SkyMed

SkyMed

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

SkyMed S03E01 Arrivals Departures 720p SKST WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 1 SkyMed 2022 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

توقف ممنوع. داریم با سرعت می‌آییم!

آی! خطر!

نه!

وای خدای من. چاپر؟

گند زدم، پسر. برای همین از اردوی انتخابی حذف شدم.

به همین دلیل توی برج آتش‌نشانی بودم.

داشتم سعی می‌کردم اون تمرین رو بازسازی کنم.

می‌خواستم ثابت کنم که می‌تونم راه‌حلی پیدا کنم.

برای فرود اضطراری آماده بشید. بچه‌ها، محکم بگیرید. فقط محکم بگیرید.

اونجاست! وای خدای من، چاپی پیداشون کرد.

تبریک می‌گم، رفیق. ممنون، بابا.

خیلی بهت افتخار می‌کنم.

نمی‌تونستم تحمل کنم جول تو رو از دست بده.

نمی‌تونم از دست دادنت رو تحمل کنم.

دوستت دارم، تریستان، ولی یه حماقت کردم.

تو با یکی خوابیدی.

تریستان؟ نه! نواک.

هر کاری می‌کنم تا اینو درست کنم. هنوز دوستت دارم، می‌دونی؟

تام، مدیر عملیات شرکت هوایی بیرچ وینگ اِیر هستم.

دارید بهم پیشنهاد کار می‌دید؟

بله، خلبان ارشد، مگر اینکه دلیلی برای موندن تو تامپسون داشته باشی.

فکر می‌کنم حق با تو بود و فکر می‌کنم به کمک نیاز دارم.

مشکلی با رفتن به جلسات ندارم، ویزر.

و هر چقدر که الان دلم می‌خواد دوست‌پسرم باشی...

من الان بیشتر به یه دوست خیلی خوب نیاز دارم.

هر چی لازم داشته باشی هیلی، من کنارتم.

دیگه تنها نیستی. منو داری، لکس.

من پشتتم. همیشه.

نمی‌تونم تحمل کنم که برم سر یه عملیات دیگه.

و ببینم کسی که دوستش دارم آسیب دیده.

عشق؟ منم دوستت دارم، استف.

دنبال رُزی می‌گردی؟

منِ احمق، امیدوار بودم شاید بیای به دیدنم.

چطور دیگه باید کاری کنم که دعوتم کنی؟

این قدیمی منه. نتونستم بذارمش کنار.

وقتی پرستار تازه‌کار بودم، بارها جونمو نجات داد.

فکر کردم شاید بتونه هوای تو رو هم داشته باشه.

واقعاً بهت افتخار می‌کنم، جِر.

همیشه بهترین‌ها رو برات می‌خوام، کریس.

منم اینو برات می‌خوام.

یکی بهم گفت هیچ‌کس تنها از پس این کار برنمیاد.

خوبه که ما اینجا هوای خودی‌ها رو داریم، آره؟

بهت می‌گم، یه چیزی داره اون بیرون غرش می‌کنه.

نمی‌شنویش؟

فقط باده. خب؟

گوشی گفت باد شدیدی می‌وزه.

اگه خرس قطبی باشه چی؟

کتاب‌های راهنما می‌گن اونا آدما رو شکار می‌کنن.

خرس‌های قطبی اینقدر جنوب نمیان، لورا.

کتاب راهنما گفته بود پلیس کانادا هم اینجا هست، درسته؟

گرمایش جهانی، گورد.

می‌دونستم اینجا چادر زدن فکر خوبی نیست.

باشه، باشه. باشه، من می‌رم نگاه می‌کنم.

وووو!

باشه. آره، فکر کنم حسابی باد شدیدی اومده.

مطمئنی خرس نیست؟

تقریباً مطمئنم درختا هستن.

می‌بینی؟ باد از همین حالا کلی از اونا رو شکسته.

باشه، حالا می‌تونیم بریم خونه؟ نمی‌تونیم تو این وضعیت چادر بزنیم.

اوه، بیخیال. این تجربه واقعی کاناداست.

گورد! آخ!

دارم از پا درمیام. با این قرارداد جدید تاندربِی...

به سختی می‌تونم هواپیماها رو خدمه دار نگه دارم.

خلبان کافی نیست؟

لطفا، کریستال. خلبان‌ها راحت پیدا می‌شن.

پرستارها مشکلن. و حالا تو رو هم از دست می‌دم؟

برای یه ترم، برای کارهای کلاسی دانشکده پزشکی تو وینیپگ.

قبل از اینکه بفهمی برمی‌گردم، ویزر.

اوه آره؟ آخرین سرپرستار هم همین رو گفت.

قبل از اینکه بره تعطیلات و دیگه برنگرده.

الان هیچ جا پرستار کافی نیست.

و اگه بین یه بیمارستان شهری حق انتخاب داشته باشن...

و یه کار خطرناک تو یه هواپیمای کوچیک تو شمال...

وای، هواپیماهای من کوچیک نیستن. و خطرناک؟ بیخیال!

یه آسانسور روی نواک افتاد.

آره، ولی اون پرستار نیست و حالش خوبه.

داره برمی‌گرده سر کار. چاپر خودشو منفجر کرد.

اونم پرستار نیست. من تیر خوردم.

آره، ولی کریستال، بیخیال. اون دوره بالینی تو بود.

همه‌مون می‌دونیم دانشکده پزشکی سخته.

وای!

حدس می‌زنم اون یه پرستار جدید نیست.

وووهو!

اِم. عاشق بوی سوخت جت اول صبحم.

نه، قطعاً یکی از مال خودمه.

چند تا لاستیک برفی کم داری اونجا، قهرمان.

آره خب، انتظار برف تو اکتبر رو نداشتم.

به شمال عادت نداری، آره؟

به برگشتن به کانادا عادت ندارم.

ها. پس تو باید کمک‌خلبان جدیدم، تی‌جِی باشی.

برای انجام وظیفه حاضر، کاپیتان.

آره. سر وقت، تیج.

هوای تازه، هیجان و یه رئیس عالی؟

کی اینو به جای یه بیمارستان شهری خسته‌کننده نمی‌خواد؟

که بوی ادرار می‌ده؟

منظورم اینه، پرواز به مناطق دورافتاده...

و هرگز ندونی وارد چه چیزی داری میشی؟

خیلی‌ها ترجیح می‌دن بوی ادرار رو.

بسیار خب، بذار اینو ازت بپرسم، تیج.

وقتی این کار رو قبول کردی، نگران خطر بودی؟

اصلاً به فکرم هم نرسیده بود، کاپ.

می‌بینی؟ آره، مامانم واقعاً خیالش راحته که من اینجام.

چرا؟ قبلاً چیکار می‌کردی؟

خب، خیلی ربطی نداره، نه؟

برای یه شرکتی پرواز چارتر انجام می‌دادم که به سازمان ملل اجاره داده می‌شد.

تو کل آفریقا و خاورمیانه پرواز می‌کردم.

در مقایسه با پرواز تو کشورهای جنگ‌زده...

بابا، به نظرم اینجا خیلی امنه، کاپ.

هی ببین، اون بالا بیمار تو نیست؟

اینجا!

عجله کن، شوهرمه.

بیا.

گورد؟ من کریستالم. اومدم کمکت کنم.

ضربان قلب بالاست. تنفسش سطحیه.

احتمال آسیب نخاعی و خونریزی داخلی.

سریع از اینجا ببرینش بیرون.

تو با این اوضاع چیکار می‌کنی؟

خب، این کار ماست، تیج. بیا یه نگاهی بندازیم، باشه؟

باشه. ما مدام این صدا رو می‌شنیدیم.

و مطمئن بودم یه خرس بود.

اینجوری.

فکر نمی‌کنم بتونیم اینو بلند کنیم.

امیدوارم اینا فقط لوله‌های الکی نباشن، تیج.

چون باید اره دستی رو برداری.

اره برقی کمکی می‌کنه؟ آره، کمک می‌کنه.

یکی تو کمپر داریم.

گورد گفت زیاد وسیله برداشتم ولی من یه حسی بهم می‌گفت.

این چیه؟

اوه، لعنتی!

ویزِر!

باشه، فکر کنم این کار یه خورده خطرناکه.

خب، خوش‌برخوردی.

خوش‌برخوردی، مثبت‌اندیشی، درستکاری.

من این ویژگی‌ها رو دارم، نه؟

آه، برگه‌های تمرین، پیوست ب.

توجه، توجه مسافران گرامی.

پرواز ۳۰۱ از وینیپگ به تامپسون تاخیر خورده.

به دلیل شرایط آب و هوایی.

عالیه. واقعاً فوق‌العاده.

جین و تونیک.

آه، در واقع، کنسلش کنید.

آه، خوش‌برخوردی، مثبت‌اندیشی، درستکاری.

ببخشید؟ معذرت می‌خوام، آدم عجیبی نیستم.

امم، ما داریم یه کتاب مشابه می‌خونیم.

من تازه ترفیع شغلی گرفتم.

رفیقم رفت تا کسب و کار خودشو راه بندازه.

برای همین منو گذاشتن جای اون و خب...

حس می‌کنم کار بزرگیه.

آره، انگار که دیگه وقتشه من یه بزرگسال بشم.

یه آدم بزرگ مسئولیت‌پذیر.

و من مسئولیت‌پذیرم. هستم.

فقط، اه، نمی‌دونم، واقعاً حس یه آدم بزرگ رو ندارم.

می‌دونی؟ ولی، ولی می‌خوام مردم منو به عنوان یه آدم بزرگ ببینن.

و اینترنت این کتاب رو بهم پیشنهاد کرد.

که قرار بود بهم کمک کنه تصویرمو تغییر بدم، پس...

فکر می‌کنم جواب میده.

فکر می‌کنم برداشت اول همیشه می‌مونه.

اه... اولین برداشتت از من چیه؟

تو حرف می‌زنی. خیلی زیاد.

نه. نه، منظورم این بود که امم، چی فکر می‌کنی...

فکر می‌کنی من چه جور آدمی هستم؟

باشه. مثلاً...

اولین برداشت من از تو...

اینه که اهل مانیتوبا نیستی.

شاید، نمی‌دونم، ونکوور، تورنتو.

می‌خوام بدونم چرا؟ ممنون.

لباس‌هات. مدل شهریه.

کلاً ظاهرت... خیلی مرتبه.

آره. بهم میگه که خیلی به ظاهرت اهمیت میدی.

و یه کتاب واقعی دستته.

که احتمالاً یعنی تو...

دوست داری کتاب بخونی.

آه، و هی به ساعتت نگاه می‌کنی.

انگار که باید سر یه قرار تو تامپسون باشی.

من قرار بود فردا اونجا تو نمایشگاه پاییزی باشم.

ولی منظورم اینه، اصلاً میشه با این همه برف به نمایشگاه رفت؟

ما اینجا تو شمال همه کارو تو برف انجام میدیم.

ولی چرا تو می‌خوای بری نمایشگاه تامپسون؟

اوه.

من راز تو رو می‌دونم.

تو کتابداری.

این راز منه؟ یه کتابدار جذاب.

ولی کار کتابداری فقط یه پوششه برای اینکه جاسوسی.

درسته. اسم رمز تو امم...

لیدی.

جگوار.

آها. اَهِم.

منم راز تو رو می‌دونم.

من؟ نه. نه، نه، نه. کاش. کاش من راز داشتم.

خانم‌ها عاشق مرد مرموزن.

اوه، فکر می‌کنم تو رازهای زیادی داری.

فکر می‌کنم تو از قبل می‌دونی که می‌تونی از پس این شغل جدید بربیای.

هرچی که هست.

و تو واقعاً نمی‌خوای یه مرد مرموز باشی.

چون فکر می‌کنم خودت می‌دونی که کل این...

"من فقط یه خوره بامزه‌ام که نمی‌دونم چقدر جذابم."

این روشی که داری خیلی خوب جواب میده.

اما راز بزرگت اینه که خودتم یه جاسوسی.

و اسم رمزت هم

اسنک باوئر.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left