنم-
کی بود که زنگ زد؟
اونش مهم نیست
خودت
چرا همچین کاری کردی؟
تقصیر اون دختره بود نه؟
!نه- راستشو بهم بگو-
هانا هیچ ربطی بهش نداشت-
خوبه
باور میکنم
همچین چیزی دیگه نباید اتفاق بیفته
ولی به این راحتیا ازش در نمیری
میفرستمت آمریکا
بالاخره فکرامو کردم- !نمیخوام-
میدونی، مامانت هیچوقت نمیخواست تو اینجا بزرگ شی
ولی من میخواستم با خودم نگهت دارم خودخواه بودم
الان میبینم اشتباه میکردم
!نه، من نمیتونم هانا رو ول کنم
میدونی امشب چقد بدتر میتونست بشه؟
نمی خوام برم،اینجا خونه منه
اینجا جایی که تا ابد اون نشونه روی توئه،تو میری
مادربزرگت ناراحت میشه
ولی من متقاعدش میکنم که این بهترین کار برای توئه
سوار شو
عقلتو از دست دادی؟
میدونی چطور زنایی به همچین جاهایی میرن؟
صدات رو بیار پایین
!همه محله فهمیدن چه خبره
فکر میکنی من از کجا فهمیدم؟
ما فقط میخواستیم کمکی کرده باشیم
من دیگه رئیس این خونه نیستم؟
!چون همین الان،این رو به دنیا اعلام کردی
اینطوری نیس
معلومه که هستی
و تو،شرمنده نیستی؟
اوضاع همینطوری،بدون اینکه شما دوتا بی شرمانه رفتار کنین
به اندازه کافی برای مردمون سخت هست
عجیب نیست که درباره ما بد فکر میکنن
اون هیچ ربطی به این قضیه نداره
این فکر خودم بود
تا قبل از اینکه پای تو به این خونه باز شد،ما هیچ کدوم از این دردسر ها رو نداشتیم
من الان چیکار کنم؟
چطوری دوباره خودمو نشون بدم؟
با اینکه میدونم چندتا زن احمق بدهی هام رو پرداختن؟
حنام دیگه رنگی نداره
چرا اینطوری حرف میزنی؟
ساعت رو از کجا گرفتی؟
مامانم بهم داده
مامانت؟
بیوه ای که یه پانسیون اداره میکنه،همچین ساعتی داره؟
خفه شدم اینجا
میدونیم اشتباه کردیم،بابتش هم شرمنده ایم
لطفا برگرد خونه
برای آگاهی از وضعیت ترجمه و حمایت از مترجمین عضو کانال تلگرامی ما شوید -♥️ @ianTeam,@KMS_Team ♥️-
!سونجا- نمیشه-
هنوز وقت اومدن بچه نرسیده
متاسفانه کار زیادی از دست ما برنمیاد
دخترتون یه مدت مریض بوده
تو این لحظه،کمک کردن بهش از توانمون خارجه
و اگه قرار بود شایعه اینکه ما یه مریض ایدزی اینجا داریم،پخش بشه
به عبارتی ما آمادگی نداریم ازش مراقبت کنیم
لطفا اینو نگو
بهت توصیه میکنم تو خونه درمانش کنی
...یه دکتر خونوادگی که ازش مراقبت کنه
نه اون لیاقت مراقبت شما رو داره
میفهمم چه حسی داری
...ولی من نمی تونم از کارکنانم بخوام از دخترت مراقبت کنن
من این کارو میکنم
بیاید بیمار رو به یه قسمت دیگه منتقل کنیم
فکر کنم بتونیم از دخترتون مراقبت کنیم
خیلی ممنونم
خیلی خوب
ممنون که صحبت کردی
صادقانه بگم، هیچ درمانی وجود نداره
نمیدونیم چقدر میتونه طاقت بیاره
ممکنه چند ماه
یا چند هفته یا حتی چند روز باشه
ببخشید که اینجوری اومدم پیشتون اما من ناامیدم
اول فکر کردم با اون پسر های لات کنار اسکله اس
اما میترسم،الان درگیر چیز خطرناک تری شده باشه
خیلی نگرانم،اون بزرگتر منه
...اگه اتفاقی براش بیوفته
امیدوارم بتونین باهاش صحبت کنین
چی باعث شده فکر کنین من موفق میشم؟
کشیش یو بهتر بود
اما شما جوون تر و قوی ترین
اونو بهتر میشناسین
...من فقط یه تازه کارم من نمی تونم
اون دیگه جواب سوالاتم رو نمیده
میگه هر چی کمتر بدونم،بیشتر در امانم
منظورش از همچین چیزی چی میتونه باشه؟
من همین الانشم شوهرم رو اینجا از دست دادم
...اگه پسرم رو هم از دست بدم
خودتونو ناراحت نکنین
میرم پیشش
میدونم بعضی ها فکر میکنن شما خیلی جوونین
و به خاطر تربیت خاصتون،خیلی نادونین
ولی من خیلی خوشحالم که شما پیش مایین
متشکرم اما هنوز باید خودم رو ثابت کنم
همه تلاشم رو میکنم
از پسش بر میاین،میدونم که میتونین
ممنون
بچه ها بیاین بریم
پس مادرم فکر کرد اون هم با تو تمام تلاششو میکنه
عشق مادری به این راحتی از بین نمی ره
قدردانش باش
باید جایی برم
پس باهات میام
باشه
هر روز،تو این خیابون ها قدم میزنم
و یادم میاد که چقدر چشم بسته زندگی کردم
درباره پدرت شنیدم
وقتی فوت کرد چند سالت بود؟
چهارده
حتما بار سنگینی رو دوشت بوده
اینقدر جوون باشی و خانواده ات رو سیر کنی
اینجا کی همچین داستانی نداره؟
از هرکی میخوای بپرس
No comments yet. Be the first to leave one.