The first 200 lines.
دو هفته پیش یه گنبد نامرئی بر روی
"چسترمیل" قرار گرفت و مارو از بقیه دنیا جدا کرد
چرا گنبد اینجاست یا چه رازهایی ورای این قضیهست
هنوز نمیدونیم
هر روز حد و اندازهمون رو محک میزنه
بهترین و بدترین خصلتهامون رو نمایان میکنه
بعضیها میگن برای همیشه اینجا گیر افتادیم
اما هرگز برای یافتن راهی به بیرون
دست از تلاش بر نمیداریم
به نظرت "لایل" از راه اینجا غیبش زده؟
یه تونله
جیمز
"جیمز"، انتظار داشتم که بدونی
من زندهام
مادرت بهت گفت که به "لایل" اعتماد کنی؟
یعنی قبل از مرگش گفت؟
دو روز پیش، برام یه ایمیل فرستاد
اون زندهست. یه جایی اون بیرونه
اینو تو خوابم دیدم
منم دیدمش
این تو شهریِ که بزرگ شدم
منم اهل همون شهرم
مدام میگی طرف منی، اما مثلِ چی معلوم که
نسبت بهم رو برگردوندی
تو دختر 19سالهای رو کُشتی که !خواهرزادهی خودت عاشقش بود
مجبور بودم! هرچی که پائولین توی
دفتر خاطراتش کشیده، به حقیقت پیوسته
اینجا میگه اگه اون چهار تا بچه بمیرن
!گنبد از بین میره
هیچوقت دستت به اون بچهها نمیرسه
!""سم
هی
خواب بد دیدی؟
"سم" از اون پرتگاه پرید پایین
نمیتونستی جلوشو بگیری
وقتی پرید پایین، همینو گفت
به قتل انجی اعتراف کرد؟
خیلی چیزا گفت
اون دیوونه بود
منظورم اینه فکر میکرد نقاشیهای خواهر مرحومش از
انجی و "4دست"، یه جور پیغامه
که اگه اونا رو بکشه، گنبد از بین میره
باید یه کم بخوابی
فکر نکنم بتونم
پس، صبح
مجبوریم به "جونیور و جو" بگیم
صبحبخیر
گمونم خوابم برده بود
اشکالی نداره
خسته بودی
تو خسته نبودی؟
دونستن اینکه "لایل" اون بیرونِ و میخواد ما رو بکشه، باعث شد خوابم نبره
بیدار موندی تا مراقب ما باشی؟
زیادم سخت نبود
اونم با وجود "جو" که مثل فیل خروپف میکنه
شنیدما
دیشب تخم کار دیگهای نکرد؟
از موقع نشون دادن اون ستون توی "زنیت"، کاری نکرده
که خیلی هم عجیبه
چرا اون باید چیزی از
زادگاه منو بهمون نشون بده؟
زادگاه تو، شهر باربی هم هست
که باید یه مفهومی داشته باشه
هیس! یکی داره میاد
خودیایم
""باربی
موفق شدی از زیر آوار بیای بیرون
حالت هم که خوبه
تخم رو پیدا کردین
از توی دریاچه
از همون جایی که خودت گفتی
وقتی همه با هم بودیم، خود به خود اومد به سطح آب
انگار
میخواست پیش ما باشه
باید یه جای امن نگهش داری
حتماً
باید راجع به "سم" صحبت کنیم
چطور مگه؟
حال داییم خوبه؟
"اون مرده، "جونیور
چی؟
مگه چی شده؟
دیروز، وقتی با "سم" رفته بودین توی تونل تا
"لایل" رو پیدا کنین، به خاطر این بود که فکر میکردیم لایل، انجی رو کشته
ولی کار اون نبوده
"سم" اونو کشته
نه، دارین دروغ میگین
من جای زخمهایی که "انجی" روی بدنش ایجاد کرده بود رو دیدم
و همینکه فهمیدم
از لبهی پرتگاهِ ته تونل پرید پایین
نه نه، این حقیقت نداره
"متاسفم، "جونیور
حالا دیگه باید حرف تورو باور کنم؟
شما دایی منو نمیشناسین
توام میخوای بری دنبالش؟
نه
باید بریم جسد "سم" رو پیدا کنیم
تنها مدرک واقعی اون
جای زخمهاییِ که "انجی" روی بدنش به جا گذاشته
و تا وقتی "جونیور" و تمام شهر اونو نبینن
دست از سرمون بر نمیدارن
انگار یه روز دیگه هم زندهای
""جیم
خودت میگی داری چیکار میکنی یا
میخوای من همینطور بایستم و حدس بزنم؟
"یالا "باربی
میدونی هرطوری شده خودم ته توشو در میارم
ببین، تنها دلیل اینکه دیروز از همون اول تو دردسر افتادم
به خاطر این بود که با تجهیزات کامل برای گشتن تونل نرفته بودم
برای همین فکر کردم برگردم و کار رو
از راه درستش انجام بدم و ببینم اونجا چی هست
نمیخوای بگی چی پیدا کردین؟
چرا
چرا، تو اولین نفری هستی که باخبر میشی
کجا رفت؟
تو تاریکی ناپدید شد
همون اتفاقی که برای "سم" افتاد
.صدای خوردن به زمین نشنیدم چطور همچین چیزی ممکنه؟
همون طوری که وجود گنبد ممکنه
ایدهای نداری تا کمک کنه بفهمیم آخر این
پرتگاه به کجا میرسه؟
نه، اینو دیگه سر در نمیارم
این نور لیزر هم
اصلاً جلوتر از اون حد رو نشون نمیده
و عجیبتر از اون، قطبنمام داره هی میچرخه
که یعنی در آن واحد با تمام جهات مواجهیم
از این شرایط خوشم نمیاد
منم همینطور، ولی خودت عکسالعمل "جونیور" رو دیدی
تا وقتی با چشمای خودش جنازهی "سم" رو نبینه
باور نمیکنه اون "انجی" رو کشته
جای زخما و همه ماجرا رو
قول بده مراقب باشی
معلومه مراقبم
خیلیخب
زود برمیگردم
چی میبینی؟
فقط تاریکی مطلق
شکل سنگها رو توضیح بده
گیاهی چیزی هست؟
نه
هیچ موجود زندهای نیست
تا الان باید به عمق 6متری رسیده باشم
میتونی تهش رو ببینی؟
!نه
ولی این تاریکی.. به نظرم دارم
به سمتش کشیده میشم
- دارین طناب رو دستکاری میکنین؟ - نه، بهش دست هم نزدیم
!پس یه چیزی داره منو میکشه پایین
"باربی" بیا بالا
!خدای من! گیره داره از جاش در میاد
""باربی
هی
!""باربی
!""ربکا
"باربی"، طناب رو گرفتم
باید خودت بیای بالا
"جولیا" ولش کن
!"جولیا، جولیا"، طناب رو ول کن
عمراً ولش کنم
"جولیا" من نمیتونم اینو نگه دارم
!اگه ولش نکنیم، ماهم میوفتیم پایین
!""جولیا
"باربی".. فکرشم نکن
من گرفتمت
"دوستت دارم، "جولیا
میتونم بِکشمت بالا
!نـــه
: ترجــمه و تنظيـــــم "ايـــمـــان" و "مــیــنــا"
« قســـمت هـفـتـم فصــــل دوم »
"باربی" صدام رو میشنوی!؟
!"باربی" یه چیزی بگو
""جولیا
"باربی"؟
""جولیا
"باربی" لعنتی یه چیزی بگو
!""باربی
- بیا، بیا بیا !- یه چیزی بگو
خیلیخب
فکر میکنی اون "انجی" رو کشته؟
"سم" رو میگی؟
...تو داییم رو از زمان
زندگی قبلیت، میشناسی
به نظرت اون توانایی کشتن یه آدم رو داره؟
"سم"ـی که من میشناختم مهربون و خوشقلب بود
و همیشه لبخند میزد
ولی الان رو نمیدونم
یه چیز خیلی تاریکتری تو وجودشه
خودت چی فکر میکنی؟
بهش اعتماد کردم
چطور ممکنه دایی خودم "انجی" رو کُشته باشه؟
درست شنیدم؟
"سم، انجی" رو کُشته؟
کی بهت گفته؟
"باربی". وقتی باهم توی تونل بودن فهمیده
و بعد "سم" خودش رو کُشته
پس "باربی" بهت گفت
متاسفم، پسرم
واقعاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.